
Sign up to save your podcasts
Or


اسیر کمند
اجرای خصوصی در ابوعطا، ۲۸ اسفند ۱۳۵۲
آواز: محمدرضا #شجریان
تار: محمدرضا #لطفی
تنبک: ناصر #فرهنگفر
از آرشیو آرش فرهنگفر
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی
مرا مگو که چه نامی به هر لقب که تو خوانی
تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت
ز پردهها به درافتاد رازهای نهانی
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو میروی به سلامت سلام من برسانی
سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد
اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی
رفتی و نمیشوی فراموش
میآیی و میروم من از هوش
سحر است کمان ابروانت
پیوسته کشیده تا بناگوش
تو و ناز و فتنه گری
من و افغان سحری
تو و چو گل دل آزاری ها
من و چو مرغ شب زاری ها
چند از من بی خبری؟
ز دو عالم تو را خواهم
تو را خواهم
ببین اشکم
ببین آهم
نکند تا کی در آن دل، آه زارم اثری؟
غم دل نسرایم پیش کسی
نزنم نفسی با همنفسی
که ندارم جز تو کسی
نه دلم را سرانجامی
نه آرامی
نه کامی از دلآرامی
نه تو را یک شب از رحمت
بر حال من نظری
بی گل رویت
با غم و حسرت یارم
آه و ناله بود کارم
بی تو چشمه ی خون بارم
آتشی به سینه دارم
جان اسیرم بسته بندت
صید کمندت
بی تو ز جان گذرم
ز جهان گذرم
از من چون میگذری؟
ز چه رو سوی ما نگهی نکنی؟
نگهی ز وفا به رهی نکنی
ببری جان و دل
اما نام عاشق نبری
نام عاشق نبری
نسخهی اندروید اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید
https://khosousi.com/android
نسخهی ios اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید
https://khosousi.com/apple-ios
برای دانلود این اجرا و اجراهای دیگر به سایت یا کانال تلگرام خصوصی مراجعه نمایید
https://khosousi.com
https://instagram.com/Khosousii
http://telegram.me/Khosousi
https://facebook.com/Khosousi
مقدمه بیداد(همایون)
اثر : فرامرز پایور
سنتور حسین تقی نژاد
تنبک کیارش عشقی
instagram.com/h.taghinejad
بزم خراباتیان – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان، احمد عبادی، محمد موسوی، فرهنگ شریف، پرویز یاحقی و جهانگیر ملک در ابوعطا
دل سراپرده ی محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست
**********
ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا
شراب نور به رگ های شب دوید بیا
نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت
کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا
**********
حال که تنها شده ام میروی
واله و رسوا شده ام می روی
حال که در وادی عشق و جنون
لاله ی صحرا شده ام میروی
حال که چون پیکر سوزان شمع
شعله سراپا شده ام می روی
حال که در بزم خراباتیان
همدم صهبا شدهام می روی
حال که غیر از تو ندارم کسی
دور ز تنها شده ام می روی
اینهمه تنها تو مرا خواستی
حال که تنها شدهام می روی
.
#نوایی
نوازندهی سنتور و تنظیم: کیانوش پورحسین
instagram.com/kianoshpoorhosein
#آواز: #هلیااعتمادمقدم
instagram.com/heliaetemadmoghadam
#نوازندهی_کمانچه : معین زارعی
instagram.com/moein_zarea
نوازنده ی دف: فرهاد احمدی
instagram.com/farhad.ahmadi
نوازنده ی تنبک: امیر خیری
instagram.com/amiiir.kheiri
طراحی و اجرای رقص: سحر سام
instagram.com/sahar.s199069
صدا بردار :حسن خدایی نیا
کارگردان ... علی اسماعیل لو
تصویر بردار ... رویا واحدی
برای شنیدن نسخه کامل این اثر و حمایت از ما به یوتیوپ خصوصی ، کانال تلگرام خصوصی و موسیقی سنتی و گوگل پلی و پادکست آیتونز مراجعه فرمایید.
https://t.me/Heliaemoghadam
نسخهی اندروید اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید
https://khosousi.com/android
نسخهی ios اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید
https://khosousi.com/apple-ios
می صاف
اجرای خصوصی در شور
به تاریخ۲۶ مرداد ۱۳۶۸
آواز: محمدرضا شجریان
تار: مجید درخشانی
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همیکند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
بیا که وقت شناسان دوکان بفروشند
به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی
دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است
اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی
چرا به یک نی قندش نمیخرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی
اگرچه خرقه من گر چه رهن میکدههاست
ز مال وقف نبینی به نام من درمی
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم
به آن که بر در میخانه برکشم علمی
نمیکنم گلهای لیک ابر رحمت دوست
به کشته زار جگرتشنگان نداد نمی
حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی
اسرار خانقه
اجرای خصوصی در شور و مرکبخوانی
۱۶ مهرماه سال ۱۳۶۲
آواز: محمدرضا #شجریان
سنتور: منوچهر #جهانبگلو
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
*****
به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
دری دگر زدن اندیشه تبه دانست
بر آستانه میخانه هر که یافت رهی
ز فیض جام می اسرار خانقه دانست
زمانه افسر رندی نداد جز به کسی
که سرفرازی عالم در این کله دانست
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب
که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست
رموز جام جم از نقش خاک ره دانست
دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان
چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست
ز دست کوکب طالع سحرگهان چشمم
چنان گریست که ناهید دید و مه دانست
حدیث حافظ و ساغر که میزند پنهان
چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست
*****
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
مِنبعد چه سود اَر قدمی رنجه کند دوست؟
کز جان رمقی در تن ِ رنجور نماندهست
در هجر تو گر چشم مرا خواب نگیرد
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
*****
جهانبگلو:
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو میافتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود
*****
جهانبگلو:
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود
شهید عشق – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و منوچهر جهانبگلو
ماهور و مرکبخوانی (شور، بیات اصفهان و راک)
۱۱ مهرماه سال ۱۳۶۲
این اثر را قبلا با کیفیت پایینتر از آرشیو جناب عطا نویدی قرار داده بودیم.
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
با ما مگو به جز سخن دلستان دوست
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود
یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست
ای یار آشنا علم کاروان کجاست
تا سر نهیم بر قدم ساروان دوست
دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت
دستم نمی رسد که بگیرم عنان دوست
رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید
رحمت کند مگر دل نامهربان دوست
گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد
تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست
بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست
*****
هر زمان جوری ز خوبان می کشم
هر نفس دردی ز دوران می کشم
خون دل هر دم دگرگون می خورم
جام غم هر شب دگرسان می کشم
جور دلداران جفای روزگار
گرچه دشوار است آسان می کشم
*****
عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت
ای عجب گر من رسم بر کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت
بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
که اندر این غم هر چهار از دست رفت
عشق و سودا هوس در سر بماند
صبر وآرام وقرار از دست رفت
گرمن از پای اندر آیم گو در آی
بهتر از من صد هزار از دست رفت
مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت
*****
دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم
همه هستی تویی سرجمله این و آن نمی دانم
به جز تو در همه عالم دگر دلبر نمی بینم
به جز تو در همه گیتی دگر جانان نمی دانم
به جز غوغای عشق تو درون دل نمی یابم
به جز سودای وصل تو میان جان نمی دانم
چه آیم بر در وصلت که دل لایق نمی افتد
چه بازم در ره عشقت که جان شایان نمی دانم
یکی دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بیرون
کجا افتاد آن مجنون در این دوران نمی دانم
دلم سرگشته میدارد سر زلف پریشانش
چه می خواهد از این مسکین سرگردان نمی دانم
اگر مقصود تو جان است رخ بنما و جان بستان
اگر قصد دگر داری من این و آن نمی دانم
مرا با تو است پیمانی تو با من کرده ای عهدی
شکستی عهد یا هستی بر آن پیمان نمی دانم
*****
از خمستان جرعه ای بر خاک ریخت
جنبشی در آدم و حوا نهاد
دم به دم در هر لباسی رخ نمود
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد
چون نبود او را معین خانه ای
هر کجا جا دید رخت آنجا نهاد
بر مثال خویشتن حرفی نوشت
نام آن حرف آدم و حوا نهاد
حسن را بر دیده خود جلوه داد
منتی بر عاشق شیدا نهاد
هم به چشم خود جمال خود بدید
تهمتی بر چشم نابینا نهاد
یک کرشمه کرد با خود آنچنانک
فتنه ای در پیر و در برنا نهاد
کام فرهاد و مراد ما همه
در لب شیرین شکرخا نهاد
تا تماشای مثال خود کند
نور خود در دیده بینا نهاد
تا کمال علم او ظاهر شود
این همه اسرار بر صحرا نهاد
شور و غوغایی برآمد از جهان
حسن او چون دست در یغما نهاد
عقل مجنون در کف لیلی نهاد
جان وامق در لب عذرا نهاد
چون در آن غوغا عراقی را بدید
نام او سردفتر غوغا نهاد
*****
نگارا بی تو برگ جان ندارم
سر کفر و غم ایمان ندارم
به امید خیالت میدهم جان
وگرنه طاقت هجران ندارم
مرا گفتی که: فردا روز وصل است
امید زیستن چندان ندارم
دلم در بند زلف توست ور نه
سر سودای بیپایان ندارم
نیاید جز خیالت در دل من
بخر یوسف، سر زندان ندارم
خیالت با دل من دوش میگفت
که: این درد تو را درمان ندارم
غمت هر لحظه جان میخواهد از من
چه انصاف است؟ چندین جان ندارم
وگر لطف خیال تو باشد
عراقی را چنین حیران ندارم
ČAHĀRMEŻRĀB BAYAT TORK
Composer:Abolhassan Saba
Arrangement for Santour:
Ardvan Kamkar
Santour: Hossein Taghinejad
Tonbak:Aryan Ghlipoor
instagram.com/h.taghinejad
instagram.com/aryan.gholipoor
چهارمضراب بیات ترک
اثر استاد ابوالحسن صبا
تنظیم برای سنتور :استاد اردوان کامکار
#موسیقی #موسیقی_اصیل #سنتور #سنتورنوازان #سنتورنوازی_معاصر #فرامرز_پایور #پرویز_مشکاتیان #اردوان_کامکار #گیلان #رشت
#iranian_traditional_music
#santour
به ياد خانم پوران
شعر و آهنگ:استاد جهانبخش پازوكي
تنظيم علي هاشمي
instagram.com/ali.hashemi.tar
خواننده :مهرو
instagram.com/mahroosafarzadeh
اركستر زهي:كسري عارفان
كلارينت:حميد اشجع
پيانو:سيامك بهبهاني
تنبك:علي هاشمي
ناظر ضبط وكال:ايوب جواني
instagram.com/ayoob.javani
ركورد و ميكس و مسترينگ:استوديو والس
From the publisher's feed

850 Listeners

7,891 Listeners

27 Listeners

4,226 Listeners

57 Listeners