کتاب گفت ...

کتاب گفت ...

By KetabGhoftArtsBooks
Download on the App Store

کتاب گفت ... episodes

  • ماه پیشانی اثر احمد شاملو

    ماه پیشانی از احمد شاملو

    از جنس قصه‌های پریشان کودکی، در همان فضای نمور و کمی تاریک و غروب صورتی. مرا برد به سه چهار سالگی و قصه‌های پریشانی که مادربزرگم برایم تعریف می‌کرد. همان‌هایی که همیشه تهش برایم کمی ترس بود. فضای مبهم داستانی که یک پسری بود و سر مادرش را برید و در سینی بالای درخت گذاشت یا شاید در کمد قایم کرد یا شاید هم برای ناهار بار گذاشت. چیزی در همین حوالی. کلمات و اصطلاحات و فضاسازی یادآور همان متکاهای لوله‌ای با مخمل قرمز و بوی کبریت سوخته و صندلی‌های فلزی آبی فیروز‌ه‌ای و صدای تیز سکوت است.

    احمد شاملو ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در تهران به دنیا آمد. وی متخلص به الف. بامداد یا الف. صبح، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم و فرهنگ‌نویس ایرانی بود. شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر شاملویی که هم‌اکنون یکی از مهم‌ترین قالب‌های شعری مورد استفاده ایران به شمار می‌رود و تقلیدی است از شعر سپید فرانسوی یا شعر منثور شناخته می‌شود. احمد شاملو پس از تحمل سال‌ها رنج و بیماری، در تاریخ ۲ مرداد ۱۳۷۹ درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

    به پرواز شک کرده بودم

    به هنگامی‌که شانه‌هایم

    از توان سنگین بال

    خمیده بود،

    و در پاک‌بازی معصومانه گرگ‌ومیش

    شبکور گرسنه چشم حریص

    بال می‌زد

    به پرواز شک کرده بودم من

    سحرگاهان

    سحر شیری‌رنگی نام بزرگ

    در تجلی بود

    با مریمی که می‌شکفت گفتم:«شوق دیدار خدایت هست؟»

    بی که به پاسخ آوایی برآورد

    خستگی باز زادن را

    به خوابی سنگین

    فروشد

    همچنان

    که تجلی ساحرانِ نام بزرگ؛

    و شک

    بر شانه‌های خمیده‌ام

    جای نشین سنگینی توانمند

    بالی شد

    که دیگر بارش

    به پرواز

    احساس نیازی

    نبود


    1 hr 5 min
  • گزارش یک مرگ اثر گابریل گارسیا مارکز

    معرفی کتاب گزارش یک مرگ اثر گابریل گارسیا مارکز

    رمز موفقیت یک داستان جنایی، نقشه ی بی نقص یک آدمکشی است؛ قتلی آن قدر فکر شده و با اجرایی دقیق که هیچ اثر و نشانی از مرتکب شونده ی آن باقی نماند. باید به شما بگوییم که هیچ کدام از این ها را در رمان گزارش یک مرگ، اثر گابریل گارسیا مارکز، پیدا نخواهید کرد. در واقع، نبوغ مارکز در دستیابی به نقطه ی مقابل موارد ذکر شده، نهفته است،توصیفی دقیق از قتلی با بدترین و ساده لوحانه ترین نقشه ی ممکن در تمامی تاریخچه ی ادبیات مدرن. مردی با قصد سر درآوردن از حقیقت، به محله ای باز می گردد که 27 سال پیش، قتلی گیج کننده و توجیه ناپذیر در آن به وقوع پیوسته است. بایاردو سن رومن، تنها ساعاتی پس از ازدواج با دختری زیبا به اسم آنجلا ویکاریو، او را با بی آبرویی به نزد والدینش برده و تازه عروسش را ترک می کند. خانواده ی پریشان آنجلا، او را وادار به افشای هویت معشوق اولش می کنند. برادران دوقلوی او نیز، قصد کرده اند تا سانتیاگو ناصر را به جرم بی آبرو کردن خواهرشان بکشند. اما اگر همه از نقشه برای کشتن یک انسان باخبر بوده اند، چرا هیچ کس تلاشی برای جلوگیری از آن نکرد؟ با پیشروی داستان به سوی پایانی غیرقابل توضیح، سوالات بیشتری در ذهن مخاطب شکل می گیرد و درنهایت، تمام یک جامعه[و نه فقط دو آدمکش]به میز محاکمه کشیده می شود.

    2 hr 59 min
  • چهل‌ نامه‌ی کوتاه به همسرم اثر نادر ابراهیمی
    درباره کتاب چهل‌ نامه‌ی کوتاه به همسرم

    کتاب چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم اثری عاشقانه و شاعرانه از نادر ابراهیمی است که نثری دلنشین و تاثیرگذار‌ دارد. این کتاب دربرگیرنده‌ی چهل نامه‌ی کوتاه است که نادر ابراهیمی در مدت دو سال دوری  ۶۳-۶۵ با خط نستعلیق برای همسر خود «فرزانه منصوری» نوشته است. نادر ابراهیمی درباره‌ی روزهای نوشتن چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم، در مقدمه‌ی کتاب آورده است: «آن روزها که تازه تمرین خطاطی را شروع کرده بودم، حدود سال‌های ۶۳-۶۵، به هنگام نوشتن، در تنهایی، در فضایی که بوی تلخ مرکب ایرانی در آن می‌‌پیچید و صدای سنتی قلم نی، تسکین دهنده‌ی خاطرم می‌‌شد. غالبا به یاد همسرم می‌‌افتادم که او نیز همچون من و شاید نه همچون من اما به شکلی، گهگاه و بیش از گهگاه، دلگرفتگی، قلبش را خاکستری رنگ می‌‌کرد و می‌‌کوشیدم که به جستجو در به امید رسیدن به ریشه‌‌های گیاه بالنده و سرسخت اندوه و دانستن این که این روینده‌ی بی‌ پروا از چه چیزها تغذیه می‌‌کند و شناختن شرایط رشد و دوامش آن را نابود کنم بل زیر سلطه و در اختیار بگیرم. پس، یکی از خوب‌ ترین راه‌های رسیدن به این مقصود را در این دیدم که متن تمرین‌‌های خطاطی‌ام را تا آن جا که مقدور باشد اختصاص دهم به نامه‌‌‌ی کوتاهی به همسرم».

    بعدها نادر ابراهیمی تصمیم گرفت این نامه‌ها را تبدیل به کتاب کند تا عموم مردم از عاشقانه‌های او و مسائلی که برای همسرش بازگو می‌کرد، استفاده کنند. خواندن کتاب چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم، نه تنها برای فارسی زبانان بسیار دوست‌داشتنی و لذت‌بخش است بلکه «امیر مرعشی» کتاب چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم را به زبان انگلیسی ترجمه کرد تا گروه بیشتری از ککتاب‌خوان‌ها از خواندن عاشقانه‌های نادر ابراهیمی مسرور شوند.

    سبک نگارشی نادر ابراهیمی در چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

    تنها با یک بار تورق کتاب‌های معروف نادر ابراهیمی متوجه هجوم کلمات و تعبیرات شاعرانه و لطیف او می‌شویم. به عبارتی سبک نادر ابراهیمی در لحن منحصر‌به فرد اوست. لحن ابراهیمی هرچند که نثر است و ویژگی‌های تکنیکی شعر را ندارند اما حالت وزین و شعرگونه‌ی آن، متن را از حالت روایت خارج کرده و به نثری شاعرانه و لطیف تبدیل کرده است.

    ابراهیمی معمولا از توصیفات طولانی، مفاهیم عاشقانه و اخلاقی در نوشته‌هایش استفاده می‌کند. با این حال محتوای مطالب او شیرین و دلنشین هستند و هربار روح مخاطب را با خود همراه می‌کنند. نثر شاعرانه و خیال‌انگیز نادرابراهیمی دریچه‌ای برای اوست تا مخاطب خود را به جهانی از دغدغه‌ها و افکار بزرگ انسانی هدایت کند.

    نادر ابراهیمی در کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم با حفظ لحن و نثر شاعرانه‌اش درباره‌ی  مسائل مختلفی مثل امور روزمره سخن می‌گوید، او در بعضی از نامه‌ها از زبان نصیحت و فلسفه وارد می‌شود اما مضمونی که در همه‌ی نامه‌ها به زیبایی و سادگی خلاصه می‌شود، «عشق» است.

    برخی از نامه‌های کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم نه تنها سرشار از عشق خالص و پاک است بلکه مفاهیم ناب زندگی را هم مطرح می‌کند. مفاهیمی چون این‌که با وجود سختی‌ها در زندگی نباید تسلیم شد و نباید گذاشت سختی و مشکلات بین عاشق و معشوق فاصله بیندازد، با عشق می‌توان زندگی را ساخت. عشق عنصری حیاتی است که مرزهای جهان  نادر ابراهیمی را جابه‌جا می‌کند و زبان روایت او را متفاوت و غیرقابل تکرار جلوه می‌دهد: «زندگی، بدون روزهای بد نمی شود؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم. اما، روزهای بد، همچون برگ‌های پائیزی، باور کن که شتابان فرو می‌ریزند، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می‌شکنند، و درخت، استوار و مقاوم بر جای می‌ماند».

    یا در جایی برای همسر خود می‌نویسد که نباید از قضاوت‌های دیگران ناراحت شد: «در شرایطی که امکان وصول به قضاوتی عادلانه برای همه کس وجود ندارد، این مطلقا مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت می‌کنند؛ بلکه مهم این است که ما، در خلوتی سرشار از صداقت، و در نهایتِ قلبمان، خویشتن را چگونه داوری می‌کنیم».

    3 hr 9 min
  • تاریخ جامع ادیان اثر جان بی ناس

     تاریخ جامع ادیان اثر جان بی ناس

    معرفی کتاب

    کتاب تاریخ جامع ادیان یا ادیان بشر، تألیف جان بی ناس در نوع خود کتاب منحصر به فردی است که در زمینة تاریخ جمیع ادیان، در دسترس دین پژوهان و دانشجویان فارسی زبان قرار دارد. این کتاب دارای چهار بخش است:

    • بخش نخست: ادیان بدویه و منقرضه

    نویسنده دراین بخش، جایگاه دین در دوره های پیش از تاریخ و فرهنگهای ابتدایی و نیز ادیان اقوام پیشین را بررسی کرده و در کنار این موضوع، دوازده ویژگی مشترک ادیان ابتدایی را که برخی از این ویژگی ها به گونه ای در ادیان بزرگ امروزی نیز وجود دارند، بررسی کرده است.

    • بخش دوم: مذاهب هندوستان

    در این بخش، به پیشینه تاریخی، مناسک، فرقه ها و تحولات ادیانی پرداخته است که خاستگاه آنها شبه جزیره هند می باشد؛ دینهایی چون هندوئیسم، جینیزم، بودیسم و آیین سیک.

    • بخش سوم: ادیان خاور دور

    این بخش درباره ادیان خاور دور است که مباحث آن به دینهای چینیان مانند مذهب تائو، کنفوسیوس و شینتو اختصاص دارد.

    • بخش چهارم: ادیان خاور نزدیک

    چهار دینی که ظهور آنها در منطقه خاور نزدیک (ایران، جزیرة العرب، منطقه عمومی بیت المقدس و شام و مصر قدیم) بوده، در این بخش آمده اند. کیش زردشتی، مذهب یهود، آیین مسیحیت و دین اسلام، موضوع این بخش می باشند.

     کتاب تاریخ جامع ادیان، بیش از چهار دهه است که در ایران ترجمه و چاپ شده است و با آنکه اکنون به چاپ جهاردهم رسیده، ولی همچنان یکی از متون پر مراجعه تحقیقی و آموزشی به شمار می رود.

    27 hr 1 min
  • بار هستی اثر میلان کوندرا

    امروزه با رشد آگاهی و پیچیده‌تر شدن ذهن انسان‌ها، یافتن رابطه‌ی اجتماعی و عاشقانه‌ای که در بستری سالم شکل بگیرد، دشوار شده است. دغدغه‌‌ای که بسیاری از مردم، راه‌حل مناسبی برای آن پیدا نمی‌کنند. «میلان کوندرا» برای پاسخ به این پرسش، کتاب بار هستی که روایت ارتباط میان آدم‌هاست را نوشته است.

    درباره‌ی محبوب‌ترین کتاب میلان کوندرا؛ بار هستی

    کتاب بار هستی روایتی منسجم از روابط انسان‌هاست که درون‌مایه‌ای فلسفی و روان‌کاوانه دارد. او گذشته و سابقه‌ی خانوادگی آدم‌ها را در شکل‌گیری شخصیت‌شان موثر می‌داند. کوندرا تاثیر ناخوداگاه که در سن پایین معمولا به شکل نادرستی شکل می‌گیرد را در برداشتی که هر کدام از شخصیت‌های داستان از محیط بیرون دارند را واکاوی می‌کند.

    کوندرا وزن زندگی را به دو‌ کفه‌ی ترازو شبیه می‌داند؛ سنگینی یا سبکی بار هستی روی بشر؟

    او چهار شخصیت اصلی کتاب یعنی توما، ترزا، سابینا و فرانز را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد تا جوابی برای این سوال که بخشی از متن کتاب است، پیدا کند.

    «چگونه بار هستی را به دوش می‌کشیم؟ آیا سنگینی بار، هول‌انگیز و سبکی آن دلپذیر است؟

    سنگین‌ترین بار، ما را در هم می‌شکند، به زیر خود خم می‌کند و به روی زمین می‌فشارد. بار، هر چه سنگین‌تر باشد، زندگی ما به زمین نزدیک‌تر، واقعی‌تر و حقیقی‌تر است.

    در عوض فقدان کامل بار موجب می‌شود که انسان از هوا هم سبک‌تر شود، به پرواز درآید، از زمین و انسان دور گردد و به صورت یک موجود نیمه واقعی درآید و حرکاتش هم آزاد و بی معنا شود.

    بنابراین کدام‌یک را باید انتخاب کرد: سبکی یا سنگینی؟»

    توما، پزشک و جراح توانمندی‌ست که با نقدهای زیادش به کمونیست‌های چک شغلش را از دست می‌دهد. او پس از ازدواج ناموفقش، روابط آزاد و متعددی را شکل داده است. معشوقه‌اش سابینا، هنرمندی‌ست که عصیان زنانه را ستایش می‌کند. توما به طور اتفاقی با ترزا دیدار می‌کند و به او دل می‌بندد. ترزا پیش‌خدمت رستوران است و بعد از سختی‌هایی که در زندگی با مادرش داشته، یک شبه آن‌جا را ترک می‌کند و به پراگ می‌رود. توما و ترزا ازدواج می‌کنند و معنی بسیاری از مفاهیم، به دغدغه‌ای بین شخصیت‌های داستان تبدیل می‌شود.

    کوندرا در این کتاب موضع‌گیری اخلاقی نمی‌کند. او جهان‌بینی خود که «خرد تردید در یقین» و «نسبی بودن مسائل بشری» است را در بستر قصه‌گویی‌اش برای خواننده روشن می‌کند.

    در بخشی از کتاب بار هستی می‌خوانیم

    واقعه‌ی هولناک یک زندگی را می‌توان به کمک استعاره‌ی سنگینی توضیح داد. می‌گویند بار سنگینی بر دوش داریم و این بار را حمل می‌کنیم، خواه قدرت تحمل آن را داشته و خواه نداشته باشیم. با آن مبارزه می‌کنیم، خواه بازنده باشیم، خواه برنده شویم. اما به‌راستی چه اتفاقی برای سابینا روی داده بود؟ در واقع هیچ. مردی را ترک کرده بود که خودش نخواسته بود با او بماند. آیا او را دنبال کرده بود؟ آیا کوشیده بود از او انتقام بگیرد؟ نه، او دست به هیچ کاری نزده بود. واقعه‌ی هولناک زندگی سابینا فاجعه‌ی سنگینی نبود، بلکه عارضه‌ای بود که از سبکی ناشی می‌شد. آن‌چه بر شانه‌های او فرو ریخت بار سنگینی نبود، بلکه «سبکی تحمل‌ناپذیر هستی» بود...

    توما به دیوار کثیف حیاط نگاه می‌کرد و‌ نمی‌دانست که این حال، احساس عصبی زودگذری‌ است یا عشق.

    و در این شرایط که یک مرد واقعی می‌داند چگونه سریعا تصمیم بگیرد، توما از شک و دو دلی خود شرمسار بود. این تردید زیباترین لحظه‌ی عمرش را از هر معنایی تهی می‌ساخت.

    توما خود را سرزنش می‌کرد، اما سرانجام دریافت که شک و تردید امری کاملا طبیعی است: آدمی هرگز از آن‌چه باید بخواهد، آگاهی ندارد، زیرا زندگی یک‌بار بیش نیست و نمی‌توان آن را با زندگی‌های گذشته مقایسه کرد و یا در آینده تصحیح نمود.

    -با ترزا بودن بهتر است یا تنها ماندن؟

    13 hr 3 min
  • من او را دوست داشتم اثر آنا گاوالدا

    ماجرا خیلی ساده اتفاق می‌افتد، مردی همسر و دو فرزندش را رها می‌کند، از آن‌ها عذرخواهی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند که اشتباه کرده است و اعلام می‌کند که قصد دارد زندگی جدیدی را شروع کند. اما قصه به این سادگی هم نیست، جدال بر سر این است که آیا ماندن و تحمل کردن درست است یا رفتن و رها کردن؟

    آنا گاوالدا با نوشتن داستان من او را دوست داشتم سعی دارد ما را در موقعیت تصمیم‌گیری قرار دهد تا به این پرسش پاسخ دهیم.

    آنا گاوالدا، عشق و دیگر هیچ

    آنا رمان‌نویس فرانسوی، در سال ۱۹۷۰ در حومه شهر پاریس در خانواده‌ای اصیل فرانسوی به دنیا آمد. در ۱۴ سالگی پدر و مادرش از یکدیگر جدا شدند و او تحت سرپرستی خاله خود قرار گرفت.

    پیش از اینکه از دانشگاه سوربن پذیرش بگیرد در دبیرستان مولیِر تحصیل می‌کرد و در آنجا به کارهای مختلفی از جمله فروشندگی، بازاریابی املاک، صندوق‌داری و گل آرایی پرداخت.

    امتحان کردن شغل‌های مختلف باعث تجربیات و یافته‌های بسیار مفیدی برای او شد که با کمک همین تجربیات، داستان‌های بسیار جذابش را روایت می‌کند. مثلا در مورد زمانی‌که گلفروشی می‌کرد تجربه جالبش را این‌گونه روایت می‌کند : «...زندگی را آموختم. دسته گل‌های کوچک برای همسران و دسته گل‌های بزرگ برای معشوقه‌ها...».

    آنا با یک دامپزشک ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. در آن‌‌ زمان او مشغول تدریس بود و بعضی اوقات در مرکز اسناد کار می‌کرد. پس از آن‌که از همسرش جدا شد زندگی خود را وقف ادبیات کرد.

    مجموعه داستان «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» اولین کتاب او بود که به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های فرانسه تبدیل شد و به ۱۹ زبان دنیا ترجمه شد و در ۲۷ کشور به فروش رسید.

    اولین رمان خود را به نام من او را دوست داشتم را در سال ۲۰۰۲ در فرانسه منتشر کرد که بر اساس شکست عاطفی که در زندگی خود تجربه کرده بود نوشته است. پس از آن، داستان کوتاه ۹۶ صفحه‌ای با نام «۹۵ پوند آرزو» را منتشر کرد که به گفته خودش درباره‌ی دانش آموزانی بود که در مدرسه نادان به‌ نظر می‌رسیدند اما در دیگر جنبه‌های زندگی شگفت انگیز بودند.

    در سال ۲۰۰۴ سومین رمان خود را «شکار و جمع‌آوری» منتشر کرد که یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های فرانسه لقب گرفت و به سرعت به انگلیسی ترجمه شد. پس از انتشار سه کتاب اول آنا، در سال ۲۰۰۷ بیش از ۳ میلیون نسخه از کتاب‌های او در فرانسه به فروش رفته بود.

    داستان‌های عاشقانه و عشق موضوع اصلی آثار گاوالدا است و به عقیده او عشق می‌تواند خوشبختی آفرین و رمز آلود و در عین حال رنج آور باشد. «به آدم‌هایی که زندگی احساسی برای‌شان در درجه دوم اهمیت قرار دارد، به گونه‌ای رشک می‌برم، آنان شاهان دنیایند، شاهانی رویین تن.»

    آنا همواره به ناشر کوچکش وفادار مانده است و در این باره می‌گوید:«شهرت و ثروت مرا اغوا نمی‌کند. آدمی هرچه کمتر داشته باشد کمتر از دست می‌دهد. ثروت و شهرت دامی برای کودن‌هاست. باید در استقلال کامل نوشت و دل مشغول فروش اثر خود نبود.»

    من او را دوست داشتم، روایت زندگی و روزمرگی

    رمان دارای درون‌مایه‌ای عاشقانه است که با زبان بسیار ساده و روان بیان شده است و مملو از جملات و توصیفات زیبا و ناب است. سادگی روایت کتاب موجب می‌شود که خواننده به راحتی خود را در کنار پی‌یر و کلوئه احساس کند و خود را جزیی از داستان جذاب کتاب بداند. گفتگوی بی پرده و بدون سانسور پدر آدرین و عروسش نیز جذابیت داستان را بیشتر می‌کند.

    گاوالدا در مورد کتاب که نخستین رمانش هم هست اینگونه می‌گوید:« من این کتاب را دوست دارم، نسبت به آن احساس غرور می‌کنم.» رمان درباره‌ی ‌هنر زندگی کردن است و ناکامی‌های ما، دروغ‌های ما، بزدلی‌ها و تسلیم شدن‌های ما را، یادآور می‌شود. گاوالدا زندگی را دوباره برای ما تصویر می‌کشد با پرسش‌ها و بن بست‌هایش، اینگونه است که بسیاری از تصورات ما از زندگی دوباره مورد پرسش قرار می‌گیرد و ارزیابی می‌شود.

    نویسنده در مورد داستان غم انگیز کتاب می‌نویسد: «فکر می‌کنم راهی وجود دارد تا بتوان از واقعیات تلخ و ناخوشایند به آرامی سخن گفت، به هرحال بهترین راه برای بیرون رفتن از کسادی بازار روزمرگی، همین است.» در سال ۲۰۰۹ فیلم «من او را دوست داشتم» بر اساس رمان توسط «زابو بریت‌مَن» در کشور فرانسه تولید شد.

    4 hr 4 min
  • مسخ اثر فرانتس کافکا ترجمه صادق هدایت

    تنهایی، یکی از بزرگ‌ترین دردهای بشری است. دردی که اگر در وجود آدمی رخنه کند او را به پوچی می‌رساند. انسان زمانی‌که حمایت اطرافیانش را از دست بدهد و با دیگران بیگانه شود کم کم با خودش نیز بیگانه خواهد شد. این از خود بیگانگی ناشی از جدایی از فضای بیرون، در رمان مسخ كافكا با تبدیل شدن به یک حشره توصیف شده است.

    کتاب مسخ اثر کافکا  نخستین بار توسط «صادق هدایت»، نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی که زندگی خود را شبیه کافکا می‌دید، در سال 1329 از نسخه فرانسوی به فارسی ترجمه شد.

    درباره فرانتس کافکا، از بزرگان ادبیات قرن بیستم آلمان

    فرانتس کافکا در سال 1883 در پراگ در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. پدر او بازرگانی یهودی بود که به دلیل وجود رفتارهای مستبدانه و خشن فضای ترسناکی را در محیط خانه ایجاد کرده بود. سوءرفتار پدر کافکا در تربیت او بسیار تاثیر گذار بود و او در سراسر زندگی نتوانست سایه نفرت را از زندگی خود دور کند. کافکا به سه زبان آلمانی، چکی و فرانسه آشنا بود و در دانشگاه چارلز پراگ ابتدا دو هفته رشته شیمی خواند و بعد رشته خود را به حقوق تغییر داد. طولانی بودن رشته حقوق این امکان را به کافکا داد تا بتواند در کلاس‌های ادبیات آلمانی و هنر شرکت کند. او در دانشگاه با «ماکس برود» و «فلیکس ولش» آشنا شد، که این دو نفر از نزدیک‌ترین دوستان کافکا تا آخر عمر او بودند. کافکا فارغ‌التحصیل دکترای حقوق از دانشگاه چارلز فردينان در سال 1906 شد و پس از آن در چند شرکت مختلف که مربوط به بیمه بود، فعالیت کرد. ترفیع‌های او در محیط کاری نشان از پرکاری او داشت درحالی که هدف او از شغلش، کاری برای نان درآوردن و پرداخت مخارج زندگی‌اش بود. او سرشار از نبوغ و پشتکار بود به طوری که توانست اولین کلاه ایمنی را اختراع کند و به دلیل اینکه اختراع او سبب کاهش تلفات جانی کارگران شده بود موفق به دریافت مدال افتخار شد. کافکا از سال 1910 شروع به نوشتن یادداشت‌هایی خصوصی که منعکس‌کننده ترس‌هایش بود، کرد. در آثارش کینه‌ او نسبت به خانواه‌اش به وضوح مشخص بود. پس از آن کافکا، برای تمرکز بیشتر روی نوشتن به برلین سفر کرد. او در تمام زندگی‌اش دچار افسردگی بود و از مشکلات‌ مختلف روحی و فیزیکی رنج می‌برد، در آخر هم کافکا به بیماری سل دچار شد و در 1924 در وین جان سپرد و در گورستان یهودی‌های پراگ به خاک سپرده شد.

    آثار کافکا

    در زمان حیات کافکا، آثار او مورد توجه نبود و او به دوستش، «ماکس برود» توصیه کرده بود همه آثارش را پس از مرگش بسوزاند. ولی «برود» برخلاف خواسته‌ی کافکا آثاری از او را که در اختیارش بود، منتشر کرد. مهم‌ترین آثار کافکا داستان کوتاه مسخ و رمان‌های «محاکمه» و «قصر» است. او آثارش را به زبان آلمانی می‌نوشت.

    درباره کتاب مسخ

    در اکتبر ۱۹۱۵ در شهر لایپزیگ کتاب مسخ  به چاپ رسید. این کتاب داستان خانواده‌ای است که تمام مسئولیت‌های زندگیشان روی دوش پسر خانواده، گرگور است. داستان «گره گور سامسا» نشان دهنده تفکری است که در آن انسان تا وقتی کار می‌کند به حساب می‌آید، ولی به محض ضعف و از کارافتادگی، سیستم فرد را حذف می‌کند و شخص فراموش می‌شود. فراموشی یکی از دغدغه‌های اصلی کافکا است که به خوبی در داستان مسخ شاهد آن هستیم. «ولادیمیر نابوکف» در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است» این اثر زاویه دید سوم شخص دارد و از زبان خود نویسنده، ما تمام زوایای مختلف داستان را می‌خوانیم.


    3 hr 19 min
  • رهایی از دانستگی اثر جیدو کریشنامورتی
     رهایی از دانستگی اثر جیدو کریشنامورتی
    درباره کتاب رهایی از دانستگی :

    این کتاب به وسیله خانم مری لوتینس از روی سلسله سخنرانیهایی که چند سال پیش در انگلیس توسط کریشنامورتی ایراد شده بود

    با تایید و پیشنهاد شخص کریشنامورتی انتخاب و تنظیم شده است.

    طبعا متنی که از روی سلسله سخنرانیهای مضبوط نوشته شده است

    از لحاظ انشایی و ادبی نمی تواند شیوا و بدون نقص باشد.

    مترجم سعی خو را در روشنی و روانی جملات، تا جای ممکن و در حدی که از منظور اصلی دور نشود، نموده است.

    درباره نویسنده رهایی از دانستگی :

    جیدو کریشنامورتی  یا جی کریشنامورتی؛ (۱۲ مه ۱۸۹۵– ۱۷ فوریه ۱۹۸۶)،

    نویسنده، متفکر و سخنران هندی تبار که در خودشناسی و مسائل فلسفی و روان‌شناختی آثار بسیاری به جای گذاشته‌است.

    موضوعات مورد بحث او عبارت اند از: وابستگی و ترس‌های روانی، آزادی و استقلال فردی، شرطی‌شدگی ذهن، طبیعت ذهن، مراقبه، روابط انسانی، یادگیری و آموزش.

    او به‌طور مداوم بر نیاز انسان به یک انقلاب درونی تأکید داشت؛

    انقلابی که نمی‌تواند توسط یک عامل یا مرجع بیرونی، مذهبی، سیاسی، یا اجتماعی رخ دهد.

    کریشنامورتی در خانواده‌ای «تلوگو برهمن» و در دورانی که هندوستان مستعمره ‎بریتانیا شمرده می‌شد به دنیا آمد.

    در اوایل نوجوانی این اقبال را داشت تا با یکی از اعضای عالی‌رتبه انجمن تئوسوفی، رازورز مشهور چارلز وبستر لیدبیتر،

    که به‌طور موقتی در اداره مرکزی این انجمن عرفانی در آدیار، چنای در جنوب مَدرس (چنای) مشغول بود برخورد کند.

    او سپس به همراه برادرش و تحت سرپرستی «آنی بسانت» و «لیدبیتر»، رهبران انجمن در آن زمان، به انگلستان آمد.

    آنان بر این باور بودند که این کودک همان معلمی خواهد بود

    که جهان در انتظار اوست. بعدها در جوانی، کریشنامورتی این ایده را نفی کرد

    و سازمان جهانی فرمان ستارگان را که حامی این اندیشه بود و رهبری اش را در دست داشت منحل اعلام کرد.

    او اعلام کرد که پیرو هیچ ملیت، طبقه، مذهب یا فلسفه‌ای نیست و بدین ترتیب به‌طور مستقل و آزاد به زندگی و فعالیت ادامه داد

    و بقیه عمر خود را در سفر به جهان، صحبت کردن با افراد و گروه‌های بزرگ و کوچک سپری کرد.

    او نویسنده کتاب‌های بسیاری بود، مانند اولین و آخرین رهایی، فقط انقلاب و دفتر یادداشت کریشنامورتی. بسیاری از مذاکرات و مباحثات او منتشر شده‌است.

    آخرین بحث‌های عمومی او در مدرس، هندوستان، در ژانویه سال ۱۹۸۶ بود؛ یک ماه قبل از مرگش در خانه اش در اوهای کالیفرنیا.

    خلاصه ی کتاب

    ما هر روزه حوادث هولناکی را می خوانیم یا می بینیم که در جهان رخ می دهند، مسائلی که ناشی از خشونت موجود در بشر است.

    امکان دارد شما بگویید که « من قادر نیستم در این باره کاری انجام دهم » یا احتمال دلرد بگویید

    که « من چگونه جهان را تحت نفوذ خویش قرار دهم؟» در صورتیکه من معتقدم، شما به طرز فاحشی قادر هستید

    جهان را تحت نفوذ خود قرار دهید، به شرط آنکه در شما احساس خشم و عصیان وجود نداشته باشد

    یا به شرط آنکه عملاً هر روز یک زندگی آرام را بگذرانید.

    یعنی زندگی ای را که بر پایه رقابت یا فزون خواهی یا بر مبنای احساس حسادت و غبطه، استوار نباشد،

    یعنی زندگی که در آن دشمنی، آفریده نمی شود.

    زیرا همواره شعله های کوچک می توانند تبدیل به آتشی عظیم شوند.

    5 hr 2 min
  • خاطرات روسپیان سودازده ی من اثر گابریل گارسیا مارکز

    خاطرات روسپیان سودازده ی من اثر گابریل گارسیا مارکز با ترجمه امیر حسین فطانت 

    روزنامه نگاری که همه عمرش را بی زن و فرزند و در تنهایی گذرانده در 90 سالگی بار دیگر عشق را تجربه می کند و دلدادگی پیرانه سر زندگانی اش را دگرگون می سازد. نگاهش به محیط اطراف و آشنایانش را سمت و سویی دیگر می بخشد و تصویری تازه از عالم و هستی را برایش رقم می زند، باعث می شود گذشته اش را به گونه ای نو بازشناسد و آینده مبهم و ظاهرا پایان یافته پیش رویش را یکباره نوید بخش بیابد. طرفه آنکه دلبندش دختری است 14 ساله و عامی و بی سواد.

    داستان این کتاب بر خلاف اغلب داستان ها که از آغاز کتاب چهارچوبی کلی دارند و به ترتیب سعی در معرفی شخصیت ها و مکانها و وقایع دارند و با پیشرفت داستان تغییرات حالات و رخ دادها را بیان کرده و در واقع داستان و شخصیت ها را پس از عبور از ماجراهای رخ داده به انتها می رسانند، از انتهای یک زندگی شروع می شود. یعنی شخصیت اول این داستان جوان و یا زیبا نیست. فرصت زیادی ندارد و توانایی چندانی تغییر در زندگی خود ندارد.او پیرمردی است نود ساله که عمر خود را سپری کرده و در افسردگی فرو رفته است. چیزی که او را وارد این داستان می کند شاید همین افسردگی و یا نزدیک احساس کردن مرگ باشد، چرا که او ظاهرا از زندگی پیش از نود سالگی خود خاطرات چندانی ندارد، خاطراتی که فقط به عشقبازیهای از روی هوس او و یا احساسهای کوتاه مدت و آتشین او در برخورد با کسی است که با او تصمیم ازدواج می گیرد و در نزدیکی مراسم از زیر آن شانه خالی میکند، محدود می شوند. تنها خاطره خوب او از گذشته مربوط به خاطرات کمرنگی از مادرش است که پایان تلخ زندگی او نیز او را در این باتلاق گرفتارتر می کند.

    2 hr 45 min
  • ناتوردشت اثر جي. دي. سلينجر (بخش دوم)

    ناتوردشت اثر جي. دي. سلينجر ترجمه محمد نجفی (بخش دوم)

    اگر به فهرست صد کتاب برتر جهان نگاه کنید، در رتبه‌ي هفتادودوم آن نام کتاب ناتور دشت را خواهید دید.کتابی پرطرفدار که هنوز بعد از گذشت شصت سال از اولین انتشار آن در آمریکا، در بین کتابخوان‌های سراسر جهان بسیار محبوب است و به بیش از سي‌وپنج زبان ترجمه شده است. تا به امروز چندین میلیون نسخه از ناتوردشت در سراسر جهان به فروش رفته و در سایت «گودریدز»، سایت معروف کتاب‌خوانی، بیش‌تر از دو میلیون نفر از پنج، به این کتاب امتیاز 3.8 را داده‌اند. این اثر شاخص و محبوب رازی از تنهایی، شکست بیچارگی، موفقیت و خوشبختی را برای بزرگسالان و نوجوانان به زبانی ساده در ژانر رئال روایت می‌کند.

    روایت ناتوردشت از زبان هولدن کالفید

    رمان ناتوردشت از زبان هولدن کالفید، نوجوان 17 ساله‌ای است که از مدرسه اخراج شده و حالا در یک مرکز توان‌بخشی داستان زندگی‌اش را برای روانکاو خود تعریف می‌کند، روايت مي‌شود. هولدن از همان ابتدا با لحنی صریح و خودمانی و البته بی‌حوصله شروع به شرح مختصری از خانواده‌اش می‌کند. کمی بعد او ماجرای اخراج شدنش از مدرسه و ماجرای ترک خوابگاه را تعریف می‌کند. این چهارمین بار است که او از مدرسه اخراج مي‌شود و دیگر فرصت جبران ندارد. هولد كالفيد سه روز برای رفتن به خانه فرصت دارد. او در داستان راوی این سه روز از زندگی‌اش تا برگشتن به خانه است. سه روزی که هولدن احساس شکست و بیچارگی‌ خود را روایت می‌کند و انگیزه‌ای برای بازگشت به خانه ندارد. از طرفی علاقه‌ای هم ندارد تا خانواده‌اش چیزی در این مورد بدانند.

    هولدن کالفیلد، شخصیتی محبوب در ادبیات داستانی

    هولدن کالفیلد شخصیت محبوب علاقه‌مندان به ادبیات داستانی آمریکا است. او راوی هفده ساله‌ی رک، باهوش، کلافه و مهربان رمان ناطوردشت است. پسری با احساس و با استعداد که از دنیای آدم ‌بزرگ‌ها خوشش نمی‌آید، چون متوجه‌ي افکار پوچ مردم در جامعه‌ی خود شده است. هولدن نسبت به سن خود درک بیش‌تری به دنیا و حقیقت آن دارد. او با وجود استعداد و عواطف فردی بی‌هدف است و آینده‌ای روشن برای خودش در جامعه‌ی بعد از جنگ آمریکا نمی‌بیند. هولدن احساس افسردگی‌ و تنهایی می‎‌کند و معتقد است در دنیای بزرگسالان هیچ كس به معنای واقعی عاقل و بالغ نشده است. او به کودکان علاقه‌ی زیادی دارد و موفقیت و خوشبختی آنها برایش مهم است. به همین دلیل در کتاب روابط صمیمانه‌ي هولدن با خواهر کوچکش فیبی و نقش مهم او در علاقه‌ی هولدن به شغل آینده‌اش به چشم می‌خورد. هولدن کالفید نگران جامعه و سرنوشت افراد است، کتاب می‌خواند و متفکر است. او خودش نمی‌داند زندگی‌اش در چه مسیری و چگونه باید پیش رود و همین باعث شده تا بسیاری از نوجوانان و جوانان با شخصیت هولدن کالفید هم‌ذات پنداری کنند.

    سلینجر؛ انزوا، نویسندگی و داستان‌هاي ديگر

    جروم دیوید سلینجر که با نام جی.دی سلینجر شهرت دارد در سال 1919 به دنيا آمد. او پسر یک پدر یهودی و یک مادر مسیحی بود و مانند هولدن کالفیلد، قهرمان کتاب ناتور دشت، در شهر نیویورک متولد شد. سلينجر بعد از گذراندن دوره‌های کوتاه در دانشگاه‌های «نیویورک» و «کلمبیا»، تمام وقت خود را به طور کامل به نوشتن اختصاص داد. انتشار داستان‌هایش در مجله‌ي «نیویورکر» باعث شهرت این نویسنده‌ی آمریکایی شد. سلینجر فردی خجالتی منزوی و رک بود و کم‌تر در جمع حاضر می‌شد و علاقه‌ای به مصاحبه با رسانه‌ها نداشت. زندگی سلینجر هم‌چنان مورد توجه‌ي بسیاری از علاقه‌مندان به ادبیات است. او در دوران جنگ جهانی دوم در ارتش بود و در آن زمان حتی ملاقاتی با «ارنست همینگوی» نویسنده‌ي بزرگ آمریکایی در پاریس داشت. بسیاری از بهترین داستان‌های سلینجر برگرفته از تجربیات شخصی او در دوران جنگ است. او کتاب ناطور دشت را هم در زمان حضورش در جبهه‌های جنگ نوشت. سلینجر قبل از نویسنده شدن، به بازیگری علاقه‌ داشت و مثل هولدن در کودکی به مدرسه و درس و حتی به سینما علاقه‌‌ای نداشت.

    3 hr 22 min

About کتاب گفت ...

From the publisher's feed

کتاب گفت، تلاشیست برای لمس ذهن و قلبتان