
Sign up to save your podcasts
Or


ناتوردشت اثر جي. دي. سلينجر ترجمه محمد نجفی (بخش اول)
اگر به فهرست صد کتاب برتر جهان نگاه کنید، در رتبهي هفتادودوم آن نام کتاب ناتور دشت را خواهید دید.کتابی پرطرفدار که هنوز بعد از گذشت شصت سال از اولین انتشار آن در آمریکا، در بین کتابخوانهای سراسر جهان بسیار محبوب است و به بیش از سيوپنج زبان ترجمه شده است. تا به امروز چندین میلیون نسخه از ناتوردشت در سراسر جهان به فروش رفته و در سایت «گودریدز»، سایت معروف کتابخوانی، بیشتر از دو میلیون نفر از پنج، به این کتاب امتیاز 3.8 را دادهاند. این اثر شاخص و محبوب رازی از تنهایی، شکست بیچارگی، موفقیت و خوشبختی را برای بزرگسالان و نوجوانان به زبانی ساده در ژانر رئال روایت میکند.
رمان ناتوردشت از زبان هولدن کالفید، نوجوان 17 سالهای است که از مدرسه اخراج شده و حالا در یک مرکز توانبخشی داستان زندگیاش را برای روانکاو خود تعریف میکند، روايت ميشود. هولدن از همان ابتدا با لحنی صریح و خودمانی و البته بیحوصله شروع به شرح مختصری از خانوادهاش میکند. کمی بعد او ماجرای اخراج شدنش از مدرسه و ماجرای ترک خوابگاه را تعریف میکند. این چهارمین بار است که او از مدرسه اخراج ميشود و دیگر فرصت جبران ندارد. هولد كالفيد سه روز برای رفتن به خانه فرصت دارد. او در داستان راوی این سه روز از زندگیاش تا برگشتن به خانه است. سه روزی که هولدن احساس شکست و بیچارگی خود را روایت میکند و انگیزهای برای بازگشت به خانه ندارد. از طرفی علاقهای هم ندارد تا خانوادهاش چیزی در این مورد بدانند.
هولدن کالفیلد شخصیت محبوب علاقهمندان به ادبیات داستانی آمریکا است. او راوی هفده سالهی رک، باهوش، کلافه و مهربان رمان ناطوردشت است. پسری با احساس و با استعداد که از دنیای آدم بزرگها خوشش نمیآید، چون متوجهي افکار پوچ مردم در جامعهی خود شده است. هولدن نسبت به سن خود درک بیشتری به دنیا و حقیقت آن دارد. او با وجود استعداد و عواطف فردی بیهدف است و آیندهای روشن برای خودش در جامعهی بعد از جنگ آمریکا نمیبیند. هولدن احساس افسردگی و تنهایی میکند و معتقد است در دنیای بزرگسالان هیچ كس به معنای واقعی عاقل و بالغ نشده است. او به کودکان علاقهی زیادی دارد و موفقیت و خوشبختی آنها برایش مهم است. به همین دلیل در کتاب روابط صمیمانهي هولدن با خواهر کوچکش فیبی و نقش مهم او در علاقهی هولدن به شغل آیندهاش به چشم میخورد. هولدن کالفید نگران جامعه و سرنوشت افراد است، کتاب میخواند و متفکر است. او خودش نمیداند زندگیاش در چه مسیری و چگونه باید پیش رود و همین باعث شده تا بسیاری از نوجوانان و جوانان با شخصیت هولدن کالفید همذات پنداری کنند.
جروم دیوید سلینجر که با نام جی.دی سلینجر شهرت دارد در سال 1919 به دنيا آمد. او پسر یک پدر یهودی و یک مادر مسیحی بود و مانند هولدن کالفیلد، قهرمان کتاب ناتور دشت، در شهر نیویورک متولد شد. سلينجر بعد از گذراندن دورههای کوتاه در دانشگاههای «نیویورک» و «کلمبیا»، تمام وقت خود را به طور کامل به نوشتن اختصاص داد. انتشار داستانهایش در مجلهي «نیویورکر» باعث شهرت این نویسندهی آمریکایی شد. سلینجر فردی خجالتی منزوی و رک بود و کمتر در جمع حاضر میشد و علاقهای به مصاحبه با رسانهها نداشت. زندگی سلینجر همچنان مورد توجهي بسیاری از علاقهمندان به ادبیات است. او در دوران جنگ جهانی دوم در ارتش بود و در آن زمان حتی ملاقاتی با «ارنست همینگوی» نویسندهي بزرگ آمریکایی در پاریس داشت. بسیاری از بهترین داستانهای سلینجر برگرفته از تجربیات شخصی او در دوران جنگ است. او کتاب ناطور دشت را هم در زمان حضورش در جبهههای جنگ نوشت. سلینجر قبل از نویسنده شدن، به بازیگری علاقه داشت و مثل هولدن در کودکی به مدرسه و درس و حتی به سینما علاقهای نداشت.
کاندید (سادهدل) اثر ولتر ترجمه جمشید بهرامیان
خلاصه داستان کاندید
کاندید پسری جوان، زیبا و سادهدل است که در قصرِ بارونِ توندر-تن- ترونخ بزرگ شده و زندگی میکند. ولتر رمانش را با شرح خصوصیات این شخصیت آغاز میکند و سپس بارون و خانوادهاش را به خواننده معرفی میکند. کاندید در قصر بارون زیر نظر استادی به نام پانگلوس که متخصص کیهانشناسی، ماوراالطبیعه و الهیات است تعلیم میبیند. بارون دختری به نام کونهگوند دارد، کاندید و کونهگوند به یکدیگر علاقه مند میشود و همین سبب اخراج کاندید از قصر بارون میشود. کاندید بیرون از قصر بارون با فراز و نشیبهای زیادی مواجه میشود و به نقاط مختلفی سفر میکند. ولتر در لابلای این روایت دیدگاههای فلسفی خود را به خواننده ارائه میکند.
کاندید به چه معناست؟
درباره ولتر، فیلسوف آزادی خواه
21نوامبر 1694 پنجمین فرزند خانوادهی آروئه در پاریس متولد شد. کسی فکر نمیکرد این پسر کوچک روزی فیلسوف بزرگی خواهد شد و چندین قرن بعد همچنان افکار و آثارش طرفداران خود را خواهد داشت. فرانسوا ماری آروئه که با تخلصش ولتر شناخته میشود، دوران کودکی و نوجوانیش را در پاریس زندگی گذراند. پدرش وکیل بود و خانوادهاش از طبقات پایین جامعهی فرانسه بودند. ولتر در مدرسه زبانهای یونانی و لاتین را آموخت و بعدها به انگلیسی، اسپانیایی و ایتالیایی مسلط شد.
او بر خلاف خواست پدرش که ترجیح میداد پسرش حرفهی او را ادامه دهد به نویسندگی روی آورد. از ولتر آثار زیادی بر جای مانده است. او در زندگیش بیش از 20000 نامه و 2000 کتاب و رساله نوشت. آثار ولتر در قالب شعر، داستان کوتاه، رمان، جُستار و پژوهشهای تاریخی است. از میان آثار او میتوان «کاندید»، «مرگ قیصر»، «دوشیزه اورلئان»، «آثار پیش داوری» و «اجزای فلسفهی ایزاک نیوتن» را نام برد.
فرانسوا ولتر به «دادائیسم» معتقد بود. دئیستها به وجود خداوند اعتقاد دارند، اما معتقدند او جهان را آفریده و سپس رها کرده است و کاری به آنچه در آن میگذرد ندارد. ولتر به خاطر انتقادهای تند و تیزش از مسیحیت به ویژه کلیسای کاتولیک همواره زیر تیغ سانسورهای سخت گیرانه حکومت بود. او از آزادی مذهب، آزادی بیان و جدایی کلیسا از حکومت دفاع میکرد. فرانسوا ولتر طرفدار سر سخت آزادیهای مدنی بود و از قلمش برای انتقاد از کم تحملی کلیسا و حکومت، سخت گیریهای مذهبی و عملکرد نهادهای مختلف در فرانسه استفاده میکرد.
فرانسوا ولتر همواره با حکومت و کلیسا در فرانسه درگیر بود. او اولین بار سال 1726 از فرانسه تبعید شد. هرچند سه سال بعد توانست به فرانسه بازگردد اما بازهم درگیریهایش با دولت و کلیسا تمام نشد و بار دیگر مجبور شد به انگلستان فرار کند.
فرانسوا ولتر سال 1778 بر اثر بیماری در گذشت. به دلیل اختلاف ولتر با کلیسا، پس از درگذشت او کلیسا برگزاری مراسم برای او را ممنوع اعلام کرد. البته پیش از آن دوستانش شبانه او را با مراسم مذهبی به خاک سپرده بودند. بعد ها در سال 1791 بقایای جسد ولتر در پاریش به شکل باشکوهی تشییع شد و در «پانتئون» به خاک سپرده شد.
کتاب سقراط مجروح اثر برتولت برشت به تقریر هوشنگ از بیجاری و به تحریر فریدون ایل بیگی است
.
میراث اثر هاینریش بل ترجمه هوشنگ گلشیری
داستان کتاب میرا تث درباره ی چگونگی به قتل رسیدن مردی آلمانی به نام “شلینگ” می باشد که سال ها پیش، و به هنگام جنگ کشته شده است؛ مرگ ستوان یکمی که نه به دنبال وقوع درگیری ها با نیروهای مقابل و توسط دشمنان، بلکه به دست “شنکر” (یکی از هم مبارزان مقتول)، صورت پذیرفته؛ در واقع شنکر، از دوستان قدیمی شلینگ و هم چنین از فرمانده های نیروی آلمان می باشد. شخصیت اصلی قصه “ونک”، به عنوان راوی، پرده از این راز برمی دارد. وی که چند سال پیش، جهت انجام خدمت به کشور و دفاع از منافع و امنیت سرزمین پدری اش، به مقر نظامی بخش ساحلی نرماندی اعزام می گردد.
بخش هایی از متن
خداحافظی سرباز در اصل خداحافظی برای همیشه است . این قطارهایی که سربازها را در سراسر اروپا به مرخصی می برند چه بار عظیم و جنون آمیزی از درد را جا به جا می کنند . اگر این راهروهای کثیف می توانستند زبان باز کنند ، اگر این شیشه های درد کشیده می توانستند فریاد بکشند و نیز این ایستگاه های قطار ، این ایستگاه های ترسناک ، اگر سرانجام همه اینها می توانستند از دردها و نا امیدی هایی که شاهدش بوده اند فریاد بکشند! آن وقت دیگر جنگی در کار نبود.
اگه نمی تونین بفهمین که ما به دنیا نیومده یم که بی خیال باشیم ، پس دست کم اینو درک کنین که به دنیا نیومده یم که فراموش کنیم . کدوم بی خیالی و فراموشی ! ما به دنیا اومده ایم که به یاد بیاریم ، نه که فراموش کنیم . بلکه به یاد بیاریم . ما برای همین به دنیا اومده یم.
هاینریش بل اولین داستانهای کوتاهش را در 1947 در مجلات مختلف به چاپ رساند که بخشی از آنها به ادبیات پس از جنگ و بخشی به ادبیات ویرانهها تعلق دارند. اغلب این آثار به تجربة شخصی بل از جنگ و همینطور ویرانی سرزمین آلمان پس از جنگ میپردازند. بل بعضی از بهترین داستانهایش را در 1950، در مجموعهای با عنوان بیگانه منتشر کرد که باعث شهرت او در مقام نویسندة داستان کوتاه شد. از آن پس او رمانها و داستانهای کوتاه بسیاری نوشت که بخشی از آنها از درخشانترین آثار ادبی قرن بیست آلمان به حساب میآیند. هاینریش بل در 1972 نوبل ادبیات را از آن خود کرد.
بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن نوشته کورت توخولسکی ترجمه محمد حسین عضدانلو
کتاب بعضیها هیچوقت نمیفهمن!، اثر کورت توخولسکی، فقط و فقط به افرادی توصیه میشود که کنجکاو هستند، میخواهند بدانند در ارگانیسمشان چه میگذرد و هورمونهایشان چه موجوداتی از آنها ساخته است. به این قبیل خوانندهها توصیه میشود که حتماً بعد از خواندن هر قطعه از این کتاب مقداری وقت جهت نشخوار آن در نظر بگیرند.
طرف صحبت توخولسکی در کتاب بعضیها هیچوقت نمیفهمن!، آن دسته از خوانندههایی است که میخواهند سر در بیاروند بنیآدم چگونهاند. او معتقد است، در این زمینهی خاص تا به حال خیلی کم فکر و کار شده است. چیزی که تا به حال برای آن کلی وقت و انرژی صرف شده، این است که به آدمها بفهمانند آنها چگونه باید باشند. میتوان گفت در تمام آثار ادبی این روزنامهنگار آلمانی میل و هدفی جز نشان دادن «واقعیت آدمها» به چشم نمیخورد. این واقعیت، ممکن است برای خیلیها تلخ و ناگوار باشد.
کورت توخولسکی در نهم ژانویه سال 1890 در بخش موآبیت شهر برلین در خانوادهای یهودی به دنیا آمد. در اشتین بود که کورت جوان شروع به نوشتن شعر کرد. وقتی با مدرک حقوق فارغالتحصیل شد (در سال 1915 در شهر ینا که البته با مشکلاتی همراه بود)، نویسندهای بود که با نامهای مستعار مختلف (مانند کورت،، ایگناز)، آثاری را منتشر کرده بود - شیوهای که همیشه ادامه داد - بعدها با نامهای «پیتر پانتر»، «تئوبالد تایگر»، «ایگناز وروبل» و «کاسپار هاوزر»...
در بخشی از متن کتاب بعضیها هیچوقت نمیفهمن! میخوانید:
آدمیزاد دو تا پا داره و دو تا اعتقاد: یکی برای وقتیکه حالش روبراهه و یکی هم برای موقعی که حالش خرابه. اسم این دومی رو گذاشته دین.
آدمیزاد جزو مهرهدارانه و علاوه بر یه روح نامیرا از یه سرزمین آبا و اجدادی هم برخورداره تا زیاد به خودش نباله.
آدمیزاد بهصورت طبیعی تولید میشه، ولی حس میکنه طریقهی به وجود اومدنش غیرطبیعی بوده. برای همین زیاد دوست نداره راجع بهش حرف بزنه. بهوجود میآرنش، اما ازش نمیپرسن خودش دلش میخواد یا نه.
آدمیزاد موجودی بهدردبخوره، آخه مرگ یه سرباز، سهام نفت رو تو بازارای جهانی میبره بالا و مرگ یه معدنچی، عایدی صاحب معدن رو زیاد میکنه. از فرهنگ و علم و هنرش هم که دیگه نگو.
آدمیزاد در کنار غریزههای تولیدمثل و خوردن و آشامیدن دو علاقهی مفرط دیگه هم داره: سروصدا راه انداختن و گوش به حرف کسی ندادن. میشه گفت آدمیزاد واقعاً موجودیه که همیشه موقع صحبت، گوشش جای دیگهایه.
این قصه در قالب شعری بلند از احمد شاملو برای کودکان و نوجوانان بازگو میشود
بیگانه اثر آلبر کامو ترجمه جلال آل احمد به همراه شرح بیگانه
«امروز، مادرم مرد. شاید هم دیروز، نمیدانم. تلگرافی به این مضمون از نوانخانه دریافت داشتهام:«مادر، درگذشت. تدفین فردا. تقدیم احترامات.» از این تلگراف، چیزی نفهمیدم شاید این واقعه دیروز اتفاق افتاده است.»
همین دو خط کافیست تا قلم گیرای آلبرکامو شما را مسحور کند. این سحر در نوشتار تا آخر رمان بیگانه با شما همراه خواهد بود
بیگانه؛ کتابی آشنا با جامعه یا بیگانه؟
کتاب بیگانه از زبان مرسو، شخصیت اصلی، روایت میشود. مرسو علاوه بر اینکه در دهکده و میان مردمش غریبه است، شخصیتش برای خوانندگان هم ناشناخته است. او به طور کلی رویکردی درست و حقیقی به زندگی دارد، که مردم این ویژگی را «بی تفاوتی» مینامند.
داستان در دو قسمت روایت میشود و راوی هر دو قسمت مرسو، شخصیت اصلی داستان است. بخش اول زمانی است که او در مراسم تدفین مادرش شرکت میکند اما هیچ احساس تأثری از خود نشان نمیدهد که این رفتارش برای بقیه بسیار عجیب است. قسمت دوم این رمان ماجرای ازدواج او با مری و حکم اعدام با اتهام به قتل یک مرد عرب است.
کامو در این کتاب تناقضی را برای خواننده ترسیم میکند که اگر در آن عمیق شویم متوجه میشویم که مرسو بی تفاوت نیست، بلکه تنها هدفش در زندگی این است که با حقایق روبهرو شود. او به شدت منطقی است و این منطق راه را برایش هموارتر کرده است. آلبر کامو درباره شخصیت مرسو میگوید: «مرسو نمیخواهد زندگی را ساده کند. بلکه او فقط هرچه هست، همان را میگوید. در نتیجهی این کارش جامعه برای پیشرفتش به سرعت احساس تهدید میکند و او را از خود میراند.»
نکته جالب دربارهی شخصیت مرسو این است که در طول داستان به نظر میآید شخصیت مرسو ثابت میماند، یعنی او همان آدم بیتفاوتی است که از ابتدای داستان بوده است. اما وقتی در داستان پیش میرویم متوجه رشد شخصیت مرسو میشویم. در ابتدای داستان، جامعه مرسو را طرد کرده است و او قادر به درک احساسات مردم نیست. اما در میانهی داستان این رفتارش تغییر میکند.
آلبرکامو به وسیلهی شخصیت مرسو، یکی از مهمترین مسائل بشری را مطرح میکند، اهمیت «انتخاب» در زندگی که از مباحث اصلی اگزیستانسیالیسم و آبسوردیسم است. موضوعاتی که در آثار کامو برجسته و مورد توجهاند.
اگزیستانسیالیسم فلسفهای است که در اواخر قرن نوزدهم مطرح شد. فیلسوفان مکتب اگزیستانسیالیسم بر این باورند که هیچ معنای بهتر یا والاتری در دنیا وجود ندارد و جهان از هیچ نظم مشخص و منطقیای پیروی نمیکند. خود آلبر کامو برداشت اگزیستانسیالیستی از کتاب بیگانه را قبول ندارد و معتقد است که بیگانه در واقع آبسورد است. فلسفهی آبسورد (absurd) میگوید تلاش انسان برای پیدا کردن معنی در جهان بیهوده خواهد بود زیرا دنیا معنی یگانهای ندارد. اگرچه این دو مکتب فکری به هم شبیه هستند اما آبسوردیسم معتقد است که هرگونه تلاش برای پیدا کردن معنا هم کاری عبث و بیهوده است.
کتاب بیگانه شهرت واقعیاش را زمانی یافت که نویسنده بزرگ فرانسوی، ژان پل سارتر مقالهای به نام «شرح بیگانه» نوشت. سارتر در مقالهاش میگوید: «بیگانه اثری کلاسیک است. بیگانه اثری است که در موضوع بیهودگی و پوچی و نیز بر ضد آن ساخته شده است.» سارتر در ابتدا کمی از کامو میگوید و کتابهای دیگر کامو مانند طاعون و افسانه سیزیف را بررسی میکند. سارتر میگوید: «این مقولات شایسته او نیست و مسئله، یک نوع انسان خیلی ساده است که نویسنده نام «پوچ» یا «بیهوده» را به آن میدهد. ولی این کلمه، زیر قلم آقای کامو دو معنای کاملا مختلف به خود میگیرد: «پوچ یکبار حالت عمل و شعور واضح است. که عدهای از اشخاص این حالت را میگیرند، و بار دیگر پوچ همان انسان است که با یک پوچی و نامعقولی اساسی و بی هیچ عجز و فتوری نتایجی را که میخواهد، به خود تحمیل میکند. پس به هر جهت باید دید پوچ به عنوان حالت و فعل و عمل، یا به عنوان قضیهی اصلی است؟»
سارتر معتقد است که کامو در بیگانه به خوانندگانش میگوید: «دروغ گفتن آن نیست که حقیقت را نگوییم، بلکه به زبان آوردن چیزی بیشتر از آن است که واقعا احساس میکنید.»
شبهای روشن اثر فیودور داستایُفسکی با ترجمه دکتر قاسم کبیری و صدای گیتی مهدوی
-
نام کتاب به پدیدهای فیزیکی اشاره میکند که هر ساله در تابستان اتفاق میافتد. کشورهایی که در نواحی شمالی کرهی زمین و نزدیک به قطب شمال هستند، شبها تا صبح آسمان تاریک ندارند و هوا در شب تا طلوع آفتاب مانند شروع غروب، روشن است. کتاب که از زبان اولشخص و قهرمان داستان روایت میشود، دربارهی داستانی عاشقانه در شهر سن پترزبورگ و شبهای روشن این شهر در روسیه است که در چهار شب اتفاق میافتد.
مردی تنها و رؤیاپرداز که تاکنون رابطه ای با زنان نداشته است، به صورت اتفاقی با زنی به نام ناستنکا آشنا میشود. او که عادت دارد در شهر قدم بزند و از زندگی و تنهاییاش برای خیابانها و دیوارهای شهر بگوید، در یکی از پیادهرویهای شبانهاش ناستنکا را میبیند که به آب خیره شده و در حال اشک ریختن است. ناخودآگاه به سمت او کشیده میشود اما سعی میکند به راه خود ادامه دهد. بعد از چند ثانیه صدای فریاد زن را میشنود و به سمتش میرود. آنها قرار میگذارند که شب بعد همدیگر را ببینند اما گذشتهی این دو همراهشان است و دلدادگی و عشق را در مسیرهای پیچیده و ناهمواری قرار میدهد.
داستایفسکی کتاب شبهای روشن را پیش از تبعید به سیبری نوشت این بار هم توانسته با شخصیتپردازیهای درست همانند دیگر آثارش، احساسات و زوایای پنهان روح افراد را با مهارتی مثال زدنی به نمایش بگذارد. دررمان کوتاه شب های روشن موقعیت شخصیتهای داستان را بهگونهای شرح میدهد که میتوان به راحتی با آنها همذاتپنداری کرد، همراه با آنها هیجانزده شد و در کنارشان اشک ریخت.
سقوط شاهکار آلبر کامو با ترجمه شور انگیز فرخ
کتاب سقوط را میتوان شاهکار ادبی آلبر کامو دانست. این کتاب، رمانی فلسفی است که از زبان ژان باتیست کلمانس که وکیل بوده و اینک خود را «قاضی توبهکار» میخواند روایت میشود. او داستان زندگیاش را برای غریبهای اعتراف میکند.
رمان سقوط با وجود کوتاه بودن و ایجازی که دارد، توانسته به خوبی معنا و مفهوم عمیقش را منتقل کرده و مفاهیم مد نظرش را به خوبی بیان کند. در طول خواندن رمان، دقت نظر و تلاشی که کامو در خلق این اثر به کار برده است به خوبی محسوس است.
سقوط اثری نوشته شده با زاویه دید دوم شخص، رمانی است که از مجموعهای از تکگوییهای (مونولوگ) راوی داستان تشکیل شده است. ژان باتیست کلمانس داستان زندگی و سقوطش (از دست دادن) از باغهای عدن (پاریس) و تبعیدش به جهنمی از بورژواهای آمستردام را بازگو میکند. کلمانس که قبلاً یک وکیل بوده خود را فردی دانا و آگاه معرفی میکند که در پی یافتن معنای زندگیاش است. یکی از ضعفهای اساسی کلمانس و مضمون اصلی و عمدهی رمان، ترس او از قضاوت شدن است. صدای خندهای که میشنود، برای کلمانس نماد و حالتی از قضاوت شدن است. مورد تمسخر واقع شدنش توسط دیگران ترسی را به او القا میکند. این ترس بر بیزاریاش از آمستردام میافزاید. البته صدای خنده میتواند اشاره به مضمون معصومیت داشته باشد. این صدا را اینگونه توصیف میکند: «به عنوان چیزی طبیعی و تا اندازهای خوشآیند که جهان را در مسیر درست قرار میدهد.» این مضمون معصومیت به سمتی میرود که بر کلمانس چیره گشته و او را غمگین و آزرده خاطر میکند، او به سمت سقوط از معصومیت میرود.
آلبر کامو با این کتاب انسان را به سقوط اندیشه و مرز پالایش روح میرساند به شرطی که خواننده به انگیزه پیشرفت و آگاهی این کتاب را با دل و جان مطالعه کند. این رمان از معدود رمانهایی است که بارها و بارها خواندنش توصیه میشود چرا که آدمی را به سطح هوشیاری فراتری میرساند و این هوشیاری از نقطهای سرچشمه میگیرد که انگیزش فرهنگی مورد دفاعی در اجتماع پیدا خواهد کرد.
در بخشی از کتاب سقوط میخوانیم:
سرانجام روزى رسید که دیگر طاقتم طاق شد و نتوانستم خوددارى کنم، اولین واکنشم نامنظم و آشفته بود. حال که دروغگو بودم مىرفتم که پیش همگان آن را اقرار کنم و دورویىام را پیش از آنکه به وجودش پى ببرند، به صورت همه این احمقها بکوبم. و وقتى که مرا به مبارزه حقیقتگویى بطلبند، من به مبارزهطلبى آنها پاسخ خواهم داد. براى پیشگیرى از خنده دیگران فکر کردم که خویشتن را تسلیم ریشخند همگان نمایم.
From the publisher's feed