Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
حسين عباسي هستمدر اينجا متون قديمي مان را مي خوانم و در آنها كند و كاو مي كنم. با ايميل زير مي توانيد با من تماس بگيريد:[email protected]. این قطعات و برخی قطعات دیگر را در كانال تلگرام من به آ... more
December 23, 2023داراب نامه- قطعۀ چهارمامیر مردو و داراب در لباس بازرگانان به بغداد می روند. همای بار عام می دهد و مردم به میدان می آیند. مردو و داراب در گوشه ای ایستاده اند. چشم همای به داراب که می افتد، منقلب می شود و شیر از پستان او سرازیر می شود. بار را نیمه کاره می گذارد و به دربار بر می گردد. رشنواد به او می گوید این اتفاق برای مادرانی می افتد که فرزند از دست داده اند.روز دیگر دوباره بار عام داده می شود تا داراب را بیابند و بگیرند و به دربار بیاورند. داراب غلامانی که برای گرفتن او فرستاده شده است را می کشد و می گریزد. سپاهی به سرکردگی ضحاک به دنبال او می رود. او درختی را می کند و با آن سپاه ضحاک را تار و مار می کند و ضحاک را اسیر می کند. او را به بند می کشد و هیزم گرد می کند تا ضحاک را به آتش بکشد....more23minPlay
December 18, 2023تاریخ سیستان- قطعۀ بیست و هفتمطاهر امیر سیستان است و به همراه برادرش یعقوب امور سیستان را اداره می کند، ولی بی لیاقتی او بر همگان آشکار شده است. لیث بن علی، برادرزادۀ یعقوب و عمر، به سیستان می رود. در نهایت بین او و طاهر جنگ در می گیرد. سپاه طاهر به لیث متمایل می شوند و طاهر و یعقوب از سیستان بیرون می روند تا به سوی سبکری بروند و از او کمک بخواهند. سبکری هم به آنها پشت می کند و به سرهنگان آنها نامه می نویسد که "آنها پادشاهی نخواهند کرد و همت آن ندارند و خزینه و مال جمع کردۀ یعقوب و عمرو همه به باد دادند." در نهایت آنها را اسیر می کند و به بغداد می فرستد.نکتۀ جالب در تاریخ آن دوران این است که در بسیاری از متون از "گنجهای یعقوب و عمرو" یاد شده است. به نظر می رسد که مال بسیاری را جمع کرده بودند. لیث علی به قصد فرو نشاندن سبکری به فارس می رود. سبکری سپاهیان او را هم به سوی خود می کشد و او تنها می ماند. در نهایت اسیر می شود و به بغداد فرستاده می شود....more25minPlay
December 08, 2023داراب نامه- قطعۀ سومامیر مردو که چند تن از قویترین مردانش به دست داراب که هنوز کودکی ده ساله است، کشته شده اند، با پانصد سوار و پیاده برای گرفتن داراب به راه می افتد. داراب در جنگ با سپاهیان مردو، تعداد زیادی را می کشد، ولی در نهایت با از پای درآمدن اسبش اسیر می شود. فردا، مردو فرمان می دهد که داراب را برای کشتن بیاورد. زن زیرکی که در حرم اوست می گوید طالعش را ببینیم. در طالع داراب می خوانند که "جهان را به مهر او نیاز است" و او تا هفده سالگی "ملک هفت اقلیم بگیرد و جهان را جهانبان شود". با تدبیر زن امیر مردو، به داراب می گویند که او پسر مردو است. داراب هم تا سن دوازده سالگی به شکار کردن و چوگان بازی و بزم و شراب مشغول می شود!مردو که خراجگذار شاه ایران، همای، است، چهار سال است که از فرستادن خراج سر باز زده است. همای ضحاک را با سپاهی برای گرفتن خراج می فرستد. داراب که از داستان خراج آگاه می شود رسول ضحاک را کتک می زند. سپاه ضحاک و مردو وارد جنگ می شوند. داراب مردان ضحاک را از میان بر می دارد و ضحاک را تعقیب می کند و او را زخم می زند.ضحاک به نزد همای می رود و داستان را می گوید. همای در اندیشه می شود و نامه ای به مردو می نویسد و به او می گوید که برای داوری بین داراب و ضحاک باید به نزد او برود....more30minPlay
December 06, 2023تاریخ سیستان- قطعۀ بیست و ششمدر این قطعه از خصوصیات اخلاقی عمرولیث گفته می شود که به آبادانی اهتمام داشت و گشاده دست بود و بر ضعیفان سخت نمی کرفت.همچنین از یکی از پسرعموهای یعقوب و عمرو به نام اَزهَر روایتهایی گفته می شود که فردی بوده است توانا و دانا و سپهسالار یعقوب بوده ولی خود را به نادانی زده بود و کارهای عجیب و غریب می کرد. در پاورقی توضیح داده می شود که این فرد، مشهور به ازهرِ خَر، در قابوسنامه هم یاد شده است.در ادامه روایت می شود که طاهر و برادرش یعقوب، پسران محمد بن عمرو، که قدرت را در دست گرفته اند، توانایی ادارۀ امور را ندارند. فارس عملاً در اختیار سُبکری است و مالی به دربار طاهر نمی فرستد. از سایر مناطق هم مال چندانی جمع نمی شود، چرا که طاهر "از هیچکسی چیزی نستدی و از رعیت مال نخواستی، گفتی ظلم و جور چرا کنم، تا آنچه هست بکار برم تا خود چه باشد که جهان بر گذر است". از سوی دیگر "تبذیر کردی اندر نفقات، و اندر عطیات اسراف کردی، بسیار مرغ و بره بر خوان نهادی و حلاوی، و زیادات بسیار شدی." هر دو برادر به لهو و طرب و بخشش و عطا مشغولند و طاهر بیشتر وقت را به کبوتر بازی می پردازد!یکی از خردمندان دربار به او می گوید: "این پادشاهی را ما به شمشیر ستدیم و تو به لهو همی خواهی که داری. پادشاهی به هزل نتوان داشت. پادشا را داد و دین باید و سیاست و سخن و سوط و سیف." ولی طاهر گوش نمی دهد. ...more35minPlay
December 03, 2023داراب نامه- قطعۀ دومهمای بر تخت سلطنت نشسته است. فرزندی را از اردشیر، که در اینجا پدرش معرفی می شود، باردار است. راز خود به دایه می گوید و دایه او را کمک می کند تا فرزند را از دید مردم پنهان کند. همای می ترسد که رازش آشکار شود. فرزند را در صندوقی می گذارد و به آب می سپارد.گازُری به نام هرمز و زنش که فرزندشان را از دست داده اند او را از آب می گیرند و اسمش را "داراب" می گذارند. او را بزرگ می کنند و او، که از نسل افراسیاب است، بزودی از همگان بلندتر و قوی تر می شود. داراب در ابتدا در گازری (شستن لباس) به پدرش کمک می کند. ولی بعد از گازر اسب و سلاح می خواهد و حاضر نمی شود کار کند. می گوید هر کس برای کاری درست شده است. کشمکش بالا می گیرد و داراب غلام پدرش را می کشد و هرمز را مجروح می کند. هرمز به نزد امیر ولایت، مردو، می رود و از او کمک می خواهد. امیر غلامانی را برای گرفتن داراب می فرستد ولی داراب همه را از پا در می آورد. امیر با پانصد سوار و صد پیاده به جنگ داراب می رود....more30minPlay
November 29, 2023تاریخ سیستان- قطعۀ بیست و پنجمعمرو لیث به دست اسماعیل احمد سامانی اسیر شد. نوه هایش، طاهر و یعقوب، با سزهنگان سپاه جمع شدند و تصمیم گرفتند که طاهر را به امارت برگزینند. احمد بن شهفور به وزارت برگزیده شد. سُبکری که غلام یعقوب بود با وزارت احمد مخالف بود و عملاً کارها را در دست گرفته بود. در نهایت هم احمد و پسرانش را به قتل رساند.عمرو به یارانش نامه می نویسد که با فرستادن دو میلیون درهم به دربار خلیفه می توانند او را آزاد کنند. سرهنگان سپاه که او را در جنگ تنها گذاشته بودند، طاهر را راضی می کنند که رهایی عمرو به نفع آنان نیست. خلیفۀ بغداد عمرو را از اسماعیل طلب می کند و او که نمی خواهد عمرو را به بغداد بفرستد او را از راه سیستان با گروهی اندک روانه می کند به این امید که یاران عمرو او را نجات دهند. ولی این اتفاق نمی افتد و او به بغداد می رسد. در ابتدا خلیفه او را می نوازد ولی در نهایت به تحریک وزیرش بدرالکبیر او را به قتل می رساند.در این قطعه حکایتهای چندی از اخلاق و رفتار یعقوب گفته می شود که بسیار شبیه حکایتهایی است که در مورد بیشتر امرا و شاهان قدرتمند مانند انوشیروان و هارون و محمود غزنوی گفته شده است، و بیشتر جنبۀ اخلاقی آن مهم است. ...more31minPlay
November 20, 2023داراب نامه - قطعۀ یکمبه گفتۀ دکتر ذبیح الله صفا، مصحح کتاب، داراب نامه کتابی است به فارسی از ابوطاهر طرسوسی، از "داستانگزاران" قرن ششم به زبان فارسی ساده و روان و نزدیک به زبان گفت و گوی مردمان. طرسوس شهری است در سوریۀ کنونی."داستانگزاری" یا همان قصه گویی، سنتی دیرپای بوده که افرادی روایتهای پهلوانان کهن را با زبانی ساده برای مردم و گاهی برای امیران و حاکمان روایت می کردند. سمک عیار، بختیار نامه، اسکندرنامۀ منثور، و بهمن نامه از جملۀ این روایتها بوده است. متن این داستانها ریشه های کهن دارد. افسانه ها و اساطیر ایران و هند و یونان با تاریخ ترکیب می شده و نسخه هایی از داستان درست می کرده که گاهی با نسخه های دیگر فقط در بنیاد یکی بوده است. داراب نامه طرسوسی با زبانی که عناصر بسیاری از فارسی پیش از ورود اسلام به ایران را دارد، به شرح داستان داراب، پسر بهمن (مشهور به اردشیر) و همای چهر آزاد می پردازد. روایتهای متعددی از داستان داراب وجود دارد. روایت این کتاب به روایت شاهنامه از داراب نزدیک است.این قطعه با داستان کشته شدن رستم به دست برادرش شغاد و کین خواهی بهمن پسر اسفندیار از رستم و کشتن فرامرز رستم آغاز می شود. در ادامه بهمن با غلامش به مصر می رود و با دختر شاه مصر که مبارزی دلیر بوده روبرو می شود و او را شکست می دهد. در نهایت با او به ایران می آید. از بهمن و همای پسری به نام داراب بدنیا می آید. وقتی که بهمن توسط اژدها خورده می شود، بزرگان قوم همای را به شاهی بر تخت می نشانند....more20minPlay
November 19, 2023تاریخ سیستان- قطعۀ بیست و چهارمعمرو لیث قدرت گرفته است و خلیفۀ بغداد که با رقابت خلفای فاطمی روبرو است، نمی خواهد عمرو را از خود براند. به او "عهد و لوا"ی سرزمینهای شرق را می دهد و دستور می دهد نام او را بر "علامتها و مِطردها و سپرها و در خانه و دکانها" بنویسند. وقتی عمر به اهواز می رود، وزیر خلیفه به او نامه می نویسد که سرزمینهای اسلامی تحت اقتدار تو اند، اما "حق اولو الامر و خاندان مصطفی نگاه باید داشت از بهر دین را".عمرو به خراسان باز می گردد و به دستور خلیفه به جنگ رافع بن هرثمه می رود که بزرگترین چالش خلافت است و او را شکست می دهد. عمرو قصد بخارا می کند. اسماعیل احمد سامانی سپاهی که او فرستاده را شکست می دهد. عمرو عصبانی می شود و در نامه ای از خلیفه لوای ماوراءالنهر را می خواهد و تهدید می کند که به جنگ اسماعیل می رود. خلیفه می داند که این پایان کار او است. عمرو در جنگ با اسماعیل سامانی شکست می خورد و اسیر می شود....more28minPlay
November 03, 2023تاریخ سیستان- قطعۀ بیست و سومبا درگذشت یعقوب لیث، عمرو، برادر او به امارت می رسد. برادر دیگر او، علی، هم مدعی امارت است ولی در فرایندی که به دلیل افتادگی متن چندان روشن نیست، عمرو به امارت می رسد. در این دوران هم بیشتر اتفاقات مخالفتهایی است که عمرو با آن روبرو است و نبردهایی که با مخالفان می کند.نکتۀ جالب توجه قدرتی است که یعقوب و عمرو کسب کرده بودند. عمرو به معتمد، خلیفۀ عباسی نامه می نویسد و ابراز اطاعت می کند. او در جواب "عمل" تقریباً تمامی سرزمینهای اسلامی از بغداد و حرمین (مکه و مدینه) تا بین النهرین و هند را به او می دهد و در مقابل از او مال می خواهد. این یعنی ادارۀ امور این مناطق به نیابت از طرف خلیفه. این امر به او اجازه می دهد که تولیت مکه را هم منصوب کند. همچنین گفته می شود که "رسم آن بود که علم عمرو به مکه به ایام موسم به جانب منبر نهادی".در این دوران به کرات از نصر بن احمد سامانی و اسماعیل بن احمد یاد می شود که به عنوان سرداران عمرو در جنگها حضور دارند....more29minPlay
October 27, 2023تاریخ سیستان- قطعۀ بیست و دومیعقوب به دنبال عبدالله بن محمد صالح به گرگان لشکر می کشد و تقریباً بدون جنگ آن نواحی را می گیرد. با قدرت گرفتن یعقوب، بسیاری از افرادی که قدرتی داشتند، از راهزنان خراسان تا خلیفۀ بغداد با او از سر صلح در می آیند. یعقوب به فارس و کرمان و جنوب ایران می رود و قدرتمندان تمامی این نواحی را به جنگ یا به صلح از پیش پای خود بر می دارد و به ثروتی بزرگ دست می یابد، به ویژه ثروتی که محمد بن واصل در یکی از قلعه هایش پنهان کرده بود. گفته می شود که سی روز هر روز پانصد استر و پانصد اشتر اموال ذی قیمت از این قلعه بیرون می بردند. در متون دیگر هم از گنج یعقوب داستانها روایت شده است.خلیفۀ بغداد از او می ترسد و حکومت بسیاری از مناطق شرق را به او می دهد. ولی رابطۀ او با خلیفه افت و خیز زیادی دارد. برادرش عمرو ظاهراً در این مورد با یعقوب اختلاف نظر داشته و مدتی هم او را ترک می کند. قدرت یعقوب بسیار زیاد شده است و از همۀ ممالک به او متوسل می شوند و او را ملک الدنیا می نامند. موفق، ولی عهد از او دعوت می کند که به بغداد برود و حاکم بالقوه شود. وقتی یعقوب به نزدیک بغداد می رسد متوجه می شود که مکری در کار است. جنگ می کند و در ابتدا پیروز می شود ولی سپاه خلیفه آب را بر روی او می گشایند و او شکست می خورد. چندی نمی گذرد که در جندی شاپور بیمار می شود و در همانجا می میرد....more25minPlay