كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • تاریخ سیستان- قطعۀ چهلم

    این قطعه وقایع سالهای 661 تا 695 را در بر می گیرد که دوران حکمرانی ملک نصیر الدین است که در سالهای 657 تا 659 در دربار هولاکو خدمت می کرده است.

    نصیر الدین با فرمان امارت به سیستان باز می گردد و سالها در این مناطق حکمرانی می کند. بارها با حاکمان مناطق پیرامون و برخی امرای مغول جنگ می کند.
    از عناوینی که نویسنده برای این حاکم استفاده می کند، مانند "خلد الله ملکه" چنین بر می آید که نویسنده در همان زمان می زیسته است. البته می دانیم که نویسندۀ قسمت آخر تاریخ سیستان همان نویسندۀ بخشهای ابتدایی نیست. تغییر زبان و بخصوص عناوین به کار رفته برای امرا و حاکمان هم مشهود است.

    در این قطعه به کرات ذکر می شود که این امیر دست به آباد کردن مناطقی که با حملۀ مغول ویران شده بود، زده است، از جمله آباد کردن جویهای آب برای رساندن آب به مناطق کشاورزی و ساخت قلعه ها و حصارها.

    27 min
  • تاریخ سیستان- قطعۀ سی و نهم

    در این قطعه مهمترین حوادث سالهای 489 تا 661 در سیستان به شکل فهرست وار روایت می شود. در این دوران سلاطین سلسلۀ سلجوقی، سلسلۀ غور، خوارزمشاهیان و بعد مغولان در سیستان حکمروایی کردند. همچنین در این دوران به کرات از جنگ با "قرامطه" یاد می شود که به طور اخص به اسماعیلیان اطلاق می شد. این عنوان به عنوان نوعی برچسب الحاد برای گروههای دیگر هم به کار می رفت.

    چند بار از حوادث طبیعی مانند سیل و قحطی یاد می شود. همچنین قیمت ارزاق مانند گوشت و گندم و جو در شرایط مختلف از جمله در قطحی ها ذکر می شود که منبع بسیار خوبی برای مقایسۀ قیمتها فراهم می کند.

    28 min
  • داراب نامه- قطعۀ شانزدهم

    داراب و طمروسیه در جزیره ای بر بالای درختی درمانده اند و سپاهیان بدنبال ایشان اند. شب طوفانی می آید و سپاهیان را غرق می کند.

    داراب و طمروسیه قایقی می سازند و با آن به جزیره ای دیگر می روند که مناره هایی جادویی دارد. داراب در آن مناره ها گرفتار می شود ولی به یاری مرغی که خدای فرستاده بود رهایی می یابد.

    جزیرۀ بعدی جزیرۀ سنکرون است. از آنِ پدر آن زنگیان که داراب کشته بود. در آن جزیره پیری را می بینند که داراب قبلاً در صحرای کرمان دیده بود. داراب با آن پیر به شهر می رود تا کمانی بخرد. کمانهایی که به او عرضه می شود برای او کوچک و ضعیف است. قرار می شود که کمان سنکرون را آزمون کند. گفته شده که هر کس آن کمان را بکشد سنکرون دختر خود را به او می دهد.

    29 min
  • تاریخ سیستان- قطعۀ سی و هشتم

    در ابتدای این قطعه ذکر می شود که در سال 448 در سیستان به نام امیر جغری، برادر طغرل، سلطان سلجوقی، خطبه کردند.

    امیر بیغو، که احتمالاً عموی طغرل بود، به طغرل نامه می نویسد و با عتاب به او یادآوری می کند که در زمانی که با هم از آب جیحون گذشتند و غزنویان را شکست دادند، وعده شده بود که سیستان سهم او خواهد بود. طغرل نامه می نویسد و حکم سیستان را به نام او می کند. پسر بیغو نامه را به سیستان به نزد امیر بوالفضل می برد.

    از اینجای تاریخ سیستان ساختار متن عوض می شود. حوادث هفده سال یعنی تا سال 465 وجود ندارد. از این به بعد تا پایان کتاب، فقط عناوین برخی حوادث تاریخی مهم به صورت گذرا گفته می شود. ادامۀ متن این قطعه حوادث مهم تا سال 487 از جمله سلطنت ملکشاه سلجوقی و ظهور "قرامطه" ذکر می شود.

    20 min
  • داراب نامه- قطعۀ پانزدهم

    پسران کموز، رنک و سهمنک، که مادرشان را عاشق داراب می بینند او را می کشند. طمروسیه از بیم جان با وعدۀ پول و مقام زندانبان را راضی می کند که او و داراب را با کشتی شبانه از شهر بیرون ببرد. آنها به سوی جزیره ای در یونان می روند که پدر طمروسیه با دو خواهر او در آنجایند. در راه به جزیره ای می روند تا استراحت کنند. رنک و سهمنک با مردانشان بدنبال آنها به جزیره می آیند. طمروسیه بر درختی پنهان می شود و داراب با آنها جنگ می کند و چون شب فرا میرسد داراب هم به بالای درخت می روند.

    مردان سهمنک آنها را می یابند ولی در همان لحظه خرسی به آنها حمله می کند. در نبرد با خرس رنک و سهمنک کشته می شوند. نفاطان با آتش زدن خرس او را می کشند و به سراغ داراب و طمروسیه می روند که بر بالای درخت پنهانند.

    22 min
  • تاریخ سیستان- قطعۀ سی و هفتم

    امیر سیستان ابوالفضل نصر بن احمد مولی امیر المومنین است و با مدعیان زیادی از باقی ماندۀ غزنویان تا امرای ترکمان روبرو است.

    لحن نویسنده وقتی که از این امیر و برادر و خاندان او یاد می کند محترمانه است. احتمالاً متن اصلی، یا حداقل این بخش از متن در روزگار او نوشته شده است.
    از جمله مدعیان از غلام مودود به نام طغرل (با طغرل، سلطان سلجوقی فرق می کند) یاد می شود که در کتاب از او به بدی یاد می شود. همچنین افرادی از خاندان سلجوقی ذکر می شوند که به کرات به سیستان می رفته اند، گاهی به صلح و گاهی به جنگ.
    در این قطعه ذکر می شود که در سال 445 هجری در سیستان خطبه به نام طغرل بن میکال کردند، که سلطان سلجوقی بود. در پی نام او از عبارت "ادام الله ملکه" استفاده می شود، که نشان می دهد در این زمان، طغرل سلجوقی زنده بوده و تسلط خود را بر سیستان تثبیت کرده بوده است.

    داستان حملۀ لشکری به ناحیه ای و کشتن مردمان و اسیر گرفتن آنها به کرات تکرار می شود.

    مصحح ذکر می کند که از این قطعه به بعد لحن کتاب عوض می شود و بخشهای بعدی با سیاق جمله بندی متفاوتی نوشته شده است. جملات زیادی ظاهر می شوند که بیشتر مانند عناوین فصول هستند تا متن تاریخ. شاید نویسنده عناوین را مهیا کرده است تا بعداً متن را بیافزاید و در مواردی متنی اضافه نشده است.

    22 min
  • داراب نامه- قطعۀ چهاردهم

    قنطرش سیاف را می خواند و فرمان می دهد که گردن داراب را بزند. کموز که از استادش افلاطون حکیم دربارۀ مردی از خیل کیقباد شنیده است، مخالفت می کند. کار دو برادر بالا می گیرد. کموز دشنه بر می کشد و قنطرش را می کشد.

    زن قنطرش، طمروسیه، با غلامان و کنیزان از کوشک بیرون می آیند و کموز را پاره پاره می کنند و داراب را می گیرند و به کوشک می برند و به زندان می افکنند. خبر مرگ کموز را به عنطوسیه، زن کموز، که خواهر طمروسیه است، و فرزندان او می دهند. آنها سوار بر کشتی به سرزمین قنطرش می آیند.

    طمروسیه داراب را فرا می خواند تا ببیند او چگونه موجودی است. تا او را می بیند، "به صد هزار دل بر وی عاشق شد. از نیکویی که داراب بود." عنطوسیه هم که به خونخواهی شوی آمده است، با دیدن داراب شوی را فراموش می کند و دلدادۀ داراب می شود.

    شب طمروسیه هزار دینار بر می دارد و به سراغ زندانبان می رود و از او می خواهد که داراب را آن شب به او بدهد. همان شب عنطوسیه هم چنین می کند. دو خواهر آن شب با داراب تنها می شوند.

    اسم همسر کموز در ابتدا قطنیه ذکر می شود و بعد عوض می شود. اسم پسران کموز هم تغییر می کند.

    34 min
  • تاریخ سیستان- قطعۀ سی و ششم

    سیستان تحت حاکمیت مسعود غزنوی است. ولی نیروهای دیگر هم در کارند. گاهی امیری به امارت نصب می شود و چندی بعد عزل و حتی زندانی می شود و بعد رها می شود و دوباره به امارت می رسد. در این میان ابوالفضل نصر بن احمد که به عنوان "مولی امیرالمومنین" یعنی غلام آزاد شده از او یاد می شود، و برادرش بانصر، در سیستان محبوبیت دارند.

    در کنار غزنویان، ترکمانان که در دوران امیر مسعود به خراسان آمدند در قدرت ظاهر می شوند. گاهی امیری در سیستان از سرداری از ترکمانان برای غلبه بر رقبا کمک می طلبد.

    در این قطعه همچنین از کشته شدن امیر مسعود و به تخت نشستن پسرش مودود یاد می شود.

    در تمامی این دوران، هر بار جنگی در می گیرد، ذکر می شود که مردم بسیار از دو طرف کشته شدند و خانه ها غارت شدند. همچنین از قطحی و گرسنگی مکرر مردمان هم صحبت می شود.

    22 min
  • داراب نامه - قطعۀ سیزدهم

    داراب در کشتی اسیر کموز است و او را به سوی قنطرش می برند. غلامی به نام بهزاد که از خراسان بود، از ولایت فارس (!) نگهبان او است و افسوس می خورد که او را خواهند کشت. داراب به بهزاد می گوید که او داراب است، پسر همای و اگر بهزاد او را یاری کند، داراب هر چه بخواهد به او می دهد. سربازان کموز به بهزاد بند می دهند تا بند بر پای داراب بزند.

    وقتی که کشتی ها به کنارۀ دریا می رسند، قنطرش فرمان می دهد که داراب را به زندان ببرند. بهزاد فرصتی می بیابد و کشتی را به میانۀ دریا می برد و بند از پای داراب می گشاید و به او تیغی می دهد. داراب ملاحان را می کشد و با بهزاد به خشکی در می آید.

    مردان قنطرش بر آنها حمله می برند. مردان کموز به فرمان او وارد جنگ نمی شوند. "کمر پیوند" زنگی، و "دیوکی" و "جالبو" به جنگ داراب و بهزاد می آیند. هر دو زخم بر می دارند و اسیر می شوند.

    آنها را به پیش قنطرش و کموز می برند.

    25 min
  • تاریخ سیستان- قطعۀ سی و پنجم

    سیستان تحت حکومت سلطان محمود غزنوی در آمده است. نویسنده می گوید این آغاز "محنت سیستان" بود. سلطان محمود امیری به سیستان می گمارد و خود به هندوستان لشکر می کشد. مدتی از او خبر نمی شود. عیاران سیستان به دور ابوبکر عبدالله، نوۀ امیر خلف از سوی دختر، جمع می شوند و امارت او را می خواهند. بخشهایی از شهر و نواحی اطراف را تسخیر می کنند.

    سپاه سلطان محمود می آید و آنها را محاصره می کند و شکست می دهد. حاکمان چندی یکی پس از دیگری برای امارت سیستان گماشته می شوند، و بسیاری از آنها با مردم سیستان به نیکی رفتار نمی کنند، تا اینکه امیری از اهل سیستان بر آنها گمارده می شود و "دولت روی به نیکویی کرد."

    سلطان محمود در سال 411 هجری می میرد و سیستان دوباره آشفته می شود. امیر مسعود پس از فروگرفتن برادرش امیر محمد، به امارت می رسد.

    در همین چند صفحه کوتاه که از سلطان محمود یاد شده است، حشمت و قدرت او و تسلط او بر امور نمایان است. توصیفات نوعی دیگر به خود گرفته است. "دگر روز بر نشست و به لب پارگین پیرامن حصار همه بگشت و نگاه کرد و تدبیر حرب و حصار ستدن آغاز کرد و منجنیق ها بر نهاد و کورها ببستن فرو گرفت و ..."

    23 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم