Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
حسين عباسي هستمدر اينجا متون قديمي مان را مي خوانم و در آنها كند و كاو مي كنم. با ايميل زير مي توانيد با من تماس بگيريد:[email protected]. این قطعات و برخی قطعات دیگر را در كانال تلگرام من به آ... more
February 22, 2024مقدمه ای بر مذهب بین النهرین باستانی- بخش سوماین قطعه، بخش سوم خلاصۀ کتاب زیر است:"مقدمه ای بر مذهب بین النهرین باستانی" نوشتۀ تامی اشنایدر An Introduction to Ancient Mesopotamian Religion, by: Tammy J. Schneider, 2011نویسنده استاد مطالعات مذهبی در دانشگاه کلارمونت کالیفرنیا است.در این قسمت، فصول هفتم تا یازدهم خلاصه شده اند که بررسی کارگزاران مذهبی، متون، مراسم، شاهان، و نتیجه گیری را در بر دارد. ...more42minPlay
February 22, 2024مقدمه ای بر مذهب بین النهرین باستانی- بخش دوماین قطعه، بخش دوم خلاصۀ کتاب زیر است:"مقدمه ای بر مذهب بین النهرین باستانی" نوشتۀ تامی اشنایدر An Introduction to Ancient Mesopotamian Religion, by: Tammy J. Schneider, 2011نویسنده استاد مطالعات مذهبی در دانشگاه کلارمونت کالیفرنیا است.در این قسمت، فصول چهارم تا ششم خلاصه شده اند که بررسی افسانه ها، خدایان، و معابد را در بر دارد. ...more30minPlay
February 22, 2024مقدمه ای بر مذهب بین النهرین باستانی- بخش اولاین قطعه، بخش اول خلاصۀ کتاب زیر است:"مقدمه ای بر مذهب بین النهرین باستانی" نوشتۀ تامی اشنایدر An Introduction to Ancient Mesopotamian Religion, by: Tammy J. Schneider, 2011نویسنده استاد مطالعات مذهبی در دانشگاه کلارمونت کالیفرنیا است.در این قسمت، فصول اول تا سوم خلاصه شده اند که مقدمه، ابزارهای مطالعۀ مذهب بین النهرین باستانی، و مروری بر تاریخ این منطقه را در بر دارد. ...more30minPlay
February 12, 2024تاریخ سیستان- قطعۀ سی و یکمابوجعفر، امیر سیستان، رسولی به دربار ماکان، امیر دیلمیان در ری می فرستد. ماکان در حال مستی ریش رسول را می تراشد، بعد به خود می آید و از او عذر می خواهد و او را اعزاز و اکرام می کند و نگاه می دارد تا ریشش دوباره درآید. ابو جعفر که این را می شنود، با لشکر کوچکی به ری می رود و ماکان را می گیرد و به دربار خودش می برد و با او همان کار را می کند!امیر خراسان، نصر بن احمد سامانی، که این را می شنود، ابوجعفر را می ستاید. رودکی که در دربار امیر بوده، قصیده ای مشهور می سراید در مدح امیر خراسان و ابوجعفر. مطلع قصیده این است: مادر می را بکرد باید قربان، بچه او را گرفت و کرد به زندان.ابوجعفر برای رودکی ده هزار دینار می فرستد....more22minPlay
January 31, 2024داراب نامه - قطعۀ هفتمهمای دستور داده است تا امیر مردو که داراب را پسر خود معرفی کرده، به درگاهش برود. از او در باب داراب می پرسد و او تمامی داستان را می گوید. همای می فهمد که داراب همان پسر اوست که به آب انداخته است، ولی نمی تواند این راز را آشکار کند از ترس اینکه مردمان او را "استوار ندارند."مجلس بزم می آرایند. در میانۀ مجلس، داراب بر می خیزد و به نزد مادرش می رود و او را می بوسد. غوغایی بزرگ بر می خیزد و بزرگان دربار قصد جان داراب می کنند. ضحاک با شمشیر به سوی او می رود. امیر مردو در میان می آید و به ضرب شمشیر ضحاک دو نیم می شود. داراب ترکش دانی که در کنارش است را به سوی ضحام می اندازد. ترکش دان به سر موبد بزرگ، جمهرون، می خورد و او را می کشد. به اشارۀ همای در شراب داراب داروی بیهوشی می ریزند و او را بیهوش در بند می کنند. شب فرا می رسد. همای در خواب می بیند که داراب سوار بر پیلی سیاه که از خزطومش آتش می جهد، به سوی او می آید و او را به خرطوم می گیرد. داراب به پیل می گوید او را رها کند.فردا درباریان به همای هشدار می دهند که بر علیه او قیام خواهند کرد مگر اینکه داراب را به آنها بدهد تا بکشند. همای از بیم از دست دادن پادشاهی داراب را به آنها می دهد. در دیدار آخر، داراب به همای می گوید من تو را از دست پیل نجات دادم و تو قصد کشتن من را داری. گفته می شود که "خواب هر دو برابر آمد.". همای بیهوش می شود و نمی تواند استمداد داراب را بشنود. ...more28minPlay
January 26, 2024تاریخ سیستان- قطعۀ سی امدر انتهای قرن چهارم سیستان همچنان عرصۀ رقابت گروههای مختلف است، از نمایندگان خلیفه تا امیران فرستاده شده از سوی سامانیان و امیران محلی و عیاران و غلامان سابق که به درجۀ امیری رسیده اند. به کرات افراد با هم متحد می شوند و بعد بر علیه هم با دیگری متحد می شوند. آخرین امیر از "یعقوبیان"، ابوحفص، یکی از نواده های عمرو لیث بود که به دست احمد بن اسماعیل اسیر شد و به سمرقند فرستاده شد و در آن زمان به صورت ناشناس در بغداد به سر می برد.در این میان مردم سیستان به ابو جعفر میل کردند که جد بزرگش با پدربزرگ یعقوب برادر بود و مادرش، سیده بانو، نوۀ عمرو لیث بود. او به واسطۀ انتسابش به یعقوب و عمر توانست بقیه را با خود همراه کند. او همچنین ابو حفص را از بغداد فرا خواند و او را مقام و منصب داد. او به مدت 41 سال امارت کرد....more32minPlay
January 18, 2024داراب نامه- قطعۀ ششمهمای از دوری داراب دلتنگ است. اطرافیان به او پیشنهاد می کنند که "ای ملکه به صحرا بیرون شو تا دلت بگشاید ... غلامان را گوی زدن فرمای."چنین می کنند. همگان به صحرا می روند و با بوق و کرنا گوی زدن آغاز می کنند. داراب هم که "از جانب همای بوی خویشی می آمدش" به سمت شهر می رود تا به همای نزدیک شود. می بیند که بازی چوگان به راه افتاده است و همای و غلامانش گوی را به رشنواد و مردانش باخته اند. لباس غلامی را می گیرد و وارد بازی می شود و گوی از رشنواد می رباید. معلوم می شود که او داراب است. او را با بانگ کوس و کرنای از میدان به کوشک می برند. همای به او مقام "امیری بارگاه" را می دهد و امر می کند که همگان به فرمان او باشند. به دنبال امیر مردو می فرستد تا ببیند که راز داراب چیست....more19minPlay
January 12, 2024تاریخ سیستان- قطعۀ بیست و نهمسیستان به دست سامانیان افتاده است و منصور اسحاق از سوی احمد بن اسماعیل والی سیستان است. مردمان به رهبری چند تن از عیاران شورش می کنند و می خواهند یکی از آل یعقوب که کودکی ده ساله است را به امارت بنشانند. پیروز می شوند و منصور را فراری می دهند و در زندان را می گشایند و عیاران دیگر هم به آنها می پیوندند. سیستان عرصۀ جنگ و کشمکش میان قدرتهای مختلف است. طرفداران آل یعقوب، عیاران که بدنبال امارت برای خود هستند، امیرانی که سامانیان به سیستان می فرستند، و امیری که از سوی خلیفۀ بغداد فرستاده می شود، با هم برای کسب قدرت رقابت می کنند. هر کس که سلاحی دارد و چند همراه، قصد قدرت می کند."اندر این میانه جولاهه ای برخاست از نواحی اوق نام او ملیخ و گروهی با او جمع شدند از غوغا و به در شهر آمد که شهر مرا باید، و به روز چهارشنبه خطبه کرد خویشتن را به امارت. یکی او را گفت: ایهاالامیر رسم و عادت خطبه روز آدینه باشد. گفت: باشد که مرا زمان نباشد تا روز آدینه! همچنان که نبود. احمدِ نیا و عیاران بیرون شدند و هم اندرین روز که خطبه کرده بود خویشتن را، او را بکشتند."...more24minPlay
January 07, 2024داراب نامه- قطعۀ پنجمداراب ضحاک را گرفته است و می خواهد او را آتش بزند. همای رشنواد را با ده نفر از پیران بدون سلاح به نزد داراب می فرستد تا تقاضای آزادی ضحاک را بکنند و از او بخواهند با همای دیدار کند. داراب آنها را کرامت می کند و قول آزادی ضحاک را می دهد. فردا گوش ضحاک را می کند و از ریش او می آویزد و او را رها می کند!همای و یارانش برای دیدن داراب به صحرا می روند. داراب و همای وقتی همدیگر را می بینند، مهرشان می جنبد و نمی توانند چشم از هم بردارند. با هم به قصر می روند و به خوان و بزم می نشینند. "جمهرون" موبد می بیند که در میان لشگر حرف و حدیث از عشق همای افتاده است. در گوش همای به زمزمه این را می گوید. داراب بد گمان می شود و بر می خیزد و بیرون می رود. همای از طالع داراب و نیز از شباهت داراب به ادرشیر در می یابد که او فرزند گمشدۀ خودش است. می خواهد او را به هر ترتیب به قصر بیاورد.درباریان برای مقابله با داراب از اطراف و اکناف درخواست ارسال سرباز و سلاح کرده اند....more28minPlay
December 30, 2023تاریخ سیستان- قطعۀ بیست و هشتممحمد بن علی لیث در سیستان به امارت می نشیند. برادرش معدل را با افراد خانواده اش محترمانه به بند می کند تا او "طمع ولایت نکند". احمد بن اسماعیل از سوی مقتدر، خلیفۀ عباسی، به امارت سیستان منصوب می شود. او هم سپاهی به سیستان می فرستد. محمد بن علی برادرش را از بند در می آورد تا او را در جنگ کمک کند. معدل وقتی برادرش بیرون شهر است، در را بر او می بندد. محمد می گریزد و به سوی بست می رود. محمد در بست دست به جور و ستم می گشاید و مردم را عاصی می کند. وقتی سپاه اسماعیل به نزدیک بست می رسد، محمد پل را خراب می کند، ولی مردم سپاه اسماعیل را از آب می گذرانند. محمد شکست می خورد و اسیر می شود. ذکر می شود که اسماعیل "عدل و سیر نیکو بر مسلمانان بگسترید". سپاه سامانیان به سیستان می روند و آنجا را هم می گیرند و معدل علی را بند می کنند. احمد، غلامش سیمجور را به امارت سیستان می نشاند. و بدین ترتیب حکومت صفاریان به پایان می رسد. سبکری که امارت فارس را دارد از سوی وزیر خلیفه به بغداد خوانده می شود. او دویست هزار دینار رشوه می دهد تا امارت فارس را بگیرد. مالی بزرگ هم وعده می دهد. وقتی نمی تواند آن را بپردازد، مقتدر سپاهی می فرستد. سبکری به احمد بن اسماعیل پناه می برد، ولی احمد او را به فرمان خلیفه به بغداد می فرستد....more21minPlay