
Sign up to save your podcasts
Or


امیر مسعود نامه ای به ارسلان خان والی ترکستان می نویسد و روایت شکستش در دندانقان را شرح می دهد. برای اولین بار ذکر می کند که "بندگان" به او می گفتند که رفتن به سوی مرو اشتباه است ولی "ما را لجاجی و ستیزه ای گرفته بود". هدف از نامه سنجیدن نظر ارسلان خان است برای کمک کردن به او در جنگ با ترکمانان. در انتها قصیده ای از بوحنیفۀ اسکافی ذکر می شود.
این قطعه روایت شکست سخت سپاه بزرگ امیر مسعود به دندانقان است از ترکمانان که به از دست رفتن خراسان انجامد. مانند تمامی شکستهای بزرگ در تاریخ، امیر مسعود جنگ را به خود باخت که مردم خراسان مدتها بود از جور و تعدی امرای امیر مسعود به جان آمده بودند. همچنین امیر بسیاری از سردارانش را به واسطۀ بی تدبیری از دست داده بود و بسیاری از سربازانش به ترکمانان پیوسته بودند. بعلاوه، در آمدن به ناحیۀ شمال خراسان به گفته های وزیر و دیگر درباریان گوش نکرد و با خودسری این شکست بزرگ را برای خود خرید.
شکست غزنویان در جنگ دندانقان تبعات بسیار گسترده ای برای ایران داشت. این شکست امکان ورود ترکان سلجوقی به ایران و تشکیل سلطنت سلجوقیان را فراهم کرد که حوزۀ نفوذشان در قالب حکومتهای نیمه مستقل محلی تا شمال آفریقا و روم هم کشیده شد. عملاً بعد از امپراطوریهای باستانی ایران، سلسلۀ سلجوقیان گسترده ترین سرزمینها را تحت کنترل داشتند.
امیر مسعود با لشکری بزرگ از نشابور به سمت طوس حرکت می کند. ترکمانان هم به سرخس می آیند. بین طلیعه های دو لشکر درگیریهای پراکنده اتفاق می افتد. لشکر امیر در مضیقۀ خوراک برای سربازان و اسبان است. امیر به سمت سرخس حرکت می کند. در راه بسیاری از مردمان و ستوران تلف می شوند. سرخس هم شهری خراب شده است و آب و علفی در آن نیست. هر چه درباریان به امیر اصرار می کنند به هرات برگردد تا از مضیقه بیرون آیند، امیر گوش نمیکند و اصرار دارد به رفتن به سوی مرو. در نهایت با سختی و تلفات بسیار به سمت مرو حرکت می کنند. در راه امیر به اشتباه خود پی می برد ولی دیگر برای برگشتن دیر شده است. از آن سو، ترکمانان برای مدتی دراز آب و علف کافی داشته اند و اکنون با فرستادن بار و بُنه هاشان به نواحی دورتر، آمادۀ جنگ با سپاه امیر مسعود می شوند.
امیر مسعود با لشکری آراسته از هرات به جانب پوشنگ به راه می افتد تا ترکمانان را از خراسان براند. طغرل، از سران ترکمانان، از نیشابور خارج می شود و به سمت باورد در شمال می رود. امیر به دنبال او می رود تا به نسا می رسد (حوالی درگز کنونی). چندین بار به سبب غفلت فرصتِ گرفتنِ طغرل را از دست می دهد و در نهایت طغرل به شمال که منطقۀ فراوه و دهستان است (ترکمنستان کنونی) می گریزد. امیر با لشکرش به نیشابور باز می گردد که پس از آمدن و رفتن ترکمانان رو به خرابی گذشته است. در انتها گزارشی جالب توجه نقل می شود از قیمت زمین در نیشابور در دورۀ آبادانی و خرابی.
امیر مسعود پس از صلح موقت با ترکمانان به کندی در حال آماده شدن برای جنگ است. در این میان کسی پیشنهاد می کند که باید از درباریان برای هزینه های جنگ آینده پول گرفت و این برخی از نزدیکترین افراد به امیر را می رنجاند. از جمله بو نصر مشکان. بو نصر مشکان بیمار است و بدخلق و پیغاهای تند به امیر می فرستد. در همین احول است که حالش بد می شود و دچار "لقوه و فالج و سکته" می شود و در نهایت "سپری" می شود. مابقی این قطعه ابیات و متونی است در وصف بو نصر مشکان و اوضاع ابوالفضل بیهقی پس از مرگ او.
امیر مسعود هر چند در جنگ با ترکمانان سلجوقی پیروز شده است ولی این پیروزی را بسیار شکننده می بیند. ترکمانان مردمی سخت کوشند و با ناملایمات سازگار. به تدبیر وزیر رسولانی فرستاده می شود و با ترکمانان مصالحه ای صورت می گیرد که آنها از منطقه دور شوند و امیر هم به هرات برود. قرار گذاشته می شود که مناطقی به ترکمانان داده شود تا در آنجا ساکن شوند. طرفین به هم هیچ اعتمادی ندارند ولی از هم می ترسند در نتیجه هر دو به مصالحه راضیند. امیر بر آن است که تجدید قوا کند و خود را برای جنگ با این قوم سرسخت آماده کند. ترکمانان نیز ترسیده اند و می خواهند از ماوراءالنهر نیرو جذب کنند و قویتر شوند. صلح برقرار می شود و امیر به هرات می رود. وقتی که امیر مسعود از جنگ فارغ می شود مشکلات را فراموش می کند و به عیش و نوش مشغول می شود.
امیر مسعود با گروهی از سپاهیان ترکمانان وارد جنگ می شود. این گروه "گریختگان" سپاه امیر مسعودند که قبلاٌ در خدمت سرداران "فرو گرفته" مانند علی تگین و غازی و اریارق بوده اند که اکنون به ترکمانان پیوسته اند. به امیر گفته بودند که اینان با شروع جنگ به اردوی امیر می پیوندند. ولی معلوم شد که "یک تن ازیشان برین جانب نیامد. و جاسوسان ما در این باب بسیار دورغ گفته بودند و زر ستده". این گریختگان برای رفع سوء ظن ترکمانان نسبت بدیشان، جنگی سخت می کنند. جنگ و گریز روزها ادامه می یابد تا اینکه در نهایت جنگی سخت با سران ترکمانان، طغرل، داود، و یبغو درمی گیرد و امیر آنها را شکست می دهد. امیر به سرخس باز می گردد ولی ترکمانان، هر چند شکست خورده اند، باز می گرددند. جاسوسان خبر می دهند که ترکمانان که به "بُنه و ثِقل" دل مشغول نیستند برآنند که مدام حمله کنند و پراکنده شوند، و می گویند که "ما مردمانی بیابانی ایم و سختی کش، بر سرما و گرما صبر توانیم کرد و وی و لشکرش نتوانند کرد". امیر اوضاع را به ضرر خویش می بیند و از وزیر و بو نصر مشکان چاره جویی می کند.
امیر مسعود به جنگ با ترکمانان به خراسان می رود. می خواهد در پیِ بوری تگین از آب جیحون بگذرد و به سرزمینهای ترکمانان برود. مشورتهای وزیر و درباریان را هم نمی شنود که این کار را بیهوده می دانند.
سُباشی با لشکری بزرگ از ترکمانان شکست می خورد و به غزنین بر می گردد. ماموران امیر مسعود در نیشابور به گرگان می گریزند و آنجا پناه می گیرند.
این قطعه روایت فرمان امیر مسعود است به حاجب سُباشی برای حمله به ترکمانانی که به خراسان آمده اند، به رغم مخالفت سباشی و دیگر اعیان و درباریان. سُباشی با لشکری بزرگ عازم جنگ می شود ولی از ترکمانان که تدارک خوبی برای رویارویی دیده اند، شکست می خورد و به غزنین بر می گردد. بر همگان معلوم می شود که کار ترکمانان بیش از آن بالا گرفته است که از دست سرداران کاری برآید. وزیر به امیر توصیه می کند که "دست از ملاهی بباید کشید و لشکر پیش خویش عرض کرد و به هیچ کس باز نگذاشت". در این قطعه همچنین توصیفی مبسوط ارائه می شود از تختی که برای سلطان ساخته شده بود و ساخت آن سه سال به طول کشیده بود.
From the publisher's feed