
Sign up to save your podcasts
Or


این قطعه شرحی است از روابط روابطِ پُر تنشِ امیر مسعود با خانان ترکستان، ارسلان خان و بغراخان. این دو خان، دو برادرند که با هم روابطی بین دوستی و دشمنی دارند و در نتیجه کار بر امیر مسعود سخت می شود.
از ویژگیهای حکومتهای فردی این است که تصمیمات اشتباه به آسانی گرفته می شود. خطا در تصمیمات جمعی کمتر اتفاق می افتد چرا که احتمالِ کشفِ اشتباهات بیشتر است.
امیر مسعود در بُست است و با حملۀ ترکمانان به خراسان و شورش والی اصفهان روبرو است. وزیر را برای راندن ترکمانان به خراسان می فرستد. مشاورانش به او می گویند که باید در خراسان (مرو یا هرات یا نیشابور) باشد تا اوضاع خراسان و ری و جبال (اصفهان و همدان) آرام گیرد ولی او قصد رفتن به "حضرت غزنین" دارد و می پندارد که اوضاع سایر مناطق رو به راه است. در این قطعه به کرات روایت "نشاط و شراب و شکار" می رود که گویا امیر مسعود بیش از پیش به آن می پردازد. روایت قابل توجهی ذکر می شود از ثروت و مکنت نوشتگین خاصه خادم، از غلامانِ امیر محمود، که ولایت مرو را داشت. همچنین مراسم عید فطر و نیز زن ستدن برای امیر مردانشاه، پسر سیزده سالۀ امیر مسعود، روایت می شود.
امیر مسعود برای تفرج به کران رود هیرمند می رود و در آنجا بر کشتی می نشیند. رود طغیان می کند و کشتی در آستانۀ غرق شدن است که غلامانش او را نجات می دهند. امیر زخمی و بیمار می شود. در این وقت رسولان پسران علی تگین، والی ترکستان، به دربار می آیند تا با امیر مسعود پیمان مودت ببندند. امیر هم برای دفع دشمنی آنها با این پیمان موافقت می کند. در انتهای این قطعه روایت صدقه فرستادن امیر مسعود برای قاضی بُست و رد شدن آن توسط قاضی ذکر می شود و نیز حکایتی از دیدار هارون الرشید با دو تن از زاهدان و پیشنهاد مال به آن دو در سفرش به مکه.
امیر مسعود مدام با خبرهای خوب و بد از جنگ و صلح با امرای نواحی مختلف روبرو است. خبر می رسد از خراسان که ترکمانان مدام به سرزمینهای غزنویان دستبرد می زنند. امیر مسعود لشکری بزرگ برای مقابله می فرستد. همچنین خبر هزیمت علاءالدوله والی اصفهان به دربار می رسد. و نیز رسولان ترکمانان سلجوقی به دربار می رسند با درخواست برای سرزمینهای بیشتر.
امیر مسعود پس از پشیمانی از لشکر کشی به گرگان و شکست لشکر بزرگش از ترکان سلجوقی به دنبال فرصتی است تا اوضاع سرزمینهایش را آرام کند.
امیر مسعود که از لشکر کشی به گرگان و آمل پشیمان است و با آمدن هزاران ترک سلجوقی به خراسان روبرو است، بر وزیرش خواجه احمد عبدالصمد بدگمان می شود. بونصر واسطه می شود تا دل امیر را بر وزیر نرم کند. سلجوقیان از امیر مسعود پناه خواسته اند ولی امیر بنا دارد که آنان را از خراسان بیرون براند. برای مقابله با سلجوقیان لشکری بزرگ فراهم می شود به فرماندهی ده سالار ار مقدمان لشکر و فرماندهی سالار بگتغدی. سپاه گسیل می شود. سالاران نمي توانند هماهنگی شان حفظ کنند و به فرمانهای سالار بگتغدي هم گوش نمی دهند. در نتیجه شکست سختی از سلجوقیان می خورند. و این آغاز افول سلطان مسعود ومحدود شدن حوزۀ حکومت غزنویان به غزنین است.
روایت پشیمانی امیر مسعود از لشکر کشی به آمل، درخواست ترکمانان سلجوقی برای اسکان یافتن در خراسان و رای زدن امیر با اعیان در باب این درخواست
این قطعه روایت نامۀ امیر مسعود است به وزیرش در شرح پیروزی اش بر گرگانیان در ناتل. امیر به آمل باز می گردد و فرمان می دهد که مقدار هنگفتی از آملیان خراج بستانند. مردم آمل این مال را ندارند. امیر دست عمالش را باز می گذارد در ستاندن مال و آنها اموال مردم را به زور می ستانند ولی مالی که امیر طلب می کند، حاصل نمی شود.
این قطعه روایت لشکر کشی امیر مسعود است به گرگان و آمل. او در جنگ با گرگانیان به پیروزی می رسد ولی همزمان برخی از رقیبان گرگانیان را هم تضعیف می کند . از دید بیهقی این لشکر کشی بزرگترین اشتباه امیر مسعود بود که زمینۀ تضعیف حکومت او را فراهم می آورد. نقل کوتاهی در این قطعه هست از فتح قلعه ای که دفاعی درست ندارد و حاصل آن به اسارت گرفتن پیری است و پیرزنی و سه دختر "غارت زده و سوخته شده" طوری که "امیر پشیمان شد و پیر را بنواخت و از وی بحلی خواست و باز گردانیدش". و آنگونه که بیهقی می گوید در این لشکر کشی از این "بی رسمی" ها بسیار اتفاق افتاده است.
اگر بخواهیم نوع حکمرانی سنتی ایرانی را بررسی کنیم، لشکر کشی های امیر مسعود نمونه های بسیار خوبی هستند. تصمیم به لشکر کشی که باید بر مبنای حساب و کتاب سود و زیان باشد در بسیاری از مواقع بر مبنای توهم سلطان و وسوسۀ درباریان صورت می گرفته است. همین لشکر کشی به آمل به این دلیل صورت گرفته که "در آمل هزار هزار مرد هست و اگر از هر مرد دیناری گرفته شود هزار هزار دینار شود" در حالی که در نهایت با تمام دراز دستی که می رود، صد و شصت هزار دینار جمع می شود.
این قطعه روایت تصمیم گیری امیر مسعود است به هنگامی که در سرخس است، در حرکت به سوی غرب تا در منطقۀ ری و گرگان قدرت نمایی کند، یا حرکت به سوی شرق تا ترکمانان و ترکان سلجوقی را بترساند. وزیر و بو نصر مشکان امیر را از دور شدن از خراسان بر حذر می دارند و معتقدند ترکمانان سر به شورش بر می دارند. ولی امیر به هوس گردآوری مال از گرگان و آمل که "می گویند به آمل هزار هزار مرد است و اگر از هر مردی دیناری ستده آید، هزار هزار دینار باشد" تصمیم به حرکت به سمت غرب می گیرد. همین تصمیم ریشۀ تضعیف حکومت در شرق و در نهایت در تمام سرزمینها را فراهم می آورد.
From the publisher's feed