كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و هشتم

    این قطعه نامۀ امیر مسعود است به آلتونتاش خوارزمشاه، به جهت به دست آوردن دلِ او. همچنین بیهقی داستانِ واقعیِ چگونگی کشته شدنِ قائد ملنجوق را از زبان احمدِ عبدالصمد، وزیرِ کاردانِ خوارزمشاه، بیان می کند.

    در انتها حکایتی نقل می شود از بزرجمهر حکیم که به دین عیسی گروید و آنچه بین او و کسری انوشیروان رفت.

    34 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و هفتم

    این قطعه از بهترین بخشهای تاریخ بیهقی است برای شناخت ساختار قدرت سیاسی و نقش افراد در این ساختار و رفتار آنها.

    این قطعه داستانِ دسیسه ای است که بوسهلِ زوزنی در دربارِ امیر مسعود به کار می بندد تا آلتونتاش خوارزمشاه، عموی امیر مسعود و والی خوارزم را فرو گیرد.

    احمدِ عبدالصمد، وزیرِ کاردانِ خوارزمشاه، با کشتنِ قائد ملنجوق فرستادۀ بوسهل به خوارزم، دسسیه را خنثی می کند.

    امیر مسعود از عصیانِ آلتونتاش بیمناک است. با تدبیرِ خواجه احمدِ حسنِ میمندی، وزیرِ امیر مسعود، بوسهل زوزنی فرو گرفته می شود تا آلتونتاش از دست نرود.

    47 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و ششم

    این قطعه نامۀ خلیفۀ عباسی به سلطان مسعود است که او را والی خود می خواند و بیعت نامۀ سلطان مسعود است در فرمانبرداری از خلیفه. هر دو نامه به زبان عربی است. من ترجمه فارسی آن را هم می آورم

    بیعت نامۀ امیر مسعود به خلیفۀ عباسی نامه ای است جالب توجه. بخش نخست آن تعریف از خلیفه است، بعد از آن می گوید که از خلیفه تبعیت خواهد کرد، و در انتها می گوید که اگر بیعتش را بشکند چه می شود. و این بخش انتهایی است که جالب است.

    می گوید اگر بیعتم را بشکنم، مانند این است که به خدا و رسول ایمان ندارم، و هر آنچه دارم و خواهم داشت، حتی زنانم، از آنِ من نخواهد بود، و باید سی بار پیاده به مکه بروم. ولی در انتها می گوید اگر به قَسَمی که خورده ام وفا نکنم، خدا مرا در آخرت نبخشد! به عبارت دیگر، سزای شکستنِ بیعتش را به آخرت واگذار می کند.

    و به یاد داشته باشیم که این همان مسعود است که به نمایندگی از پدرش تا ری و اصفهان را گرفته بود و در پی گرفتن بغداد بود، که ممکن نشد و مرگ پدرش او را به برگشتن به خراسان واداشت.

    42 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و پنجم

    به غزنین خبر رسیده است که القادربالله، خلیفۀ عباسی در بغداد، در گذشته است و القائم بامرالله به جای او نشسته است. رسولی از یغداد به غزنین می آید یا برای خلیفۀ جدید بیعت بستاند.

    این اتفاقی بزرگ است و تمامی ارکان دولت بسیج می شوند تا مراسم مربوطه برگزار شود. 
    ابتدا مراسم استقبال از رسول است که "رسولدار" با گروهی از اعیان و بزرگان و هزار سوار بر عهده دارند. بعد از سه روز که رسول می آساید، او را با چنان تشریفاتی به دربار می آورند که "مدهوش و متحیر" شود. در دربار، وزیر فصلی در بزرگداشت خلیفه به تازی سخن می گوید و رسول نامه را به امیر تقدیم می کند. 
    بعد تعزیت خلیفه را بپا می دارند. بازارها را می بندند و امیر و همۀ اولیا و حشم با دستار و قبای سپید در دربار می ایستند و مردم و اصناف برای تعزیت می روند. 
    پس از سه روز تعزیت، بازارها را می گشایند شهر را می آرایند و دهل و دبدبه می زنند. امیر با تمامی اعیان و بزرگان با چهار هزار غلام، همه آراسته، آهسته آهسته از دربار به مسجد آدینه می رود تا به نام خلیفۀ جدید خطبه خوانده شود. 
    پس از آن مذاکرات آغاز می شود تا قراردادی با خلیفه بسته شود. همچنین هدایای مبسوطی برای خلیفه مهیا می شود و نیز هدایایی برای رسول.
    تمامی این مراسم با جزئیات تمام در این قطعه از تاریخ بیهقی آمده است. شرح لباسها و هدایا بغایت زیبا است.

    29 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و چهارم

    در این قطعه ابتدا شرح "مراسم شابهار" داده می شود که دشتی است نزدیک غزنین که امیر با درباریان به آنجا می رفتند به شراب و نشاط. مردم هم در این زمان به دشت شابهار می رفتند برای "مظالم" یعنی دادخواهی کردن از شخص امیر.

    بعد از آن شرح مشاورۀ  امیر با وزیر آورده می شود در باب رفتن به هندوستان به این دلیل که "بر دلم می گردد شکر این نعمت را که تازه گشت بی رنجی که رسید و یا فتنه ای که بپای شد غزوی بکنیم بر جانب هندوستان دوردست تر تا سنت پدران تازه کرده باشیم و مردی حاصل کرده و شکری گزارده و نیز حشمتی بزرگ افتد در هندوستان و بدانند که اگر پدر ما گذشته شد ایشان را نخواهیم گذاشت که خواب بینند و خوش و تن آسان باشند"!
    وزیر می گوید "خداوند این سخت نیکو دیده است و جز این نشاید و صواب آن باشد که رای عالی بیند. اما جای مسئلتی است" و شروع می کند به شمردن معایب این کار و نشان می دهد که امیر چقدر در شناخت اوضاع به بیراهه رفته است.
    در نهایت خبر درگذشتن خلیفه القادر بالله در بغداد و بر تخت نشستن القائم بالله می رسد.

    30 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و سوم

    بیهقی در این قطعه ابتدا شرحی مختصر می گوید از برگزاری جشن مهرگان و عید رمضان. در این اعیاد شعرا شعر می خواندند و مطربان می زندند و مسخرگان بازی می کردند و صله می گرفتند.

    رقم صله هم بین شاعران فرق می کرد "و امیر شاعرانی را که بیگانه بودند بیست هزار درم فرمود و علوی زینبی را پنجاه هزار درم بر پیلی بر خانۀ او بردند و عنصری را هزار دینار دادند و مطربان و مسخرگان را سی هزار درم"
    بیهقی قصیده ای را می آورد از ابوحنیفۀ اسکافی از شاعران دربار و از آن تمجید زیادی می کند. هر چند قصیده چندان  قصیدۀ بی نظیری هم به نظر نمی رسد!

    32 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و دوم

    در این قطعه روایت سیل در غزنین گفته می شود در نهایت ایجاز و زیبایی.

    امیر مسعود با درباریان درباب اوضاع ری و سپاهان رایزنی می کند و تاش فراش را به سپاهسالاریِ ری منصوب می کند. در این میان صحبت از ترکمانانی می شود که امیر محمود در دوران حکومتش اجازه داده بود که در سرزمینهای شمال خراسان سکنی گزینند. بحث بر سر نحوۀ رفتار با آنها است تا خطری را متوجه حکومت نکنند.
    پس از آن امیر مسعود احمد ینالتگین را به سپاهسالاری هندوستان بر می گزیند. وزیر، خواجه احمد حسن، با احمد ینالتگین "حساب چند ساله" داشته است و ابا او قرارهایی می گذارد تا بتواند او را تحت نظر داشته باشد. من جمله از او می خواهد تا پسرش را در دربار بگذارد تا به نوعی ضامن رفتار احمد باشد.

    47 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و یکم

    امیر مسعود عمویش یوسف را با فریفتن غلام خاص یوسف، طغرل، و گماشتن او به جاسوسی یوسف فرو می گیرد.

    در این قطعه ابتدا داستان طغرل روایت می شود که غلامی بوده از آنِ امیر محمود "که از میان هزاران غلام چنو بیرون نیاید بدیدار و قد و رنگ و ظرافت و لباقَت".
    یوسف در مجلس شرابخواری از او خوشش می آید و امیر محمود او را به برادرش می دهد. بعد از فروگرفتن یوسف، طغرل  روزگارش در می پیچد و به جوانی در می گذرد.
    امیر مسعود برای اولین بار پس از به سلطنت رسیدن به غزنین، پایتخت، می رسد و شروع می کند به راندن امور. برخی از مشاورانش، از جمله بوسهل زوزنی، به او پیشنهاد میدهند که اموالی که امیر محمد در دوران کوتاه سلطنتش بخشیده است، و به نام صلات خوانده می شده، را باز پس بگیرد. امیر دستور به این کار می دهد در حالیکه به گفتۀ بونصر "کس نکرده است و نشنوده است در هیچ روزگار که این کرده اند".
    در نهایت "گفت و گوی بخاست از حد گذشته و چندان زشت نامی افتاد که دشوار شرح توان کرد." 
    این تصمیم در کنار تصمیات دیگر مانند فروگرفتن سرداران سبب تضعیف امیر مسعود شد.

    32 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ سی ام- آغاز مجلد هفتم

    امیر مسعود از بلخ به سمت "حضرت غزنین" پایتخت غزنویان به راه می افتد. وزیرش خواجه احمد حسن را در بلخ می گذارد تا به امورات سر و سامان دهد.

    امیر خوشان خوشان می رود و در راه  گاهگاه هوس شراب و شکار و نشاط می کند و "چنین روزگار کس یاد نداشت که جهان عروسی را مانست و پادشاه محتشم بی منازع فارغ دل می رفت".
    امیر مسعود در ادامۀ بدگمانی به افرادی که با پدرش و به تبع او با برادرش محمد نزدیک بودند به عمویش یوسف، از سرداران سپاه که هم سن و سال او و محمد بود و با آنها بزرگ شده بود، بد گمان شده بود.
    درباریان غلام خاص یوسف به نام طغرل را فریفتند و او را بر آن داشتند که خبرهای او را به دربار برساند. درنهایت او را به غزنین کشاندند و به جرم مکاتبت با خانیان ترکستان متهم کردند و فرو گرفتندش و به قلعۀ سگاوند بردندش. یوسف سال دیگر در حبس درگذشت.

    30 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و نهم

    این قطعه پایان مجلد ششم است.

    بیهقی پس از روایت "فروگرفتن" اریارق و غازی، متنی منثور و چند بیت شعر در "بی ثباتی دنیا" می آورد. بعد هم داستان ولایت مُکران در سیستان کنونی را از زمان امیر محمود ذکر می کند تا به زمان امیر مسعود می رسد که لشکری را برای فتح آن نواحی می فرستد. لشکر به پیروزی می سد و به عادت آن روزگار "سه روز شهر و نواحی غارت کردند و بسیار مال و چهارپای بدست لشکر افتاد".

    30 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم