
Sign up to save your podcasts
Or


این قطعه نامۀ امیر مسعود است به آلتونتاش خوارزمشاه، به جهت به دست آوردن دلِ او. همچنین بیهقی داستانِ واقعیِ چگونگی کشته شدنِ قائد ملنجوق را از زبان احمدِ عبدالصمد، وزیرِ کاردانِ خوارزمشاه، بیان می کند.
در انتها حکایتی نقل می شود از بزرجمهر حکیم که به دین عیسی گروید و آنچه بین او و کسری انوشیروان رفت.
این قطعه از بهترین بخشهای تاریخ بیهقی است برای شناخت ساختار قدرت سیاسی و نقش افراد در این ساختار و رفتار آنها.
این قطعه داستانِ دسیسه ای است که بوسهلِ زوزنی در دربارِ امیر مسعود به کار می بندد تا آلتونتاش خوارزمشاه، عموی امیر مسعود و والی خوارزم را فرو گیرد.
احمدِ عبدالصمد، وزیرِ کاردانِ خوارزمشاه، با کشتنِ قائد ملنجوق فرستادۀ بوسهل به خوارزم، دسسیه را خنثی می کند.
امیر مسعود از عصیانِ آلتونتاش بیمناک است. با تدبیرِ خواجه احمدِ حسنِ میمندی، وزیرِ امیر مسعود، بوسهل زوزنی فرو گرفته می شود تا آلتونتاش از دست نرود.
این قطعه نامۀ خلیفۀ عباسی به سلطان مسعود است که او را والی خود می خواند و بیعت نامۀ سلطان مسعود است در فرمانبرداری از خلیفه. هر دو نامه به زبان عربی است. من ترجمه فارسی آن را هم می آورم
بیعت نامۀ امیر مسعود به خلیفۀ عباسی نامه ای است جالب توجه. بخش نخست آن تعریف از خلیفه است، بعد از آن می گوید که از خلیفه تبعیت خواهد کرد، و در انتها می گوید که اگر بیعتش را بشکند چه می شود. و این بخش انتهایی است که جالب است.
و به یاد داشته باشیم که این همان مسعود است که به نمایندگی از پدرش تا ری و اصفهان را گرفته بود و در پی گرفتن بغداد بود، که ممکن نشد و مرگ پدرش او را به برگشتن به خراسان واداشت.
به غزنین خبر رسیده است که القادربالله، خلیفۀ عباسی در بغداد، در گذشته است و القائم بامرالله به جای او نشسته است. رسولی از یغداد به غزنین می آید یا برای خلیفۀ جدید بیعت بستاند.
در این قطعه ابتدا شرح "مراسم شابهار" داده می شود که دشتی است نزدیک غزنین که امیر با درباریان به آنجا می رفتند به شراب و نشاط. مردم هم در این زمان به دشت شابهار می رفتند برای "مظالم" یعنی دادخواهی کردن از شخص امیر.
بیهقی در این قطعه ابتدا شرحی مختصر می گوید از برگزاری جشن مهرگان و عید رمضان. در این اعیاد شعرا شعر می خواندند و مطربان می زندند و مسخرگان بازی می کردند و صله می گرفتند.
در این قطعه روایت سیل در غزنین گفته می شود در نهایت ایجاز و زیبایی.
امیر مسعود عمویش یوسف را با فریفتن غلام خاص یوسف، طغرل، و گماشتن او به جاسوسی یوسف فرو می گیرد.
امیر مسعود از بلخ به سمت "حضرت غزنین" پایتخت غزنویان به راه می افتد. وزیرش خواجه احمد حسن را در بلخ می گذارد تا به امورات سر و سامان دهد.
این قطعه پایان مجلد ششم است.
From the publisher's feed