
Sign up to save your podcasts
Or


این قطعه شرح وزارت دادن به خواجه احمد حسن است. او از بزرگان دوران محمود و وزیر او بود که محمود بر او خشم کرفت و او را به قلعه ای زندانی کرده بود. امیر مسعود فرمان داد او را آزاد کردند و به هرات به پیش او آوردند.
در این قطعه دو داستان از دوران مامون، خلیفۀ عباسی، روایت می شود در مورد طاهر ذوالیمینین. یکی در مورد بالا آمدن او و دیگری در مورد ولایت عهدی فردی از "علویان" یعنی علی بن موسی الرضا "که امام روزگار است".
در این قطعه داستانی گفته می شود از قصد امیر محمود در فروگرفتن پسرش امیر مسعود. جاسوسانی که مسعود در دربار پدرش داشت به او خبر می دهند و او سربازانش را آماده می کند برای دفاع. چون خبر به محمود می رسد دست نگاه می دارد.
این قطعه در وصف فضائل و کمالات امیر مسعود است! بیهقی تاریخ نویسی واقع گرا است ولی گاهی در وصف امرا و بزرگان سخن می راند. بخصوص وقتی به گذشتۀ امیر مسعود می رسد، توصیفات مبالغه آمیزی را از قول دیگران ارائه می کند. . به نظر طبیعی می رسد که در دربار شاهان روایتهای اغراق آمیزی از رفتار و گفتارحاکم نقل شود.
در این قطعه داستان فتح غور به دست امیر مسعود در زمان حکومت پدرش امیر محمود روایت می شود.
در این قطعه، بیهقی روایتی اخلاقی از احمد نصر سامانی ذکر می کند در علاج خشم خود، و نیز داستانهایی می گوید از زندگی امیر مسعود و امیر محمد در منطقۀ زمین داور در زمانی که نوجوان بودند
بیهقی به مناسبتهای مختلف در ارتباط با علوم عمومی از قبیل فلسفه و اخلاق و جهان شناسی دوران خود توضیحاتی می دهد و نام آنها را خطبه می گذارد. این قطعه خطبه ای است در مقایسۀ پادشاهان با هم و با پیغمبران و نیز شرح قوتهای سه گانۀ نفس (خِرد، خشم و آروز) .
این قطعۀ پایان مجلد پنجم تاریخ بیهقی است.
امیر مسعود نامه ای به قدر خان، حاکم قدرتمند ترکستان، می نویسد و اتفاقاتی که افتاده بود، از زمان فوت پدرش تا به سلطنت رسیدن او و فروگرفتن برادرش، را شرح می دهد.
حاجب بزرگ، علی قریب، سردار لشکر امیر محمد بود که او را در رسیدن به تخت یاری کرد و بعد از او روی برگردانید و او را فرو گرفت و به امیر مسعود پیوست. امیر مسعود او را فرا خواند و دستور به فروگرفتنش داد.
From the publisher's feed