كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • تاریخ بیهقی- قطعۀ هجدهم

    این قطعه شرح وزارت دادن به خواجه احمد حسن است. او از بزرگان دوران محمود و وزیر او بود که محمود بر او خشم کرفت و او را به قلعه ای زندانی کرده بود. امیر مسعود فرمان داد او را آزاد کردند و به هرات به پیش او آوردند.

    شرحی مبسوط داداه می شود از مذاکراتی که می رود برای وزارت دادن. رسم بوده که وزیر شروط خود را برای وزارت به صورت کتبی بیان کند، متنی که به آن مواضعه می گفتند، و امیر آن را بخواند و به خط خود پاسخ دهد و بعد امضا کند.
    این کار صورت می گیرد و خواجه احمد حسن به وزارت می رسد، منصبی که "بجز نشاط و شراب و چوگان و جنگ" باقی امور بر فرمان او می رود.
    بسیاری از درباریان که در دوران امیر محمود به واسطۀ خشم امیر بر احمد حسن، بر او جفا کرده بودند آشفته می شوند.

    25 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ هفدهم

    در این قطعه دو داستان از دوران مامون، خلیفۀ عباسی، روایت می شود در مورد طاهر ذوالیمینین. یکی در مورد بالا آمدن او و دیگری در مورد ولایت عهدی فردی از "علویان" یعنی علی بن موسی الرضا "که امام روزگار است".

    بعد  روزگار حاجب غازی، سپاه سالار مسعود روایت می شود که محبوب امیر شد و حسادت "محمودیان" یعنی درباریانی که در دورۀ امیر محمود مقامات بزرگ داشتند، را بر انگیخت.
    در انتها شرحی مبسوط داده می شود از اوضاع دیوان رسالت و رقابتهایی که در این دیوان می رفت.

    34 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ شانزدهم

    در این قطعه داستانی گفته می شود از قصد امیر محمود در فروگرفتن پسرش امیر مسعود. جاسوسانی که مسعود در دربار پدرش داشت به او خبر می دهند و او سربازانش را آماده می کند برای دفاع. چون خبر به محمود می رسد دست نگاه می دارد.

    همچنین داستانی گفته می شود از نامه نگاری منوچهربن قاوبس والی گرگان و طبرستان به مسعود و تقاضای عهدنامه کردن. مشاور مسعود او را از تبعات چنین عهدنامه ای در تشدید بدگمانی محمود آگاه می کند.

    28 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ پانزدهم

    این قطعه در وصف فضائل و کمالات امیر مسعود است! بیهقی تاریخ نویسی واقع گرا است ولی گاهی در وصف امرا و بزرگان سخن می راند. بخصوص وقتی به گذشتۀ امیر مسعود می رسد، توصیفات مبالغه آمیزی را از قول دیگران ارائه می کند. . به نظر طبیعی می رسد که در دربار شاهان روایتهای اغراق آمیزی از رفتار و گفتارحاکم نقل شود.

    در این قطعه ماجرای شکار شیر توسط امیر مسعود نقل می شود و نیز روایتهای متعدد از بخشش فراوان او به کدخدایش که زمینهایش را اداره می کرد و نیز به شاعران

    27 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ چهاردهم

    در این قطعه داستان فتح غور به دست امیر مسعود در زمان حکومت پدرش امیر محمود روایت می شود.

    غور ناحیه است در شرق افغانستان کنونی که به دلیل کوهستانی بودن فتح آن به سختی ممکن شد.
    همچنین روایتی بسیار جالب ذکر می شود از زمانی که مسعود در زمان حکمرانی پدرش در هرات زندگی می کند و برای خود "خیشخانه" ای ساخته است با تصاویر الفیه و شلفیه بر روی دیوارهایش. جاسوسان محمود به او خبر می دهند و او فردی را می فرستد تا ماجرا را ببیند. مسعود هم که در دربار پدرش جاسوس داشته، خبر می شود و تصاویر را از دیوارها پاک می کند.

    37 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ سیزدهم

    در این قطعه، بیهقی روایتی اخلاقی از احمد نصر سامانی ذکر می کند در علاج خشم خود، و نیز داستانهایی می گوید از زندگی امیر مسعود و امیر محمد در منطقۀ زمین داور در زمانی که نوجوان بودند

    33 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ دوازدهم- آغاز مجلد ششم

    بیهقی به مناسبتهای مختلف در ارتباط با علوم عمومی از قبیل فلسفه و اخلاق و جهان شناسی دوران خود توضیحاتی می دهد و نام آنها را خطبه می گذارد. این قطعه خطبه ای است در مقایسۀ پادشاهان با هم و با پیغمبران و نیز شرح قوتهای سه گانۀ نفس (خِرد، خشم و آروز) .

    45 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ یازدهم

    این قطعۀ پایان مجلد پنجم تاریخ بیهقی است.

    نامۀ امیر مسعود به آلتونتاش آورده می شود که در آن امیر مسعود سعی می کند دل خوارزمشاه را بدست آورد و به او اطمینان دهد که از او دلخور نیست. آلتونتاش هم پاسخ می دهد که فرمان بردار است وبه نوعی متذکر می شود که به حرف این وآن گوش نکند. بعد هم به بو نصر مشکان پیغام می فرستد که دشمنانش دسیسه چینی می کنند تا میان او و امیر را بر هم بزنند.
    امیر مسعود به سمت بلخ به راه می افتد و در ذی الحجۀ سال 421 به بلخ می رسد در حالی که به نظر می رسد همۀ کارها به مراد اوست.

    28 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ دهم

    امیر مسعود نامه ای به قدر خان، حاکم قدرتمند ترکستان، می نویسد و اتفاقاتی که افتاده بود، از زمان فوت پدرش  تا به سلطنت رسیدن او و فروگرفتن برادرش، را شرح می دهد.

    قدرخان با امیر محمود پیمان دوستی داشت و امیر مسعود می خواهد این پیمان را نگاه دارد و در نامه اش سعی می کند به خان بقبولاند که او و نه برادرش محمد جانشین پدر است.
    آلتونتاش که از سرداران قدیمی غزنویان است به عنوان والی خوارزم که از مهمترین مناطق شمالی سرزمینهای غزنویان بود، منصوب می شود. ولی او در دربار دشمن زیاد دارد. او که از این موضوع آگاه است، شبانه به سمت خوارزم حرکت می کند. صبح دشمنانش امیر را برآن می دارد که او را فرا بخواند، ولی او فریب نمی خورد و باز نمی گردد. امیر در می یابد که ممکن است خوارزمشاه را به تمامی از دست بدهد. به توصیۀ بونصر مشکان نامه ای به خوارزمشاه نوشته می شود دو حمایت و دلگرمی.

    40 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ نهم

    حاجب بزرگ، علی قریب، سردار لشکر امیر محمد بود که او را در رسیدن به تخت یاری کرد و بعد از او روی برگردانید و او را فرو گرفت و به امیر مسعود پیوست. امیر مسعود او را فرا خواند و دستور به فروگرفتنش داد.

    امیر محمد را که به قلعت کوهتیز زندانی بود، با اهل و عیال به قلعت مندیش در ناحیۀ غور (شرق افغانستان کنونی) بردند و زندانی کردند.
    امیر مسعود به خط خود نامه ای به برادر می نویسد به این مضمون که "علی حاجب که امیر را نشانده بود فرمودیم تا بنشانند و سزای او بدست او دادند تا هیچ بنده با خداوند خویش  این دلیری نکند".

    29 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم