
Sign up to save your podcasts
Or


وقتی که امیر مسعود حاجب بزرگ، علی قریب، را فرو می گیرد، در میان درباریان ترس می افتد و هر که "از پدریان" یعنی از نزدیکان امیر محمود، و به تبع او طرفدار جانشینی امیر محمد بوده است، از واکنش امیر مسعود می هراسد.
لشکری که به فرماندهی حاجب علی قریب در تگیناباد در نزدیکی غزنین است به فرمان امیر مسعود به سمت هرات به راه می افتد.
امیر مسعود در نیشابور است که خبر می رسد رسول خلیفۀ عباسی برای رساندن پیغام خلیفه خواهد آمد.
امیر مسعود از دامغان حرکت می کند و پس از گذشتن از بیهق (در محل سبزوار کنونی) به نیشابور وارد می شود.
امیر مسعود از ری به سمت خراسان به راه می افتد. به دامغان که می رسد رکابدار(=قاصد) ی به اردوگاه او می رسد که نامه هایی از پدرش امیر محمود دارد که پیش از مرگ نوشته بوده است. بخشی از نامه ها به سرداران لشکر و نیز حاکم اصفهان بوده که به آنها می گفته امیر مسعود نافرمان است و نظر او برای جانشینی اش بر امیر محمد است.
از همین ابتدای تاریخ بیهقی با تنش بزرگی که بین مسعود و پدرش وجود داشته آشنا می شویم. این تنش در تمام متن به چشم می خورد.
در این قطعه از تاریخ بیهقی داستانی از فضل ربیع وزیر هارون عباسی روایت می شود که در درگیری بین دو پسر هارون، مامون و محمد، طرف محمد را گرفت ولی پس از پیروزی مامون ناچار به درگاه مامون بازگشت.
امیر مسعود از اصفهان حرکت می کند و به ری می رسد. از غزنین، پایتخت غزنویان، خبر به امیر مسعود می رسد که برادرش امیر محمد به غزنین رسیده است و لشکریان به او ابراز وفاداری کرده اند.
نامه ای از سوی خلیفۀ عباسی از بغداد به امیر مسعود می رسد که او را جانشین پدرش می داند. برخی از بزرگان غزنین از جمله عموی امیر مسعود، یوسف، هم با ارسال نامه ای که با تایید مادر و عمۀ امیر مسعود همراه است، به او ابراز وفاداری می کنند. امیر مسعود ناچار است ری را وا نهد و به غزنین باز گردد.
امیر مسعود اعیان ری را جمع می کند و به آنها می گوید که قصد رفتن به غزنین دارد و سالاری را در ری خواهد گماشت. تهدید می کند که در صورت سرپیچی از فرمان او به سختی عقوبت خواهند دید. اعیان ری ابراز وفاداری می کنند.
ادامۀ مجلد پنجم: نامۀ حرّۀ ختلی به امیر مسعود و مشاورۀ امیر مسعود و نامه به علاءالدوله حاکم اصفهان.
امیر مسعود نزدیک سپاهان (اصفهان) است به لشکر کشی و فتح نواحی ری و جبال و همدان و شاید بغداد که خبر درگذشت پدرش امیر محمود را می شنود. برخی از اطرافیان، امیر محمد، برادر امیر مسعود، را بر تخت می نشانند. نامه ای از خواهر امیر محمود (عمۀ امیر مسعود) خطاب به او نوشته می شود و او را تشویق می کند که فوری به غزنین برگردد که پایتخت است. امیر مسعود با علاءالدوله حاکم سپاهان وارد مذاکره می شود تا او همچنان حاکم بماند به نمایندگی از امیر مسعود و خراج بدهد. توافق حاصل می شود و امیر مسعود به سمت ری حرکت می کند.
نامۀ حشم تگیناباد به امیر مسعود و فرمان امیر مسعود به علی قریب- توضیح: آنچه از تاریخ بیهقی به دست ما رسیده از همین نیمۀ مجلد پنجم آغاز می شود.
بزرگان تگیناباد در این نامه به امیر مسعود اعلام وفاداری و فرمانبرداری می کنند. نامه ها به غزنین و بست و سایر شهرها می رود که محمد، برادر مسعود، را حاجب علی و بزرگان قوم محترمانه عزل کرده اند و به قلعه ای محصور کرده اند. از شهرها به حاجب علی خبر می رسد که همگان با این کار همراهند. حاجب علی به امیر مسعود نامه می نویسد و به او خبر می دهد و اعلام وفاداری می کند. بعد به فرمان امیر مسعود لشکر را به سوی هرات می برد.
ادامه حوادث دوران سبکتگین به نقل از تاریخ فرشته آورده می شود.
سبکتگین و پسرش محمود به تدریج قدرت خود را گسترش می دهند و هر چند هنوز تحت نفوذ امیر سامانی هستند، ولی از نظر قدرت و اقتدار بر بیشتر مناطق خراسان غلبه دارند. با شکست دادن دشمنان امیر سامانی هر دو از امیر سامانی القاب دریافت می کنند.
داستانهایی از کتابهای دیگر در وصف فضایل و دانایی این دو امیر نقل می شود که احتمالاً توسط درباریان و تاریخ نویسان چاپلوس و یا توسط نویسندگانی که داستانهای حکمت آمیز میسازند، دست شده است. اسیر کردن سبکتگین آهو بچه را و رها کردن او و به خواب دیدن پیامبر که در این جا نقل شده از جمله این داستان ها است.
From the publisher's feed