كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و هشتم

    این قطعه روایت حملۀ طوسیان به نشابور است و شکست آنها از نشابوریان.

    مردم طوس، در نزدیکی مشهد، فرصتی می جویند تا به نیشابور حمله کنند و آنجا را غارت کنند. سیصد سوار و پنج شش هزار پیاده از مسیر کوهستانی که بین طوس و نیشابور است به سمت نیشابور حرکت می کنند. فاصلۀ این دو شهر از کوه تقریباً 80 کیلومتر است. نیشابوریان هم، تعدادی سواره و بیشتر پیاده، در صدد دفاع بر می آیند. جنگی سخت در می گیرد و در نهایت طوسیان شکست می خورند و می گریزند. تصویری که از این جنگ ارائه می شود، تصویری خشن است از جنگ به قصد غارت و کشتن به قصد عبرت.

    همچنین روایتی دارد از فتح کرمان به دست سپاه امیر مسعود و سپس از دست رفتن آن به دلیل "بی رسمی" سپاهیان و به ستوه آوردن مردم.

    در انتها پایان کار احمد ینالتگین سالار هندوستان روایت می شود که با دسیسۀ درباریان مغضوب امیر مسعود شد و بر او شورید.

    43 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و هفتم

    این قطعه روایت هارون الرشید است با یحیی برمکی در دورانی که روزگار آل برمک به پایان نزدیک می شد. هارون علی بی عیسی که مردی جبار بود را به ولایت خراسان گماشت و او هم مال بی اندازه از مردم گرفت و همه را عاصی کرد. مردم به ترکمانان پناه بردند و شری بزرگ بپا شد که تا آخر عمر دامان هارون الرشید را رها نکرد. در این قطعه شرح هدایایی که علی عیسی برای هارون فرستاده است با جزئیات ذکر شده است، که منبعی است عالی برای مطالعۀ رفتار مالی حکام.

    41 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و ششم

    این قطعه روایت برکشیدن تَلَکِ هندو است به منصب سپاه سالاری هندوستان برای فروگرفتن احمد ینالتگین. همچنین روایتی دارد از زندگی غلامی به غایت زیبا روی به نام نوشتگین. 

    در انتها داستان ابوالفضل سوری، صاحب دیوان خراسان، را می گوید که به جور مالِ فراوان از خراسانیان گرفت و هدیه های گرانبها به امیر مسعود فرستاد. همین امر زمینه را برای اقبال مردم به ترکان سلجوقی فراهم کرد.

    این استان یکی از درخشان ترین روایت های تاریخ بیهقی، همین روایت کوتاه و به غایت صریح و روشن است از درازدستیِ بوالفضل سوری، صاحب دیوان خراسان و عاقبت شوم اين دراز دستي براي غزنويان و براي مردم. 

    سوری "مردی متهور و ظالم" بود که چون امیر دست او را در خراسان باز گذاشت، "اعیان و رؤسا را بر کند و مالهای بی اندازه سِتُد و آسیب و ستم او به ضعفا رسید وز آنچه ستد، از ده دِرم پنج سلطان را داد".

    امیر هم به دلیل هدیه های بی اندازه که از دیدن آن "امیر و همۀ حاضران به تعجب بماندند" او را "نیک چاکری" می دانست و آرزو داشت که دو سه چاکر دیگر هم مانند او داشت. 

    بونصر مستوفی که این را از امیر می شنود زَهره ندارد که بگوید "از رعایای خراسان باید پرسید که بدیشان چند رنج رسانیده باشد به شریف و وضیع تا چنین هدیه ها ساخته آمده است و فردا روز پیدا آید که عاقبت این کار چگونه شود". جاسوسان جرات نداشتند که احوال او را گزارش دهند و امیر هم "سخنِ کس بر وی نمی شنود و به آن هدیه های به افراط وی می نگریست".

    کار به آنجا رسید که "اعیان مستاصل شدند و نامه ها نبشتند به ماوراءالنهر و رسولان فرستادند و به اعیان ترکان بنالیدند تا ایشان اغرا کردند ترکمانان را". 

    این در حالی بود ترکمانان نه به دین و آیین آنها بودند -که امیر مسعود بود که از خلیفه ردا و عمامۀ امارت گرفته بود و نیز شمشیری برای سرکوب کردن کافران، یعنی ترکانِ ماوراءالنهر- و نه قرابت قومی و قبیله ای با آنها داشتند، بلکه بر عکس، بیشتر در زمرۀ مخالفان و دشمنان خراسانیان به شمار می آمده اند. ضعفا هم که دست به جایی نداشتند "به ایزد، عزّ ذکره، حال خویش برداشتند". 
    در نتیجه "خراسان به حقیقت در سرِ ظلم و درازدستی وی بشد." 
    سه بیت شعری که در انتها روایت می شود را من یکی از بهترین تحلیلهای تاریخِ ایران می دانم. کلیدِ این تحلیل هم "درازدستیِ عمالِ حاکمان" است، نه ستمِ خودِ حاکم، که درازدستیِ عاملان بسی شدیدتر، خشن تر، و زیانبارتر از ستمِ حاکم است که هم باید عطشِ  مال پرستی و جاه طلبی خود را بنشاند و هم به سلطان بقبولاند که "نیک چاکری" است. و این کلمۀ "دراز دستی" کامل ترین کلمه ای است که می شود برای توصیف این رفتار یافت.
    شعر:
    امیرا، به سوی خراسان نگر
    که سوری همی بند و ساز آوَرَد
    اگر دست شومش بماند دراز
    به پیش تو کاری دراز آورد
    هر آن کار کانرا به سوری دهی
    چو چوپانِ بد، داغ باز آورد

    توضیح شعر: "بند" به معنای غنیمتی است که در جنگ از حریف می گیرند. "ساز" به معنای فریب و مکر است. "کاری دراز" به معنای مشغله ای طولانی و پر دردسر است. "هر آن کار" در توضیحات به صورت "هر آن گله" هم ذکر شده است. "داغ" به معنای نشانیِ گوسفند است که برای متمایز کردن گوسفندان آنها را با آهن تفته نشان می زده اند. "داغ باز آوردنِ چوپانِ بد" یعنی چوپانِ بدکاری که گوسفندان را می دزدد و بعد نشانِ گوسفندان را برای صاحب آنها می آورد و ادعا می کند که گوسفندان تلف شده اند.

    30 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و پنجم

    این قطعه روایت تصمیم امیرمسعود است به راندن ترکمانان از ناحیۀ ری به رغم هشدار مشاورانش. همچنین داستان فرستادن احمد ینالتگین است به هندوستان به عنوان سپاه سالار هندوستان و توطئه هایی که بر علیه او چیدند تا او را بدنام کردند و امیر مسعود را بر آن داشتند که فردی را بفرستد برای فروگرفتن او.

    34 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و چهارم- آغاز مجلد هشتم

    این قطعه بخش آغازین مجلد هشتم تاریخ بیهقی است.

    روایتی است از غرق شدنِ طاهرِ دبیر، نمایندۀ امیر مسعود در ری و جبال، در لهو و لعب. امیر مسعود به رایزنی دست می زند تا کدخدایی دیگر به آن نواحی بفرستد، و رایش بر بوسهل حمدوی قرار می گیرد. شرح بسیار جالبی می دهد از نحوۀ شرابخواری طاهر دبیر. همچنین شرحی داده می شود از معیارهای برگزیدن افراد به مناسب.

    در انتها روایت رسیدن دخترِ باکالیجار، والی گرگان است به غزنین به عنوان همسر امیر مسعود. ابوالفضل بیهقی که ظاهراً به همه جا سرک می کشیده از یکی از زنان دربار شرح جهیزیه عروس را می شنود و آن را شرح می دهد.

    38 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و دوم

    این قطعه حكايت برگزيدن خواجه احمد عبدالصمد، وزير كاردان خوارزمشاه، است به وزارت توسط امير مسعود. شرحی مبسوط داده می شود از نحوۀ برگزیدن او و معیارهایی که برای برگزیدن وزیر داشته اند. کار وزارت کاری مهم بوده و باید فردی کاردان منصوب می شده. وزیر می توانسته با سلطان شرطهایی برای وزرات بگذارد و از او قول مکتوب بخواهد.

    همچنين روايتِ آمدنِ رسول خليفه ذکر می شود و آوردن لوا و منشور و عمامه و شمشير و هدايا براي امير مسعود. شرحی داده می شود از نحوۀ استقبال از او که با شکوه تمام اجرا شده است.

    39 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و یکم

    این قطعه حكايت بیماری و مرگ خواجه احمد حسن، وزیر قدرتمند امیر مسعود است. همچنین روایت رفتار خواجه احمد است با اطرافیان به هنگام بیماری، و در پیچیدن او در ابوالقاسم کثیر، صاحب دیوان خراسان (وزیرِ داراییِ دربار) به بهانۀ فساد مالی!

    در ابتدای این قطعه هم روایتی شنیدنی هست از غاشیه برداشتنِ افراد. (غاشیه به معنای زین پوش اسب است و افراد دارای ثروت و مقام غاشیه های گرانبها داشتند که نشان از موقعیت اجتماعی و مالی آنها بود).

    35 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ چهلم

    این قطعه حكايت جنگ آلتونتاش خوارزمشاه است با علی تگین از خانان ترکستان و جراحت برداشتن خوارزمشاه و مرگ او در اثر جراحت و برقراري صلح با علي تگين با تدبير احمد عبدالصمد. 

    درایت وزیرِ خوارزمشاه در این قطعه روشن می شود وقتی که خوارزمشاه زخم خورده و در حال مرگ است اما وزیر با درباریان علی تگین وارد مذاکره می شود و قرار بر آن می گذارند که رسولی به اردوی هم بفرستند. وقتی که رسول علی تگین می آید، وزیر خوارزمشاه را بر تخت می نشاند و  و او را چنان می نماید که رسول چندان به وخامت اوضاع پی نبرد.
    برای برقراری صلح هم قرار بر آن می گذارند که هر دو از جنگ گاه دور شوند. به این ترتیب بسرعت از منطقه خارج می شود و از جیحون می گذرد تا دست علی تگین به او نرسد.
    نکتۀ جالب دیگر این است که با مرگ خوازرمشاه، وزیر از شورش سرهنگان سپاه خودش و غلامان این سرهنگان بشدت نگران است و باید برای آن چاره ای بیاندیشد.

    48 min
  • تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و نهم

    این قطعه شامل فرمان امیر مسعود است به آلتونتاش خوارزمشاه و حکم کردن به برانداختن علی تگین از خانان ترکستان و نیز داستان بیرون رفتن علی تگین از بخارا و آماده شدن برای جنگ در حوالی سغد و تسلیم شدن بخارا به خوارزمشاه.

    29 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم