مهدی حمیدی شیرازی

مهدی حمیدی شیرازی

By شهروز کبیریSociety & CultureDocumentaryArtsBooks
Download on the App Store

مهدی حمیدی شیرازی episodes

  • مهدی حمیدی شیرازی | بت شکن بابل

    ▨ نام شعر: بت شن بابل

    ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    شنیدن این شعر با صدای شاعر

    ــــــــــــــــــ

    افعی شهر از تب دیوانگی

    حلقه می‌زد گرد مرغ خانگی


    خلق را خونخوارگی اصل خوشی‌ست

    شادی مخلوق از مردم‌کشی‌ست


    کودکان از کشتن موران خوشند

    مردمان از کودکی مردم‌کشند


    خاک را گویی به گاه بیختن

    الفتی دادند با خون ریختن


    بر زمین بی گفته‌ی نوح نبی

    جنبش دریایی

    24 min
  • مهدی حمیدی شیرازی | مرگ قو

    ▨ نام شعر: مرگ ِ قو

    ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    شنیدم که چون قویِ زیبا بمیرد

    فریبنده‌زاد و فریبا بمیرد


    شبِ مرگ تنها نشیند به موجی

    رَوَد گوشه‌ای، دور و تنها بمیرد


    در آن گوشه چندان غزل خوانَد آن‌شب

    که خود در میانِ غزل‌ها بمیرد


    گروهی برآنند که‌این مرغ شیدا

    کجا عاشقی کرد، آن‌جا بمیرد


    شبِ مرگ، از بیم، آن‌جا شتابد

    که از مرگ غافل شود تا بمیرد


    من این نکته گیرم که باور نکردم

    ندیدم که قویی به صحرا بمیرد


    چو روزی ز آغوشِ دریا بر آمد

    شبی هم در آغوشِ دریا بمیرد


    تو دریای من بودی! آغوش وا کن

    که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

    ▨

    دکتر مهدی حمیدی شیرازی

    بیست و هفتم فروردین ماه ۱۳۳۳

    از دفتر شعر: اشک معشوق صفحه‌ی ۵۱۱

    4 min
  • مهدی حمیدی شیرازی | نامه‌ای به دخترم

    ▨ نام شعر: نامه ای به دخترم

    ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    از تهران به نیویورک

    ــــــــــــــــــ

    نازنین، ای سپیدیِ روزم

    واپسین شادیِ شب‌افروزم


    ای ز یک لحظه اشتباهِ پدر

    چون پدر، غرق در گناهِ پدر


    بی‌گنه‌تفته ز آتشِ هستی

    داده کفارّهٔ دمی مستی


    از که نالم، که دشمنِ تو منم

    اهرمن کیست؟ من خود اهرمنم


    ما همه کشتگانِ یک نفسیم

    در قفس‌ماندگانِ یک هوسیم


    از بنِ خاک تا برِ افلاک

    خاک بر فرق هرکه آمد، خاک


    خرّما کشورا که آن عدم است

    نه در آن شام، نه سپیده‌دم است


    چند در بندِ این ریا بودن

    که نبودن به است یا بودن؟


    گفت دانا که «بود» رنج‌کشی‌ست

    کاهشِ رنج، لذّت است و خوشی است


    هر که را در بلایِ بود شکی‌ست

    خوب‌وبدناشناخته محکی‌ست


    گر کسی بنگرد به باریکی 

    هست کمبودِ نور، تاریکی


    نور و ظلمت چو تار و پود نیَند

    ناخوشی و خوشی، دو بود نیَند


    ناخوشی‌ها همه ز هستی‌هاست

    دردِ هستی خمارِ مستی‌هاست


    گر مرا پایِ این خمار نبود

    دستِ تو در دهانِ مار نبود


    ور گناهی مرا به عالم نیست

    گر همین یک گنه بوَد کم نیست


    چه گناهی بتر ز کاشتن است؟

    زرد کردن ز تشنه‌داشتن است؟


    گر نه دانسته‌ای و نه دانی

    اینْت گفتارهای یزدانی


    خلقِ حوا و آدمِ شیدا

    رمزِ پنهان و قصهٔ پیدا


    معنیِ آن نکویِ زشت‌شده

    چون شده خلق، از بهشت شده


    معنیِ گول‌خورده و تفته

    چون به خود آمده ز خود رفته


    از بلندی خزیده زی پستی

    یعنی؛ از نیستی سوی هستی


    گندمی داده دردِ کاستنش

    یعنی؛ آتش کشیده خواستنش


    من تو را میلِ کاستن دادم

    هستی و دردِ خواستن دادم


    از حریم نهانی‌ات کندم

    در ضمیرِ ج

    7 min
  • مهدی حمیدی شیرازی | مرهم

    ▨ نام شعر: مرهم

    ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    به دوست عزیز آقای ابراهیم ابطحی

    ــــــــــــــــــ

    روز و شب‌ها رفت و جستم فرصتی

    تا دمی با چون تو یاری دم زنم


    خصم شیطان‌پیشه‌ام مهلت نداد

    سجده‌ای بر درگه آدم زنم


    گفتم اول بنگه یاجوج را

    یک‌تنه بشکافم و بر هم زنم


    در میان لشگر افراسیاب

    نعرهٔ مردانهٔ رستم زنم


    بوستان شعر را شویم ز گرد

    زان سپس بر برگ گل شبنم زنم


    هر زبونی را نشانم جای خویش

    کوس مردی در همه عالم زنم


    بشکنم، ویران کنم، سوزم ز بن

    ریشهٔ دیوان کم از کم زنم


    دل چو از نامحرمان فارغ شود

    فتح را پیمانه با محرم زنم


    آن‌چه دل می‌خواست کردم در نبرد

    وقت آن آمد که جام جم زنم


    بود شعرت زخم دل را مرحمی

    گر بمانم، زخم را مرحم زنم

    ▨

    دکتر مهدی حمیدی شیرازی

    یکم اسفند ماه ۱۳۵۰ - تهران

    از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن، صفحه ۱۰۷

    3 min
  • مهدی حمیدی شیرازی | مدرسه‌ها باز شده است

    ▨ نام شعر: مدرسه ها باز شده است

    ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    پنجاه سال روز و شبم در تعب گذشت

     تا اوستاد گشتم و مردِ مُجرّبی


     امروز پای تا سر لرزم به خود چو بید

     بینم چو کودکی بشتابد به مکتبی


    دانم که بینوا چه زبر زیرها شود 

    با عامل زمانه چنان اسم مُعربی


    گر وارهد ز جنگ و ز آتشفشان و سیل

    وز پنجه ی وبایی و سرطانی و تبی


    وآن‌هم خدا بخواهد و شیطان پر فریب

    هر لحظه‌اش به حیله نخواند به مذهبی

     

    روزی که مویِ او همه چون پنبه شد سفید

     یابد زمانه او را در خوردِ منصبی


    وآنگه اگر ز دیدهٔ او بنگری بر او

     کبکی در هوای {آرزوی} عقابّی و مخلبی


    ***

     جانم به لب رسید و بدینجا رسیده‌ام

     کز آسمان نخواهم جز جان بر لبی


     یعنی ز هرچه هست جز این آرزوم نیست 

    کاندر میانِ خواب ز گیتی روم شبی


     چندان امان نیابم چون برق زود میر

     کز سینه بر لب آرم فریاد یا ربی

    ▨

    دکتر مهدی حمیدی شیرازی

    اول مهر ماه ۱۳۴۹ - تهران

    از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن، صفحه ۱۳۹

    ـــــــــ

    پی‌نوشت: مخلب: چنگال

    4 min
  • مهدی حمیدی شیرازی | کرم پیله

    ▨ نام شعر: کرمِ پیله

    ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    پاسخی به فریدون توللی عزیز

    ــــــــــــــــــ

    گر احوالم بخواهی ای سخندان

    همان احوال شومِ دردمندان


    نبینی گر مرا تا بنگری حال

    بزیر پتک بنگر حال سندان


    بگرید جان به زاری هر سحرگاه

    که در تن ماند و سر زد صبحِ خندان


    چو کرمِ پیله از تاری که رشتم

    درون خانهٔ خویشم به زندان


    به ببر استخوان‌بشکسته مانم

    که بهراسد ز سُمّ گوسفندان


    توانایی‌ست عین ناتوانی

    چو پستی گیرد اقبالِ بلندان


    به تار عنکبوت افتند در بند

    بسا رویین‌تنان و دیوبندان


    کَنند از بچه‌شیران، مورکان پوست

    بنالد شیر با آن چنگ و دندان


    لگدمالم به پای گاوریشان*

    گرفتارم به دست ریشخندان**


    به سوز مبهمی در گرمی خواب

    جهم از جای هر دم چون سپندان


    نه شادم از دم سنگین‌ضمیران

    نه مستم از لب نازک‌پرندان


    چه حاصل با سواران زمین‌گیر

    سخن گفتن ز جولان سمندان


    اگر زندان تن نشکستم از قهر

    گمان بردم که باقی نیست چندان


    بزرگا آنکه غمها کشت و دل بست

    به سیمین‌ساق این زرین‌کمندان

    ▨

    دکتر مهدی حمیدی شیرازی

    دوازدهم امرداد ۱۳۵۰ - تهران

    از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن، صفحه ۱۴۰

    ـــــــــ

    پی‌نوشت اول: گاوریشان به معنی احمق‌ها

    پی‌نوشت دوم: ریشخندان به معنی مردم مسخره، مسخرگان

    5 min
  • مهدی حمیدی شیرازی | دریای گوهر

    ▨ نام شعر: دریای گوهر

    ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    این شعر به فریدون توللی تقدیم شده است.

    ــــــــــــــــــ

    ای فریدون تا تو زادی بی‌گمان

    شهرِ من دریایی از گوهر بزاد


    با تو از ملک سخن در نظم و نثر

    آفتاب از پشت دوپیکر بزاد


    دهر را سحار زان خواند خرد

    کآنچه ناید عقل را باور بزاد


    ای بس آتشپارهٔ هستی‌فروز

    کز دلِ قرنی چو خاکستر بزاد


    بت‌شکن از پشتِ بتگر شد پدید

    دانی ابراهیم از آزر بزاد


    پس عجب ناید که از قحط وفا

    مهرورزی چون تو نام‌آور بزاد


    گر نه من ماندم نه صورتگر* چه باک

    گر سرآمد عمر نی شکر بزاد


    صبح صادق گر بشد در باختر

    پرتو خورشید از خاور بزاد


    رو بخوان در وصف خود با حکم عقل

    آنچه از آن کلک افسونگر بزاد


    "چون زمان عهد سنائی درنوشت

    آسمان چون من سخن‌گستر بزاد


    اول شب بوحنیفه درگذشت

    شافعی آخرشب از مادر بزاد"**

    ▨

    دکتر مهدی حمیدی شیرازی

    ـــــــــ

    پی‌نوشت اول: مراد از صورتگر، لطفعلی صورتگر، از دوستان مشترک شاعر و فریدون توللی است. درکتر حمیدی شیرازی شعری در رثای لطفعلی صورتگر نیز سروده است که نام آن پادشاه بی‌تخت است و قبلا منتشر شد. 

    پی‌نوشت دوم: در بیت آخر از خاقانی است.

    4 min
  • مهدی حمیدی شیرازی | ایران چه می‌گوید؟

    ▨ نام شعر: ایران چه می‌گوید

    ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    می‌کشندم از دو جانب این به سویی آن به سویی

    مُفتیان عقدم به شویی بسته، قاضی‌ها به شویی


    این گرفته گیسویم، آن یک گریبانم، خدایا

    هر دو گویندم گُلی، گل را نباشد پشت و رویی


    ای خدا، ای آسمان، ای آسمان‌ها، ای خدایان!

    همنشینِ سنگ خارا کی شود، کی شد، سبویی؟


    من هنوز از طاقِ بستان دارم از عدلی نشانی

    من هنوز از تختِ جم دارم ز فرّی گفت و گویی


    داشتم مُلکی که می‌پیمود خورشیدش به روزی

    یعنی از سویی‌ش پیدا می‌شد و پنهان به سویی


    از حلب تا کاشغر بر خاتمم حرفِ نگینی

    آب و جاهِ سنجرم از بحرِ بی‌پایاب جویی


    دید این خورشید و می‌داند که روی این زمین‌ها

    از اسیران جهان بشنید روزی های و هویی


    دید این خورشید و می‌داند که شاهان جهان را

    بوسه بر درگاه من می‌بود سنگین آرزویی


    بی‌گمان زآن رفتگان اکنون کسی گر باز گردد

    اشک‌ریزان گوید ای ایران! تو ایرانی؟ تو اویی؟


    من دیاری بودم از فرخندگی رشک بهشتی!

    من زمینی بودم از خوبی چو رخسار نکویی


    سر به سر نخجیرگاهی از پیِ نخجیرگاهی!

    جا به جا لغزنده جویی از بَرِ لغزنده جویی!


    آنک آن‌جا بود، کانجا کرد پرویزی شکاری!

    اینک این‌جا بود، کاین‌جا شانه زد شیرین به مویی!


    خود همین‌جا بود؛ کاین‌جا تاخت بهرامی به گوری

    پای آهویی ز پیکان دوخت بر پشت سروئی!(1)


    بوسه زد بر سمّ ِ اسبِ شاه، این‌جا پادشاهی

    ضبط کرد این نقش را کوهی و تصدیقِ عدویی!


    خم شد این‌جا پشت قیصر تا ببوسد سمّ ِ اسبی!

    خرد شد آن‌جا سپاهی، ملّتِ پرخاشجویی!


    بود در هرگوشه‌ای چون بیشه شیری، نامداری!

    بود در هر دامنی چون کوه‌ببری، تندخویی

    10 min
  • مهدی حمیدی شیرازی | با نسیم صبا

    ▨ نام شعر: با نسیم صبا

    ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    می‌خواست ز من باد صبا دوش پیامی

    تا چون گذرد عرضه کند بر لب بامی


    گفتم که چه گویم به تو؟ ای قاصد محبوب!

    جز آن که بگویم که رسانیش سلامی


    ور از من دلخسته بپرسد، که نپرسد!

    گویی که بر او می‌گذرد صبحی و شامی


    حیرت‌زده از دام سپید و سیه عمر

    چون مرغ شکیباست که افتاده به دامی


    افسوس! هنوزش قفس تن نشکسته است

    او نیز به تنگ است از این‌گونه دوامی


    چون غنچه فرو برده سر خود به گریبان

    چون تیغ نهان گشته به تاریک نیامی


    وآن بلبل خوش‌لهجه که پیوسته همی‌خواند

    اکنون دو بهار است که ناگفته کلامی!


    هرچند دگر زندگی‌اش نیست نمرده‌ست

    بر سرحد این هر دو گرفته‌ست مقامی


    زنده است؛ اگر زنده توان خواند و توان گفت

    آن را که بود رنج قعودی و قیامی!


    مرده است؛ اگر مرده توان گفت و توان خواند

    آن را که نه اندیشه‌ی ننگ است و نه نامی!


    در دیده‌ی او کار جهان مسخره آید

    گر مسخره‌ای باشد در بند نظامی


    امروز بدین نکته رسیده است که گیتی

    نه عیش تمامی‌ست نه اندوه تمامی!


    رویای فریبنده‌ی لرزان دروغی‌ست

    چه در بر شاهی و چه در پیش غلامی!


    نوشین عسلی دارد آمیخته با زهر

    با قهر بنوشانده به هر خاصی و عامی!


    تلخ است به هر حال همه کام و دهان‌ها

    چون تلخ شود کام چه یک جرعه چه جامی!


    تو خرم و خوش باش؛ که گر هیچ خوشی هست

    آن‌ راست که نشناخت حلالی ز حرامی!


    ورنه برِ من زندگی آنقدر نیرزد

    کز وی برسد یا نرسد مرد به کامی!!


    گر من نه به شادی گذراندم همه‌ی عمر

    ای آنکه به شادی گذراندیش! کدامی؟

    ▨

    دکتر مهدی حمیدی شیرازی

    دوازدهم تیرماه ۱۳۲۳ - شیراز

    از کتاب: اشک معشوق صفحه‌ی۳۱۳

    6 min
  • مهدی حمیدی شیرازی | بارها، از من پرسیده‌اند

    ▨ نام شعر: بارها، از من پرسیده اند

    ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    ز من بارها خلق پرسیده‌اند

    که حالت چگونه است با آن پری؟


    به دیدار او هیچ داری نیاز؟

    فروشد اگر ناز، نازش خری؟


    دلت می‌رباید هنوز آن دو چشم

    به افسون فروشی و افسونگری؟!


    شوی در رخش خیره بار دگر؟

    برد گر تو را نام، نامش بری؟


    چه می‌بینی از او چو می‌بگذرد

    چه می‌بگذرد چون بر او بگذری؟

    ▨

    خردمند و داننده داند که جان

    نه با وی قرین است و نه‌ز وی عری؟


    هم اندر دل است و هم از دل جدا

    چنان چون نگینی در انگشتری


    یکی گوهر تن به سرگین زده است

    عزیز است و پست است زی گوهری


    چنان چون یکی کودک ناخلف

    که‌اش هم برانی و هم پروری!


    چه می‌بینی از دختری نابکار

    گرش بینی از دیده‌ی مادری؟!


    بماند به انگشت شیشم از آن

    که ننگ است و آن را نتانی بُری!


    هم از بودنش آتشی در دل است

    هم از دوریش دل ز شادی بَری


    گرش زنده خوانی بسوزد تنم

    نمانم اگر مرده‌اش بشمری!


    به یک لحظه هم مرگ و هم زندگی‌ست

    خرد گنگ ماند در این داوری!


    ندانم که او را چه بایست خواند

    به آیین دانشور و دفتری


    یکی داستان گدازنده است

    که خواهی که آن را به یاد آوری!


    یکی زخم هول است کز بیم آن

    بلرزی و خواهی در آن بنگری!

    ▨

    وگر خوانیم دل گروگان او

    تو را دل نخواند مگر مفتری


    به باغی است چشمم چو باغ بهشت

    بکشی و نیکی و خوش منظری


    مرا هست در خانه ماهی تمام

    که این آفتاب است و آن مشتری


    تذروی اگر مرد، اندوه نیست

    بجایش خرامید کبکی دری


    بنازم به ناهید خورشید روی

    که مه را نباشد بدو همسری


    زمستان اگر رفت، آمد بهار

    چو بیرون رود دیو، آید پری


    به دیدار او محو

    9 min

About مهدی حمیدی شیرازی

From the publisher's feed

اینجا شعرهای دکتر مهدی حمیدی شیرازی را با صدای خودش خواهیم شنید.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود…