مقالات

مقالات

By Radio Mojahed - رادیو مجاهدNewsPolitics
Download on the App Store

مقالات episodes

  • خامنه‌ای؛ شرایط انفجاری، اعتراف و ضدونقیض‌گویی
    خامنه‌ای روز چهارشنبه (۸شهریور) در دیدار با اعضای دولت درگل‌ماندهٔ جلاد۶۷ با اذعان به‌شرایط انفجاری جامعه و تحت اجبار شرایطی که راه را بر هر گونه انکار و پرده‌پوشی بسته، به «تورم نامطلوب دو رقمی» و «گرانی شدید برخی مواد غذایی و گرانی مستأصل‌کننده در بخش مسکن» و امثالهم اعتراف کرد، اما برای توجیه آن، دست به‌کار اختراع یک توجیه دجالگرانه و محیرالعقول شد و گفت: «مشکلات معیشتی مانند غبار مانع دیدن کارهای اساسی دولت است».خلیفهٔ ارتجاع افزود: «وقتی که مشکلاتی در باب معیشت به‌وجود می‌آید مثل همین گرانی خانه و اجاره‌خانه و اینها که خب یک عده‌یی را واقعاً مستأصل می‌کند همه کارهای خوبی که شما می‌کنید تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد».وی البته توضیح نداد که این چگونه غباری است که آن کارهای خوب دولت جلادان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و آن کارهای خوب و مشعشع چیست و در چه زمینه‌ای است که به‌گفتهٔ امام جمعه‌هایش نه «دیده می‌شود» و نه «می‌شود به‌مردم گفت».خامنه‌ای که یک روز پس از نشست خبری رئیسی و آمارسازیهای مفتضح و دروغگویی‌های بی‌دنده و ترمز او دربارهٔ رشد و پیشرفت، حرف می‌زد، به‌تمجید از کارنامهٔ ننگین رئیسی و دولت او پرداخت و گفت: «عملکرد دو ساله این دولت، موجب تقدیر و تمجید است اما متأسفانه به‌علت نارسایی در زبان رسانه‌یی دولت، فعالیت‌های خوب آن، به‌اندازه لازم و شایسته به‌اذهان مردم منعکس نشده است».به‌این ترتیب معلوم می‌شود که دولت جلادان فقط یک نقص و کمبود دارد و آن هم «نارسایی در زبان رسانه‌یی» است که نتوانسته «فعالیت‌های خوب» خود را «به‌اندازه لازم به‌اذهان مردم منعکس» و فرو کند تا مردم باور کنند که فقر روزافزون و خرد شدن استخوانهایشان زیر فشار گرانی و تورم واقعیت ندارد، آنچه واقعیت دارد همان اباطیلی است که تبلیغات‌چی‌های حکومت، از بام تا شام در تمامی منابر و صدا و سیمای ننگین ولایت نعره می‌زنند.اما به‌رغم این تمجید مفتضح از دولتی که در درون رژیم هم فریاد از فساد و ناکارایی آن به‌آسمان رسیده، خامنه‌ای نتوانست فضیحت آمارهای دروغین و متناقضی را که رئیسی ارائه می‌کند، رفع و رجوع نماید. وی در همین رابطه گفت: «آمارها و وعده‌های مسئولان دولتی باید انسجام داشته باشد نه این‌که دستگاهها آمارها و وعده‌های یکدیگر را رد کنند یا غیرعملی بدانند».ولی‌فقیه ارتجاع برای توجیه وضعیت انفجاری جامعه و شرایط «مستأصل کنندهٔ مردم»، پای تحریم‌ها را به‌میان کشید و گفت: «تحریم‌هایی که تحمیل شده عمده هدفش همین معیشت مردم است یعنی خواستند معیشت مردم را گروگان بگیرند، باید برای خنثی کردن تحریم‌ها تلاش کرد».دجال مفلوک خود را به‌نفهمی می‌زند که گویا مردم نمی‌دانند که باعث و بانی تحریم‌ها خود اوست. وی هم‌چنین فراموش کرده که ادعا می‌کرد نظامش در برابر تحریم‌ها واکسینه شده و از قضا تحریم‌ها موجب رشد و شکوفایی گردیده است.خامنه‌ای در تقلا برای یافتن عواملی که موجب انهدام اقتصاد کشور شده، هم‌چنین فراموش کرد به‌پروژهٔ ضدملی بمب‌سازی اشاره کند؛ چاه ویلی که به‌اعتراف سردمداران رژیم بیش از ۲هزار میلیارد دلار را به‌کام کشیده است. خود خامنه‌ای چندی پیش ضمن اشاره به «عقب‌ماندگی و تعطیل نسبی مسائل اقتصادی» اعتراف کرد: «تمرکز کشور بر روی مسأله هسته‌یی که اقتصاد را شرطی کرد مؤثر بود... نتیجه این شد که ما یک دهه عقب‌ماندگی داریم و شاخصهای منفی زیاد داریم» (۱۰بهمن ۱۴۰۱).معلوم نیست خامنه‌ای تا کی می‌خواهد در توجیه وضعیت انفجاری موجود، آن را به‌عواملی مانند ضعف تبلیغات و «نارسایی در زبان رسانه‌یی دولت»، یا تحریم‌ها و غیره نسبت دهد، اما روشن است که این دجالگریها قادر نیست روی یک واقعیت را بپوشاند؛ این‌که عامل اول و آخر همهٔ این عوامل خود او و استبداد قرون‌وسطایی ولایت فقیه است و مردم ایران در بلوغ آگاهی‌های خود، به‌این حقیقت رسیده‌اند که «دشمن ما همین جاست» و همه جا مرگ این دشمن را فریاد می‌زنند: «مرگ بر اصل ولایت فقیه!».
    5 min
  • جلاد۶۷ و رکوردشکنی در دروغ و وقاحت
    رئیسی جلاد روز سه‌شنبه (۷شهریور) در یک نشست خبری، بار دیگر رکوردهای جدیدی از دروغ و وقاحت به‌جا گذاشت و در حالی که اقتصاد‌دانان و کارشناسان حکومتی از انهدام شالوده‌های اقتصادی خبر می‌دهند و عموم مردم سخت‌ترین و سیاهترین وضعیت معیشتی را تجربه می‌کنند، رئیسی با دریدگی و وقاحت حیرت‌انگیری بخش بزرگی از روده‌درازیهای خود را به‌بیان آمارهای دروغ و ساختگی اختصاص داد و مدعی شد که شاخصهای اقتصادی در همهٔ زمینه‌ها رشد و پیشرفت داشته است. وی گفت: در کشور امید ایجاد شده تورم تولیدٍ۱۰۳ تبدیل شد به‌۳۰درصد. تورم تولید رشد ماشین‌آلات تولید در کشور ۱۹درصد شد. رشد تولید ۶درصد شد. همه شاخص‌ها نشان‌دهنده رشد و تلاش و پیشرفت (است) وضعیت اشتغال که بسیاری نگران آن بودند ۸ و ۲دهم درصد شد. ۲۳استان کشور ما اعلام می‌کنند که وضعیت بیکاری... کاملاً متفاوت شده.رئیسی به‌رغم همهٔ وقاحتش نتوانست ادعا بکند که قیمت حتی یک کالا کاهش داشته یا ثابت مانده، چرا که افزایش روز به‌روز قیمتها را مردم به‌چشم می‌بینند و فشار تورم و گرانی را در عمق جان خود حس می‌کنند.حتی آمارهای رتوش شدهٔ نهادهای حکومتی که در رسانه‌های رژیم منعکس می‌شود، واقعیتی ۱۸۰درجه متفاوت از ادعاهای وقیحانهٔ جلاد۶۷ را به‌نمایش می‌گذارد. سایت حکومتی اعتماد آنلاین در گزارشی با عنوان کالاهای اساسی در سال دوم دولت رئیسی چند درصد گران شدند؟ در یک اینفوگرافی از ۱۲قلم کالاهای اساسی نشان داد که در سال دوم رئیسی، مرغ ۲۰۳درصد، گوشت ۳۱۸درصد، روغن مایع ۳۲۸درصد، ماکارونی ۲۸۳درصد، شکر ۲۵۳درصد، ماست ۳۰۷درصد و تخم‌مرغ ۱۶۱درصد گران شده است.یک اقتصاددان حکومتی نیز گزارش داد: در ۲۳ماه دوران دولت رئیسی به‌اندازه دوره ناصرالدین‌شاه قاجار تا دولت حسن روحانی نقدینگی ایجاد شده و... بدتر این‌که دوسوم نقدینگی به‌دلیل ناترازی بانکها و فساد صورت گرفته در این شبکه ایجاد شده است. وی این نقدینگی را غارت کامل و تمام‌عیار از ملت ایران توصیف کرد (سعید لیلاز ـ روزنامهٔ حکومتی هم‌میهن ـ۲۳خرداد ۱۴۰۲).معیشت مردم چنان فاجعه‌بار است که حتی پدرزن رئیسی، آخوند علم‌الهدی نیز در نمایش جمعهٔ (۳شهریور) مشهد ضمن بازارگرمی مسخره برای موفقیتها و پیشرفتها ی دامادش، ناگزیر اقرار کرد معیشت مردم ثبات ندارد، وضع گرانی‌ها در یک جریانی است که سفره امروز معلوم نیست فردا هم به‌همین قیمت پهن می‌شود یا نه.گماشتهٔ دیگر خامنه‌ای در نمایش جمعهٔ (۳شهریور) شهرکرد، آخوندی به‌نام نکونام هم ضمن آن‌که از رشدهای اقتصادی واقعاً اعجاب‌آور دولت رئیسی دم می‌زد، گفت: اما نمی‌شود که اینها را برای مردم گفت.رئیسی جلاد در دروغهای بی‌دنده و ترمز خود، از ادعای رفع بحران آب و برق هم ابا نکرد و گفت: ۲۲هزار مگاوات ما ناترازی برق داشتیم تا امروز که در خدمت شما هستم، ۷هزار مگاواتش ناترازی جبران شده... ۱۰هزار روستا را که تنش آبی داشت امروز که در خدمت شما هستیم، ۳۵۰۰روستا مشکل تنش آبی‌اش حل شده.حتی اگر این رقم‌سازیهای رئیسی را هم باور کنیم، این اظهارات به‌معنای آن است که در برق ۱۵هزار مگاوات کمبود هست و ۶۵۰۰روستا هم‌چنان دچار بی‌آبی و تشنگی هستند.در حالی که رئیسی جلاد در دروغ‌بافی‌های خود در این نشست خبری به‌کرات از وجود امید و آرامش در کشور دم زد، یک خبرنگار حکومتی به‌فضای ملتهب در جامعه و ناکارآمدی دولت رئیسی در کنترل بحرانها اشاره کرد و گفت: ما داریم به‌سمت یک دوقطبی سازی منحصر به‌فردی در جامعه حرکت می‌کنیم که در سال‌های اخیر نظیر نداشته. رئیسی در پاسخ به‌طور مسخره‌یی و با تأسی از وارونه‌گویی‌های اربابش خامنه‌ای گفت: ما این التهابی که شما گفتید این التهاب را معتقد نیستیم. التهاب در طرف مقابل است، در دشمن قرار دارد، دشمن ملتهب است... جامعه دارای انسجام است و این التهاب و دوقطبی را آنها دارند القا می‌کنند.رئیسی جلاد در پاسخ به‌سؤالی در مورد برنامهٔ دولتش برای تضمین محیط علمی دانشگاه نیز با لفاظی و کلی‌گویی‌های شیادانه از حفظ محیط علم و دانش و این‌که ارتقای علم و دانش در گرو حفظ آرامش در دانشگاههاست دم زد، اما در عین‌حال گفت: اگر افراد نادری بخواهند قانون‌شکنی کنند خود دانشگاه نباید اجازه بدهد... اگر یک فردی بخواهد نظم دانشگاه را برهم بزند. خوب در دانشگاه یک چارچوبی وجود دارد.این اولین بار نیست که رئیسی در برخورد با این‌گونه سؤالها، پشتک وارو می‌زند و با جوابش همه را مبهوت می‌کند؛ وی در اولین نشست خبری پس از انتصابش به‌ریاست جمهوری، در پاسخ به‌یک خبرنگار خارجی که از او دربارهٔ نقشش در قتل‌عام۶۷ سؤال کرد گفت آن اقدام، دفاع از حقوق‌بشر بوده است.بگذار خلیفهٔ ارتجاع و گماشتهٔ جلادش قتل‌عام را دفاع از حقوق‌بشر و شرایط جامعه در آستانهٔ انقلاب را آرامش و انسجام توصیف کنند، اما بر کسی پوشیده نیست که همین وارونه‌گویی‌ها نشانهٔ درماندگی و هراس از نزدیکی چشم‌انداز سرنگونی است.
    6 min
  • فرازی دیگر در جنبش دادخواهی
    به‌مناسبت سی‌و‌پنجمین سالگرد قتل‌عام ۳۰هزار زندانی سیاسی، روز دوشنبه۳۰مرداد، کنفرانسی با عنوان «۴دهه جنایت علیه بشریت و مصونیت از مجازات» با حضور و سخنرانی خانم مریم رجوی برگزار شد.
    در این کنفرانس شماری از برجسته‌ترین قضات و حقوقدانان بین‌المللی، به‌همراه برخی از شخصیت‌های سیاسی از کشورهای مختلف حضور داشتند.
    حضور برجسته‌ترین حقوقدانان و مقام‌های قضایی در دادگاههای بین‌المللی و سخنان آنها، بیانگر توجه جامعهٔ بین‌المللی به‌موضوع قتل‌عام۶۷ به‌عنوان بزرگترین جنایت سازمان‌یافته علیه بشریت پس از جنگ دوم جهانی است. در همین رابطه پروفسور ابوجی‌رئیس دادگاه جنایی بین‌المللی لاهه گفت: «موضوع قتل‌عام۱۳۶۷ نگرانی بسیاری از افراد برجسته در حوزهٔ حقوق‌بشر را به‌خود جلب کرده است. این قتل‌عام مشمول جنایت ناپدیدسازی اجباری است و یک جنایت ادامه‌دار است».
    پروفسور لیلا نادیا سادات مشاور ویژه دادستان دادگاه جنایی بین‌المللی لاهه در خصوص جنایت علیه بشریت گفت: «من شک ندارم که در آنچه من آبشار قساوت می‌نامم. این یکی از بدترین موارد جنایت علیه بشریت است که دیده‌ایم».
    پروفسور ویلناس واداپالاس قاضی دادگاه عمومی اتحادیه اروپا (۲۰۱۳) گفت: قتل‌عام۶۷ طبق قانون لیتوانی، نسل‌کشی است».
    شیلا پایلان وکیل بین‌المللی حقوق‌بشر و مشاور حقوقی سازمان ملل گفت: «این قتل‌عام بر اساس فتوای خمینی و آنچه کارشناسان آن را جنایت علیه بشریت و حتی نسل‌کشی تشخیص داده‌اند صورت گرفت».
    دیوید جونز نماینده پارلمان انگلستان نیز که در این کنفرانس حضور داشت گفت: «جنایت مجازات ناشده قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال۱۳۶۷، زخمی باز در تاریخ بشر است».
    شایان ذکر است که جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی و مجازات عاملان آن، مشمول مرور زمان نمی‌شود و دادگاههای کشورهایی که کنوانسیونهای مربوطه را امضا کرده‌اند، هم‌چنان که در دادگاه سوئد و محاکمهٔ دژخیم حمید نوری از عاملان دون‌پایهٔ قتل‌عام۶۷ دیدیم، صلاحیت رسیدگی به‌این جرایم را دارند.
    در این کنفرانس همهٔ سخنرانها بر ضرورت لغو مصونیت آمران و عاملان قتل‌عام۶۷ که هم‌اکنون نیز بالاترین مناصب را در رژیم دارند، تأکید کردند:
    پروفسور ابوجی با استناد به‌قوانین موجود بین‌المللی تصریح کرد: «سران کشورها، از مصونیت در برابر حوزهٔ قضاییه ICC (دیوان بین‌المللی کیفری) برخوردار نیستند».
    پروفسور ویلناس واداپالاس گفت: «برای افرادی که در جنایاتی مانند جنایت قتل‌عام۱۳۶۷ مجرم هستند، نباید مصونیت وجود داشته باشد».
    کنفرانس «۴دهه جنایت علیه بشریت و مصونیت از مجازات» یکی از فرازهای جنبش دادخواهی در مسیر پیشروی آن است. جنبشی که ۳۵سال پیش، در روز ۳شهریور۱۳۶۷ با نامهٔ مسعود رجوی به‌دبیرکل وقت ملل متحد (پرز دوکوئلار) آغاز شد. رهبر مقاومت در آن نامه از اعدام ۸۶۰تن از زندانیان سیاسی، ظرف۳روز و انتقال اجساد آنان از زندان اوین به‌بهشت‌زهرا خبر داده و افزوده بود که رژیم اقدام به‌موج گستردهٔ دستگیریهای سیاسی در شهرهای مختلف ایران کرده و بیش از ۱۰هزار نفر را دستگیر کرده است.
    رهبر مقاومت در این نامه تأکید کرد: «مسئولیت شما در مقام دبیرکل ملل متحد قویاً ایجاب می‌کند تا هر چه سریع‌تر هیأتی را برای رسیدگی به موارد یاد شده و بازدید از زندانهای رژیم خمینی و ممانعت از روند شتابان کشتارها در ایران اعزام دارید.
    در کنفرانس «۴دهه جنایت علیه بشریت و مصونیت از مجازات» حقوقدانان و کارشناسان ملل متحد بر مسئولیت جامعهٔ جهانی در پیگیری این جنایت هولناک تأکید کردند و از سکوت و بی‌عملی ملل متحد و قدرتهای جهانی در قبال آن ابراز شرمساری نمودند.
    همان‌گونه که خانم مریم رجوی در این کنفرانس گفت: «زمان پایان دادن به‌مصونیت سران رژیم از تعقیب و مجازات به‌خاطر نسل‌کشی فرا رسیده است. بدون شک قتل‌عام۶۷ بزرگترین قتل‌عام زندانیان سیاسی بعد از جنگ جهانی دوم است که مسئولان آن مجازات ناشده باقی مانده‌اند».
    5 min
  • رئیسی؛ «خلق پول»، گرانی‌های کمرشکن و رنج محرومان
    سلطهٔ دوسالهٔ دولت جلادان و گماشتهٔ شش کلاسه و بیسواد خامنه‌ای، زندگی روز مرهٔ مردم ایران و به‌ویژه روزگار خانواده‌های زحمتکشان و محرومان را سیاه کرده است. گرانی روزافزون مایحتاج اولیهٔ زندگی که نان بخور و نمیر مردم راهم دربر گرفته از جملهٔ این فشارهای طاقت‌فرسا و کمرشکن است. خودکشی کارگران محرومی که به‌خاطر شرمندگی از دیدن روی اعضای گرسنه خانوادهٔ خود از زندگی سیر می‌شوند یا رنج محرومانی که برای تأمین نیازهای اولیه زندگی مجبورند اعضای بدن خود را بفروشند، از پیامدهای تلخ این شرایط دردناک است. سایت حکومتی اعتماد آنلاین در گزارشی با عنوان «کالاهای اساسی در سال دوم دولت رئیسی چند درصد گران شدند؟»، در یک اینفوگرافی از ۱۲قلم کالاهای اساسی نشان داد در سال دوم رئیسی مرغ ۲۰۳درصد، گوشت ۳۱۸درصد، روغن مایع ۳۲۸درصد، ماکارونی ۲۸۳درصد، شکر ۲۵۳درصد، ماست ۳۰۷درصد و تخم‌مرغ ۱۶۱درصد گران شد. این رسانهٔ حکومتی توضیحی راجع‌به‌ علت افزایش هولناک قیمتها و شکستن استخوانهای مردم زیر بار گرانی در این مدت نداد اما حاجی دلیگانی عضو مجلس ارتجاع اعتراف کرد: «در روز ۶هزار میلیارد تومان خلق پول می‌شود... ۷۰درصد این خلق پول به جیب ۸ دهم درصد مردم جامعه می‌رود و تنها ۳۰درصد آن به ۹۹.۲ درصد مردم می‌رسد لذا نتیجه این خلق پول کاهش قدرت خرید مردم و افزایش شکاف طبقاتی بین مردم است؛ پس روزبه‌روز فقرا فقیرتر و طبقات متوسط هم فقیر می‌شوند» (خبرگزاری حکومتی ایسنا ـ ۲۹مرداد ۱۴۰۲). منظور از «کاهش قدرت خرید مردم و افزایش شکاف طبقاتی» با «خلق پول» این است که رئیسی جلاد با هدف دست کردن در جیب مردم و ریختن در حلقوم خودیها، روزانه معادل ۱۲۰هزار دلار پول، بدون حساب و پشتوانه چاپ کرده است. اما قابل توجه این‌که ۷۰درصد این عدد یعنی ۸۴هزار دلار به جیب هشت دهم درصد یعنی ۶۸۰هزار نفر از کارگزاران و وابستگان رژیم می‌رود. یعنی با فرض توزیع این عدد بین مردم، روزانه ۴میلیارد و ۲۰۰میلیون تومان سهم آن اقلیت هشت دهم درصدی (شامل: مافیای سپاه، کارگزاران، آقازاده‌ها و سایر وابستگان نظام ـ ۶۸۰هزار نفر) می‌شود و سهم اکثریت ۸۴میلیون نفری، همین افزایش ۲۵۰درصدی کالاهای اساسی است. به این ترتیب دولت رئیسی با همین یک فقره (چاپ اسکناس) میلیونها نفر را به خط فقر مطلق یا نیستی و نابودی می‌کشاند. عبدالناصر همتی رئیسی سابق بانک مرکزی رژیم خطاب به رئیسی نوشت: «چرا هر وعده‌یی که دادید، به عکس شد؟... چرا سفره مردم خالی‌تر شد؟ چرا فوق‌سلطان چاپ پول شدید؟» (خبرآنلاین ـ‌۳۱مرداد ۱۴۰۲). پاسخ این «چرا»ها را یک اقتصاددان حکومتی دیگر چنین داده است: «در ۲۳ماه دوران دولت رئیسی به اندازه دوره ناصرالدین‌شاه قاجار تا دولت حسن روحانی نقدینگی ایجاد شده و... بدتر این‌که دوسوم نقدینگی به‌دلیل ناترازی بانکها و فساد صورت گرفته در این شبکه ایجاد شده است». وی این نقدینگی را «غارت کامل و تمام‌عیار از ملت ایران» توصیف کرد (سعید لیلاز ـ روزنامهٔ حکومتی هم‌میهن ـ۲۳خرداد ۱۴۰۲). به این ترتیب آشکار می‌شود که عامل اصلی گرانی کمرشکن و فقر روزافزون مردم ایران، افزایش مداوم نقدینگی و چاپ بی‌وقفهٔ اسکناس بدون پشتوانه است که دود آن به چشم مردم و سود آن به جیب غارتگران حاکم می‌رود. سایت حکومتی بهار نیوز (۳۱مرداد) در مطلبی با عنوان «دولت فقر را توزیع کرده است»، با اشاره به این‌که «دولت در موضع انفعالی و برای رفع اتهام از خود به آمارسازی پرداخته است»، نوشت: در دولت سیزدهم «توزیع عادلانه ثروت اتفاق نیافتاده است و این فقر بوده که به‌صورت عادلانه توزیع شده است». حسین راغفر کارشناس حکومتی (۱۹اسفند ۱۴۰۱)، ضمن ابراز نگرانی از آثار گرانی و به حرکت درآمدن لشکر گرسنگان هشدار داد: «هنوز این لشکر گرسنگان به میدان نیامده است. وضع به جایی خواهد رسید که اگر این لشکر گرسنگان به میدان و خیابان بیایند هیچ‌کس نمی‌تواند اینها را جمع کند».
    6 min
  • «خالص‌سازی» و فرار مغزها
    «سونامی مهاجرت» و «فرار مغزها» در حاکمیت آخوندی، یکی از بحرانها و معضلات اجتماعی و موضوع بحث روز بسیاری از رسانه‌های حکومتی است.
    رسانهٔ حکومتی آفتاب یزد، ۳۱مرداد نوشت: «گزارشی که اخیراً از گردهمایی رتبه‌های برتر کنکور منتشر شده، نشان می‌دهد که این افراد هنوز وارد دانشگاه نشده‌اند در فکر مهاجرت هستند و بعضی‌هاشان حتی از حالا کشور مقصدشان را هم انتخاب کرده‌اند». سایت حکومتی بهار نیوز (اول شهریور ۱۴۰۲) با اشاره به‌علت بالارفتن آمار مهاجرت نوشت: «مادامی که فضای اجتماعی یک کشور مسموم است، مهاجرت امری رایج و معمول است... جامعه مسموم فضایی است که حال و هوای اجتماعی در آن مساعد نیست؛ به عبارتی عرصه برای آزادی بیان و عقیده محدود است، آرامش روحی وجود ندارد، بیکاری زیاد است، درآمدها کم است، وضعیت معیشتی اسفبار است و هزار و یک مشکل دیگر وجود دارد».
    گسترش و شدت اختناق، گرانی، بیکاری، فقر و هزار و یک مشکل دیگر در نظام فاسد آخوندی باعث می‌شود که میلیونها ایرانی با پذیرش ریسک آوارگی و متلاشی شدن خانواده، دست به مهاجرت بزنند. این نیز شکلی دیگر از نسل‌کشی و قتل‌های بی‌صدا در دولت جلادان است. روزنامهٔ حکومتی ستارهٔ صبح (اول شهریور) می‌نویسد: «میلیون‌ها نفر از مردم ایران علاقه‌مند به مهاجرت و رفتن هستند، رفتنی که معلوم نیست چه سرنوشتی برای آنها دارد، یعنی به‌قدری فشار جلوی زندگی آنها هست که مجبور می‌شوند به کوه و دشت و دریا بزنند تا بروند، حتی امیدی به زنده رسیدن ندارند اما باز می‌روند».
    سایت حکومتی فرارو (اول شهریور ۱۴۰۲) با اشاره به آمار حیرت‌انگیز فرار مغزها در ایران می‌نویسد: «۸۰ درصد رتبه‌های برتر ایران در رشته‌های ریاضی و فیزیک در سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۵ از کشور مهاجرت کرده‌اند. از این تعداد، به‌طور متوسط ۷۸درصد نخبگان، دیگر به کشور بازنگشته‌اند... داده‌های مرتبط با سال۹۷، نشان می‌دهد که از میان ۱۰رتبه برتر سال۸۰رشته ریاضی و فیزیک، فقط دو نفر از آنها در ایران مانده‌اند».
    این رسانهٔ حکومتی در ادامه اعتراف می‌کند: «در ایران نه تنها سیاست‌هایی اتخاذ می‌شود که نخبگان را فراری می‌دهد، بلکه یک نگاه بی‌تفاوت و بی‌اعتنا به این صادرات نخبگان از کشور نیز وجود دارد».
    فراتر از بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی، واقعیت این است که قتلهای بی‌صدا و مهاجرت ناگزیر نخبگان، بخشی از پروژهٔ انقباض و در امتداد طرح «خالص‌سازی» نظام است.
    روزنامهٔ حکومتی اعتماد (اول شهریور) در این باره می‌نویسد: «راهبرد خالص‌سازی که پیش از این در حوزه سیاست و مدیریت کشور شکل گرفته بود، راه خود را به نهادهای صنفی، مدنی و دانشگاهی باز کرده و قربانی می‌گیرد. این نوع رفتارها، سیاست خارج کردن دانشگاه از عرصهٔ توسعه ملی است».
    خلیفهٔ ارتجاع سیاست انقباض و طرح «خالص‌سازی» را از مجلس به جامعه و دانشگاه و اساتید امتداد داد و تا آنجا پیش رفت که هم‌زمان با پرونده‌سازی و اخراج اساتید و دانشجویان، مشتی مزدور «هم‌سو» با جلاد قتل‌عام را بی‌سر و صدا و مخفیانه در دانشگاهها به‌کار گرفت.
    روزنامهٔ حکومتی هم‌میهن (۲۹مرداد) نوشت: «اکنون پرسش اینجاست که به‌جای این استادان اخراج‌شده چه کسانی قرار است در دانشگاهها مستقر شوند؟... در گروه‌های دانشگاهی، سندی منتشر شده که نشان می‌دهد دولت رئیسی مخفیانه فرآیند جذب ۱۵هزار عضو هیئت‌علمی هم‌سو را به‌صورت سهمیه‌ای، فوری و خارج از چارچوب علمی موجود دانشگاهها، آغاز کرده است».
    با اندکی تأمل در واژه‌های «مخفیانه»، «هم‌سو»، «فوری» و «خارج از چارچوب علمی دانشگاهها» می‌بینیم که ۱۵هزار نیروی حکومتی و بسیجی به‌صورت مخفیانه، فوری وارد می‌شوند تا اساتید و اعضای هیأت علمی دانشگاهها که با نظام قرون‌وسطایی ولایت فقیه هم‌خوان و «هم‌سو» نیستند حذف شوند و این ۱۵هزار بسیجی «هم‌سو» با جلاد شش‌کلاسه، که «خارج از چارچوبهای علمی دانشگاهها» وارد می‌شوند، مأموریت‌شان حفظ نظام است نه اشاعهٔ علم و فرهنگ و معرفت در دانشگاه!
    به این ترتیب زمینه برای مهاجرت سرمایه‌های علمی کشور و حذف اساتید و نخبه‌ها بیش‌از‌پیش فراهم می‌شود.
    روزنامهٔ حکومتی ستارهٔ صبح (اول شهریور ۱۴۰۲) با اشاره به تلاش عجیب و غریب مسئولانی که نخبه‌ها و سرمایه‌های علمی را برای کشور زائد می‌دانند می‌نویسد: «بی‌تفاوتی برخی مسئولان نسبت به متخصصان و نخبگانی که شاید آنها را مزاحم می‌پندارند کار را به اینجا رسانده و بهترین نیروی انسانی کشور را فراری داده است. گویا آقایان، نخبه‌ها را نمی‌خواهند و اراده کرده‌اند با بدرقه این نیروی انسانی، افرادی بله قربان گو و فاقد هوش، خلاقیت و اندیشه را جایگزین کنند!»
    5 min
  • هلاکت لاجوردی، به‌دست قهرمان ملی
    روز اول شهریور۱۳۷۷یک خبر مانند بمب در سراسر ایران و سپس در دنیا صدا کرد. خبر این بود: لاجوردی سرجلاد اوین در تهران به‌هلاکت رسید. در پی انتشار این خبر موجی از شادی و سرور مردم ایران را فرا گرفت و خانواده‌های داغدار اعدام‌شدگان به‌شکرانه و شگون آن شیرینی توزیع کردند.نام لاجوردی، مترادف است با شقاوت و سبعیت بی‌حد و مرز، اعدامهای برق‌آسای روزانهٔ صدها نفر و کشتن زندانیان بی‌شمار زیر شکنجه‌های قرون وسطایی. این دژخیم، بسیاری از زندانیان سرموضع را، شخصاً و با دستهای خود شکنجه کرده و به‌شهادت رسانده بود.لاجوردی فاقد کمترین سواد حقوقی و حتی فاقد فهم و شعور قضایی بود و به کرات قانون و حقوق و قضا را به سخره می‌گرفت. او تنها به‌دلیل شقاوت بی‌نهایتش و به‌خصوص کینهٔ تسکین‌ناپذیری که از مجاهدین داشت، توسط خمینی به‌عنوان دادستان ارتجاع در تهران منصوب شده بود و جلاد جماران دست او را در جان و مال و ناموس زندانیان مجاهد و مبارز مطلقاً باز گذاشته بود.لاجوردی سوگلی خمینی بود. مستقیماً به‌خود خمینی وصل بود و بجز او به‌احدی در رژیم، اعتنایی نمی‌کرد. پس از ۳۰خرداد و آغاز عصر اعدامهای جمعی، لاجوردی اعدامها را به خود خمینی گزارش می‌داد. به‌گفتهٔ پزشک مخصوص خمینی، «آقا» از شنیدن خبر اعدامها به‌وجد و اشتها می‌آمد.خمینی خود روح پلید شیطان بود و لاجوردی بیش از همه شقاوت و رذالت خمینی و کینهٔ او نسبت به مجاهدین را منعکس می‌کرد.به‌شهادت زندانیان، لاجوردی یک جمله را پیوسته تکرار می‌کرد: «آن‌قدر نسبت به‌شما کینه دارم که حاضرم خون تک‌تکتان را بریزم». او هم‌چنین می‌گفت: «از زجر کشیدن‌تان لذت می‌برم».به گزارش یکی از زنان مجاهد زندانی، در عید نوروز ۱۳۶۱، چند تن از مادران سالخورده را به‌زیر هشت صدا کردند. به‌آنها گفتند می‌خواهیم عیدی بزرگی به‌شما بدهیم. «مادر ایران» ۳فرزندش اعدام شده بود. «مادر عذرا» یک پسرش، «مادر همدم یک پسرش». «مادر زینت پسر و نوه‌اش» و «حاجی‌خانم» هم دو پسرش را اعدام کرده بودند. مادران رفتند و بعد از اندک زمانی برگشتند. بچه‌ها کنجکاوانه ماجرا را پرسیدند. آنها گفتند: «رفتیم پیش لاجوردی. بچه‌هایمان اعدام شده‌اند. به ما گفتند اعدام کردیم؛ بروید جشن بگیرید! عیدی بزرگی است!».لاجوردی ابایی نداشت که در برابر دوربین تلویزیون هم اعلام کند: «کسی که در تظاهرات شرکت کرد، بلافاصله اعدامش خواهیم کرد و کوچکترین درنگی نخواهیم کرد؛ هم‌چنان که روز گذشته کسانی که در تظاهرات دو یا سه روز گذشته شرکت کرده بودند، اعدام کردیم».پس از تظاهرات ۳۰خرداد نیز لاجوردی در اطلاعیهٔ رسمی با عنوان «دادستانی انقلاب اسلامی مرکز» اعدام دختران نوجوان دستگیر شده در تظاهرات، بدون احراز هویتشان را، اعلام کرد و نوشت: «به اطلاع خانواده‌های محترمی که فرزندانشان در جریانهای ضداسلامی اخیر تهران دستگیر شده‌اند و حکم دادگاه دربارهٔ آنها صادر و اجرا گردیده، می‌رساند لطفاً با در دست داشتن شناسنامهٔ عکس‌دار خود و فرزندانشان که عکس آنها در اینجا چاپ شده، به‌دفتر مرکزی زندان اوین مراجعه کرده و فرزندانشان را تحویل بگیرند» (روزنامهٔ حکومتی اطلاعات ـ ۳تیر ۱۳۶۰).لاجوردی نماد شقاوت و جنایت در رژیم ضدبشری خمینی بود، از این رو هلاکت او نمادی بود از نابودی محتوم این رژیم؛ بامعنا و عبرت‌آموز این‌که این هیولای مرگ و اعدام، به‌دست علی‌اکبر اکبری گرد دلاوری که تنها ۲۰بهار را دیده بود، کیفر یافت.از سوی دیگر هلاکت لاجوردی ادا و اطوارهای اصلاحات قلابی آخوند شیاد محمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت رژیم را بیش‌از‌پیش مفتضح کرد، چرا که در میان موج نفرت عمومی از هیولای خون‌آشام و در اوج جشن و شعف ملی از هلاکت او، لاجوردی سرجلاد خونخوار خمینی را «خدمتگزار مردم» خواند و از مرگ او با آه و اسف یاد کرد.در همان زمان رهبر مقاومت طی یک پیام رادیو ـ تلویزیونی شهید قهرمان راه آزادی، مجاهد خلق علی‌اکبر اکبری را «سزاوار گرمترین تقدیرات میهنی و انقلابی» دانست و او را «قهرمان ملی» اعلام کرد و افزود: «هر فرد و گروه و دسته و جناح سیاسی که از دموکراسی و آزادی و حاکمیت مردم دم می‌زند و با سرکوب و خفقان و شکنجه و اعدام و قتل‌عام مخالفت دارد، بدیهی است که می‌باید از مجازات جنایتکاران و آزادی‌کشان و پس زدن موانع راه آزادی به‌غایت استقبال کند».
    5 min
  • قتل دریاچهٔ ارومیه به دست سپاه خامنه‌ای
    دریاچهٔ ارومیه که روزگاری به چشم نیلی ایران معروف بود و عنوان بزرگترین دریاچهٔ داخلی ایران و بزرگترین دریاچهٔ آب شور دنیا را داشت در ایلغار نظام آخوندی به بمب زیست‌محیطی تبدیل شد. روزهای پایانی مرداد بسیاری از خیابان‌ها، استادیوم‌های ورزشی و اماکن عمومی شهرهای آذربایجان در اعتراض به خشک شدن دریاچهٔ ارومیه تجمع اعتراضی برگزار کردند. مردم شبستر (۲۳مرداد) در حالی که پلاکاردهایی با خود حمل می‌کردند که روی آن نوشته بود «جان ۱۵میلیون در خطر است» و «دریاچهٔ ارومیه حیات آذربایجان» نسبت به غارتگرانی که حیات و زندگی را در آذربایجان به آتش کشیدند اعتراض کردند. همزمان زنان تبریزی برای چندمین روز متوالی علیه خشکاندن دریاچهٔ ارومیه در برابر استانداری تجمع اعتراضی برگزار کردند. در سالهای گذشته نیز مردم و جوانان آذربایجان به اعتراضات دامنه‌داری علیه خشک شدن دریاچهٔ ارومیه دست زدند. رژیم با های‌وهوی بسیار وعده می‌داد که چند هزار میلیارد تومان را به پروژهٔ احیای دریاچه اختصاص داده است، اما همهٔ این پولها و سایر پولهایی که از کشورها و نهادهای بین‌المللی تحت عنوان احیای دریاچه گرفتند، بخشی به جیبهای پر نشدنی آخوندها و پاسداران سرازیر شد و بخشی هزینهٔ سرکوب گردید. روزنامه حکومتی اعتماد (۳۱تیر ۱۴۰۲) نوشت: «بنا به‌گفته کارشناسان محیط‌زیست، دریاچه ارومیه پتانسیل تبدیل شدن به یک بمب زیست‌محیطی را دارد. خشک شدن دریاچه می‌تواند آنرا به یک منبع گرد و غبار در شمال غربی کشور تبدیل کند. طوفانهای نمکی که مولد آن دریاچه ارومیه می‌باشد، توانایی رسیدن به کرج و دشت تهران را نیز دارد. »... . یک عضو مجلس ارتجاع نیز ضمن اشاره به آثار اجتماعی و امنیتی خشک شدن دریاچه ارومیه، هشدار داد: «مردم در مورد این دریاچه نگران هستند و حق هم دارند. دولت و ملت باید از خشک شدن دریاچه ارومیه بترسند چرا که پایتخت را تحت شعاع قرار خواهد داد، طوفان نمک راه می‌افتد، هزاران هکتار باغ و باغچه خشک می‌شود. ». (خبرآنلاین ـ ۲۱مرداد ۱۴۰۲). . در نظام قتل‌عام، طبیعت، کوه، دریا و محیط‌زیست هم امنیت ندارند و توسط پاسداران، غارت و قتل‌عام می‌شوند. به گواه کارشناسان محیط‌زیست، دریاچه ارومیه قربانی سوداگری سپاه پاسداران شد. سپاه جنایتکار و غارتگری که با سدسازیهای بی‌رویه و کشیدن آبهای زیرزمینی در این منطقه، چشم نیلی ایران و چشمهٔ حیات آذربایجان را کور کرد. خبرگزاری حکومتی بسیج ۲۵آبان ۱۳۹۴ نوشت: «۱۰۰ ابر پروژه توسط قرارگاه خاتم‌الانبیا اجرا می‌شود» و رئیس شورای منطقه‌یی حوضه آبخیز دریاچهٔ ارومیه بدون نام بردن از مافیای سپاه، با اشاره به نقش غارتگران در خشک شدن دریاچهٔ ارومیه گفت: «رودها و سیلاب‌ها اصلی‌ترین منابع تأمین کننده آب دریاچه ارومیه است، اما متأسفانه در سالهای اخیر با سدسازی جلوی رودها و سیلاب‌ها گرفته شده و سدسازی عمده‌ترین دلیل خشک شدن این دریاچه است» (ایسنا ـ ۱۴آبان ۱۳۹۲). اما فاجعه در دریاچه ارومیه از زمانی اوج گرفت که پل میان گذر دریاچه ارومیه ساخته شد. پروژه‌یی که امتیاز کامل و انحصاری انجام آن نیز به قرارگاه ضد خاتم سپاه پاسداران سپرده شد. این پل ۱۷۰۹متر طول دارد که ۱۲۷۶متر آن در داخل دریاچه ارومیه اجرا شده و حدود ۳۸۵متر آن در دو طرف پل‌های اتصال است. یک عضو مجلس ارتجاع، نقش پل میان‌گذر دریاچه ارومیه در خشکی دریاچه را انکارناپذیر دانست و گفت: «با توجه به هزینه‌های کلانی که در احداث این پل صرف شده است امکان تخریب یا جابه‌جایی آن وجود ندارد» (سایت حکومتی دیده‌بان ایران ـ ۱۲مرداد ۱۴۰۲). سپاه پاسداران هم‌چنین با سدسازیهای بی‌رویه، احداث صنایع و کارخانجات پول‌ساز، تصاحب زمینهای محل و به انحصار درآوردن زمینهای پیرامون آن، حق‌آبه دریاچهٔ ارومیه را قطع کرد و دریاچهٔ زیبای ارومیه را به خاک سیاه نشاند. مرگ دریاچه ارومیه تنها یکی از صدها نمونه قتل‌عام طبیعت توسط خلیفهٔ خون‌ریز ارتجاع و مافیای جنایتکارش در سپاه پاسداران است. مافیایی که هم‌چون مارهای ضحاک تلاش می‌کنند با بلعیدن ثروت و سرمایه‌های ملی، ولایت نیمه‌جان فقیه را سرپا نگه دارد. آری امروز دیگر هیچ تردیدی باقی نمانده که تا وقتی این رژیم هست، هیچ امیدی به احیای دریاچهٔ ارومیه نیست. بلکه گفته می‌شود که تالاب انزلی نیز در همان مسیر مرگی که دریاچه ارومیه و تالاب بختگان و گاوخونی و... رفتند، می‌رود. تنها را ه نجات دریاچهٔ ارومیه و زیست بوم ایران، مردم ایران و ارادهٔ آنها برای پس گرفتن خانهٔ خود از راهزنان و غارتگران عمامه‌دار حاکم است. دریغ است ایران که ویران شود!
    6 min