مقالات

مقالات

By Radio Mojahed - رادیو مجاهدNewsPolitics
Download on the App Store

مقالات episodes

  • خامنه‌ای و شبیخونی دیگر به‌دانشگاه
    بر اساس سندی که در دانشگاهها منتشر شده، دولت رئیسی جلاد فرایند جذب ۱۵هزار نفر از بسیجیان و ایادی هم‌سو با خود را، به‌عنوان هیأت علمی، «به‌صورت سهمیه‌یی، فوری و خارج از چارچوب علمی موجود در دانشگاهها» آغاز کرده است. پس از انتشار این خبر، تنها مقام دولتی که نسبت به‌این خبر واکنش نشان داد سخنگوی وزارت علوم دولت رئیسی بود که با تأخیر، «جذب تعدادی هیأت علمی به‌صورت مخفیانه و خارج از روند قانونی در دانشگاهها را تکذیب کرد» (سایت حکومتی انتخاب ـ ۲۹مرداد). این تکذیب در حالی است که بر اساس اسنادی که توسط کانال تلگرامی «قیام تا سرنگونی» افشا شده، «شورای امنیت کشور» طی مصوبه‌یی در دیماه سال گذشته دستور داده «هیأت علمی در تراز انقلاب اسلامی جذب دانشگاهها شوند». بر اساس برخی دیگر از این اسناد، در یک کمیته اطلاعاتی ـ امنیتی که با مسئولیت پاسدار سلامی سرکرده کل سپاه پاسداران طی ۱۰جلسه از آذر۱۴۰۱ تا بهمن۱۴۰۱ تشکیل شده، تصمیماتی علیه دانشجویان شورشی و اساتید مخالف و غیرهمسو اتخاذ شده و نتیجهٔ این تصمیمات را در لیستهای ۴گانه ثبت کردند. این لیستها نشان می‌دهد که بیش از ۲۸۰۰دانشجو به‌کمیتهٴ انضباطی احضار شده‌اند، ۶۴۳دانشجو «به‌خاطر اغتشاشات بهمن۱۴۰۱» اخراج و از ورود به‌دانشگاه، ممنوع شده‌اند و ۲۸۱تن از دانشگاهیان نیز به‌همین علت از خدمت در دانشگاه معلق گردیده‌اند و برای ۲۲نفر از «دانشگاهیان اغتشاشگر در مازندران قرار ممنوع‌الخروجی از کشور» صادر شده است. بنابراین اخراج و تصفیهٔ استادان و اعضای هیأت علمی دانشگاهها و جایگزین کردن آنها با عناصر بسیجی و «همسو» بخشی از یک طرح و برنامهٔ امنیتی برای کنترل بیش‌از‌پیش دانشگاهها و زیر مهمیز کشیدن این نهاد مزاحم است. گزارشهای متعددی از اخراج و تصفیهٔ گستردهٔ استادان در رشته‌های مختلف، به‌خصوص در علوم انسانی، حتی در رسانه‌های حکومتی انتشار یافته است. بنا‌به‌همین گزارشها، «مشخص نیست که چه‌ تعداد از مدرسان دانشگاه در یک‌سال اخیر، اخراج، تعلیق یا به‌صورت خودخواسته از دانشگاه رانده شدند... چرا که بسیاری از افراد به‌دلیل مخاطراتی که برایشان وجود دارد، ترجیح می‌دهند مسائلشان رسانه‌یی نشود تا مشکلات‌شان به‌این واسطه بیشتر نشود» (روزنامهٔ حکومتی هم‌میهن ـ ۲۹مرداد ۱۴۰۲). دشمنی و کین‌توزی آخوندهای دانش‌ستیز و در رأسشان خمینی دجال با دانشگاه، امر ناشناخته‌یی نیست. فراموش نکرده‌ایم که خمینی گفت: «تمام این مصیبتهایی که برای بشر پیش آمده از دانشگاه‌ها بوده است... دنیا را دانشگاه به‌فساد کشانده» (۲۷آذر ۱۳۵۹). ستیز و دشمنی خمینی و خامنه‌ای با دانشگاه به‌مثابه کانون آگاهی و دانش چنان فاش و نمایان است که حتی رسانه‌های خود رژیم نیز دربارهٔ شبیخون اخیر رژیم به‌دانشگاه می‌نویسند: «چرا با دانشگاه، این اندازه دشمنی وجود دارد؟ پاسخ روشن است: علم!“ مخالفت با علم ”ریشه هر گونه دشمنی با دانشگاه است. با وجود علم؛ “ شبه‌علم“ قادر به‌عرض اندام نیست. ولی در غیبت آن شبه‌علم جولان خواهد داد...» (هم‌میهن ـ ۲۹مرداد). این سخن اگر چه درست است، ولی محدود کردن آن به‌دشمنی ماهوی آخوندهای مرتجع حاکم با علم، فرو کاستن سطح این ستیز و دشمنی است. هم کودتای ضدفرهنگی خمینی در سال۱۳۵۸ و به‌خاک و خون کشیدن دانشگاه و تعطیلی دوسالهٔ آن، هم شبیخون این بار که برخی از آن به‌عنوان کودتای فرهنگی دوم تعبیر کرده‌اند، مشخصاً به‌خاطر وحشت از احیای نقش دانشگاه به‌عنوان «سنگر آزادی» و اعتراف به شکست روشهای پیشین در به‌انقیاد درآوردن دانشگاه است. به‌خصوص که صحنه‌های خشم و خروش دانشجویان شورشگر و انقلابی در جریان قیام ۱۴۰۱ نشان داد که دانشگاه به‌رغم همهٔ خاک و خاکستری که ارتجاع حاکم تحت عنوان «وحدت حوزه و دانشگاه» بر سرش ریخته، هم‌چنان زنده و پویا و آمادهٔ احراز جایگاه افتخارآمیز خود به‌عنوان سنگر آزادی است.
    6 min
  • «ما همه مرده‌ایم!»
    «ما همه مرده‌ایم!»، این عنوان مقالهٔ روزنامهٔ حکومتی ابتکار به‌قلم محمدعلی وکیلی مدیر مسئول آن است. این مقاله، پاسخ به‌اظهارات بادامچیان دبیرکل باند فاشیستی مؤتلفه است که اخیراً گفته اصلاح‌طلبان مرده‌اند و تمام شده‌اند و نظام هم از آنان عبور کرده است. وکیلی می‌نویسد: «این یادداشت محصول شگفتی از جشنی است که برای ترحیم اصلاح‌طلبان به‌پا شده است. آخر کدام نظام عاقلی از مرگ اصلاح‌طلبیِ درون ساختاری خودش خوشحال می‌شود؟ کدام ساختار برای اصلاح‌ناپذیریِ خودش جشن می‌گیرد؟ کدام حکومت از حذف بیش از نیمی از سرمایه‌هایش ذوق می‌کند؟... جنابشان اگر نمی‌دانند بدانند که مرگ اصلاح‌طلبی یک حکومت، یعنی شروع مرگ آن حکومت». مدیر مسئول روزنامهٔ حکومتی ابتکار در ادامه می‌افزاید: «جریان اصلاح‌طلبی، جریان جمهوری اسلامی بود. شکست آن یعنی شکست جمهوری اسلامی. پروژه اصلاح‌طلبی نزدیک به‌نیمی از تاریخ جمهوری اسلامی است؛ انکار آن انکار خود نظام است... اگر شکست اصلاح‌طلبی به‌معنای عبور نظام از اصلاح‌طلبان است که ایشان خیلی دیر دست به‌فاتحه شده‌اند. دو دهه بیشتر است که نظام، اصلاح‌طلبان را دیگر خودی نمی‌داند. اگر معنای شکست هم عبور مردم از اصلاح‌طلبی است که باید گفت مردم پیش از اصلاح‌طلبان، فاتحه اصول‌گرایان را خوانده‌اند و اصلاح‌طلبی آخرین سنگر دفاع از نظام بود‌. به‌عبارتی اکنون مردم فاتحه هر دو جریان را خوانده‌اند». مقالهٔ مزبور حاوی اعتراف‌ها و واقعیتهایی است که اشاره به‌آنها خالی از فایده نیست: نویسندهٔ مقاله که در دورهٔ قبل عضو مجلس ارتجاع بوده، مرگ و تمام شدن جریان موسوم به‌اصلاح‌طلب را رد یا انکار نمی‌کند، بلکه اعتراضش به‌ابراز خوشحالی از اعلان این واقعیت است؟ «آخر کدام نظام عاقلی از مرگ اصلاح‌طلبیِ درون ساختاری خودش خوشحال می‌شود؟... کدام حکومت از حذف بیش از نیمی از سرمایه‌هایش ذوق می‌کند؟». این یکی را راست می‌گوید، جریان به‌اصطلاح اصلاح‌طلب همواره بخشی از نظام بوده و طی تمام سالهای گذشته، در همهٔ خیانتها و جنایتهای این رژیم، شراکت فعال داشته است. وی می‌افزاید: «کدام ساختار برای اصلاح‌ناپذیریِ خودش جشن می‌گیرد؟». این نیز اذعان به‌این حقیقت است که این رژیم اصلاح‌ناپذیر است و از روز اول هم مطلقاً اصلاح‌ناپذیر بوده است. حقیقتی که رهبر مقاومت از سال‌ها پیش پیوسته بر آن تأکید کرده که افعی ولایت هرگز کبوتر نمی‌زاید! وکیلی می‌نویسد: «مرگ اصلاح‌طلبی یک حکومت، یعنی شروع مرگ آن حکومت». این البته حکم و گزارهٔ درستی است. اما اطلاق آن به این رژیم دروغ است و بر یک شالودهٔ دروغ بنا شده‌؛ دروغ این است که «اصلاح‌طلبی» در فاشیسم مذهبی و قرون‌وسطایی حاکم، هرگز و هیچ‌گاه وجود نداشته است؟! گزارهٔ درست دیگر در این عبارت آن است که مرگ حکومت شروع شده است. البته این مرگ نه با مرگ اصلاح‌طلبی، که از آغاز نیز وجود نداشته، بلکه به‌خاطر آن است که «مردم فاتحه هر دو جریان (موسوم به‌اصلاح‌طلب و اصول‌گرا) را خوانده‌اند». حکم مرگ تاریخی موجود عجیب‌الخلقه و گورزادی که نام خود را «جمهوری اسلامی» گذاشته، اما در آن، جز شکلکهای مهوع، نه از جمهوری و نه از اسلام کمترین نشانی هست، توسط مردم ایران و از ۴۲سال پیش، یعنی از روز ۳۰خرداد ۱۳۶۰ صادر شده است. بنابراین سؤال این است که چه شده این واقعیتها که رژیم پیوسته تلاش می‌کرد آنها را پنهان کند، اکنون از سوی هر دو جناح حاکمیت، این‌چنین مورد اذعان و اعتراف قرار می‌گیرد؟ واقعیت این است که با زلزله‌های بزرگ سیاسی و اجتماعی در قیامهای دی۹۶ و آبان۹۸ و قیام۱۴۰۱، جامعه ایران وارد مرحله جدیدی شد. شعار «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا دیگه تمومه ماجرا»، که در قیام دی۹۶ در فضای سیاسی ایران طنین‌افکن شد، توهم احتمال «تغییر از طریق صندوق رأی» را که باند رفسنجانی ـ خاتمی از سال۷۶ به‌آن متوسل می‌شدند، درهم کوبید و فرو ریخت و باند موسوم به‌اصلاح‌طلب، به‌کلی از حیز انتفاع ساقط شد. آخوند احمد خاتمی نیز گفت: «در اغتشاشات اخیر (قیام۱۴۰۱) دشمنان شما نشان دادند که عبور کرده‌اند از چپ و راست، از اصول‌گرا و اصلاح‌طلب عبور کرده‌اند صریحاً می‌گویند برای براندازی آمده‌اند» (تلویزیون رژیم ـ ۲۹خرداد ۱۴۰۲). عناصر این جماعت هم خودشان بارها به‌صراحت اعلام کردند که هیچ محلی از اعراب ندارند. اما این به‌معنای آن نیست که باند رقیب، موسوم به‌اصولگرا، قوی و منسجم و یکدست مهار اوضاع را در دست دارد؛ نگاهی به‌وضعیت شقه‌شقهٔ این باند و شکافهایی که در آستانهٔ نمایش انتخابات پیش رو، در سراپای این باند ظاهر شده، حرف مقاله‌نویس «ابتکار» را تأیید می‌کند که: «ما همه (اصلاح‌طلب و اصول‌گرا) سال‌هاست که از نظر مردم مرده‌ایم و مردم فاتحه همه ما را خوانده‌اند».
    6 min
  • درسهای ۲۸مرداد
    درست ۷۰سال از آن روز شوم تاریخ ایران می‌گذرد؛ کودتای ننگین ۲۸مرداد ۱۳۳۲ که تلخی‌اش هنوز در کام و جان مردم ایران باقی است. روزی که تنها دولت ملی پس از مشروطه، دولت دکتر محمد مصدق سرنگون شد؛ با کودتایی که توسط رجال خود فروخته و آخوندهایی از قبیل کاشانی و بهبهانی زمینه‌سازی شد، توسط استعمار طراحی گردید و توسط دربار فاسد پهلوی و ارتش وابستهٔ شاه و مشتی اوباش به‌مرحله اجرا درآمد. در نتیجه اسارت و سیه‌روزی مردم ایران زیر چکمه‌های شاه خائن و نعلین شیخ تبهکار چندین دهه دیگر و تا امروز ادامه پیدا کرد.تجربه شوم ۲۸مرداد، درسهای خود را برای همهٔ طرفهای آن، در هر دو جبهه خلق و ضدخلق داشت.درسی که شاه گرفت این بود که باید با تمام قوا، در مسیر اختناق و سرکوب و وابستگی به‌اجنبی پیش برود. تأسیس ساواک، محصول این درس بود. درسی که ارتجاع مذهبی و مشخصاً خمینی گرفت این بود که باید مترصد فرصت میوه‌چینی و کسب قدرت باشد.استعمار نیز درس خود را از این ماجرا گرفت و آن، حمایت از دیکتاتوری برای استمرار منافع کلانش از منابع ایران بود. تا وقتی شاه دیکتاتور حاکم بود، استعمار با تمام قوا پشت او را داشت و وقتی که شیخ حاکم شد، باز همان سیاست و تجارت کثیف خون و نفت جریان داشت و در همهٔ بزنگاهها حمایتش را از او علیه مردم و مقاومت سازما‌ن‌یافته مردم ایران دریغ نکرد.نسل انقلابی ایران و پیشتازان مجاهد و فدایی نیز درسهای خودشان را از کودتای ۲۸مرداد گرفتند. آنها راه رهایی را در مبارزه انقلابی مسلحانه یافتند و به‌این جمعبندی رسیدند که جنبش آزادیخواهانهٔ مردم ایران حتی اگر هم در مقطعی به‌قدرت برسد، بدون یک تشکل انقلابی و سازمان پیشتاز فداکار، محکوم به‌شکست است. این همان نتیجه‌یی است که مصدق بزرگ نیز در آخرین سالهای عمر خود به‌عنوان وصیتش به‌نسل جوان بر آن تأکید می‌کرد. دست‌نوشته‌های مصدق در آن روزگار نشان می‌دهد که او قویاً به‌نسل جوان و مجاهدانی هم‌چون مجاهدان الجزایر چشم دوخته بود. او در سال۱۳۴۰ با اشاره به‌تجربه ارتش آزادیبخش الجزایر، نوشت: «ملتی هم هست که در راه آزادی و استقلال از همه چیز می‌گذرد و دیگران هم اگر علاقه به‌وطن دارند باید از همین راه بروند و آن را انتخاب نمایند».اکنون پس از ۷۰سال وقتی به‌آن رویداد تلخ و سیاه می‌نگریم، می‌بینیم که به‌طور درازمدت و تاریخی، نه شاه و نه شیخ، جز چند صباحی حکومت گذرا، البته به‌قیمت بدنامی و رسوایی ابدی و حذف تاریخی، صرفه‌یی نبردند و البته برای مردم ایران نیز جز فاجعه و مصیبت، به‌بار نیاوردند.نه تنها شاه و شیخ، بلکه طراحان استعماری کودتا نیز، امروز پس از ۷۰سال اعتراف می‌کنند که اشتباه کرده‌اند و در سمت غلط تاریخ قرار گرفته‌اند. دیوید اوئن که در مقطع انقلاب سلطنتی (از ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۹) وزیر خارجه انگلستان بود، اخیراً طی مصاحبه‌یی گفت: «انگلستان باید سرانجام نقش رهبری‌کنندهٔ خود را در کودتای۱۹۵۳ که آخرین رهبر منتخب دموکراتیک ایران را سرنگون کرد، بپذیرد».وزیر خارجهٔ پیشین انگلستان می‌افزاید: «دلایل خوبی برای اذعان به‌نقش انگلستان همراه با آمریکا در سال۱۹۵۳ در سرنگونی تحولات دموکراتیک وجود دارد. با اعتراف به‌این که اشتباه کردیم و به‌گامهایی که به‌سوی ایران دموکراتیک در حال توسعه بود، آسیب زدیم؛ اکنون اصلاح امور را کمی محتمل‌تر می‌کنیم».البته نمی‌توان این اعتراف دیرهنگام را به‌منزلهٔ تجدید نظر در سیاست مماشات تلقی کرد؛ اما این سخنان آن هم از زبان وزیر خارجهٔ پیشین انگلستان، گواه آن است که در یک نگرش تاریخی و دراز مدت، حمایت از دیکتاتورها و خفه کردن صدای آزادیخواهانهٔ ملتهای جهان سوم، به‌زیان مردم خودشان و نهایتاً به‌زیان خود آن قدرتها تمام خواهد شد.این درس تاریخی را ماریو گالئا وزیر پیشین بهداشت مالت در سخنرانی خود در کهکشان «ایران آزاد» (۱۴۰۲) خطاب به‌دولتهای غربی چنین بیان کرد: «مماشات با رژیم ایران خیانت است. این، خیانت به‌کشور خودتان، خیانت به‌خاورمیانه و خیانت به‌بشریت در معنای وسیع‌تر است؛ زیرا این رژیم هم‌چنان یکی از تهدیدهای اصلی صلح و ثبات در کل جهان از جمله خاورمیانه است.تاریخ بارها و بارها به‌ما آموخته است که مماشات کارساز نیست؛ تاریخ معلم بسیار خوبی است، اما متأسفانه سیاستمداران دانش‌آموزان بسیار بدی هستند».آری، شاه به‌رغم همهٔ خیانتها و وطن‌فروشی‌ها و به‌رغم آن‌که قویترین ارتش منطقه و ساواک مخوف را برای حفظ حکومتش تدارک دیده بود، اما سرانجام توسط مردم ایران به‌زیر کشیده شد و نظام سلطنتی در ایران برای همیشه دفن گردید.شیخ نیز به‌رغم همهٔ تبهکاریها، قتل‌عامها، اعدامها و چپاولگریها، به‌مرحله پایانی خود رسیده و عنقریب است که ضحاک عمامه‌دار دوران، به‌دست توانای مردم ایران «به زیر خاک» کشانده شود.در این میان آنچه ماندگار شده، راه آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی و شعار «مرگ بر ستمگر ـ چه شاه باشه چه رهبر» است که در تکامل تاریخی مسیر مصدق بزرگ در مقاومت سازمان‌یافته و آلترناتیو و راه‌حل انقلابی تبلور عینی دارد؛ راه‌حلی که با پرداخت قیمت خونین و جان‌فشانی رشیدترین فرزندان آگاه و فداکار ایران با رزم و رنج و پیکار بی‌وقفه از ۳۰خرداد ۶۰ تا قتل‌عام ۳۰هزار زندانی سرموضع در تابستان۶۷... تا قیامهای خونین و آتشین سالهای اخیر، از دی۹۶ تا آبان۹۸ و تا قیام۱۴۰۱پیاپی به‌ثبوت رسیده و خواست پیشوای فقید نهضت ملی را در چشم‌انداز قرار داده است. مصدق آرزو کرده بود: «ملت ایران بر مقدرات خود مسلط شده و هیچ عاملی جز اراده ملت بر مملکت حکومت نکند».
    6 min
  • خامنه‌ای و صنعت رسوای «پیش‌ثبت‌نام»
    خلیفهٔ ارتجاع پس از مهندسی‌های فضیحت‌بار خود در نمایشهای انتخاباتی سال۹۸ و ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ و رسوایی «پایین‌ترین میزان مشارکت»، این بار نیز مهندسی دیگری را برای نمایش پیش‌رو طراحی کرده است. عنوان این نمایش «خالص‌سازی» و پردهٔ اول آن «پیش‌ثبت‌نام» است.
    به این ترتیب به نظر می‌رسد که خامنه‌ای پیشاپیش حتی قید حفظ ظاهر برای نمایش انتخابات را زده و تصمیم گرفته با «حذف حداکثری»، رژیمش را از بحرانهای سختی که پیش رو دارد، عبور دهد.
    پس از تحریم سراسری نمایش انتخابات مجلس آخوندی در سال۱۳۹۸، بسیاری از مهره‌ها و رسانه‌های حکومتی زنگ خطر را برای خلیفهٔ ارتجاع به‌صدا درآوردند. آخوند مسیح مهاجری گفت: «بی‌اعتنایی به‌پائین آمدن میزان مشارکت مردم در این انتخابات را نباید یک راه‌کار برای عبور بی‌خطر از کنار این هشدار و به‌فراموشی سپردن آن دانست. اگر گوش‌های مسئولان زنگ خطرها را نشنوند، خطر برطرف نمی‌شود. توسل به‌توجیهات غیرموجه نیز بی‌فایده است. کاهش مشارکت مردم در انتخابات را نباید به‌گردن دیگران انداخت» (سایت حکومتی تابناک ـ ۴اسفند ۱۳۹۸).
    اما خلیفهٔ ارتجاع که خیز حاکمیت یکدست را برداشته بود و می‌دانست نیمهٔ جراحی شدهٔ نظام بی‌جربزه و ذلیل‌تر از آن است که بخواهد مانعش شود، با مهندسی نمایش انتخابات۱۴۰۰، رئیسی جلاد را از صندوق درآورد. همان زمان رسانه‌های حکومتی نوشتند: «نتایج نهایی انتخابات ریاست‌جمهوری سیزدهم در حالی اعلام شد که طبق آن پایین‌ترین میزان مشارکت در یک انتخابات ریاست‌جمهوری پس از انقلاب رقم خورده است» (بهارنیوز ـ ۲۹خرداد ۱۴۰۰).
    و حالا پس از انفجار خشم مردم در ۱۴۰۱ و شنیدن آژ‌یر خطر سرنگونی، خامنه‌ای صنعت پیش ثبت نام را از زیر عبایش بیرون آورد تا ضمن رقم‌سازی و مهندسی حذف رقبا، پیشاپیش مدعی ثبت نام چند هزار کاندیدای شرکت در مجلس شود. به همین علت وزارت کشور رئیسی جلاد، شمار ثبت‌نام کنندگان در این مرحله را بالای ۴۸هزار نفر اعلام کرد (خبرگزاری حکومتی تسنیم ـ ۲۳مرداد).
    سپس رسانه‌های باند غالب در تنور صنعت «پیش ثبت نام» دمیدند و کوشیدند پیشاپیش از آن رونق نمایش انتخابات را نتیجه‌گیری کنند.
    روز نامه حکومتی خراسان با مقایسه بی‌ربط «پیش ثبت نام» کذایی با ثبت نامهای قبلی، نوشت: «مجموع داوطلبان به‌عدد ۴۸هزار و ۸۴۷نفر رسید. در انتخابات سال۹۸ بیش از ۱۶هزار نفر ثبت نام کرده بودند».
    برخی نیز به‌نحو مضحکی از «رشد ۱۴۵درصدی ثبت نام متقاضیان داوطلبی انتخابات مجلس دوازدهم در استان مرکزی» (ایسنا ۲۵مرداد) و این‌که «استقبال جوانان از پیش‌ثبت نام انتخابات بالا بود» (موج ۲۵مرداد)، خبر دادند تا با این رقم‌سازیها، کسادی نمایش را وارونه جلوه دهند.
    بساط این مضحکه البته چندان دوامی نیاورد و با» دومینوی تکذیب»، فضیحت خبرسازی روی کل شعبده انتخاباتی و خلیفه شعبده باز آوارشد.
    یک منبع حکومتی در بارهٔ جنگ گرگها در ماجرای به پایان رسیدهٔ «اصلاح طلب- اصول‌گرا»، نوشت: «خبرگزاری فارس خبری منتشر کرد که تعدادی از چهره‌های اصلاح‌طلب ثبت نام کرده‌اند. این خبر توسط افرادی که نام آنها درج شده بود تکذیب شد. پرسش این است که هدف خبرگزاری فارس از انتشار این خبر چه بوده است؟آیا این خبرگزاری با انتشار یک خبر نادرست قصد داشته اصلاح‌طلبان را تشویق به ثبت نام کند یا هدف چیز دیگری بوده است؟» (ستاره صبح ۲۴مرداد).
    فرهیختگان متعلق به ولایتی مشاور خامنه‌ای نوشت: «بعد از انتشار این خبر دومینوی تکذیب از سوی برخی چهره‌هایی که نام‌شان در این خبر ذکر شده بود به راه افتاد و افرادی مثل محسن هاشمی، محمدجواد آذری‌جهرمی، الیاس حضرتی، محمود واعظی و سید‌حسین مرعشی، مجید انصاری و طیبه سیاوشی خبر پیش‌ثبت‌نام در انتخابات مجلس را تکذیب کردند».
    محمد مهاجری از مهره‌های نزدیک به‌لاریجانی هم دربارهٔ نیرنگ «مافیای قدرت»، نوشت: «آنچه با عنوان پیش‌ثبت‌نام می‌گویند در واقع پیش‌ردصلاحیت است. به‌این معنی که می‌خواهند جبهه‌های سیاسی زودتر نیروهایشان را وارد انتخابات کنند تا آن کسانی که اهل خالص‌سازی هستند، اسناد و مدارک لازم را برای ردصلاحیت جمع‌آوری کنند». وی با بیان این‌که به‌این ترتیب، «دست شورای نگهبان بازتر از قبل شده» می‌افزاید «یک جریان سیاسی که به‌نوعی مافیای قدرت است دنبال این است که... فقط درصد خاصی که کاملاً حامی دولت هستند، وارد مجلس شوند» (روزنامهٔ حکومتی اعتماد ـ ۱۱مرداد).
    5 min
  • فکاهیات خلیفهٔ درمانده‌ اندر جذابیت سپاه و بسیج
    خامنه‌ای روز پنجشنبه (۲۶مرداد) در دیدار با سرکردگان سپاه سرکوب و جنایت خود تلاش کرد در برابر طوفان خشم و نفرت اجتماعی و منفوریت و محکومیت بین‌المللی علیه سپاه و بسیج، به‌آنها روحیه بدهد.
    ولی‌فقیه ارتجاع با وارونه‌گویی معمول خود، از «جذابیت سپاه و بسیج» به‌خصوص نزد جوانان حرف زد و منفوریت این نهادهای جنایت و آدمکشی را به «فعالیت دشمن» نسبت داد و گفت: «یکی از بخشهای مهم فعالیت دشمن مخدوش کردن چهره سپاه است، مخدوش کردن چهره بسیج است با انواع و اقسام حیله‌ها و شگردها».
    خلیفهٔ درگل‌مانده ارتجاع در ادامهٔ فکاهه‌گویی خود، در برابر موج بلندی که مقاومت ایران در دنیا و صحنهٔ سیاست بین‌المللی برانگیخته و قرار دادن سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی را، روی میز اکثر دولتها آورده، به‌طور خنده‌داری گفت: «سپاه پاسداران بزرگترین سازمان ضدتروریستی در همه دنیاست».
    اندکی تأمل در سایر اظهارات خامنه‌ای، روشن می‌کند که چه عواملی، او را ناچار از چنین پرت و پلاگویی‌هایی کرده است.
    خامنه‌ای در قسمت دیگری از سخنان خود به‌نقش سپاه در حفظ و حراست از دیکتاتوری رو به‌سقوطش در گرداب بحرانها اشاره کرد و گفت: «کی توانست این بحرانها، این حوادث و اغتشاشها را سرکوب کند و کشور را نجات بدهد از دست اینها؟ کی توانست مردم کردستان را، مردم بلوچستان را، مردم مناطق گوناگون کشور را از شر این اغتشاشات نجات بدهد؟ در تهران آحاد مردم را از هجمه تروریستی گسترده نجات بدهد؟ کی توانست؟ سپاه بود!».
    بنابراین فضای به‌شدت بحرانی و انفجاری جامعه، خامنه‌ای را به‌طور روزافزونی محتاج سپاه و بسیج کرده و موجب شده که او دست آنها را در سرکوب و غارت، مطلقاً باز بگذارد؛ اما آگاهی فزایندهٔ عمومی نسبت به‌این حقیقت که تمام مصائب اقتصادی ـ اجتماعی ریشه در دیکتاتوری ولایت فقیه دارد و خامنه‌ای آن را با سپاه و بسیج پیش می‌برد؛ وضعیت را به‌طور روزافزونی بحرانی و انفجاری کرده است
    فوران خشم و تنفر اجتماعی که در قیام ۱۴۰۱ به‌اوج رسید، هم‌چنان در گوشه و کنار کشور شعله می‌کشد و پاسداران و بسیجیان را کیفر می‌دهد؛ در نتیجه‌، ریزش و انفعال در این دو ارگان نگه دارندهٔ رژیم شدت یافته است. وضعیتی که باعث می‌شود خامنه‌ای تلاش کند از یک‌سو به‌سرکردگان سپاهش امید تزریق کند که «سربالایی این شیب تند را عبور کردیم به‌قله‌ها نزدیک شدیم» و از سوی دیگر به‌آنها هشدار بدهد که «نباید خسته بشویم امروز روز خسته شدن نیست روز ناامید شدن نیست».
    در همین حال، وضعیت انفجاری جامعه و اعمال افسارگسیخته سرکوب و غارتگری، توسط سپاه و دولت رئیسی جلاد، موجب شده که در درون رژیم، زبان باندها علیه این دو نهاد و حتی خود خامنه‌ای، بلندتر و تیزتر شود. ولی‌فقیه ارتجاع با اشاره به‌این وضعیت، با لحنی ملتمسانه باندهای متخاصم را به «وحدت ملی» فراخواند و ضمن اعتراف به‌بی‌اعتمادی و نفرت نیروهایش به‌حاکمیت گفت: «نمی‌گویم انتقاد نباشد، انتقاد همراه با اعتماد! می‌خواهند انتقاد بکنند اشکال ندارد، اما اعتماد داشته باشند».
    هم‌چنین این وضعیت انفجاری، خود خامنه‌ای را هم وحشت‌زده کرده و او را ناگزیر از اشک تمساح ریختن برای «طبقات پایین» نموده است. وی در همین رابطه گفت: «وظیفه‌مان امروز... کمک کردن به‌آحاد مردم به‌خصوص به‌طبقات پایین است؛ ... این دیگر مربوط و خصوص سپاه نیست همه مسئولان کشور امروز موظفند کار جهادی کنند، شبانه‌روزی کار کنند، خستگی نشناسند».
    اما خلیفهٔ درماندهٔ ارتجاع با این تلاشها، برای عادی نشان دادن اوضاع و برای روحیه دادن به‌نیروهای وارفته‌اش، آب در هاون می‌کوبد؛ چرا که اوضاع نظام آن‌قدر بحرانی، لرزان و بی‌ثبات است که حتی کارشناسان و نیروهای خودش می‌گویند: «این نظام نمی‌تواند بماند، بنیادهایی که نگهش داشته، موریانه خورده است. این نظام از نقطه‌ای که اصلاح بشود گذشته و با ابن دست‌فرمان استمرار پیدا نمی‌کند» (اظهارات محسن رنانی اقتصاددان حکومتی ـ تلویزیون رژیم ـ ۱۱مرداد).
    5 min
  • بحران بنزین؛ لاعلاجی نظام و هراس از قیام
    چند روز است که کمبود بنزین و ایجاد صفهای طولانی و بعضاً «کیلومتری» در برابر جایگاههای سوخت که حتی نیمه‌شبها هم برقرار است، فضای تهران و دیگر شهرهای کشور را ملتهب کرده است. گزارشها حاکی است که در برخی شهرها، شماری از جایگاههای سوخت تعطیل شده و در شماری از جایگاهها هم بنزین به‌طور محدود عرضه می‌شود. سایت حکومتی همشهری (۲۴مرداد) مدعی است، علت تشکیل صفهای طولانی مقابل پمپ‌بنزینها داغ بودن شایعات گرانی بنزین و بی‌توجهی به‌اظهارات مقام‌های دولتی است که می‌گویند بنزین گران نمی‌شود. «نژادعلی» مدیرعامل شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی رژیم، افزایش قیمت بنزین را تکذیب کرد. وی گفت: «با افزایش مصرف بنزین، مجبور به‌اجرای طرح سقف سوخت‌گیری در جایگاههای سوخت شده‌ایم». از سوی دیگر، طرح "سقف سوختگیری" و استفاده از کارت‌های شخصی برای دریافت سوخت، از اسفند ماه گذشته آغاز شد، تا آن زمان حدود ۹۰درصد سوختگیری‌ها با کارت جایگاه‌داران انجام می‌شد. اما اکنون رژیم اعلام کرده است: «تا پایان شهریور حداقل ۹۰درصد خودرو‌های بنزین‌سوز و ۹۵درصد خودرو‌های گازوییل‌سوز باید از کارت سوخت شخصی خود استفاده کنند» (سایت حکومتی عصر ایران ـ ۲۲مرداد). اجبار در استفاده از کارت شخصی، نوعی جیره‌بندی بنزین است و مردم ناچارند بقیهٔ بنزین مورد نیاز خود را به‌قیمت آزاد خریداری کنند. متوقف کردن استفاده از کارت جایگاه‌داران را «نژادعلی» تکذیب کرده، اما اوجی وزیر نفت دولت رئیسی می‌گوید: «تعداد کارت‌های جایگاه‌داران را مقداری محدود کردیم؛ هر شهروند ۶۰لیتر بنزین سهمیه‌ای و ۱۵۰لیتر بنزین ۳تومانی دارد، هر خودرو ۲۱۰لیتر سهمیه بنزین دارد» (خبرگزاری حکومتی میزان ـ ۲۲مرداد). بهادری جهرمی سخنگوی دولت رئیسی هم گفت: «دولت هیچ برنامه قیمتی در رابطه با بنزین ندارد، اخبار کذب را سودجویان و دشمنان برای تشویش افکار عمومی نشر می‌دهند» (سایت حکومتی انصاف نیوز ـ ۲۳مرداد). در همین حال مقامات و رسانه‌های رژیم با اذعان به‌افلاس و ورشکستگی دولت رئیسی، تلاش می‌کنند گران کردن بنزین و سوخت و چند برابر کردن قیمت آن را امری اجتناب‌ناپذیر جلوه دهند و مردم را تاوان‌ده فساد و سیاست‌های میهن‌ برباد‌ده خود کنند. روزنامهٔ حکومتی شرق (۲۴مرداد) با اشاره به‌گوشه‌هایی از وضعیت داغان اقتصادی رژیم، چنین تصویری ارائه داد: «اقتصادی که سالانه حداقل ۱۰میلیارد دلار خروج سرمایه در آن اتفاق می‌افتد. اقتصادی که فقط یک فقره یارانه بنزین آن روزانه بیش از ۲‌هزار‌ و ۶۵۰میلیارد تومان (بیش از ۵۰میلیون دلار به‌قیمت دلار آزاد) و سالانه ۹۵۴هزار میلیارد تومان است (معادل بیش از ۱۸میلیارد دلار)؛ عددی که معادل ۶۴درصد بودجه عمومی دولت در سال گذشته است...». در همین رابطه پاسدار قالیباف گفت: «مصرف گازوییل لیتری ۳۰۰تومان، دیگر مجانی است؛ ما امروز واقعاً نیازمند این هستیم که تصمیماتی بگیریم که شجاعانه و عقلانی و خردمندانه باشد و این تصمیمات، تصمیمات سخت و تلخند. اینها را باید بپذیریم این تصمیم را باید بگیریم». این بازی رژیم با مردم، یک بازی کثیف لو رفته است. رژیم از یک‌سو با ایجاد کمبود مصنوعی و محدود کردن عرضه به‌بهانه‌ها و توجیهات مختلف، می‌خواهد مردم را چنان از وضع موجود ذله کند تا آنها به‌گران شدن رسمی سوخت رضایت بدهند و از سوی دیگر با خبرهای ضد و نقیض و بازی «شایعه و تکذیب» می‌کوشد حساسیتهای اجتماعی را بفرساید تا به‌خیال خود جلو شوک را بگیرد. اما تا همین جا فضای جامعه ملتهب و بحرانی شده و دامنهٔ آن به‌درون رژیم کشیده است؛ دولت و مجلس ارتجاع هر یک دیگری را مسئول این بحران می‌دانند. داوود منظور رئیس سازمان برنامه و بودجه دولت رئیسی جلاد که روز ۲۴مرداد، برای توضیح وضعیت، در مجلس ارتجاع حضور یافته بود، در پاسخ به‌اعتراضات و ابراز وحشت اعضای مجلس از شرایط حاد اجتماعی، فریاد برآورد: «هشدار هشدار! تبصره۱۴ ناتراز بسته شده... بودجه‌یی که شما ناتراز بستید دولت می‌خواهد عمل کند می‌خواهد اجرا بکند ما اصلاحیه آوردیم پیشنهاد آوردیم شما دو فوریتش را رد کردید... امسال صادرات فرآورده نفتی نتوانسته انجام شود، مصرف بنزین در کشور بالا رفته، الآن ما داریم برخی اوقات واردات بنزین می‌کنیم کدام صادرات را انجام بدهیم که بتوانیم پرداخت‌های تبصره۱۴ را انجام بدهیم؟». در مورد تبصرهٔ۱۴ کذایی، این توضیح ضروری است که «طبق تخمین مراکز پژوهشی بین ۳۹ تا ۶۴هزار میلیارد تومان کسری فقط در همین تبصره وجود دارد. در مجموع هزینه و درآمد بودجه هم ارقام کسری به‌بالای ۴۰۰هزار میلیارد تومان می‌رسد» (روزنامهٔ حکومتی هم‌میهن ـ ۲۵مرداد).
    به‌این ترتیب دولت رئیسی جلاد از نظر اقتصادی در ورشکستگی و افلاس مطلق است و نظام ولایت فقیه ـ که در آن هزینه‌های سرکوب و بودجه‌های اتمی و موشکی و حمایت از تروریسم در منطقه، بر همه چیز اولویت دارد ـ به‌اشکال مختلف به‌خالی کردن جیب مردم و ربودن نان سفره محرومان و گران کردن بنزین روی می‌آورد؛ هر چند از پیامدهای آن در فوران خشم خلق به‌خود می‌لرزد.
    5 min