Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
FAQs about مقالات:How many episodes does مقالات have?The podcast currently has 1,401 episodes available.
February 19, 2023«نه شاه، نه شیخ، پیش بهسوی جمهوری دموکراتیک»روز جمعه (۲۸بهمن) هموطنان آزاده، فرازی درخشان، همزمان با کنفرانس امنیتی مونیخ، در یک تظاهرات و راهپیمایی بزرگ صدای قیام مردم ایران را با شعار «نه شاه، نه شیخ، پیش بهسوی جمهوری دموکراتیک» علیه هر گونه دیکتاتوری و هر گونه نیرنگ و دسیسه ارتجاعی ـ استعماری، با شعارهای کوبندهٔ خود طنینانداز کردند. هموطنانمان فریاد میزدند: «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر!» و میخروشیدند «ساواکیا سپاهیا، دیگه تمومه ماجرا». در اجتماع و راهپیمایی هموطنان که در فردای خیزشهای آتشین پنجشنبهشب ۲۷بهمن در محلههای مختلف تهران و در ۲۰شهر دیگر ایران برگزار شد، فضای شعلهور قیام سراسری۱۴۰۱در چهلم دو شهید قیام سراسری و بزرگداشت دیگر شهیدان قیام موج میزد و این قیام و انقلاب دموکراتیک نوین را با انقلاب بزرگ ضدسلطنتی در ۴۴سال پیش پیوند میزد. تظاهر کنندگان نشان دادند که مردم ایران مصمماند انقلابی کبیر و نوین برپا کنند و هرگز بههیچ شغال ارتجاعی ـ استعماری «باج» و «تاج» نمیدهند. اجتماع و راهپیمایی باشکوه هموطنان در برابر کنفرانس امنیتی مونیخ و در خیابانهای این شهر بزرگ آلمان، فضای رسانهها و افکار عمومی و ناظران سیاسی را تحتالشعاع خود قرار داد و بار دیگر نشان داد که ۴دهه مقاومت خونین مردم ایران در برابر رژیم آخوندها، جایی برای نیرنگهای حقیر دستگاههای اطلاعاتی، بهمنظور سرقت قیام و انقلاب خلق بزرگ ما باقی نگذاشته و زنان آزادهٔ میهنمان که پیشاپیش صفوف تظاهرات با تأسی بهکانونهای شورشی در داخل میهن رژه میرفتند، هر ایرانی آزادیخواه و میهنپرست را مجذوب و غرق شور و افتخار میهنی میکرد؛ چرا که این جلوهیی بود از ایران آزاد و دموکراتیک فردا که در آن زنان رهای میهنمان پس از بهخاک مالیدن پوزهٔ رژیم زنستیز آخوندی و پس از آنکه آن را همچون دیکتاتوری شاه بهزبالهدان تاریخ پرتاب کردند، چه نقشی و جایگاهی خواهند داشت. هموطنانمان با ادامهٔ تظاهرات مونیخ در روز شنبه بهرژیم آخوندی و حامیان مماشاتگرش پیام دادند که برای حمایت و حراست از قیام مردم ایران در برابر دشمنان آزادی و استقلال میهن، تا هر جا و هر زمان که لازم باشد، میایستند، میرزمند، خسته نمیشوند و خسته میکنند و عزمشان برای بهزیر خاک فرستادن ضحاک خونریز زمان و بهکف آوردن گوهر آزادی، جزم جزم است. در روز اول تظاهرات حضور و سخنرانی نمایندگان پارلمانهای اروپایی و حامیان مقاومت ایران و حمایت قاطعانه و بیشکاف آنها از قیام مردم ایران و از مرزبندی سرخ و آتشین مقاومت، با دیکتاتوری شاه و شیخ، بسیار برجسته بود. در روز دوم تظاهرات نیز بهصحنه آمدن نمایندگان تشکلهای ایرانیان آزادیخواه و میهنپرست خارج کشور (افزون بر روز اول) از جوانان و زنان تا متخصصان و زندانیان سیاسی و غیره... بسیار چشمگیر بود. همهٔ اینها وجوه درخشانی است از این واقعیت که مقاومت آزادیستان مردم ایران، برای پیروزی چه گنجینهٔ عظیم و فناناپذیری در اختیار دارد؛ از هزاران و هزاران کانون شورشی و جوانان شورشگر بیباک و بیم که در سراسر میهن اشغال شده با پاسداران و بسیجیها، چنگ در چنگ و در حال نبردند، تا تودههای عظیم مردم که شورشگران را از هر نظر حمایت و پشتیبانی میکنند، تا هموطنان خارج کشور که برای رساندن صدای مردم ایران، سر از پا و روز از شب نمیشناسند و پیوسته آمادهاند که هر جا اقتضا کند در سرما و گرما بهمیدان بیایند و صدای مردم ایران را پژواک دهند، تا لشکری از حامیان خارجی مقاومت که با گذار از کورههای گدازان تهمت و شیطانسازی آخوندهای دجال و لابیهای زرخرید آنها، هر کدام بهیک رزمندهٔ فعال جنگ سیاسی در حمایت از مقاومت ایران تبدیل شدهاند. این سرمایهٔ فزاینده و فناناپذیری است که طی ۴۰سال نبرد مستمر مجاهدین و مقاومت ایران در داخل و خارج کشور و با تکیه بر اصل «کس نخارد» ذره ذره بهدست آمده و مدعیان و آلترناتیوسازان پوشالی، حتی ذرهیی از آن را بهخوابشان هم نمیتوانند ببینند. اما راستی این سرمایه و گنجینهٔ عظیم که پشتوانهٔ آزادی و استقلال ایران است، چگونه حاصل شده؟ آن هم در میان طوفان فتنهها و این همه گرد و خاکی که رژیم و همدستانش میکوشند با آن فضا را مبهم و تیره و تار جلوه دهند؟ بیتردید این حاصل مرزبندی قاطع و استوار میان خلق و ضدخلق، میان جبهه مردم ایران با دشمنان آزادی و استقلال ایران، با مدافعان و مبلغان دیکتاتوری از نوع شیخی یا شاهی است. مرزبندی سرخ و آتشینی که رهبر مقاومت ایران یک بار دیگر در پیام تاریخی ۲۲بهمن ۱۴۰۱ بر آن پای فشرد و اعلام کرد: «شاخص عینی و علمی و تاریخی آزادیخواهی و استقلالطلبی در صحنهٔ سیاسی ایران بهرسمیت شناختن مرزبندی ملی ایرانیان با دیکتاتوری و وابستگی است که در اصل "نه شاه، نه شیخ" خلاصه میشود». عنوان تظاهرات مونیخ یعنی «نه شاه، نه شیخ، پیش بهسوی جمهوری دموکراتیک» و شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر» هم بیانگر همین اصل اساسی برای برپایی حاکمیت مردم و استقلال و آزادی و آبادی ایران فرداست و همین شعارهای اصولی است که بهشورشگران و قیامآفرینان قدرت و انگیزه و اطمینان خاطر میدهد که حتی اگر در این راه بهشهادت برسند، آینده ایران و رهایی میهنشان از دیکتاتوری تضمین شده و رنج و رزم و خونشان شالودهٔ بنای ایران آزاد و دموکراتیک فردا خواهد بود....more6minPlay
February 18, 2023چراغی فراراه قیامطی دو روز پنجشنبه و جمعه (۲۷ و ۲۸بهمن) شاهد خیز تازهیی از قیام سراسری مردم بودیم. در شامگاه پنجشنبه در بیش از ۱۰منطقهٔ تهران و ۲۰شهر میهن، از جمله کرج ـ شیراز ـ مشهد ـ اصفهان ـ تبریز ـ سنندج ـ قزوین ـ ایذه ـ اراک ـ اهوازـ خرمآباد ـ جوانرود ـ ملایر ـ همدان- رشت ـ رویدر هرمزگان ـ بندرعباس ـ قرچک ورامین ـ نیشابور ـ یزد و کرمانشاه، قیامآفرینان بهصحنه آمدند. در میان شعارهایی که در بیشتر مناطق و شهرها داده میشد، همچون شعارهای مرگ بر خامنهای و ایستادهایم تا پایان، گستردگی شعار «مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر» چشمگیر بود. تجدید پیمان با شهیدان سرفراز و سربهدار قیام، محمد حسینی و محمدمهدی کرمی، در چهلمین روز شهادتشان، موتور اصلی خیز جدید قیام بود. هموطنان دلاور بلوچ نیز در جمعهیی دیگر، در خیابانهای زاهدان و خاش بهحرکت درآمدند و در میان شعارها و پلاکاردهایشان باز شعار «مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر» و «نه شیخ نه شاه، راه رزمنده شیران» قابل توجه بود و عزم استوار و خللناپذیر آنها برای سرنگونی رژیم آخوندی و نفی دیکتاتوری شاه و شیخ را نشان میداد. بعدازظهر جمعه نیز هموطنان آزاده، در مونیخ آلمان بهصحنه آمدند و همزمان با کنفرانس امنیتی مونیخ، با برگزاری تظاهرات و راهپیمایی با عنوان «نه شاه، نه شیخ، پیش بهسوی جمهوری دموکراتیک!»، خواست و ارادهٔ مردم ایران برای دستیابی بهآزادی و استقلال، بهرغم توطئهها و ترفندهای ارتجاع و استعمار را، تجسم بخشیدند. آنچه این منظومهٔ غرورانگیز میهنی آگاهی و شرف را که از تهران تا زاهدان و تا شهرهای سراسر ایران و تا مونیخ بههم میپیوست، دو شعار محوری است؛ نخست شعار «مرگ بر خامنهای» که همچون شعار «مرگ بر شاه» در انقلاب ضدسلطنتی، هدف قیام مبنی بر نفی و نابودی تام و تمام دیکتاتوری ولایت فقیه را مشخص میکند؛ دوم، شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» که مرز میان قیام و انقلاب دموکراتیک را با هر نوع دیکتاتوری، شیخی یا شاهی، هر چه بارزتر میکند. این شعار در شرایطی در این گستره مطرح میشود که رژیم آخوندی با امدادرسانی آشکار و پنهان حامیان استعماری و اصحاب سیاست ننگین مماشات، میکوشد با علم کردن بقایای دیکتاتوری مدفون، مرزها را مخدوش کند و قیام مردم را بهبیراهه و سردرگمی و سکون و سرانجام نابودی بکشاند؛ اما شعار «مرگ بر ستمگر...» همچون چراغی فرا راه قیام، در ظلمت ناشی از اختناق که فرصت بهانحراف کشاندن مسیر را بهدستاندرکاران این خیانت تاریخی میدهد، مسیر را جلو پای قیامکنندگان روشن میکند و قیام را بهرغم توطئهها پیش میبرد. این شعار نه تنها رمز تداوم قیام و خیز آن در داخل کشور است، بلکه خود را در بهصحنه آمدن و شور انقلابی هموطنان آزاده در خارج کشور و نیز در موضعگیریهای قاطع و روشن شخصیتهای سیاسی که در تظاهرات مونیخ سخن گفتند، بهخوبی نشان میدهد. سیاستمداران و نمایندگان پارلمانهای اروپایی، ضمن اعلام حمایت از برنامهٔ ۱۰مادهیی خانم مریم رجوی بهمثابه شاخص آلترناتیو دموکراتیک و تصریح این واقعیت که مردم ایران بهاستبداد مذهبی و دیکتاتوری سلطنتی نه میگویند، از جمله گفتند: «مردم ایران میگویند آری بهجمهوری، نه بهاستبداد، چه خامنهای چه دیکتاتوری شاه... اکنون کسانی پهلوی پسر دیکتاتور سابق را، بهعنوان بخشی از جامعه مدنی ارائه کردند، ما اینجا هستیم در مقابل یک فریب بزرگ، تحریف بزرگی که میتواند بهقیام ایران ضرر بزند. مردم ایران از قیام سال۵۷ که خمینی قدرت را بهدست گرفت، تجربه تلخی دارند؛ پسر شاه اول باید میلیاردها پولی را که بهیغما برده بهمردم ایران پس بدهد». این قسمتی از سخنان لئو داتسنبرگ رئیس کمیتهٴ آلمانی همبستگی برای ایران آزاد و نمایندهٔ پیشین پارلمان فدرال آلمان بود. مارچین شوینچیسکی، شهردار ورشو و وزیر پیشین روابط اقتصاد بینالمللی لهستان نیز گفت: «باید از مریم رجوی و از کسانی که برای ایران دموکراتیک مبارزه میکنند حمایت کنیم، نه از کسانی که خواهان برقراری سلطنت یا حفظ آن هستند». دکتر فرانتس یوزف یونگ وزیر دفاع آلمان (۲۰۰۵-۲۰۰۹) گفت: «قیام سراسری مردم ایران از ۵ماه پیش باعث تجدیدنظرهایی در کنفرانس امنیتی مونیخ شد؛ اینکه از رژیم ایران برای شرکت کنفرانس امنیتی امسال دعوت نشد، بهعنوان گامی علیه دیکتاتوری وحشی حاکم بر ایران مورد استقبال است، اما آنچه قابلقبول نیست دعوت از بچه شاه بهکنفرانس امسال است». ژان پیر برار نمایندهٔ پیشین مجلس ملی فرانسه: «نامزدهای جایگزینی در ایران از هماکنون روی میز هستند. بچه شاه، رضا پهلوی و پسر عمویش آماده شدهاند؛ آنها و دیگران آماده هستند که ایران را غارت کنند این کار را چندین بار در قرن بیستم انجام دادهاند؛ ایرانیها اما بهاندازه کافی خون دادهاند و رنج کشیدهاند تا چنین جایگزینی را تحمل نکنند». و این حقیقتی است که در عمق قیام سراسری و خیز جدید آن میدرخشد....more6minPlay
February 17, 2023گواهی زندانیان سیاسی مجاهد زمان شاه و پیام آنعمار اوزگان از مبارزان انقلاب الجزایر در کتاب «افضلالجهاد»، حکایتی را نقل میکند که با تحولات این روزها انطباق دارد. پسری بهپدر پیرش میگوید: پدر بیا ما هم خلعت شریفان بپوشیم. پدر میگوید ادعای شریف بودن آسان است، اما بگذار همهٔ کسانی که نسل و نسب ما را میشناسند، سر بر بالین خاک نهند. بهنظر میرسد بهصحنه آورندگان پرویز ثابتی سردژخیم ساواک، منفورترین و پلشتترین بخش دیکتاتوری شاه مدفون اندرز آن پدر بیشرافت را نشنیده یا بهاندازه او از شعور و دوراندیشی برخوردار نبودهاند وگرنه باید میدانستند از مزبله بیرون کشیدن این دژخیم و آفتابی کردن او در کنار بچهٔ شاه و خیز برداشتن عجولانه برای تطهیر ساواک، چگونه بهرگ غیرت هر ایرانی باشرف برمیخورد و بهموضعگیری و ابراز انزجار از این توطئهٔ استعماری ارتجاعی وامیدارد. شاهد این مدعا، خشم و نفرتی است که پس از رونمایی از این آیشمن معاصر، در شبکههای اجتماعی ایرانیان برخاسته و گروههای مختلف، بهخصوص زندانیان سیاسی زمان شاه را که هنوز داغ شکنجهگاههای سلطنتی را بر تن و جان خود دارند، برانگیخته است. یکی از این موارد، بیانیهٔ زندانیان سیاسی مجاهد خلق است که در زندانهای شاه مورد شکنجه قرار گرفتهاند. ۱۳۸تن امضا کنندگان این گواهی، نخست تصریح کردهاند: «جنایتکاران بهجای قرار گرفتن در برابر عدالت و کیفر، اکنون در معیت بچه شاه طلبکاری هم میکنند». در این گواهی تاریخی پس از اشاره به «تجارب شخصی و مشاهداتمان از شکنجههای وحشیانه انقلابیون توسط ساواک، از جمله قهرمانانی که زیر شکنجه بهشهادت رسیدند» آمده است: «تشبثات و اقدام ضدانسانی بقایای دیکتاتوری سلطنتی و محافل ارتجاعی و استعماری برای سفیدسازی ساواک و سردژخیم شکنجهگران پرویز ثابتی را قویاً محکوم میکنیم. «مقام امنیتی» بهشدت منفوری که در اوج خفقان و سرکوب در دههٔ۵۰ در تلویزیون رژیم، از جنایات شاه دفاع میکرد، رئیس اداره سوم ساواک (امنیت داخلی) که شکنجه و سلاخی انقلابیون در اوین و کمیته مشترک و دیگر زندانهای کشور، با برنامهریزیهای روزانه او صورت میگرفت، آیشمن هنوز محاکمه نشدهیی که جنایتکارانی مانند عطاپور (حسینزاده)، ازغندی (منوچهری)، ناصری (عضدی)، نوذری (رسولی)، وظیفهخواه (منوچهری) و صدها شکنجهگر دیگر برای تهران و شهرستانها را آموزش داد. سرجلادی که در عداد فلاحیان و لاجوردی از پلیدترین آمران جنایت علیه بشریت است. در مورد او هم بیهوده میکوشند با ستایشی مشمئزکننده، مانند لاجوردی چهرهای «عارف و خدمتگزار» عرضه کنند. تبلیغات نفرتانگیز برای موجه جلوه دادن این جرثومه نظام شکنجه و کشتار، افشاگر ماهیت تلاشهایی است که میخواهد بقایای دیکتاتوری پیشین و ولیعهد شاه مدفون را با بهرهبرداری از جنایتهای بیحد و حصر خمینی و خامنهای، دموکرات جا بزند و با نیرنگ وکالت و همکاری نیروی انتظامی و سپاه پاسداران ولایت و ریزشیهای اصلاحطلب، انقلاب دموکراتیک نوین مردم ایران را ملوث و آن را مصادره و سرقت کند. هر چند در عمل جز خدمت بهبقای رژیم آخوندی و تفرقه و سنگاندازی در مسیر قیام خلق کاری از پیش نمیبرد». زندانیان سیاسی زمان شاه در هر دادگاهی آماده شهادت دادن و اثبات این واقعیت هستند که ثابتی و همدستانش، مسئولان و آمران و عاملان جنایت علیه بشریتاند. این سردژخیم و دیگر جانیان تحتامر او در ساواک شاه باید در برابر عدالت قرار بگیرند و کیفر ببینند. بازماندگان هیتلر و گشتاپوی او حتی در سنین ۹۰سالگی در آمریکا و اروپا دستگیر و محاکمه شدند. سکوت در برابر جلاد اخیراً ظاهرشده و سفیدسازی او توسط بچه و بقایای شاه لگدمال کردن ارزشهای جهانشمول در اعلامیه جهانی حقوقبشر است». ثابتی دژخیم که مجاهدین را بهخوبی میشناسد و ارادهٔ آنها را زیر شکنجه دژخیمانش آزموده، لابد میداند که مجاهدین آنجا که شرف خلقشان و دادخواهی خون رشیدترین فرزندان مردم ایران در میان است با احدی شوخی ندارند و توطئههای مشمئزکنندهیی نظیر تطهیر ساواک و همزادش سپاه پاسداران را برنمیتابند....more6minPlay
February 15, 2023سپاهیا، ساواکیا، دیگه تمومه ماجرا!قیام سراسری مردم ایران، با ضربات مستمر خود، فلک سیاسی و اجتماعی ایران را از هم شکافته و طرحی نو درانداخته است. از یکسو آثار ضربات خردکنندهٔ قیام بر رژیم آخوندی را در تلاطم بیسابقه در درون رژیم میبینیم؛ از سوی دیگر با نور خیرهکنندهیی که از قیام ساطع شده، برخی مسائل و موضوعاتی که تاکنون در سایه بود، هویدا شده و مار و مورهای ظلمتزی را از لانهها بیرون کشیده است. پیدا شدن سروکلهٔ سردژخیم منفور ساواک پرویز ثابتی در جمعی از پسماندههای سلطنت و ریزشیها و و عوامل اطلاعات آخوندی در آمریکا نمونهیی قابل توجه و رسواکننده است. ساواک، بهلحاظ اجتماعی، منفورترین بخش رژیم شاه بود. اگر چه ساواک، مؤثرترین و مهمترین ابزار کنترل امنیتی و تحمیل خفقان در دیکتاتوری شاه و حفظ سلطهٔ آن بود، اما در عین حال بهدلیل شدت وحشیگری و کثرت جنایات دژخیمان ساواک، کم نبودند کسانی که حتی در درون رژیم سابق، ساواک را یکی از عوامل تشدید منفوریت شاه و عامل مؤثر در سرنگونی او میدانستند. افکار عمومی بینالمللی نیز بهمیزان زیادی شاه را با دستگاه پلیس امنیتی مخوف آن، ساواک، میشناختند و مجامع بینالمللی مدافع حقوقبشر مانند عفو بینالملل طی بیانیهها و فراخوانهای خود، بارها ساواک و جنایات آن را محکوم کرده بودند. ساواک یکی از نتایج کودتای ارتجاعی ـ استعماری ۲۸مرداد است که در سال ۱۳۳۶ رسماً تأسیس شد. اگر چه پلیس مخفی و شکنجه، پدیدههایی بودند که قبل از ساواک و بهخصوص در دوران دیکتاتوری رضاخانی هم وجود داشت، اما با پیدایش ساواک، اختناق و بهویژه شکنجه، در میهن ما جنبهٔ سیستماتیک و نهادینه پیدا کرد. پس از سال ۱۳۵۰ آغاز جنبش انقلابی مسلحانه و ظهور سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان فداییان خلق ایران بود که نام ساواک بهدلیل افشای جنایات آنها در شکنجه قهرمانان مجاهد و فدایی بر سر زبانها افتاد و منفور عموم مردم ایران شدند. از اینرو در جریان انقلاب بهمن، مراکز مخفی ساواک و عناصر ساواکی یکی از اولین آماجهای خشم و نفرت مردم بود. از همان اوایل سرقت انقلاب مردم توسط خمینی، گزارشهای متعددی افشا شد که دژخیمان ساواک در شکلگیری ارگانهای امنیتی و سرکوبگر سلطنت ولایت فقیه با آخوندها و پاسداران جنایتکار همدستی و خوشخدمتی میکردند. بهگفتهٔ پاسدار محسن رضایی سرکرده سابق سپاه خمینی و از معاونان رئیسی جلاد، رژیم تجارب جنایتکارانهٔ آنها را برای شکل دادن سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی خود مورد استفاده قرار داد. کما اینکه در این زمینه نقش سپهبد فردوست، یار گرمابه و گلستان شاه خائن، موضوعی شناخته شده است. اما اعترافات برخی از دژخیمان ساواک که توسط مردم بهدام افتاده بودند و در تلویزیون آن زمان پخش شد، عامهٔ مردم را بیشازپیش نسبت به جنایات ساواک آگاه کرد. یکی از این دژخیمان بهنام بهمن نادریپور با نام مستعار تهرانی از جمله فاش کرد که در آخر فروردین۵۴ او و تعدادی از بازجویان بهدستور ثابتی ۹تن از زندانیان سیاسی شامل ۲مجاهد و ۷فدایی را بهتپههای اوین بردند و آنها را بهرگبار بستند و به تکتک آنها تیر خلاص زدند و بعد اعلام کردند که این ۹نفر قصد فرار داشتند و توسط نگهبانان زندان کشته شدند؛ چرا که شاه از فعالیتهای آنها در زندان وحشت داشت و از طرفی نمیتوانست آنها را علناً اعدام کند. همین دژخیم تهرانی بهشهادت رساندن ۳تن از انقلابیون را با وادار کردن آنها به بلعیدن قرص سیانور، مورد اعتراف قرار داد. این تازه مربوط به زمانی است که ساواک در کشتن زیر شکنجه و اعدام رسمی احساس دستبستگی میکرد. شایان توجه است که روز ۲۴بهمن تلویزیون رژیم پس از ظاهر شدن سردژخیم ساواک شاه در تظاهرات لسآنجلس همراه با پسماندههای ساواک و سلطنت و ریزشیهای اطلاعات، تلاش کرد علیه قیام بهرهبرداری تبلیغاتی کند. اما مردم آگاه ایران دست این دشمنان مشترک آزادی و استقلال ایران را خواندهاند. همچنان که در تظاهرات باشکوه پاریس در روز ۲۳بهمن هموطنانمان شعار میدادند: «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» و «سپاهیا، ساواکیا، دیگه تمومه ماجرا»!...more6minPlay
February 14, 2023«کشتینشینان نگران»خامنهای روز ۱۹بهمن در یک سخنرانی، ضمن اذعان بهوجود «اختلافات» در رژیم، هشدار داد: «اختلافاتی قهراً وجود دارد این اختلافات را نباید تبدیل کرد بهگسل». ولیفقیه ارتجاع چنان حرف میزند که گویی وقوع گسل در رژیم، تهدیدی مربوط بهآینده است. او فراموش کرده که خودش در خرداد ۹۵، با اذعان به «وجود گسلها» در نظام بهکارگزاران نظامش هشدار داده بود «اگر چنانچه این گسلها فعال شد، آن وقت زلزله بهوجود میآید!». بنابراین نه تنها «وجود گسلها» در رژیم یک امر واقع است، بلکه زلزلهیی که او در سال۹۵، نسبت بهآن زنهار میداد، نیز، حداقل ۳بار واقع شده و هر بار موجب شکافها و ریزشهای عظیم در نظام شده است؛ زلزلههای پیدرپی قیامهای دی۹۶، آبان ۹۸ و سرانجام مهیبتر از همه در سال۱۴۰۱، زلزلهیی که خامنهای تلاش کرد با آوردن رئیسی، جلاد پیشانی سیاه قتلعام۶۷، جلو آن را بگیرد، اما این تلاشی بیهوده بود، آن زلزلهٔ ۸ریشتری مقدر واقع شد، زلزلهیی که تعادل نظام آخوندی را بهکلی بههم زده و همچنان آن را بهشدت تکان میدهد و موجب «گسستها» و ویرانیهای بسیار، حتی در درونیترین لایههای رژیم شده است. روزنامهٔ حکومتی شرق (۲۴بهمن ۱۴۰۱) طی مقالهیی با عنوان «کشتینشینان نگران» تصویری، البته در قالب فرهنگ و ادبیات و منطق خود رژیم، از وضعیت کنونی ولایت زهوار دررفته ارتجاع بهدست داده است. نویسندهٔ این مقاله محسن هاشمی پسر رفسنجانی و رئیس سابق شورای حکومتی شهر تهران است. نامبرده نخست از راهپیمایی حکومتی ۲۲بهمن شروع میکند، نمایشی که رژیم تلاش میکند با هیاهو و حماسه نامیدنش آن را، در برابر قیام ۵ماههٔ سراسری مردم ایران قرار دهد. وی مینویسد: «نخست اینکه حاضران در راهپیمایی همه مردم نیستند، مثلا در شهری مثل تهران، حتی اگر ۵۰۰هزار نفر هم در راهپیمایی شرکت کرده باشند، حدود ۵درصد شهروندان تهرانی هستند، بنابراین باید به۹۵ درصد دیگر مردم توجه داشت که البته نمیتوان همه آنها را مخالف دانست اما بخش شایان توجهی نیز بهدلایل مختلف از حضور در راهپیمایی خودداری کردند. دوم آن که خواستههای همان بخشی از جامعه را نیز که در راهپیمایی حضور یافتند، نباید مصادره کرد و بهمعنای تأیید و حمایت از عملکرد مسئولان دانست». نویسنده در ادامه با فرض اینکه همهٔ کسانی که در این نمایش شرکت کردهاند از طرفداران و حامیان نظام و خواستار حفظ آن هستند، میافزاید: «همه کسانی را که در راهپیمایی ۲۲بهمن شرکت کردند، میتوان بهحاضران در کشتی تشبیه کرد که در توفانی گرفتار شده است و این سرنشینان با هر وسیلهای سعی میکنند از غرقشدن کشتی جلوگیری کنند و آب داخل کشتی را تخلیه کنند. در این میان، برخی از ملوانان و پرسنل کشتی هم با بیتوجهی مشغول سوراخکردن بدنه کشتی برای ایجاد تغییرات دلخواه در آن هستند که خود باعث میشود حجم زیادی از آب وارد کشتی شود و تلاشهای سرنشینان برای بیرونریختن آب از کشتی بیثمر شود. ناخدای کشتی نیز... با خیال آسوده، بهمسیر که در دل توفان است، میرود و اضافه بر توفان خطر حمله کشتیهای جنگی رقیب نیز سرنشینیان را نگران کرده است». پسر رفسنجانی در این مقاله سعی میکند از هر گونه رویارویی با شخص خامنهای و مخاطب قرار دادن او پرهیز کند و مابهازای او رئیسی و سران قوا را مورد خطاب قرار دهد؛ وی پس از اشاره بهشرایط عینی جامعه که در همهٔ زمینهها انفجاری است، میافزاید: «این جامعه، همان کشتی در حال حرکت است. حالا ناخدا بهسرنشینانی که تا کمر در آب فرو رفتهاند، از دهههای روشن بعد مژده میدهد و در کابین خود مراسم جشن پیشرفت و دعوت میهمانان ویژه برگزار میکند... مسئولان محترم جمهوری اسلامی، بهویژه سران قوا!اولا، بپذیرید که شاخصهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور در مرحله هشدار قرار دارد؛ پس لطفاً از ایجاد سوراخهای بیشتر در بدنه این کشتی خودداری کنید!ثانیا، مسیر حرکت کشتی را تغییر دهید و از رفتن بهدل طوفان و تله دشمن خودداری کنید». این تنها پسر رفسنجانی نیست که اینچنین از سرنوشت کشتی در حال غرق نظام و رفتن آن بهوحشت افتاده، این روزها، همهٔ «کشتینشینان نگران»اند و درصدد پیدا کردن راهی برای نجات آن و بیرون کشیدن کشتی نظام از غرقاب، بهتکاپو افتادهاند. اما همهٔ آنها و از جمله خود همین محسن هاشمی، ناخواسته (بهگفتهٔ خودش) «مشغول سوراخکردن بدنه کشتی برای ایجاد تغییرات دلخواه در آن هستند». چرا که هر گونه تلاش برای وارد کردن یک قطره اصلاحات در پیکرهٔ استبداد مطلقاً اصلاح ناپذیر ولایت فقیه، در حکم سمی مهلک است. همان زمان که آخوند خاتمی شیاد با دود و دم ۲خردادی و شعبدهٔ «اصلاحطلبی» روی کار آمد، رهبر مقاومت در پیامی در روز ۳خرداد ۱۳۷۶ گفت: «ولو بهاندازه یک قطره، آزادی و قانون و حقوقبشر در رژیم ولایت وارد نماید و از اعدام و شکنجه و زندان و قلمشکستن و لبدوختن و دستبریدن و چشم از حدقه درآوردن فقط یک قدم عقب بنشیند، تا ببیند مردم چه بهروز“ نظام مقدس جمهوری اسلامی ”میآورند». از سرانجام شعبدهٔ اصلاحات ۲خرداد همه خبر دارند و امروز میبینیم که حتی آخوند خاتمی هم بهاین نتیجه رسیده که اصلاحطلبی بهبنبست خورده است و موسوی نخست وزیر خمینی میگوید، قانون اساسی رژیم دیگر کارساز نیست. بنابراین تقلاهای امروز دستجات مختلفی که برای نجات نظام، در داخل یا خارج کشور، با اشکال مختلف و البته با یک هدف بهصحنه آمدهاند، جز تکرار پروژههای سوخته و شکستخورده نیست. مردم ایران با قیامهای خود و با شعارهایی همچون «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» و «فقر فساد، گرونی میریم تا سرنگونی» پیشاپیش بر آنها مهر شکست زدهاند....more6minPlay
FAQs about مقالات:How many episodes does مقالات have?The podcast currently has 1,401 episodes available.