مقالات

مقالات

By Radio Mojahed - رادیو مجاهدNewsPolitics
Download on the App Store

مقالات episodes

  • ژست مضحک و متناقض خامنه‌ای
    روز چهارشنبه ۱۴دیماه، خامنه‌ای در جمع شماری از زنان وابسته به‌ رژیم سخنرانی کرد و گفت: «پیشنهاد استفاده از زنان فرهیخته، دانشمند، فرزانه و مجرّب در رده‌های گوناگون تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کشور، موضوع مهمی است که ذهن من را نیز مدتهاست مشغول کرده و انشاءالله برای آن راه‌حلی خواهیم یافت». وی در عین‌حال تأکید کرد که «مهم‌ترین و اصلی‌ترین وظیفه زن ۲نقش مادری و همسری، یعنی نقش خانه‌داری» است. خامنه‌ای هم‌چنین گفت: «هیچ زنی در تقدم حفظ جان فرزندش با فلان کار اداری، تردید ندارد. در اهمیت تربیت اخلاقی و ایمانی فرزند نیز تردیدی نیست و چنان‌چه زن ناگزیر از انتخاب یکی از دو عرصه باشد، خانواده مهم‌تر است». خامنه‌ای در سال‌های گذشته نیز هر بار که دربارهٔ زنان حرف زده، تأکید نموده که شغل و وظیفهٔ اصلی زن خانه‌داری و بچه‌داری است. از جمله: - «خانه‌داری فطری‌ترین و مطلوب‌ترین کار برای زنان است»(۸آذر ۱۳۷۲) - «بعضی خیال می‌کنند زن کمبودش این است که مشاغل بزرگ و سروصدادار ندارد؛ خیر! مشکل زن این نیست. حتّی آن زنی هم که شغل بزرگی دارد، به‌ یک تکیه‌گاه مطمئن عاطفی و روحی -که شوهر و مرد اوست- نیازمند است»(۳۰مهر ۱۳۷۶)- «خانه‌داری یک شغل است؛ شغل بزرگ، شغل مهم، شغل حساس، شغل آینده‌ساز»(۱۱اردیبهشت ۱۳۹۲) فراتر از این سخنان مشمئزکننده، عملکرد رژیم زن‌ستیز ولایت فقیه است که اولیه‌ترین حقوق انسانی زنان را از آنان سلب کرده و به‌منظور سرکوب و تحقیر سیستماتیک زنان و بیرون راندن آنان از صحنهٔ حیات فعال اجتماعی، ۲۷نهاد و ارگان و گشت سرکوبگر ایجاد کرده و به‌رغم آن‌که شمار دختران دانشجو(به اعتراف خامنه‌ای در همین سخنرانی) بیش از پسران است، اما شمار زنان دانش‌آموختهٔ بیکار و خانه‌نشین، بیش از ۶۰درصد است. اما اکنون چه چیزی این جرثومهٔ ارتجاع و زن‌ستیز را نگران کرده و موجب «مشغولیت ذهن» او شده؟ جواب یک کلمه است: «قیام»! قیامی که در آن زنان نقشی برجسته و پیشتاز دارند؛ زنان و دختران بپاخاسته میهن که از زاهدان تا تهران و از سمیرم و اصفهان تا شیراز و کرمان و از تبریز و مهاباد و سنندج تا اهواز و خوزستان در دانشگاه و خیابان، شعارهای «مرگ بر خامنه‌ای، لعنت بر خمینی» و «چه با حجاب، چه بی‌حجاب، پیش به‌سوی انقلاب» سرمی‌دهند. آنچه در ژست متناقض و مضحک خلیفهٔ ارتجاع به‌طور خاص جلب‌نظر می‌کند، دم‌زدن تحمیلی و ناگزیر او از حضور زنان «در رده‌های گوناگون تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری» است و این‌که می‌گوید این «موضوع مهمی است» که «مدتهاست» ذهنش را مشغول کرده و این‌که به زنان پای منبرش وعده می‌دهد که «انشاءالله برای آن راه‌حلی خواهیم یافت»! این اشتغال ذهنی و به عبارت دیگر «سرگیجه و درماندگی» خامنه‌ای و احالهٔ راه‌حل آن به «انشاءالله!» نیز نمود دیگری از بن‌بست و استیصال رژیم قرون‌وسطایی و عکس‌العمل مضحکی در برابر درخشش اجتماعی نقش رهبری‌کننده زنان در صفوف مجاهدین و جنبش مقاومت است که بیش از ۳دهه است دشمن را زیر ضرب گرفته است. به‌نحوی که دامنه و ابعاد آن زنان رژیمی را هم مسأله‌دار و خلیفه ارتجاع را ناگزیر از چنین ژست‌ها و وعده‌های سرخرمن کرده است. بیچاره نمی‌داند که با این ماهیت قرون‌وسطایی و بعد از ۴۳سال زن‌ستیزی و عربده‌های یا روسری یا توسری و با وجود ممنوعیت قضاوت و ریاست‌جمهوری و رهبری برای زنان در قانون اساسی و شریعت آخوندی دم‌زدن از شرکت زنان در تصممیم‌گیری، لقمه‌یی نیست که از گلوی ولایت ارتجاع پایین برود و قطعاً باعث خفگی می‌شود! حقیقت امر و آن‌چه خدا می‌خواهد این است که سرگیجه خلیفه درمانده در خصوص این موضوع مهم که ذهنش را مشغول کرده با سرنگونی رژیم زن‌ستیز و ضدانسانی با نقش پیشتاز زنان آزاده ایران برطرف خواهد شد! در این‌باره ۲۶سال پیش خانم مریم رجوی خطاب به آخوندهای حاکم گفت: «زنان نیروی تغییرند... شما آخوندها هر چه از تحقیر، ستم، سرکوب و شکنجه و کشتار در چنته داشتید، علیه زن ایرانی به‌کار گرفتید، اما مطمئن باشید که ضربه مهلک را از همان جایی خواهید خورد که اصلاً به‌حسابش نمی‌آورید»(سخنرانی مریم رجوی در لندن ـ اول تیر ۱۳۷۵).
    6 min
  • کوتاهی یا هراس از گرایش جوانان به_مجاهدین؟
    پاسدار رمضان شریف سخنگوی سپاه پاسداران خامنه‌ای، طی یک سخنرانی گفت: «ما باید کاستی‌های خودمان را جبران کنیم و فرزندان خود را به‌نظام برگردانیم» (خبرگزاری سپاه پاسداران ۱۲دی ۱۴۰۱). کاستی‌هایی که سخنگوی سپاه ولایت از آن صحبت می‌کند را قبلاً خود خامنه‌ای خطاب به‌همین سرکردگان نظام بر زبان آورده و گفته بود: «نسل جوان ما اطلاعات زیادی از حوادث گذشته از جمله مجاهدین ندارند... ما توی این زمینه‌ها کوتاهی داریم ما در قضیه رسانه و تبلیغ و ترسیم واقعیات کوتاهی داریم. خیلی از جوانهای ما و شما قضایای ۲۰سال قبل را نمی‌دانند قضایای مجاهدین را نمی‌دانند» (تلویزیون رژیم ـ ۲۹آذر). از قضا سخنگوی سپاه هم، در ادامهٔ حرفش مبنی بر تلاش برای «برگرداندن فرزندان» از دست رفته، هراس نظام از گرایش آنها به‌طرف مجاهدین را برملا کرده و تأکید می‌کند اگر نسل جوان «جنایات گروهک منافقین و برخوردهای آنان با مردم را بداند، هرگز به‌صدای دشمن گوش نخواهد داد». پاسدار سپهر معاون وزارت کشور دولت رئیسی جلاد نیز در یک سخنرانی گفت: «جوانان عزیز ما، نوجوانان ما، اینها را ما کوتاهی کردیم قصور کردیم در ارشاد و انذار و تربیت و تعالی اینها می‌خواستند اینها را برگردانند مقابل نظام قرار بدهند. ». (شبکه باران تلویزیون رژیم ـ ۱۳دی). . طی ۳، ۴ماه اخیر که طوفان قیام سراسری مردم ایران، رژیم را سراپا تکان داده، ایادی و سردمداران رژیم ناگهان خود را در برابر جوانان و نوجوانان شورشگری یافتند که در برابر نیروهای سرکوبگر رژیم متهورانه به‌نبرد می‌پردازند. آنها نه از کشته شدن و نه از دستگیری و زندان و شکنجه بیم و باکی ندارند و به‌چیزی کمتر از سرنگونی تام و تمام رژیم رضایت نمی‌دهند. این واقعیت به‌خصوص آنجا هولناکتر می‌شد که درمی‌یافتند انقلاب به‌درون خانه‌های خودشان هم نفوذ کرده و فرزندانشان به‌صفوف قیام پیوسته‌اند. در همین رابطه ایادی رژیم به‌کرات عبارت «فرزندان خودمان» یا «بچه‌های خودمان» را به‌کار می‌برند. از جمله علی لاریجانی رئیس برکنار شدهٔ مجلس ارتجاع در اظهارنظری دربارهٔ قیام گفت: «افرادی و جوانانی که به‌خیابان آمدند، فرزندان خودمان هستند» (روزنامهٔ حکومتی اطلاعات ـ ۱۹مهر). سایر ایادی رژیم هم هر یک به‌بیانی همین توجیه را واگویه و تکرار کردند که گویا علت نفرت و رویگردانی جوانان از رژیم، کم‌کاری در امر تبلیغات است و متقابلاً معاندین با تبلیغات و فضای مجازی جوانان را فریب داده و جذب کرده‌اند. ربط دادن شکست رژیم به‌کوتاهی در تبلیغات در حالی است که در این ۴۳سال هیچ مجلس و محفل و منبر و نماز جمعه و برنامه تلویزیونی و رادیویی و رسانه‌های تحت‌امر آخوندها، نبوده و نیست که در آن نمایندگان و کارگزاران رژیم عربده‌های مرگ بر منافق سر ندهند و بساط شیطان‌سازی و دروغ‌پراکنی علیه مجاهدین پهن نکنند. واقعیت این است که طوفان قیام، شکست تاریخی و ایدئولوژیک رژیم در برابر مجاهدین که خمینی را در همان فرصت دو سال و نیمه فاز سیاسی از ماه به‌چاه کشاندند، چنان بارز کرده که حنای خامنه‌ای برای کسانی که در تمام عمر خود زیر بمباران تبلیغاتی و دجالبازیهای آخوندی بوده‌اند هم رنگی ندارد. این واقعیتی است که ناظران و رسانه‌های خارجی نیز در تحلیل قیام ایران از آن با عباراتی هم‌چون «آشکار شدن شکست ایدئولوژیک رژیم ایران» از آن نام می‌برند (روزنامهٔ فرانسوی فیگارو). اما دلیل جدیتر به‌دست و پا افتادن خامنه‌ای و پاسداران ولایتش از گرایش نسل جوان به‌طرف مجاهدین و خط مشی انقلابی آنها این است که در بحبوحه قیام، این گرایش بلافاصله در شورشگری برای سرنگونی نظام بارز می‌شود. دیلی‌میل انگلستان (۱۱دی) در گزارشی از قیام و گفتگو با شماری از نیروهای قیامی با عنوان «دانشجویان معترض، پیشتاز ناآرامی‌های سیاسی در ایران» نوشت: «هر روز دانشجویان بیشتری به‌کانون‌های شورشی می‌پیوندند. یکی از اعضای کانون‌های شورشی گفت: «تنها هدف ما آزاد کردن کشورمان و سرنگونی این رژیم است».
    5 min
  • زهوار دررفتگی نظام
    در جلسهٔ روز یکشنبه (۱۱دی) مجلس ارتجاع، پاسدار قالیباف که ریاست جلسه را به‌عهده داشت، با اشاره به‌سفر اخیرش به‌قم و ملاقات با مراجع حکومتی گفت: «ایشان، دغدغه‌های این روزهای مردم متدین را مطرح فرمودند و حل مسائل اقتصادی و مشکلات معیشتی مردم را با دلسوزی مطالبه کردند». قالیباف به‌عنوان نتیجه‌گیری از این سفر و «دغدغه‌های مراجع و مطالبه‌گری آنها» دوباره بحث تغییر حکمرانی را مطرح کرد و افزود: «این‌جانب همان‌طورکه قبلاً نیز تأکید داشتم، بر این باورم نوسازی نظام حکمرانی در همهٔ حوزه‌ها ضرورتی است که با بازگشتن امنیت، باید در دستور کار کشور قرار گیرد و اکنون در حال ایجاد اجماع در تصمیم‌گیریهای لازم در این حوزه هستیم». سایر اعضای مجلس هم که در این جلسه سخنرانی کردند، به‌نوعی و به‌بیانی، ضمن اشاره به‌بن‌بست موجود، بر ضرورت تغییر و اصلاح تأکید نمودند. خود قالیباف از برکناری رئیس بانک مرکزی قدردانی کرد و آن را ضرورتی اجتناب‌ناپذیر خواند، ولی تأکید کرد: «ضروری است این‌ تغییر با اصلاحات ساختاری، سیاست‌گذاری و مدیریتی، تکمیل شود». یکی از اعضای مجلس (مظفری) خطاب به‌رئیسی جلاد و علما و مراجع هشدار داد: «این دوره‌ها با همه دوره‌ها متفاوت است این بار اگر مسلط شدند از انقلاب چیزی نمی‌ماند». یکی دیگر از اعضای مجلس نیز سران سه قوه و دولت رئیسی را مورد سؤال قرار داد که: «آیا در جریان هستید که در استان سیستان و بلوچستان چه می‌گذرد؟ آیا در جریان هستید که مردم بدون نان و آب هستند؟ مردم بدون سوخت هستند؟»و دیگری به‌وضعیت به‌هم ریختهٔ آموزش و پرورش اشاره کرد و گفت: «نمایندگان مصممانه به‌دنبال استیضاح وزیر خواهند بود». البته مطرح شدن استیضاح در این مجلس یکدست و غربال شده نه ناشی از جنگ باندی، بلکه اساساً به‌خاطر وحشت از شدت وخامت اوضاع انفجاری است. کما‌ این‌که فلاحت‌پیشه عضو سابق مجلس ارتجاع می‌گوید: اگر ضعیف‌ترین مجالس گذشته هم سر کار بودند تیم اقتصادی دولت استیضاح شده بود. او به‌بلاتکلیفی که بر دولت رئیسی سایه افکنده اشاره می‌کند و می‌افزاید: دولت باید تا ۲۵آذر لایحهٔ بودجه را به‌مجلس می‌داد که نداد... زیرا کسانی که کار اقتصادی انجام می‌دهند هنوز تکلیف خودشان را نمی‌دانند. بلاتکلیفی، به‌دولت رئیسی و موضوع اقتصادی محدود نمی‌شود، وضعیتی است که بر کل نظام حاکم است؛ کما‌ این‌که آخوند ذوالنوری در مجلس ارتجاع، گفت: «خروجی جلسات متعدد سران سه قوه باید راه‌کارهای برون‌رفت از شرایط سخت فعلی باشد، ما نمایندگان تا حالا اثری از خروجی جلسه سران قوا نمی‌بینیم». این بلاتکلیفی و انفعال، گریبانگیر بخش نظامی رژیم نیز هست. در این مورد اظهارات پاسدار اباذری مشاور سرکرده کل سپاه پاسداران به‌اندازه کافی گویاست که: «کسان زیادی را دیدیم که بریدند، بنده یک سردار سپاه هستم... دیدم به‌چشم، سرداران بزرگی که کم آوردند فرماندهان خود من کم آوردند و مقابل خامنه‌ای و نظام ایستادند... کسانی که مسئولان درجه یک این نظام بودند کم آوردند» (تلویزیون رژیم ـ ۶دی). این اظهارات چنان طنین سیاسی و اجتماعی داشت که سپاه پاسداران مجبور شد اطلاعیه بدهد؛ اما در این اطلاعیه، اظهارات این سرکردهٔ پاسداران تکذیب نشده بلکه ادعا شده که وی مشاور سرکردهٔ کل سپاه پاسداران نیست و اظهارات او «تحلیل و نظر شخصی» است. در حالی که تلویزیون رژیم، ضمن پخش اظهارات اباذری، او را با همین سمت معرفی کرده است. پس از پاسدار اباذری، پاسدار غیب‌پرور جانشین سرکرده کل سپاه پاسداران نیز گفت: «بسیاری از خواص در حوادث اخیر رفوزه شدند» (خبرگزاری دولتی ایرنا ـ۱۰دی). در این میان، عناصر باند مغلوب و محذوف، از حسن روحانی تا سایرین فرصت پیدا کرده‌اند که خودشان را به‌عنوان سوپاپ اطمینان این دیگ بخار و شرایط انفجاری کنونی مطرح کنند. آنها پیاپی هشدار می‌دهند: «اصلاحات نشود، انقلاب می‌شود» (روزنامهٔ حکومتی همدلی ـ ۱۱دی) و «زمان اصلاحات همین امروز است، فردا دیر است» (علی ربیعی سخنگوی دولت روحانی ـ اعتماد ۱۱دی). از این اظهارات، هشدارها و اعلام خطرها به‌خوبی پیداست که وحشت از انقلاب در تقدیر، سراپای رژیم را فراگرفته است؛ چرا که دولت رئیسی جلاد در همهٔ زمینه‌ها به‌طور مفتضحانه‌یی شکست‌خورده تا آنجا که حتی «اصولگراها» هم به‌رئیسی هشدار می‌دهند «کابینه را تا دیر نشده تغییر دهید» (روزنامهٔ حکومتی آرمان امروز ـ ۱۱دی). اما خامنه‌ای، که جلاد۶۷ را به‌عنوان آخرین کارت مقابله با جامعهٔ انفجاری و مقاومت انقلابی بازی کرده، پوشال‌بافی مجلس دست‌نشانده را به‌پشیزی نمی‌خرد و خوب می‌داند که تعارفاتی مثل «تغییر کابینه» و «نوسازی نظام حکمرانی» نه تنها جواب ندارد، بلکه به‌روند سرنگونی نظام زهوار در رفته، شتاب می‌دهد
    5 min
  • سوار شدن شیاد، بر موج شکست جلاد
    قیام سراسری مردم ایران با ضرباتی که بر رژیم وارد آورده، آن را به‌شدت متلاطم کرده و تعادل آن را به‌هم زده است. در این تلاطم، شکافهای عمیقی در رژیم بارز و عمیق‌تر شده است. از این شکافها، افتضاحاتی که در شرایط عادی روی آنها سرپوش گذاشته می‌شد، بیرون می‌ریزد. یکی از این موارد، به‌صحنه آمدن حسن روحانی رئیس‌جمهور سابق رژیم است. وی پس از ماهها سکوت که هیچ خبری از او نبود، اکنون زبان باز کرده و سهم خودش و باندش را طلب می‌کند. روحانی در جلسه‌یی با شرکت استانداران دولتش حرف زده است. چیدمان این جلسه که ویدیوی آن هم منتشر شده به‌طور معناداری جلسهٔ هیأت دولت محذوف شیخ شیاد را تداعی می‌کند؛ دولتی که معاون اولش (اسحاق جهانگیری) به‌مفتضحانه‌ترین صورت همراه با علی لاریجانی توسط خامنه‌ای پیش پای آخوند جلاد ذبح شرعی و رد صلاحیت شد. روحانی در اظهاراتش نخست به‌تصفیه حساب پرداخته و با هشدار نسبت به‌عواقب آن برای نظام، می‌گوید: «اگر مردم پای صندوق آرا آمدند جمهوریت ایجاد می‌شود. آیا اگر نیمی از مردم پای صندوق نیامدند جمهوریت ایجاد می‌شود؟ اگر مردم را از صندوق مأیوس کردید یعنی به‌خیابان می‌رانید» (سایت حکومتی انتخاب ـ ۹دی). روحانی سپس با عرضه کردن خود و دار و دسته‌اش به‌عنوان راه‌کار مقابله با قیام و حفظ نظام، می‌افزاید: «اگر می‌خواهیم مردم را به‌کف خیابان نرانیم، راه آن این است که جاذبه صندوق رأی را از بین نبریم». روحانی هم‌چنین با اشاره به‌تنگنای رژیم در عرصهٔ بین‌المللی و این ادعا که او در اسفند۹۹ در آستانهٔ امضای توافقنامهٔ برجام و پایان دادن به‌بحران اتمی بود، اما این چشم‌انداز اکنون از بین رفته می‌گوید: «اگر برخی موانع پیش نمی‌آمد ما می‌توانستیم در اسفند۹۹ تحریم را تمام کنیم. در گزارش رسمی که وزارت‌خارجه به‌مجلس داد روشن است که ما در مذاکرات، به‌چه رسیده بودیم. برخلاف آنچه تحویل گرفته بودیم، خزانه را پر تحویل دادیم. موجودی ارزی را چند صد میلیون دلار تحویل گرفتیم ولی با چند میلیارد دلار تحویل دادیم». البته روحانی ۵ماه پیش نیز، پس از یک سال سکوت، سرکی کشیده و با طرح همین طلبکاری که در اسفند ۹۹ قادر به‌حل مسأله برجام بوده، اظهار آمادگی کرده بود که در ادارهٔ امور کشور کمک کند. این سخن بر خلیفهٔ ارتجاع گران آمده و به‌اشارهٔ او، یکی از اعضای مجلس ارتجاع (آخوند نقدعلی) در جلسهٔ علنی دوم مرداد ماه مجلس، به‌شدت توی دهانش زده و گفته بود: «کسی که امروز باید پشت میله‌های زندان باشد و محاکمه بشود... و این یک سال را در لانه خزیده بود مجدداً دم در آورده». روحانی در آن مقطع ترسید و دم فروبست ولی حالا که قیام خلیفه درمانده را زیر ضرب برده همان حرفها را این بار با زبان درازتر بیان کرده و آشکار می‌کند مخاطبش خود خامنه‌ای است. وی در همین رابطه می‌گوید: «موارد و پیشنهادهای خود را... تلفنی یا به‌صورت مکاتبه به‌خامنه‌ای منتقل کرده» است. خامنه‌ای هم که در برابر قیام هم‌چنان دچار استیصال و بن‌بست است، جواب شیخ شیاد را به‌ارگان رسمی دولت رئیسی (روزنامه ایران ۸دی) احاله کرد تا در مطلبی با عنوان «یک‌کلام از سلطان ناکارآمدی و ناامیدی» بنو‌یسد: « (روحانی) در حالی که خود و عملکرد دولتش، اصلی‌ترین دلیل فاصله گرفتن مردم با صندوق رأی بوده است، اکنون با طلبکاری در جایگاه مدعی نشسته است. حال آن که زخم‌های روی تن معیشت مردم و اقتصاد و سیاست خارجی ایران آن‌قدر زیاد است که اجازه بزک کارنامه و ادعاگری را به‌او نمی‌دهد». کیهان خامنه‌ای (۱۰دی) نیز در تودهنی ولایت‌مدارانهٔ دیگری خطاب به‌روحانی می‌نویسد: «بزرگ‌ترین کلاهبرداری تاریخ کشور و غارت سرمایه‌های مردم در بورس برای جبران کسری بودجه سال۹۹ نیز از دیگر مستندات دروغ بودن ادعای روحانی است». زبان‌درازی روحانی که خود در زیر قبای خامنه‌ای و با دستبوسی خلیفهٔ درمانده در همهٔ جنایتهای این سالیان و از جمله سرکوب قیام‌های۸۸، دی۹۶ و سرکوب خونین آبان۹۸ و در غارت جنایتکارانهٔ مردم ایران دست داشته، اگر چه تأثیری در وضعیت کنونی رژیم و بازگشت باند مغلوب به‌دایرهٔ قدرت ندارد، اما مبین زهوار دررفتگی بازگشت‌ناپذیر و عمیقی است که قیام بر رژیم تحمیل کرده است.
    5 min
  • ۹دی؛ نمایش شکست و درماندگی
    بسیج تبلیغاتی یک هفته‌یی رژیم، روز جمعه ۹دی حداکثر تقلای خامنه‌ای و حلقه به‌گوشان دربارش را به‌نمایش گذاشت. رژیم از چندین روز قبل، تمهیدات و تدارک وسیعی برای این روز دیده بود. از جمله تلاش کرده بود نیروهایش را در سراسر کشور بسیج کند و به‌صحنه بیاورد و مهره‌ها و سردمداران خود را هم به شهرهای مختلف فرستاده بود تا این نیروها را توجیه و امیدوار کنند و تمام دستگاه تبلیغاتی خودش را هم حول آن کوک کرده بود. از اظهارات سخنران‌های این نمایش‌های زنجیره‌یی تا حدودی می‌توان مختصات کنونی رژیم و نیروهایش را دریافت و می‌توان فهمید که در حال حاضر رژیم با چه تضادها، نگرانی‌ها و مسائلی مواجه است و چگونه می‌خواهد آنها را حل و فصل کند. یکی از سخنران‌ها آخوند حاجی صادقی، نمایندهٔ خامنه‌ای در سپاه پاسداران، طی سخنانی در نمایش ۹دی در مشهد، پیام این نمایش و کارزار تبلیغاتی را چنین خلاصه می‌کند:
    • «اولین پیام این است که به‌ رهبری عرض می‌کنیم ما با تمام وجود ایستاده‌ایم ما با پیمانی که بستیم هستیم، ما مانند یاران امام حسین در شب عاشورا هستیم
    • یک پیام هم حماسه ۹دی و امروز به‌ نسل جدید دارد جوان‌ها نوجوان‌ها دهه هشتادی نوجوانان دهه نودی!... جوانان عزیز! مواظب باشید دشمن شما را هدف گرفته، دشمن شما را مورد هجمه قرار داده
    • مسئولان! یک پیام هم حماسه ۹دی به‌ شما دارد. نسبت به‌ ولایت مانند مردم، سرباز باشید».
    از این ۳پیام، تا حدودی می‌توان مختصات کنونی رژیم را در چند مؤلفه، موقعیت خامنه‌ای، وضعیت جامعه و جوانان و مختصات مسئولان و خواص نظام از نگاه یکی از سردمداران حکومت و نمایندهٔ ولی‌فقیه دریافت. همین آخوند (حاجی صادقی) طی سخنرانی دیگری در مشهد در روز ۸دی که مخاطبانش تماماً آخوندهای مشهد بودند، برخی از این موارد را بیشتر باز کرده است. در مورد موقعیت و وضعیت رژیم، او با زبان دجالگرانهٔ آخوندی به‌طور کشافی شرایط رژیم را مشابه شرایط پس از شکست در جنگ احد و فضای ناامیدی و تردیدهایی که بر بعضی در آن مقطع سایه افکنده بود، دانسته و می‌گوید: «بعضی در عقیده و اندیشه سست شدند گفتند عجب اگر ما حق بودیم چرا شکست خوردیم؟... مشکل دیگری که به‌وجود آمد سستی در عمل بود». در مورد جوانان هم با اعتراف آشکار به‌ رو در رویی جوانان با رژیم ولایت می‌گوید: «به‌خاطر خیانت‌هایی که بعضی از مسئولان گذشته کرده‌اند، نسل جدید ما را دشمن مورد طمع قرار داده آنها به‌خیال خودشان حالا با حربه‌های خودشان می‌توانند انقطاع نسلی به‌وجود بیاورند». برخی ابهامات موجود در اظهارات نمایندهٔ خامنه‌ای در سپاه پاسداران را اظهارات شمار دیگری از سردمداران رژیم که در این نمایشات زنجیره‌یی سخنرانی کرده‌اند، روشن می‌کند. از جمله پاسدار رمضان شریف، سخنگوی سپاه پاسداران، طی یک سخنرانی برای جمعی از پاسداران، بار دیگر روضهٔ ۱۷هزار کشته به‌دست مجاهدین (که فصل‌مشترک همهٔ سخنرانی‌ها بود) را خوانده و افزوده است: « (آنها) اکنون ادعای حقوق‌بشری داشته و دلشان هوای ایران را کرده و حتی رئیس‌جمهور برای ایران معرفی می‌کنند»(خبرگزاری نیروی تروریستی قدس ۷دی‌). پاسدار سخنگوی سپاه، طی سخنرانی دیگری در قزوین در روز ۹دی گفت: «منشأ اغتشاشات اخیر یکی است شک نکنید!... منشأ به‌وجود آورنده اغتشاشات اخیر همان منشأ به‌وجود آوردن مجاهدین خلق است». نامبرده هم‌چنین بخش زیادی از حرف‌هایش را به حمایت از خامنه‌ای اختصاص داده و می‌پرسد: «چرا دشمن در اغتشاشات اخیر نوک فلش حمله‌اش را سمت (خامنه‌ای) گرفته است؟». وی سپس در پایان می‌افزاید: «جمله پایانی من آن است که از هیاهوی رسانه‌یی دشمن نهراسید! انقلاب (نظام) مستحکم است». این جمله را می‌توان هدف و عصارهٔ این نمایش پر سر و صدا که رژیم چندین روز، تمام مهره‌ها و دستگاه تبلیغاتی خود را حول آن کوک کرده بود، محسوب کرد. واقعیت این است که زیر ضرب قیام که امواجش طی بیش از یکصد روز پیاپی بر ارکان پوسیدهٔ رژیم کوبیده... اولاً نیروهای رژیم از بالا تا پایین ریزش کرده و بریده‌اند، وقتی خواص به‌قول پاسدار اباذری،مشاور سرکردهٔ سپاه، «سرداران بزرگ کسانی که مسئولان درجه یک این نظام بودند کم آوردند و در مقابل نظام و مقابل آقا ایستادند»(تلویزیون رژیم ۶دی) حال و روز نیروهای پایین روشن است. ثانیاً هیبت خامنه‌ای به‌عنوان عمود خیمهٔ نظام، زیر امواج شعارهای مرگ بر خامنه‌ای درهم‌شکسته و تلاش ایادی و مهره‌های رژیم که با مجیزگویی‌های مهوع می‌خواهند این آب رفته را به‌ جوی، بازگردانند، تنها فایده‌اش، روشن شدن ابعاد شاخ‌شکستگی خلیفهٔ ارتجاع و زهوار دررفتگی نظام است. آری، قیام سراسری مردم ایران که چهارمین ماه خود را طی می‌کند، تا همین‌جا چنان تحولات عمیقی را در جامعهٔ ایران، در رژیم حاکم و در معادلات بین‌المللی رقم زده که هر گونه امید و آرزوی رژیم برای بازگشت به‌ موقعیت پیشین، جز دست و پا زدن در باتلاق نیست.
    5 min
  • سیلی‌های قیام؛ ریزش و بریدگی در نظام
    پخش اظهارات یکی از سرکردگان سپاه پاسداران به‌نام حمید اباذری، در یکی از شبکه‌های تلویزیونی رژیم (به تاریخ ۶دی)، وجوه و ابعاد جدیدی از ریزش و بریدگی در بالاترین سطوح نظام و به‌خصوص سپاه خامنه‌ای را برملا کرد. پاسدار اباذری که با سمت مشاور سرکرده سپاه خامنه‌ای و جانشین اسبق دانشگاه افسری ضدامام حسین معرفی شده، در یک سخنرانی عمومی با شکوه و شکایت از «بزرگان و خواصی که کم آورده‌اند» می‌گوید: «امروز داریم می‌بینیم چه بزرگانی چه خواصی کم آوردند، آقا جان تو این‌قدر القاب پشت سرت هست، کلی بیتت برو و بیا دارد چرا حرف نمی‌زنی؟... تو نمی‌بینی با این نظام مقدس با این حقیقت عالی دارند چه می‌کنند چه حرفهایی می‌زنند؟ به‌آقا و با ولی این جامعه چگونه رفتار می‌شود؟ چه توهین‌هایی می‌شود؟ بلند شو حرفت را بزن تو جزو خواص هستی، ناسلامتی آقا تو نان انقلاب را خوردی، چرا الآن که زمان دفاع از انقلاب است به‌خاطر چی سکوت کردی؟ چرا سکوت کردی؟ چرا حرف نمی‌زنی؟». پاسدار مربوطه در ادامهٔ اظهاراتش، سطح و ردهٔ این بریده‌ها را، فاش می‌کند و می‌گوید: «ما دیدیم سرداران بزرگ، کسانی که مسئولان درجه یک این نظام بودند درجه یک نظام بودند، دیدیم که کم آوردند دیدیم که مقابل ارزشها و مقابل نظام و مقابل آقا ایستادند». ابعاد ریزش و به‌خصوص ریزش از بالاترین سطوح فرماندهی در هراس از قیام و خطر سرنگونی چنان است که پاسدار اباذری که او هم کلی القاب را یدک می‌کشد، نسبت به‌خودش و این‌که بتواند تا آخر در صفوف از هم‌گسیختهٔ نظام دوام بیاورد، ابراز تردید می‌نماید و برای بالا بردن نرخ خودش دجالگرانه آرزوی شهادت (یا در واقع نفله شدن در راه رژیم) را می‌کند و می‌گوید: «بنده یک سردار سپاه هستم... نمی‌دانم تا فردا چه خبر است، چون دیدم به‌چشم، سرداران بزرگی که کم آوردند؛ فرماندهان خود من که کم آوردند مقابل ارزشها ایستادند مقابل آقایشان ایستادند مقابل نظامشان ایستادند». نکات قابل تأملی در اظهارات این سرکردهٔ سپاه خامنه‌ای به‌چشم می‌خورد؛ بجز ابعاد و سطوح بریدگی که شامل بالاترین رده‌های سپاه و «مسئولان درجه یک نظام» می‌شود که بی‌نیاز از توضیح است؛ اظهارات او هم‌چنین بیانگر آن است که این جریان، تنها یک انفعال ساده نیست، چنین نیست که این بریده‌ها در گوشه‌یی کنج عزلت گزیده باشند، او تصریح می‌کند که آنها «مقابل ارزشها، مقابل خامنه‌ای، مقابل نظام ایستاده‌اند». کما‌ این‌که برخی از آنها مخالفت خود با خامنه‌ای را به‌صورت انتشار بیانیه یا نامه سرگشاده، یا مصاحبه و سخنرانی در اینجا و آنجا، آشکار کرده‌اند و این تنها نوک کوه یخ از بحران مرگباری است که رژیم را فراگرفته است. این بحران پیش و بیش از هر چیز، خود را در تضعیف موقعیت خامنه‌ای به‌عنوان رأس نظام نشان می‌دهد. او در اوایل قیام (۱۱مهر) به‌خواص نظام تحکم می‌کرد که «اگر نفهمیدید بفهمید! اگر فهمیدید باید موضع اعلام بکنید!». اما «خواص» هراسان و نگران از سرنوشت تیره و تار نظام ولایت، به برخی مجیزگویی‌ها برای خامنه‌ای و خمینی ملعون تحت عنوان «امام و رهبری» و با تأکید بر «حفظ نظام» و یاوه‌گویی علیه «‌آشوب و اغتشاش» و «توطئه»، به نق زدن ترس‌آلود و نگرانی از اوضاعی که کشتی شکسته نظام را تهدید می‌کند، ادامه داده و در بیانیه‌ها و نامه‌های سرگشاده، خبط و خطای خلیفه درمانده را گوشزد می‌کنند. در این میان، خامنه‌ای هم فعلاً دم درکشیده، هر چند که از زبان گماشته جلادش «مردودیت» این خواص را اعلام کرده است. این وضعیت از آثار و نتایج قیام سراسری مردم ایران، طی ۳ماه و نیم گذشته است و هر روز هم که قیام ادامه پیدا می‌کند، این خون‌ریزی درونی نظام شدیدتر می‌شود و در این مورد نیز وضعیت هرگز به‌وضعیت قبل از قیام برنمی‌گردد. کما‌ این‌که پاسدار اباذری در قسمت دیگری از اظهاراتش ضمن ابراز تردید در مورد ماندگاری خودش در صفوف از هم‌گسیختهٔ نظام، علت را ادامهٔ قیام بیان می‌کند و در همین رابطه می‌گوید: «ما باید خودمان را آماده فتنه‌های بیشتر و بزرگتر (کنیم)». اما امواج بنیان‌کن قیام که در تقدیر است، این «آماده‌سازیها» را در هم‌ می‌کوبد و همان‌گونه که رهبر مقاومت خاطرنشان نموده: «این همان سرنوشت محتوم شاه و دیکتاتوری سلطنتی در مرحله پایانی است که حتی آوردن تانک و تیربار به خیابان‌ها اثر نکرد. رژیم، شقه و ریزش بسیار در پیش دارد» (مسعود رجوی - ۸آبان ۱۴۰۱).
    5 min
  • زوزه‌های وحشت در عین ادعای پیروزی
    کر وحشت نظام از قیام و مجاهدین که پس از کنفرانسهای پارلمانی حمایت از قیام در اروپا و کنفرانس واشنگتن، در رسانه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی رژیم و توسط سرکردگان سپاه و امام جمعه‌های خامنه‌ای به‌نحو جنون‌آمیزی بالا گرفته بود؛ روز گذشته (۶آذر) در زوزه‌های رئیسی جلاد به‌مناسبت سالگرد قیام دیماه۹۶، سقف تازه‌یی را درنوردید. آخوند رئیسی در یک دجال‌بازی بی‌سابقه با سوء استفاده رذیلانه از نام مطهر حضرت زهرا، گفت: «فاطمه آمد در میدان برای آن‌که نقاب را از چهرهٔ نفاق کنار بزند... اولین شهیدهٔ مبارزه با نفاق فاطمه اطهر است». نعره‌های پیاپی «مرگ بر منافق» پامنبریهای پاسدار و بسیجی، مضمون واقعی این اراجیف را روشن‌تر می‌کرد. مخاطب این اراجیف‌گویی مضحک، برای آن‌که به‌جنگ علیه مجاهدین و سرکوب قیام‌کنندگان رنگ و لعاب مذهبی بزند، فقط نیروهای رژیم می‌تواند باشد. نیروهایی که ریزش آنها از بالا تا پایین، بحران بی‌سابقه‌یی را در رژیم به‌وجود آورده است. گوشه‌هایی از این بحران را در آه و نالهٔ مداوم مهره‌ها و آخوندهای رژیم از ولی‌فقیه ارتجاع تا دیگران می‌توان شنید. خود خامنه‌ای گفت: «نسل جوان ما اطلاعات زیادی از حوادث گذشته از جمله مجاهدین ندارند» (تلویزیون شبکه خبر رژیم ـ ۲۹آذر). سایر ایادی رژیم نیز همه جا می‌نالند که مجاهدین، جوانان ما را فریب داده‌اند؛ در خانه‌های ما نفوذ کرده‌اند و... رئیسی نیز در همین سخنرانی گفت: «آغوش ملت برای همه کسانی که دچار فریب شدند باز هست؛ جوانها، جوانهای کشور هستند زنان و مردان متعلق به‌کشور هستند آغوش ملت برای همه باز است». اما جلاد۶۷ برای آن‌که حرفش مایهٔ سوءتفاهمی در مورد مرز خدشه‌ناپذیر رژیم و مجاهدین به‌مثابه تنها نیروی اصلی برانداز نشود، بلافاصله افزود: «اما به‌معاندین رحم نخواهیم کرد». رئیسی که پیداست نطقش تماماً توسط خامنه‌ای دیکته شده، هر جا که به‌این دشمن اصلی نظام اشاره می‌کند همزمان پای آمریکا و غرب و استکبار و غیره را هم به‌میان می‌کشد و می‌گوید: «اغتشاشات اخیر جنگ احزاب بود؛ همه بودند جریان استکباری با همه توان آمد توی میدان». این جنگ همهٔ مردم ایران برای سرنگونی رژیم را پاسدار سلامی سرکردهٔ کل سپاه پاسداران خامنه‌ای نیز در حالی‌که قادر نیست وحشت خود را از موقعیت بین‌المللی مقاومت ایران و خانم مریم رجوی پنهان کند، این‌گونه بیان می‌کند: «در واشنگتن و نیویورک برای ایران رئیس‌جمهور انتخاب می‌کند و می‌گوید او رئیس‌جمهوری دموکراتیک ایران است» (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس ـ ۷دی). نکته این‌جاست که همهٔ این زوزه‌های وحشت، در شرایطی است که سردمداران رژیم و دستگاه تبلیغاتی آن به‌طور گوشخراشی در بوق پیروزی می‌دمند و مدعی هستند که به‌کار قیام پایان داده‌اند؛ به‌این ترتیب نیروهای رژیم مبهوت و سرگردان نمی‌دانند که ادعاهای پیروزی را باور کنند یا این زوزه‌ها و هشدارهای لاینقطع نسبت به‌خطر سرنگونی را؟!راز این تناقض و زوزه‌های پایان‌ناپذیر و فزاینده را در هستهٔ اصلی و پیشتاز و شکافنده و راهگشای قیام باید جستجو کرد. یعنی در کانون‌های شورشی و در سازمان مجاهدین خلق ایران. پاسدار سلامی وحشت‌زده می‌گوید: «دشمن در حوادث اخیر هر چه لشکر و یگان تربیت کرده بود، با همه توان به‌میدان آورد». ستاد اجتماعی مجاهدین نیز طی اطلاعیه‌یی (به‌تاریخ ۶دی ۱۴۰۱) اعلام کرد: «کانون‌های شورشی در مؤسسان پنجم ارتش آزادیبخش در ۱۰۰روز اول قیام در رویارویی با نیروهای سرکوبگر دشمن برای هموار کردن راه قیام بیش از ۱۵۰۰عملیات ضداختناق در ۲۸۲شهر میهن انجام دادند». روشن است که این جنگ آتش و آزادی بدون هزینه نبوده و نخواهد بود و چنان‌که در همین اطلاعیه تصریح شده، مؤسسان پنجم ارتش آزادی... در این ۱۰۰روز بهای سنگین و خونینی متحمل شده است که جز بر شرف و افتخار فرزندان رشید خلق نمی‌افزاید». آری علت این همه وحشت این است که هم خامنه‌ای و هم سردمداران رژیم، مجاهدین را خوب می‌شناسند و می‌دانند که هیچ چیز و مطلقاً هیچ چیز، نه پرداخت سنگین‌ترین بهای خونین و نه دشواری و درازی راه، نمی‌تواند آنها را از هدف و آرمانشان که همان آرمان آزادی مردم ایران است، منصرف کند. در نظام ولایت، هیچ‌کس به‌اندازه خمینی ملعون، مجاهدین را به‌مثابه آنتی‌تز حکومت و ارتجاع پلیدش نشناخته بود؛ او در اردیبهشت سال۱۳۶۰ و در آستانهٔ ۳۰خرداد خطاب به مجاهدین گفت: «من اگر در هزار احتمال، یک احتمال می‌دادم که شما دست بردارید از آن کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید، حاضر بودم با شما تفاهم کنم و خودم نزد شما بیایم». آری، از خامنه‌ای خون‌آشام، تا رئیسی جلاد و تا همهٔ سردمداران رژیم خوب می‌دانند که قیام پایان نیافته و نخواهد یافت، چرا که مجاهدوار و تا آخر جنگیدن برای آزادی، اکنون به‌راه و رسم هزاران هزار جوان شورشگر در سراسر ایران تبدیل شده است؛ همانها که عزم جزم خود را در شعارهایی هم‌چون «می‌جنگیم، می‌میریم، ایران رو پس می‌گیریم» فریاد می‌زنند.
    6 min
  • اعتراف به‌شکست؛ قطعیت سرنگونی
    چند روز پیش، نامهٔ سرگشاده‌ای از سوی آخوند انصاری‌راد خطاب به‌خامنه‌ای در برخی رسانه‌های حکومتی انتشار یافت که برخی نکات آن جای تأمل دارد. انصاری‌راد که ۳دوره در مجلس ارتجاع حضور داشته، در نامهٔ خود از جمله می‌نویسد: «با صراحت و به‌ضرس قاطع می‌گویم و تمام کارشناسان بی‌غرض می‌گویند که اداره و مدیریت جمهوری اسلامی در تمام بخش‌های حیات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و سلوک فردی شکست‌خورده است و اکنون ملت ایران حق خود را در اداره و حاکمیت خود بر سرنوشت و زندگی بدون زور و ارعاب طلب می‌کند. این تظاهرات قطعاً از طرف ۸۵درصد ملت حمایت می‌شود». نامبرده به‌این ترتیب به‌شکست مفتضحانه رژیم آخوندی در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیک، اعتراف می‌کند. این اعتراف و هم‌چنین اقرار او به‌این که ۸۵درصد ملت، این رژیم را نمی‌خواهند و برای سرنگونی آن به‌پا خاسته‌اند، کار دیروز و امروز نیست؛ این دیکتاتوری قرون‌وسطایی از همان روز ۳۰خرداد ۱۳۶۰ که تظاهرات مسالمت‌آمیز نیم‌میلیون نفری مردم تهران را به‌دستور خمینی ملعون به‌رگبار بست و از عصر همان روز که دختران نوجوان ۱۵، ۱۶ساله را حتی بدون آن‌که اسمشان را بداند، به‌جوخهٔ تیرباران سپرد، آخرین ذرات مشروعیت سیاسی و اجتماعی خود را به‌باد داد. خوشا قیام سراسری مردم ایران که در امتداد مقاومت پرشکوه ۴۳ساله، طی یکصد روز، چنان ضرباتی بر سراپای رژیم وارد آورده و چنان هیبت ولی‌فقیه خون‌ریز ارتجاع را ریخته که این آخوند حکومتی و امثال او، امروز جرأت می‌کنند رو در روی خامنه‌ای بایستند و این عبارات را بر زبان و قلم خود جاری کنند. آنچه انصاری راد و امثال او را به‌این اعترافات واداشته، نمایان شدن چشم‌انداز سرنگونی است. کما‌ این‌که وی نامهٔ خود را با این عبارت به‌پایان می‌برد: «آقای خامنه‌ای! انفجار عظیم رخ خواهد داد!». در زمرهٔ همین هشدارها بایستی از سرمقالهٔ روزنامهٔ حکومتی «جمهوری اسلامی» (۵دی) یاد کرد که با عنوان «از دولت اسلامی تا اسلام دولتی» واقعیت شکست پر فضیحت رژیم ولایت فقیه را یک درجهٔ دیگر به‌عمق برده و می‌نویسد: «از وقتی که «دولت اسلامی» را کنار گذاشتیم و اسلام را دولتی کردیم، تمام توان خود را مصروف اصل قرار دادن خود و اسلام را به‌خدمت خود درآوردن نمودیم». نویسندهٔ مقالهٔ کذایی، تلاش مذبوحانه‌یی به‌خرج می‌دهد که خود خمینی دجال را از این خیانت تاریخی مبرا کند و نشان دهد که گویا انحراف بعد از خمینی آغاز شده است. اما این ادعا رسواتر از آن است که کسی را بفریبد. در حال حاضر در ایران چه کسی را می‌توان یافت که نداند بنیانگذار خیانت به‌اسلام و همهٔ این جنایتها و پلشتی‌ها که تحت نام اسلام و قرآن و پیامبر صورت گرفته و می‌گیرد، آن دجال ملعون است. شاخص این آگاهی اجتماعی شعار فراگیر «مرگ بر خامنه‌ای، لعنت بر خمینی» است؛ کما‌ این‌که قیام‌کنندگان و شورشگران در همه جا تصاویر و مجسمه‌های خمینی و حتی خانه او در خمین را به‌آتش کشیدند. «اسلام دولتی» و سوء استفادهٔ خیانتکارانه از نام اسلام که گویا این روزنامهٔ حکومتی تازه به‌آن پی برده، واقعیتی است که مجاهدین افشای آن را از همان اولین روزهای روی کار آمدن خمینی وجههٔ همت خود قرار دادند و مستمراً گفتند و نوشتند که آنچه خمینی دجال می‌گوید و می‌کند هیچ ربطی به‌اسلام و قرآن ندارد. تنها ۱۰روز بعد از ۲۲بهمن که خمینی «انقلاب اسلامی» را علم کرد، مسعود رجوی طی یک سخنرانی در دانشگاه تهران، پس از معنا کردن کلمهٔ «انقلاب» که خمینی می‌خواست هم کلمهٔ «انقلاب» و هم کلمهٔ «اسلام» را زیر پای ارتجاع خود ذبح کند، با صدای بلند گفت: «... صحبت از انقلاب نکنید! به‌خصوص صحبت از انقلاب اسلامی نکنید! خود انقلاب به‌اندازه کافی مسئولیت دارد، چه رسد به انقلاب تراز اسلام» (دوم اسفند ۱۳۵۷). در ادامهٔ همین خط، پس از ۳۰خرداد بزرگترین حماسهٔ مستمر تاریخ ایران در برابر مهیب‌ترین نیروی ارتجاعی این تاریخ آغاز شد؛ استبداد ضدبشری و سیاهی که فقط با ایلغار مغول قابل مقایسه است و البته بسا خطرناکتر از آن؛ چرا که این یکی ایلغاری بود به‌تاریخ و تمدن ایران. شبیخونی به‌اسلام و قرآن و اسلام مردم‌گرا و به‌اعتقادات و ایمان یک ملت! و راستی اگر نبود مقاومت خونین و حماسی نسلی با ۱۲۰هزار شهید، از اسلام و ایران و همهٔ ارزشهای ملی، انسانی و اسلامی، چه بر جای می‌ماند. آری، مجاهدین طی ۴۳سال گذشته با پرداخت سنگین‌ترین بهای خونین توانستند خمینی، این هیولای خون‌آشام و سارق بزرگ انقلاب را از اوج ماه به‌قعر چاه نکبت بیفکنند. تا آنجا که مردم ایران از سال‌ها پیش در تظاهراتها و حرکتهای اعتراضی خود، با جدا کردن حساب اسلام از حرامیان حاکم می‌خروشند: «اسلامو پله کردن، مردمو ذله کردن».

    6 min