مقالات

مقالات

By Radio Mojahed - رادیو مجاهدNewsPolitics
Download on the App Store

مقالات episodes

  • استبداد دینی؛ سیاهترین نوع استبداد
    طوفان قیام سراسری مردم ایران که اکنون وارد چهارمین ماه خود شده، در وجوه مختلف سیاسی، اجتماعی، ایدئولوژیک، فرهنگی و تاریخی، حقایق بسیاری را آشکار کرده است. همان حقایقی که خمینی ملعون و پسمانده‌های او با تجاوز به‌ناموس کلمات کوشیدند آنها را تحریف کنند و وارونه جلوه دهند، اکنون در معرض دید و داوری مردم ایران و همهٔ جهان قرار گرفته است؛ از ماهیت ضدانسانی و ضداسلامی ولایت‌فقیه، تا تحریف تاریخ، به‌خصوص تاریخ معاصر، تا ابعاد جنایتها و خیانتهای خمینی و آخوندهای حاکم، از ماهیت جنگ ضدمیهنی، تا حقایق مربوط به‌مقاومت انقلابی ایران با ۱۲۰هزار شهید از جمله قتل‌عام ۳۰هزار زندانی سیاسی، تا ابعاد فساد و تباهی آخوندهای حاکم طی بیش از ۴دههٔ گذشته، تا ابعاد نابودی حرث و نسل میهن و... روز ۲۴آذر، برخی رسانه‌های حکومتی، اظهاراتی را از یکی از آخوندهای دانه‌درشت حکومتی به‌نام مصطفی محقق داماد نقل کردند که بسیار قابل تأمل است. نامبرده که سال‌ها عهده‌دار بالاترین مقامات حکومتی از جمله ریاست سازمان بازرسی کل رژیم بوده و در حال حاضر نیز از وی به‌عنوان حقوقدان و استاد دانشگاه و عضو چند فرهنگستان حکومتی نام برده می‌شود، گفته است: «من به‌عنوان یک روحانی نسبتاً سالخورده، از همهٔ ملت ایران عذرخواهی می‌کنم. ما نتوانستیم اخلاق اسلامی را ارتقا ببخشیم...»وی سپس می‌افزاید: «سیاه‌ترین و دشوارترین خشونت، خشونت‌های ناشی از انگیزه‌های قدسی و دینی است؛ یعنی به‌نام خدا، آدمکشی کردن و برده‌سازی کردن و سر بریدن و به‌نام خدا اسیر و ویران کردن... هیچ خشونتی هم به‌تلخی خشونت مقدس نیست. ما نمونه‌های آن را در قرون وسطی دیده‌ایم که به‌نام خدا و دین چه کردند و متأسفانه هنوز هم ادامه دارد». اگر چه پس از انتشار این مطالب، گفته شد که این اظهارات مربوط به‌۵سال پیش است، ولی بازنشر آن در شرایط کنونی و انطباق آن با جنایات رژیم در حق معترضان و قیام کنندگان، اتفاقی نیست و بر اهمیت این اعترافات می‌افزاید. از تعارفات دجالگرانه و توصیف انگیزه‌های خلص قدرت‌پرستانه با سرپوش «انگیزه‌های قدسی» و توصیف سرکوب و شکنجه و اعدام و قتل‌عام زندانیان دست بسته با سرپوش «خشونت مقدس» که بگذریم؛ اعترافات این آخوند حکومتی که مشابه آن، با کم و بیشی تفاوت در لحن و بیان، از برخی دیگر از آخوندهای حوزه شنیده می‌شود، بسیار دیرهنگام است. اینها حقایقی است که ۴۳سال پیش و از همان اولین ماههای آغاز حکومت خمینی که ماهیت استبدادی و ضداسلامی آن، روز به‌روز آشکار می‌گردید، از جانب معتقدان واقعی اسلام اصیل و انقلابی هم‌چون روحانی شهید مجاهد حبیب‌الله آشوری بیان و افشا می‌شد. یاد پدر طالقانی فقید به‌خیر که چند بار نسبت به «استبداد زیر پردهٔ دین که خطرناکترین نوع استبداد است» هشدار داد. پدر طالقانی از جمله در آخرین خطبهٔ نماز جمعه (در شهریور ۱۳۵۸) که چند روز پیش از رحلت ناگهانی و مشکوکش ایراد کرد گفت: « (استبداد دینی) خطرناکترین تحمیل است که آنچه از جانب حق نیست، به‌اسم خدا، به‌دست و پای مردم ببندند و مردم را از حرکت بازدارند. حق اعتراض به‌انتقاد و فعالیت آزاد ندهند... خودرأیی و خودخواهی و استبداد زیر پردهٔ دین را کنار بگذارید...»این سخنان در شرایطی که خمینی خائن مشغول پخت و پز قانون اساسی ولایت فقیه توسط خبرگان ارتجاع با کارگردانی بهشتی بود، معنی مشخص خود را داشت. در همان ایام نشریهٔ مجاهد (ارگان سازمان مجاهدین خلق ایران) در سرمقالهٔ خود به‌تاریخ ۳۰مهر ۱۳۵۸ تحت عنوان «روحانیت شیعه بر سر دوراهی تاریخی» با اشاره به‌آغاز سرکوب هواداران مجاهدین نوشت: «بگذارید بپرسیم در مقابل این تیغهای آختهٔ ارتجاعی، پس کجایند آن روحانیان آزاده و فقیهی که تقیه را کنار گذاشته و زبان حقیقت از نیام برکشند؟ شما که یک عمر خلوص و شهامت علی (ع)‌ها را و حسین‌ها را تبلیغ می‌کنید، آیا نمی‌بینید که در این مملکت به‌نام اسلام چه می‌کنند؟ پس چرا سکوت کرده‌اید؟ آیا نمی‌بینید که نسل جدید انقلابی چگونه دارد به‌اسلام (که شما گوشت و پوستتان را هم مرهون آن هستید) بدبین می‌شوند؟ شما چگونه می‌توانید تضمین کنید که از این‌گونه ولایت فقیه استبداد و انحصار طلبی بیرون نیاید؟ آیا حرف شما را باور کنیم یا آن انتخابهای کذائی، و این ترکیب انحصاری شگفت‌انگیز خبرگان را؟ آیا براستی شما با آن انتخابات و این خبرگان برای اسلام آبرو خریدید؟ هیهات!اگر سنت انقلابی و مردمی تشیع را نادیده بگیرید، اگر پاس شهدای تشیع و انقلابیون را نگاه ندارید و اگر سرمست جاذبه‌های قدرت شوید، خود را به‌دست خویشتن نفی کرده و به‌دستیاران درجه چندم حکام ظالمی که مجدداً سرخواهند رسید، تبدیل خواهید نمود». البته مجاهدین بهای خونین این کلمات و رودررویی با خمینی دجال را خوب می‌دانستند. بر آنان پوشیده نبود که این سخنان تنها عزم این روح مجسم شیطان را که تنها به‌تحکیم قدرت خود و قلع و قمع مخالفان و در صدر همه مجاهدین می‌اندیشید، جزم‌تر می‌کند، اما این یک اتمام‌حجت تاریخی بود با همهٔ کسانی که دعوی اسلام و مسلمانی داشتند. اما هیهات که بادهٔ قدرت رایگان آنها را چنان سرمست و کر و کور کرده بود که این هشدارها را ندیدند و نشنیدند. تنها اکنون که میو‌ه‌های زهرآگین آن را زیر ضربات پتک‌آسای قیام می‌چشند و حکومت آخوندی را در لبهٔ پرتگاه سرنگونی می‌بینند، به‌فریاد و فغان درآمده‌اند. اما هیهات که زمان اجرای حکم قاطع تاریخ برای برکندن ریشهٔ شجرهٔ خبیثهٔ خمینی و ارتجاع او فرا رسیده و هیچ چیز نمی‌تواند جلو تحقق آن را بگیرد.

    8 min
  • اجماع جهانی علیه رژیم ضدبشری
    مجمع عمومی ملل متحد در روز ۲۴آذر طی قطعنامه‌یی دیکتاتوری ضدبشری آخوندی را به‌خاطر نقض حقوق‌بشر و سرکوب مردم ایران محکوم کرد. این قطعنامه نسبت به‌ افزایش شدید و هشداردهنده مجازات اعدام توسط رژیم ایران برخلاف تعهدات بین‌المللی، از جمله اعدام بر مبنای اعترافات اجباری، به‌طور جدی ابراز نگرانی می‌کند و خواستار لغو مجازات اعدام شده است.قطعنامهٔ مجمع عمومی ملل متحد که شصت‌ونهمین قطعنامه محکومیت رژیم آخوندی در ارگان‌های ملل متحد است، هم‌چنین به‌قیام سراسری مردم ایران می‌پردازد و از رژیم می‌خواهد: «توسل به‌ زور و استفاده از نیروی کشنده منجر به‌ مرگ علیه تظاهرکنندگان از جمله زنان و کودکان را متوقف کند» قطعنامه هم‌چنین «بر اهمیت تحقیقات سریع، کامل، مستقل، بی‌طرفانه و شفاف در مورد تمامی موارد، به‌منظور مورد حسابرسی قرار دادن افراد مسئول آن تأکید می‌کند». این محکومیت ضربه دیگری است که قیام سراسری مردم ایران در آستانهٔ چهارمین ماه خود، در عرصهٔ جهانی بر رژیم وارد آورده است. روز قبل (۲۳آذر) نیز شورای اقتصادی و اجتماعی ملل متحد (اکوساک) طی یک اقدام استثنایی، با اکثریت آرا طی قطعنامه‌یی رژیم زن‌ستیز آخوندی را از کمیسیون «مقام زن» ملل متحد اخراج کرد. پیش از آن در تاریخ ۳آبان ۱۴۰۱، شورای حقوق‌بشر ملل متحد در یک جلسهٔ اضطراری و استثنایی، قطعنامه‌یی را علیه نقض فاحش حقوق‌بشر و سرکوب قیام‌کنندگان در ایران به‌تصویب رساند. بر اساس این قطعنامه، یک هیأت حقیقت‌یاب بین‌المللی به‌منظور رسیدگی به‌ سرکوب قیام مردم ایران تشکیل می‌شود. این قطعنامه نیز بر ضرورت حسابرسی از رژیم ایران به‌خاطر نقض حقوق‌بشر، به‌ویژه نقض حقوق زنان، بازداشت‌های خودسرانه، قتل و ناپدیدسازی اجباری تأکید کرده بود. این محکومیت‌های پیاپی که تحت تأثیر قیام سراسری مردم ایران حاصل شده و با خون شهیدان این قیام به‌بار نشسته، در ادامهٔ محکومیت‌های پیشین و افشاگری‌های بی‌امان و مستمر مقاومت ایران طی بیش از ۴دههٔ گذشته است. این محکومیت‌ها رژیم را در موقعیتی قرار داده که در تمام سال های گذشته نظیر نداشته است. در این مورد اظهارات باهنر، نایب‌رئیس پیشین مجلس ارتجاع و از مهره‌های باند خامنه‌ای گویاست؛ وی می‌گوید: «هیچ زمانی ندیده بودم که نظام بین‌الملل یعنی حکومت‌ها، مراکز بین‌المللی، ان.جی.اوها و ایرانی‌های مقیم خارج از کشور و... این‌طوری همه‌شان با همدیگر یکپارچه و همصدا پای کار بیایند»(روزنامهٔ حکومتی آرمان امروز ۲۴آذر). در محکومیت‌های اخیر پدیده‌های نوظهور و مهمی جلب توجه می‌کند که رژیم آخوندی را نیز به‌شدت وحشت‌زده و سرآسیمه کرده است. این پدیده‌ها که رژیم و متحدانش از آن به‌عنوان «بدعتی خطرناک» یاد می‌کنند، اولاً شامل اخراج رژیم به‌عنوان یک عضو رسمی سازمان ملل از یکی از ارگان‌های این سازمان است؛ ثانیاً تشکیل هیأت حقیقت‌یاب برای بررسی جنایات رژیم در قیام سراسری است. ثالثاً در محکومیت‌های اخیر بر حسابرسی از رژیم و مقامات آن تأکید می‌شود. در این رابطه اظهارنظر دبیرکل عفو بین‌الملل بیانگر اهمیت این رخدادهاست. وی می‌گوید: «تصمیم تاریخی برای تشکیل کمیته حقیقت‌یاب به‌منزله نقطه عطفی است که برای برخورد با مصونیت سیستماتیک مقام‌های ایران (از محاکمه و مجازات)، مدت‌ها منتظرش بودیم»(سایت عفو بین‌الملل ۳آذر). خامنه‌ای جنایتکار به‌ این محکومیت‌ها و به‌خصوص تشکیل کمیتهٔ حقیقت‌یاب توسط شورای حقوق‌بشر با اعدام ۲شورشگر قیامی پاسخ داد و به‌ این ترتیب به‌ ملل متحد و افکار عمومی جهان دهن‌کجی کرد. گستاخی این رژیم در قبال محکومیت‌های بی‌سابقه‌یی که بهای آن با خون جوانان ایران پرداخت شده، جامعهٔ بین‌المللی را در برابر وظایف خود و خواسته مبرم مقاومت ایران قرار می‌دهد. خواسته‌یی که مردم و مقاومت ایران بیش از ۴دهه است پیوسته و با استناد به‌ ارتکاب موارد مشخص و مستمر جنایت علیه بشریت از جانب این رژیم آن را مطرح کرده‌اند و سیاست ننگین مماشات آن را مسکوت گذاشته است. زمان آن فرارسیده که فاشیسم دینی حاکم بر ایران «از جامعه جهانی طرد و از ملل متحد و ارگان‌های مختلف آن اخراج شود، پرونده نقض حقوق‌بشر این رژیم باید به‌ شورای امنیت ملل متحد ارجاع شود و سردمداران آن، به‌خصوص خامنه‌ای و رئیسی به‌خاطر ۴دهه جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی بایستی محاکمه شوند»(خانم مریم رجوی).
    7 min
  • اخراج رژیم زن‌ستیز از کمیسیون مقام زن
    شورای اقتصادی و اجتماعی ملل متحد (اکوساک) روز۲۳ آذر ۱۴۰۱ با اکثریت آرا به‌قطعنامهٔ اخراج رژیم زن‌ستیز آخوندی از کمیسیون «مقام زن» ملل متحد رأی داد.

    اخراج یک دولت از یک نهاد بین‌المللی یک اقدام نادر است که با افشای جنایات رژیم در جریان قیام سراسری مردم ایران علیه زنان و دختران ایران صورت گرفت. رژیم آخوندی به‌تقلای گسترده‌یی دست زد تا از طریق دولتهای همدست خود جلو این قطعنامه را بگیرد، اما به‌طور خفت‌باری شکست خورد. این، یک پیروزی بزرگ برای مردم و مقاومت ایران، به‌ویژه زنان شجاع ایرانی است که نقش پیشتازی آنها در قیام سراسری کنونی اعجاب جهانیان را برانگیخته است. کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران با استقبال از تصمیم اکوساک، تأکید کرد که «حضور رژیم آخوندی در کمیسیون مقام زن که با هدف ترویج برابری جنسیتی و توانمند سازی زنان تشکیل شده در مغایرت تمام‌عیار با اهداف این کمیسیون بود. رژیمی که بالاترین اعدام کننده زنان در جهان است و بیش از ۴دهه است که زنان و دختران ایران را به‌خاطر ابتدایی‌ترین حقوق خود سرکوب می‌کند و چه در قانون و چه در عمل خشونت علیه زنان را تشویق و ترغیب می‌کند و بیش از ۲۷ ارگان حکومت این خشونت را در خیابان‌ها تحت نام ”مبارزه با بدحجابی“ به اجرا در می‌آورند. این رژیمی است که زن‌ستیزی، آپارتاید جنسی و خشونت علیه زنان در قوانینش نهادینه شده است. چنین رژیمی و نمایندگان آن هیچگاه صلاحیت حضور در سازمان ملل و به طریق اولی عضویت در کمیسیون مقام زن را نداشته‌اند».



    آخوندها و متحدان آنها در تلاش برای جلوگیری از تصویب قطعنامه اخراج رژیم از یک ارگان ملل متحد، با فریبکاری دم از دفاع از منشور سازمان ملل می‌زدند و می‌گفتند تنوعات فرهنگی و چند جانبگی یک ضرورت ملل متحد است. آنها در جریان بحثهای اجلاس اکوساک و به‌منظور بازداشتن کشورها از رأی مثبت به‌ قطعنامهٔ اخراج، ادعا می‌کردند که این بدعتی خطرناک خواهد بود که یک عضو رسمی سازمان ملل به‌خاطر مقاصد سیاسی از یک ارگان این سازمان اخراج شود. این استدلالها، البته با دلایل محکم در سخنرانیهای سایر کشورها در اجلاس اکوساک و هم‌چنین در متن قطعنامه پاسخ داده شد و در نهایت آرای قاطع اعضای حاضر، به‌اخراج رژیم زن‌ستیز آخوندها از کمیسیون مقام زن منجر شد.



    هم‌چنان‌که در سخنرانیهای این اجلاس مشهود است و هم‌چنان‌که در جریان طرح قطعنامه و بالا‌گرفتن فراخوانهای اخراج رژیم همگان شاهد بوده‌اند، خون صدها شهید قیام سراسری مردم ایران به‌ویژه خون زنان و دخترانی چون مهسا و هستی که به دست دژخیمان خامنه‌ای جان باختند، دلیل و برهان قاطع و روشنی بود که ضرورت اخراج را اثبات کرد و بر دجالگری و فریب آخوندها مهر بطلان زد.

    حقیقت این است که درست در نقطه مقابل ادعای آخوندها، اخراج رژیم ضدبشری آخوندها از تمامی ارگانهای ملل متحد، جدی‌ترین دفاع از منشور ملل متحد و موجب تقویت و اعادهٔ حیثیت به‌سازمان ملل است چرا که حضور رژیمی که هیچ‌گونه تعهد و پایبندی به‌کنوانسیونها و معاهدات و قطعنامه‌های بین‌المللی ندارد و از تمامی موقعیتها و کرسی‌های خود در ارگانهای ملل متحد، و حتی از تسهیلات دیپلماتیک، در خدمت سرکوب و تروریسم استفاده می‌کند، فقط موجب تضعیف و بی‌اعتباری سازمان ملل و منشور آن می‌شود.

    بنابراین باید تأکید کرد که اخراج دیکتاتوری تروریستی آخوندها از ارگان زنان سازمان ملل، گام اول در اخراج رژیم از ملل متحد و همهٔ ارگانها و مجامع بین‌المللی است، زیرا هم‌چنان‌که خانم مریم رجوی پیوسته تأکید کرده «این رژیم به‌هیچوجه مردم ایران را نمایندگی نمی‌کند. پرونده نقض حقوق‌بشر دیکتاتوری ضدبشری باید به‌شورای امنیت ملل متحد ارجاع شود و سردمداران آن به‌خاطر ۴دهه جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی محاکمه شوند».
    6 min
  • شعبده «قضا» در رژیم قتل‌عام و ترور
    آخوند اژه‌ای سردژخیم قضاییه خامنه‌ای روز دوشنبه (۲۱آذر) در دیدار با دژخیمان شورای عالی قضایی رژیم، دست آنها را در صدور احکام اعدام تحت عنوان محاربه باز گذاشت و گفت: «انتخاب حد محاربه به‌اختیار قاضی است». رئیس قضاییهٔ جلادان سپس با بیان این‌که «از شماتت شماتتگران نگران نباشید» به آنها دلگرمی داد تا از خشم و انزجار اجتماعی و محکومیت‌های بین‌المللی و از این‌که فضیحت احکام صادره حتی صدای برخی آخوندهای حکومتی و شرکای به حاشیه رانده قضاییه رژیم راهم در آورده، جا نزنند و نترسند

    اژه‌ای روز بعد ـ سه‌شنبه ۲۲آذر ـ نیز در جریان بازدید از دادسرا و دادگاه ضد انقلاب تهران، باز هم خنجر جلادان بر گلوی فرزندان مردم ایران را صیقل زد و گفت: «در جریان رسیدگی به‌پرونده اغتشاشات اخیر، ارفاق به‌عده‌یی که برای شهروندان ناامنی ایجاد کرده‌اند... نباید ارفاق شود» (خبرگزاری دولتی ایرنا ـ ۲۲آذر).

    اژه‌ای گوشخوار هم‌چنین به‌جلادان گوش‌به‌فرمان دستور داد: «ساده‌انگاری نکنید، ساده‌انگاری در این مسائل (این است که) نگاه موردی به‌قضیه بکنید» (تلویزیون رژیم ـ ۲۲آذر).

    معنی حرف سردژخیم خامنه‌ای روشن است، بر مبنای یک اصل شناخته شده در رژیم که طی ۴دههٔ گذشته پیوسته به‌آن عمل کرده، برخلاف تمام موازین حقوقی، ملاک جرم، عمل خود فرد نیست، بلکه اگر او با گروه برانداز و محارب (که مصداقش سازمان مجاهدین است) ارتباط داشته باشد، محارب شناخته می‌شود و حکمش اعدام است.

    حرف اژه‌ای آدمکش و رفتار و عملکرد قضاییهٔ جلادان با دستگیر شدگان قیام، بحث امروز و دیروز و مربوط به‌قیام کنونی نیست. سنگ‌بنای این رژیم، از روز اول بر جنایت و اعدام و قتل‌عام و ترور گذاشته شده است. خمینی ملعون در همان اولین ماههای آغاز حکومتش، در یک سخنرانی عمومی، اظهار پشیمانی کرد که کاش از همان روز اول «قلمها را شکسته بودیم، روزنامه‌ها را بسته بودیم، چوبه‌های دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و مخالفان را درو کرده بودیم» (صحیفهٔ خمینی ـ جلد۹ ـ ص۲۸۲).

    البته این هیولای آدمخوار بعداً و در دههٔ ۶۰، به‌اضعاف جبران مافات نمود و هزاران نفر را کشتار کرد و در قتل‌عام سال۶۷ هم ۳۰هزار زندانی سیاسی را از دم تیغ گذراند. جنایتی که حقوقدانان بین‌المللی آن را «بزرگترین جنایت سازمان‌یافتهٔ دولتی علیه بشریت» در عصر حاضر توصیف کرده‌اند.

    جلادان خمینی، امثال آخوند گیلانی و موسوی تبریزی در همان سال۶۰، عربده می‌کشیدند و به‌پاسداران دستور می‌دادند، مجاهدین را هر جا دستگیر کردید، محاکمه لازم نیست، همان‌جا اعدام کنید! مجروحانشان را هم تمام‌کش کنید! همین حرف را سایر مقامات جلاد و آدمکش رژیم، به استناد فتوای خمینی بارها تکرار کردند. از جمله آخوند فلاحیان وزیر اطلاعات اسبق رژیم در یک مصاحبه گفت: «اصلا محاکمه نمی‌خواهد، چیزی که دارد با ما می‌جنگد که معنا ندارد ما محاکمه بکنیم... امام مرتباً تأکید داشت که اینها (مجاهدین) مواظب باشید از دستتان در نروند» (سایت حکومتی آپارات ـ ۲۴تیر۹۶).

    پیش از او رئیسی جلاد هنگامی که معاون قوه قضاییه بود، در ارتباط با قیام۸۸ گفته بود: «هر کس به‌هر نحوی تحت هر شرایطی به‌سازمان مجاهدین کمک کند، این چون جریان سازمان‌یافته‌یی است، عنوان محاربه دارد» (تلویزیون حکومتی- ۱۰دی۱۳۸۸).

    وی در همان ایام هم‌چنین تصریح کرد: «کسی که در مقابل نظام اسلامی‌بایستد، محارب است... استفاده از چوب و سنگ هم“ محاربه ”و مستحق مجازات اعدام است» (تلویزیون رژیم-۹دی ۱۳۸۸).

    بنابراین برای هرکس که نخواهد بر ضرورت و حقانیت براندازی رژیم اعدام و ترور چشم ببندد، بسیار روشن است که دستگاه قضا در این رژیم فاقد کمترین معیار و قانون است که هیچ کار کرد واقعی قضایی ندارد و صرفاً در خدمت سیاست سرکوب و ارعاب جامعه و حفظ سلطه غارتگرانه و سراپا فساد آخوندهاست. تشکیل سالنی با نشاندن چند پاسدار و آخوند با عمامه و بی‌عمامه که کارشان ارعاب و شکنجه متهم و نوشتن احکام اعدام یا شکنجه در زندان است، فقط شعبده و شکلکی مسخر ه برای فریب دنیاست و چهار دهه عملکرد دستگاه قضایی این رژیم خود یکی از روشن‌ترین دلایل حقانیت و حتمیت سرنگونی تام و تمام این رژیم است. دو حکم اعدامی که برای سرکوب قیام صادر شده است همین حقیقت را با وضوح هر چه تمامتر در برابر دیدگان ایرانیان و جهانیان قرار می‌دهد و شعله‌های قیام و شورش و آتش برای سرنگونی دیکتاتوری دینی را هر چه فروزانتر می‌کند.

    آری، اعدام و تیرباران و شکنجه و زندان، دیگر اثر ندارند. شورشگران جوان که ترس را مقهور خشم و شور انقلابی خود کرده‌اند، می‌خروشند: «توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد، به‌مادرم بگویید دیگر دختر (یا پسر) ندارد».
    7 min
  • خامنه‌ای این بار هم کور خوانده است
    ۴روز پس از اعدام جنایتکارانهٔ شهید قهرمان قیام، محسن شکاری، خامنه‌ای ضحاک خون جوان برومند دیگری را بر خاک ریخت. دژخیمان خامنه‌ای، شهید شورشی دیگر مجیدرضا رهنورد را در کمتر از ۳هفته پس از دستگیری، در خیابانی در مشهد، با جراثقال حلق‌آویز کردند. این اعدام بزدلانه در وحشت از خروش و خیزش مردم و جوانان شورشی مشهد، نه در ملأعام، بلکه در تاریکی شب و بدون اعلام قبلی در جمع شماری از مزدوران پاسدار و بسیجی صورت گرفت، تا لااقل به‌این شغالان لرزان و هراسان، روحیه تزریق شود.

    خامنه‌ای با این دومین اعدام در هشتاد و هشتمین روز قیام، نشان داد که برای مهار قیام راهی جز اعدام و کشتار ندارد و عواقب آن را به ناگزیر باید بپذیرد. او وحشت‌زده از استمرار قیام و خطر بالا‌گرفتن شورش و آتش، حربه اعدام برای ارعاب مردم بپا خاسته و برای روحیه دادن به مزدوران وارفته، تنها راه حفظ نظام منفورش یافته است. اما واکنش‌های اجتماعی در برابر این هر دو اعدام حاکی از آن است که خلیفهٔ ارتجاع این بار هم کور خوانده و هر اعدام، جرقهٔ دیگری بر انبار باروت خشم و کینهٔ مردم از این رژیم پلید است و خلق ستمدیده و اسیر، بیش‌از‌پیش ایمان می‌آورد که تنها آتش جواب آتش است.

    در متن قیامی که به چهارمین ماه نزدیک می‌شود، پیآمد این اعدامها در عرصه سیاسی و بین‌المللی هم این واقعیت را برجسته می‌کند که خامنه‌ای فقط زبان قدرت و قاطعیت را می‌فهمد. زیرا همه می‌بینند که فاشیسم دینی به تمامی فراخوانهای بین‌المللی و به همه اعضای شورای حقوق‌بشر ملل متحد و قطعنامه صادر شده از سوی این شورا دهن کجی می‌کند و پاسخ آنها را با اعدامهای پی‌درپی می‌دهد. به این ترتیب، افکار عمومی بین‌المللی که در شرایط کنونی قویاً با موضوع قیام سراسری مردم ایران درگیر است، دیگر نمی‌تواند اکتفا کردن به تقبیح و محکومیت‌های لفظی را به‌عنوان واکنش مطلوب در مقابل جنایات آخوندها بپذیرد و آن چه را که مقاومت ایران از سال‌ها پیش بر آن پای فشرده یعنی طرد کامل این رژیم از جامعه جهانی و تعطیل مراودات و گفتگوهای انتقادی با دعوی «مدره کردن رژیم وحشی»، مقبولیت فراگیر در افکار عمومی پیدا می‌کند.

    آری، «افعی کبوتر نمی‌زاید» و هم‌چنان که رهبر مقاومت در پیامش پس از اعدام وحشیانه قهرمان شورشگر مجیدرضا رهنورد تأکید کرد، «لفاظی و اشک تمساح انتقادی برای مردم ایران از راه دور، کافیست». این سخنی است که امروز هر وجدان بیدار انسانی در نگاهی به قیام مردم ایران و جنایتهای خامنه‌ای، بر آن صحه می‌گذارد و این فراخون برحق را در مقابل جامعه جهانی و دولتهایی که از حقوق‌بشر و ایستادن در کنار مردم ایران دم می‌زنند، قرار می‌دهد که «اگر راست می‌گویید، سفارتهای رژیم را تعطیل کنید. پاسپورت مزدوران را باطل و آنها را اخراج کنید. ضرورت انحلال سپاه خامنه‌ای و وزارت اطلاعات و حق مقاومت و سرنگونی فاشیسم دینی را به‌رسمیت بشناسید».

    حرف آخر را البته مردم ایران و مقاومت آزادی‌ستانشان با شورش و آتش می‌زنند و خون محسن‌ها و مجیدرضاها عزم شان را برای برکندن ریشه رژیم ولایت فقیه صیقل می‌زند.
    5 min
  • «سرِ خَم، قدغن!»
    خامنه‌ای جلاد، با نهایت شقاوت و سبعیت، به‌اعدام شهید قهرمان، محسن شکاری فرمان داد؛ با این خیال که به‌شورشگران و قیام‌کنندگان پیام بدهد که هر اقدام آنها برای قیام را، ولو فقط بستن خیابان باشد، با اعدام جواب می‌دهد. اما خلیفهٔ ارتجاع تا همین جا که تنها ۴روز از ارتکاب این جنایت می‌گذرد، جوابی کاملاً معکوس گرفته است.

    در همان روز (پنجشنبه ۱۷آذر) که محسن قهرمان با گردنی افراشته پای چوبهٔ اعدام رفت، همرزمانش در چندین عملیات‌، پاسخی آتشین به‌ضحاک خون‌آشام دوران دادند. از گچساران تا شیراز و از کرج تا بندرعباس و از مشکین‌شهر تا دزفول و از بهشهر و رشت تا شوش و شوشتر، مراکز بسیج، حوزه‌های جهل و جنایت و مظاهر حاکمیت آخوندی را به‌آتش کشیدند. سلسله عملیات آتشینی که طی روزهای بعد نیز ادامه یافت و از گلپایگان تا مرودشت و نکا و از یزد و شیراز تا اسفراین و ایلام و از مشهد تا آمل و اصفهان و هرمزگان... شورشگران، زمین را زیر پای حاکمان خون‌ریز به‌لرزه درآورده و این پیام را به‌گوش خامنه‌ای پلید و دژخیمانش رساندند که «خامنه‌ای ضحاک، می‌کشیمت زیر خاک!». هم‌چنان که قیام‌کنندگان نیز طی این ۳روز، با خشمی شعله‌ور از داغ محسن و برافروخته از آتش انتقام، از تهران تا زاهدان و خاش و تفتان و... در سراسر ایران، یک‌صدا خروشیدند: «قسم به‌خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان».

    خروش خشم و انتقام مردم ایران، از مرزها نیز فراتر رفت و هر ایرانی را در هر جای جهان که دل در گرو آزادی میهن دارد و «از خون جوانان وطن» داغدار است برانگیخت. به‌محض انتشار خبر، اشرف‌نشانها در برلین با تصاویر محسن قهرمان و با خشمی توفنده فریاد مرگ محتوم ظالمان را طنین‌افکن ساختند و بسیاری از ایرانیان شریف و آزاده در کشورهای مختلف عزم جزم مردم ایران برای سرنگونی رژیم و پیام خون محسن برای ایستادگی تا به آخر را به‌گوش جهانیان رساندند. چنین بود که جنایت دژخیمان خامنه‌ای با موجی از محکومیت‌های بین‌المللی و تحریم‌های جدیدی مواجه شد و این رژیم ضدانسانی را یک مدار دیگر در ورطهٔ محکومیت و انزوای جهانی فرو کشید.

    امواج خشم و انزجاری که از داخل و خارج کشور برخاسته بود، به‌درون رژیم سرازیر شد و وحشت سراپای حاکمان را فراگرفت و فاصله گرفتن از این جنایت ننگین و نفرت‌انگیز و هشدار در خصوص عواقب آن برای تمامیت رژیم، حواشی نظام – از مهره‌های حذف شده و عناصر باند مغلوب و برخی از آخوندهای حکومتی- را هم فرا گرفت. روزنامهٔ فرهیختگان ۱۹آذر متعلق به‌ولایتی مشاور نزدیک خامنه‌ای نوشت: «نمی‌توان با فراغ بال و گشاده‌دستی اعدام کرد».

    آخوند مقتدایی گفت: همه افرادی که حکم محارب دارند، حکم اعدام ندارند» (خبرگزاری حکومتی ایلنا ـ ۲۰آذر).

    آخوند رحمت گفت: «حکم جرمهایی مانند ترساندن مردم، بستن خیابان و زخمی کردن شخص مقابل «اعدام» نیست» (سایت حکومتی شفقنا ـ ۲۰آذر).

    پس از طوفان خشم و آتش در واکنش به اعدام محسن قهرمان و برای مقابله با بالا‌گرفتن قیام، خامنه‌ای آن روی سکه خط اعدام برای سرکوب را با انتشار خبرهایی در خصوص تعلیق برخی احکام جنایتکارانه و جوسازی و تبلیغ پیرامون آن به نمایش گذاشت تا به‌زعم خود جو ندامت و ترس و سر خم کردن را ایجاد کند. اما ضحاک زمانه اینجا را هم کور خوانده است. شورشگران برای آزادی و پیشتازان فداکار قیام مردم ایران در تجربه سراسر رنج و خون چهل و چند سال گذشته، با تمام وجود این درس را آموخته‌اند که تنها زبانی که درندگان عمامه‌دار ولایت فقیه می‌فهمند زبان قدرت و قاطعیت و آتش است. درسی که در تاروپود جامعهٔ ایران و در جان و روان مردمی که بهای قیام و آزادی را با خون کهکشانی از شهیدان پرداخته‌اند جاری است و هر نیرنگ و دجالیتی را درهم می‌شکند؛ درسی که هنگام خاکسپاری پیکر قهرمان شهید قیام محسن شکاری این‌چنین طنین افکند: «مردم نترسید، اینها رفتنی‌اند! سرِ خَم قدغن!».
    6 min