مقالات

مقالات

By Radio Mojahed - رادیو مجاهدNewsPolitics
Download on the App Store

مقالات episodes

  • افزایش نرخ ارز؛ شاخص شکست پروژهٔ رئیسی
    با ادامهٔ سقوط آزاد ارزش پول کشور، قیمت دلار از ۴۱هزار تومان گذشت. آگاهان اقتصادی پیش‌بینی می‌کنند که این روند ادامه خواهد داشت؛ چرا که نرخ ارز تابع مؤلفه‌های اقتصادی هم‌چون تورم، افزایش سرسام‌آور نقدینگی و چاپ بی‌وقفهٔ پول، فرار فزایندهٔ سرمایه به‌خارج، نابودی تولید و غیره است. البته تا آنجا که به‌رئیسی جلاد و اعضای دولت او برمی‌گردد، آنها همهٔ این موارد را انکار و معکوس آن را ادعا می‌کنند. خود رئیسی از کاهش نرخ تورم، رونق اقتصادی، راه‌اندازی کارخانه‌ها و پروژه‌های تعطیل و راکد و از فراوانی همهٔ کالاها و مایحتاج مردم حرف می‌زند و خلاف این دعاوی را شایعات دشمنان و ضد انقلاب قلمداد می‌کند. آخوند رئیسی در میدان دروغ و وقاحت تا آنجا می‌تازد که مرتب تکرار می‌کند: «دشمن از این پیشرفت عصبانی است، دشمنان نمی‌خواهند کشور ما در تولید، صنایع، کشاورزی و در تمام حوزه‌های علمی فناوری پیشرفت کند... قطار پیشرفت در حال حرکت است و دشمن می‌خواهد این قطار را متوقف کند» (سخنرانی در بیرجند ـ ۲۴آذر). خبرگزاری سپاه پاسداران (۳آبان) هم همین مضمون را تکرار می‌کند که: «دشمن، ایران قوی و پیشرو در علم و فناوری را می‌بیند و به‌اغتشاش پناه می‌برد!». این ادعاها واگویه حرفهای خامنه‌ای است که در هر سخنرانی از پیشرفتهای مشعشع نظام حرف می‌زند و گماشتگانش نیز تکرار می‌کنند که «سرعت پیشرفت علمی ما ۱۳برابر متوسط جهان است» «در نانوتکنولوژی، جزو اولین‌ها در دنیا هستیم». در قدرت موشکی و پهپادی قدرت چهارم یا پنجم جهان هستیم، اقتصاد ما رتبهٔ هجدهم جهان است و... قطار بی‌پایانی از دروغ که در همهٔ زمینه‌ها با سرعتی سرسام‌آور پیش می‌رود و به‌نظر می‌رسد هر قدر بحرانهای رژیم مرگبارتر می‌شود، سرعت این قطار هم شتاب بیشتری می‌گیرد. اما در این میان یک شاخص غیرقابل انکار هست که جلو چشم همهٔ مردم و همهٔ دنیا قرار دارد و رژیم با هیچ شعبده‌یی نمی‌تواند آن را انکار کند و آن افزایش روز به‌روز و ساعت به‌ساعت نرخ ارز و سکه است که انعکاس سقوط آزاد ارزش پول رسمی کشور و شاخص ورشکستگی اقتصادی و فقر و فلاکت فزایندهٔ مردم است. فراتر از این‌که نرخ ارز شاخصی از ورشکستگی اقتصادی رژیم است، این شاخصی انکارناپذیر از شکست پروژهٔ رئیسی است. هنگامی که جلاد۶۷ دولت را تحویل گرفت، وعده داد که ارز را مهار می‌کند، نرخ تورم را یک رقمی می‌کند، رشد اقتصادی ۸درصدی و ساختن ۴میلیون خانه را وعده می‌داد و حتی احمقانه از این دم می‌زد که فقر را ظرف یک هفته ریشه‌کن خواهد کرد... اما نرخ ارز به‌مثابه یک شاخص انکارناپذیر، افشاگر همهٔ این دروغهاست. قیمت دلار که در شهریور سال گذشته، ۲۶هزار تومان بود، امروز به‌بالای ۴۱هزار تومان رسیده است. یعنی طی کمتر از یکسال‌و‌نیم، ۶۰درصد از ارزش ریال کاسته شده و به‌همین نسبت قدرت خرید مردم کمتر و سفره‌هایشان مچاله‌تر شده است. خامنه‌ای در تنفیذ رئیسی (۱۲مرداد ۱۴۰۰)، انتصاب او را «حرکت کاملاً پرمعنا» نامید و گفت: «کسان جدیدی وارد میدان می‌شوند که ابتکارهای جدیدی دارند». هدف اصلی خلیفهٔ ارتجاع، سد کردن قیام در تقدیر بود، اما قیام سراسری مردم ایران این پروژه را بر سر خامنه‌ای خراب کرد. در زمینهٔ اقتصادی هم، خامنه‌ای همهٔ تقصیرها را به‌گردن روحانی و دولت او می‌انداخت که به‌حرفهای او گوش نمی‌دهند و اقتصاد مقاومتی را عملی نمی‌کنند؛ اما اکنون که او به‌دست خودش این خاکریز را برداشته، همان‌گونه که در جریان قیام هم می‌بینیم تمام خشم و خروش مردم روی خود او متمرکز است. با تشدید ورشکستگی اقتصادی و عمیق‌تر شدن فقر و فلاکت عموم مردم، هم‌چنان که دلسوزان نظام پیش‌بینی می‌کنند: «انفجار عظیم رخ خواهد داد» (از نامهٔ سرگشادهٔ آخوند انصاری‌راد به‌خامنه‌ای ـ ۲دی)
    5 min
  • سودای نافرجام نظام و استمرار قیام
    این روزها، ایادی رژیم در منبرها و تریبونهای حکومتی از نمایشهای جمعه تا مجلس ارتجاع و تا سایتها و روزنامه‌ها، پی‌درپی به‌نیروهای درمانده و روحیه باختهٔ خود پایان کار قیام را وعده می‌دهند.گماشتهٔ خامنه‌ای در نمایش جمعهٔ این هفتهٔ تهران از «عبور فاتحانه از گردنهٔ سخت یک فتنهٔ خطرناک» داد سخن می‌دهد (آخوند حاج علی‌اکبری ـ ۲دی). روزنامهٔ رسمی ایران، ارگان دولت رئیسی جلاد (۳دی) هم می‌نویسد: «فضای آشوب‌ها در کشور رو به‌خاموشی گراییده» و در مقالهٔ دیگری «به‌پایان رسیدن مرحله آشوب» را وعده می‌دهد. روزنامهٔ وطن‌امروز (اول دی) متعلق به‌یکی از باندهای فاشیستی بیت ولایت نیز می‌نویسد: «پاییز تلخ۱۴۰۱ در شرایطی به‌نقطه پایانی خود رسید که... نشان چندانی از موفقیت ضد انقلاب را نمی‌توان مشاهده کرد». روزنامهٔ جوان (۴دی) (ارگان سپاه پاسداران) نیز «شکست فتنه» را به‌پاسداران و بسیجی‌های روحیه باخته وعده می‌دهد. اما وقتی حباب این تبلیغات میان‌تهی حکومتی در برخورد با واقعیت می‌ترکد، چاره‌یی جز پناه بردن به‌توجیهات مسخره برای مهره‌ها و رسانه‌های دروغ‌پرداز رژیم باقی نمی‌ماند. از جمله هنگامی که روز جمعه ۲دی، زنان آگاه و دلاور بلوچ با پیشتازی و دلیری در تظاهرات مردم زاهدان در خیابان‌ها به‌حرکت درآمدند و خروش شعارهای «مرگ بر خامنه‌ای» و «برادر شهیدم خونتو پس می‌گیرم» سر دادند، روزنامهٔ ارگان دولت رئیسی جلاد (۳دی) چاره‌یی جز بافتن اراجیف سخیف و خنده‌داری از این قبیل نداشت که «... جمع محدودی از زنان شعارهای ساختارشکنانه سر دادند. . این معترضان اجاره‌ای با هدف ارائه یک چهره زنانه از این جریانها در دوره‌های زمانی خاص وارد این شهر می‌شوند». سر آخوندها و سودای نا فرجام آنها برای توقف قیام در همین روز جمعه و شنبه (دوم و سوم دیماه) در نقاط مختلف تهران و دست کم در ۸شهر کشور نیز بارها به سنگ واقعیت استمرار قیام خورده است:
    • روز دوم دی، در قهدریجان و بابل، شورشگران دلیر پایگاه بسیج را به آتش کشیدند.
    • در مشهد، تبریز و سنندج جوانان شورشی ضمن سر دادن شعارهای مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر، جاده را با افروختن آتش بستند.
    • در شیراز مردم شعار «مرگ بر خامنه‌ای، لعنت بر خمینی و «توپ، تانک فشفشه آخوند باید گم بشه» سردادند.
    • در روز سوم دیماه نیز، در ۸شهر مشهد و اصفهان و سنندج و بندرعباس، گلشهر، فردیس، گوهردشت کرج و تهران مردم با شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه‌ای» در خیابان‌ها دست به تظاهرات زدند. این تظاهرات ۵منطقه تهران از جمله چیتگر، بولوار فردوس، جنت‌آباد و مترو تئاتر شهر را فراگرفت.
    • در مترو تئاتر شهر مأموران رژیم به سمت مردمی که شعار «مرگ بر دیکتاتور» می‌دادند گاز اشک‌آور شلیک کردند.
    • در هفت‌حوض نارمک، زنان دلیر جلودار تظاهرات بودند و شعار می‌دادند: «خامنه‌ای ضحاک، می‌کشیمت زیر خاک «و در برخی نقاط هم‌چون میدان انقلاب مردم با نیروهای سرکوبگر درگیر شدند.
    • در اهواز، شورشگران حوزهٔ جهل و جنایت آخوندی را به آتش کشیدند.
    • درساوه، جوانان شورشگر پایگاه بسیج ضدمردمی را به‌آتش کشیدند
    • در تبریز جوانان شورشگر مجسمه و بنر قاسم سلیمانی جلاد را تخریب کردند.
    • در میدان نبوت سنندج و کریم آباد سقز جوانان با روشن کردن آتش در خیابان، راهبندان ایجاد کردند و شعارهای ضدحکومتی سر دادند
    • برگزاری مراسم بزرگداشت شهیدان در چهلم آنها نیز عاملی بود که در شهرهای مختلف کشور از جمله در بوکان شعله‌های قیام و انقلاب بالا بگیرد.
    • در شیراز، بوکان و دیواندره، مراسم چهلم شهیدان، به‌رغم تدابیر شدید امنیتی برگزار شد و مردم علیه رژیم و ولی‌فقیه ارتجاع شعار دادند.
    به‌این ترتیب سودای خام نظام مبنی بر پایان کار قیام، پوچ از کار در می‌آید و آشکار می‌شود که مصرف این قبیل دعاوی قبل از هر چیز برای روحیه‌دان به نیروهای زهوار در رفته نظام است. این جاست که رسانه‌ها و سرکردگان نظام هم ناگزیر می‌شوند به یکدیگر هشدار بدهند. روزنامهٔ حکومتی فرهیختگان (۳دی) تداوم قیام را به‌کارگزاران حکومت گوشزد می‌کند: «این حوادث زنجیروار است و چند بعدی و چندوجهی و چندعلتی و هرازگاهی یک وجهش نمایان می‌شود و بروز پیدا می‌کند». و روزنامهٔ حکومتی جمهوری (۳دی) نیز هشدار می‌دهد: «مسئولان نظام نباید به‌آرامش نسبی کنونی دل خوش کنند و دچار این اشتباه شوند که همه چیز تحت کنترل است، تب جامعه پایین آمده و امور بر وفق مراد به‌پیش می‌رود. به‌بعضی رجزخوانی‌ها که این روزها جریان دارد، اعتنا نکنید و گزارشهای مثبت را نشانه پایان ماجرا ندانید. این تصور را هم کنار بگذارید که با اعدامها و چوب و فلک کردنها مشکل حل می‌شود و غائله می‌خوابد».
    5 min
  • «گسل‌ها» و انقلاب در تقدیر
    روزنامهٔ حکومتی فرهیختگان متعلق به‌ولایتی مشاور نزدیک خامنه‌ای، طی مطلبی (به تاریخ ۳دی ۱۴۰۱) اظهارنظرهای یکی از جامعه‌شناسان حکومتی دربارهٔ قیام سراسری مردم ایران را نقل کرده که در قسمتی از آن چنین آمده است: «جرقه حوادث اخیر، یک امر زنانه بود ولی می‌توانست امری مادی هم باشد، مثل سال۹۸ و مسأله بنزین. این حوادث زنجیروار است و چند بعدی و چند وجهی و چند علتی و هرازگاهی، یک وجهش نمایان می‌شود و بروز پیدا می‌کند. حال این بستگی به‌فعال شدن هر یک از عنصرهای مقاوم آن دارد. گسل‌های متقاطع و موازی است، حال بستگی دارد کدام گسلش فعال شده باشد!... در سال۹۸ گفته می‌شد شورش فرودستان است و امروز می‌گویند جنبش زنانه است. احتمال داشت این اتفاق به‌گونه‌یی می‌افتاد و تحرکی صورت می‌گرفت که فرضا فرهنگیان دست به‌اعتراض زده و جرقه ناآرامی‌ها را می‌زدند، احتمالاً گفته می‌شد شورش فرهنگیان رخ داده است. همه اینها وجوهی از امری واحد است و علل متفاوت است و هرگاه در اثر تأثیرگذاری علتی، یک‌ وجه خود را نشان می‌دهد». این بیان الکنی است از تضادهای متراکم و شرایط انفجاری جامعهٔ ایران و چنان وضعیت انقلابی جوشانی که «از هر جرقه» ولو اعتراضی صنفی باشد «حریق» ناآرامی و قیام برمی‌خیزد و هر جرقه‌یی از هر جنس، می‌تواند کل جامعه را به‌انفجار و اشتعال بکشاند. «همهٔ اینها وجوهی از امر واحدی است». طبعاً جامعه‌شناس حکومتی نمی‌گوید که آن «امر واحد» چیست؛ اما قیام سراسری مردم ایران طی بیش از صد روزی که جریان داشته، آن را هزاران هزار بار فریاد زده و در عمل به‌همهٔ دنیا نشان داده است. «امر واحد» این است که جامعهٔ ایران از هر قشر و طبقه و از هر قوم و مذهبی، در سرتاسر کشور علیه دیکتاتوری حاکم بپا خاسته و کمر به‌سرنگون کردن آن بسته است. مردم به‌پاخاسته، عزم خود برای دستیابی به این هدف را، به‌روشن‌ترین و رساترین وجهی در شعارهایی هم‌چون «فقر، فساد، گرونی، می‌ریم تا سرنگونی!» بیان کرده‌اند. در صحنهٔ عمل هم، این ارادهٔ بی‌شکاف را در نبردی نابرابر، اما به‌غایت شجاعانه و قهرمانانه که چشم جهانی را خیره کرده، نشان داده‌اند و قیمت سنگین و خونین آن را با تقدیم نزدیک به۸۰۰شهیدو ۳۰هزار زندانی زیر شکنجه و اعدام پرداخته‌اند. جواب دیکتاتوری انسان‌ستیز ولایت فقیه، به‌این خواست و ارادهٔ ملی، هم‌چون تمام ۴۳سال گذشته، سرکوب و اعدام و قتل‌عام بوده است. خلیفهٔ ارتجاع که به‌خوبی از شرایط انفجاری جامعه خبر داشت، در خرداد۱۳۹۵ به‌کارگزاران نظامش نسبت به «وجود گسلها» هشدار داده و گفته بود: «اگر چنان‌چه این گسلها فعال شد، آن وقت زلزله به‌وجود می‌آید!» او برای مقابله با این زلزلهٔ در تقدیر، رئیسی، جلاد پیشانی سیاه قتل‌عام۶۷ را به‌صحنه آورد؛ اما متقابلاً یک نیروی انقلابی و یک مقاومت سازمان‌یافته نیز در میدان بود که او هم شرایط انفجاری جامعهٔ ایران را به‌عینه می‌دید و اسباب کار را در هیأت کانون‌های شورشی و خط جنگ آزادی و آتش تدارک دیده بود. این خط، در این قیام، به‌درخشان‌ترین وجهی از جامعه و نسل جوان و شورشگر پاسخ مثبت دریافت کرد. اکنون این جوانان شورشگر هستند که در گروه‌های چند یا چندین نفره متشکل می‌شوند و با الگوی کانون‌های شورشی و با الهام از قهرمانان پیشتاز و راهگشای میلیشیای مجاهد خلق و مبارزه و مقاومت مجاهدین طی ۴دههٔ گذشته، مراکز سرکوب یا مظاهر رژیم را به‌آتش می‌کشند، مزدوران سرکوبگر را مجازات می‌کنند و با خلق حماسه‌هایی هم‌چون آنچه در مناطق مختلف کشور از نقاط مختلف خراسان و سیستان و بلوچستان تا کردستان و لرستان و بارانگرد ایذه به‌وقوع می‌پیوندد، در عمل نشان می‌دهند که آماده و مشتاقند که بهای نبرد آزادی را هر قدر سنگین و خونین بپردازند. در این میان، رژیم تلاش می‌کند با تبلیغات پیرامون کشف و نابودی تشکلهای جوانان انقلابی یا خبرهای کشف اسلحه و مهمات به‌اصطلاح قاچاق، وانمود کند کنترل اوضاع را در دست دارد. اما خودشان هم ناگزیر اذعان می‌کنند که آنچه کشف می‌کنند درصد ناچیزی است از آنچه زیر پوست جامعه جریان دارد. روزانه جوانان شورشگر در ارتباط با کانون‌های شورشی یا در مسیر و طریق آنها، به‌صفوف نبرد و به‌ارتش آتش و آزادی می‌پیوندند. آری، طی ۳ماه و نیمی که قیام جریان داشته، در متن شرایط عینی و جامعه انفجاری، خلق قهرمان به‌خط «آتش جواب آتش» پاسخ مثبت داده است.
    5 min
  • پارادوکس این‌همه ابراز وحشت
    کر وحشت نظام ولایت پس از کنفرانس‌ها و‌ حمایت‌های پارلمانی در اروپا و آمریکا از قیام و مقاومت سازمان‌یافته و خانم مریم رجوی، گویی تمامی ندارد. پس از جیغ و فریاد شماری از ایادی و رسانه‌های حکومتی و از جمله انتشار تحلیل پرسوزوگداز «مشرق»، وابسته به‌ سامان اطلاعات سپاه پاسداران، اکنون و در همین رابطه، نوبت به‌ شمار دیگری از مهره‌ها و رسانه‌های حکومتی رسیده است. اندکی تأمل بر مطالب یکی از رسانه‌های حکومتی موسوم به «باشگاه خبرنگاران جوان»(اول آذر) که توسط سپاه پاسداران کنترل می‌شود، به‌ زحمتش می‌ارزد.

    این رسانهٔ پاسدارنشان در تحلیل پرسوزی همراه با برچسب‌های آخوندساختهٔ «تروریستی» و «تمامیت‌خواهی» و «فرقه» و «منفور بودن» و «پایگاه اجتماعی نداشتن» علیه مجاهدین خلق ایران، می‌نویسد: «سخنرانی مریم رجوی در پارلمان کانادا و پارلمان ایتالیا و حالا، حضور مقامات بلندپایه سابق دولت آمریکا در کنفرانس منافقین‌، معلوم می‌دارد که غرب، حساب ویژه‌‌ای روی این سازمان تروریستی باز کرده و این سازمان با وجود نفرت عمومی، به‌ آلترناتیو اصلی جمهوری اسلامی در دوران گذار ادعایی تبدیل شده است. اما چرا غرب با وجود آگاهی نسبت به‌ پایگاه اجتماعی اندک منافقین، مشغول قمار روی اخلاف محمد حنیف‌نژاد است و ردای رهبری اغتشاشات اخیر در ایران را به‌ تن رجوی دوخته است؟».
    رسانه بسیجی در پاسخ به‌ همین سؤالی که مطرح کرده، دلایل زیر را ردیف می‌کند:
    «مجاهدین سابقه کنشگری علیه حکومت پهلوی و نظام را داشته است. همین سابقه، تصویر ذهنی مثبتی در اذهان ناآگاه به‌ تاریخ دربارهٔ مجاهدین ایجاد می‌کند و این سازمان را به‌عنوان جریانی حق‌طلب که به‌هیچ نظم سیاسی باج نداده است، می‌شناساند».
    «توان مجاهدین در تجهیز میلیشیا و سازوبرگ سایبری و اطلاعاتی، عامل دیگری است که غربی‌ها را برای حمایت از مجاهدین، مشتاق ساخته است».
    «قدرت تشکیلاتی، موجب شده تا مریم رجوی و فرقهٔ او، به‌ بهترین گزینه برای نقشه آمریکایی‌ها برای فردای ایران تبدیل شوند».
    « (اینها) موجب شده غربی‌ها مریم رجوی را در هاله‌‌ای از آزادیخواهی فروببرند و مدعی باشند که او دارد تمام زندگی‌اش را برای آبادانی فردای ایران هزینه می‌کند».

    راستی دلیل این ابراز وحشت‌های پی‌درپی، پس از کنفرانس و راهپیمایی واشنگتن و کنفرانس‌ها و حمایت‌های پارلمانی در کشورهای مختلف اروپایی که پیداست از بیت‌العنکبوت ولایت به‌ رسانه‌های اطلاعاتی و پاسداری و به‌ سرپاسدارانی مانند (قاآنی، سرکرده نیروی تروریستی قدس و حاجی‌زاده سرکردهٔ هوا ـ فضای سپاه و سنایی‌راد در دفتر خامنه‌ای) بخشنامه شده و توسط اینها و امام جمعه‌های رژیم به‌ زبان‌های مختلف تکرار می‌شود، چیست؟
    از آنجا که مردم ایران برای برچسب‌ها و تحلیل و تفسیرهای آخوندی ـ پاسداری علیه مجاهدین و قیام، پشیزی ارزش قائل نیستند و از قضا از خلال این مطالب به‌ خبرها و فعالیت‌های مقاومت در ارتباط با قیام پی‌می‌برند، به‌نظر می‌رسید که خلیفه ارتجاع با پمپاژ این مطالب از طریق رسانه‌ها و سرکردگان پاسداران می‌خواهد تحلیل و تفسیر خودش را که از همان ابتدای قیام در هر سخنرانی تکرار کرده و قیام سراسری و تحولات آن و فعالیت‌های مجاهدین را به‌ دولت‌های خارجی نسبت داده، به‌خورد خواص ساکت و ریزشی‌ها و سرکردگان فرسوده و زهوار دررفته نظام بدهد تا بدانند که در طوفان قیام جملگی در یک کشتی هستند و خطر سرنگونی و مجاهدین جدی است؛ شاید که بدین‌ وسیله برخی از آنها از سکوت خارج شوند و برخی دیگر در جنایت‌های سرکوبگرانه کوتاهی نکنند.

    اما ولی‌فقیه ارتجاع در این زمینه نیز با وضعیت متناقضی روبه‌روست به‌نحوی که پمپاژ این‌همه ابراز وحشت و سوزوگداز، به‌نوبه خود، می‌تواند باعث ترس و ریزش بخش‌هایی از همین نیروهای خودی شود. این «پارادوکس» و وضعیت متناقض وجه دیگری از بن‌بست و استیصال خلیفه درمانده در مواجهه با قیامی است که چهارمین ماه را سپری می‌کند و سر بازایستادن ندارد.
    6 min
  • «گسست‌ها» و «گسل‌ها»ی بنیان‌کن!
    اخیراً آخوند حسین طائب مشاور کنونی سرکرده کل سپاه پاسداران و سرکرده سابق اطلاعات سپاه، در رابطه با قیام سراسری مردم ایران و تأثیرات آن بر جامعه و رژیم، اظهاراتی کرده که اندکی تأمل بر آن، خالی از فایده نیست. او گفته است: «... انقلاب ما (بخوانید نظام ما) دو تا پایه دارد. پیوند بین امت و امام؛ توی این فتنه (قیام) هر دو تای این پایه‌ها را دارند هدف قرار می‌دهند، یکی امت را (بخوانید نیروهای رژیم) یکی بیشترین هجوم را دارند به‌رهبری انجام می‌دهند که این پیوند بشکند». می‌گوید: «بی‌تفاوتی توده‌ای» (بخوانید نفرت اجتماعی از رژیم) می‌گوید: «ترس خواص» (بخوانید ریزش در بالای رژیم). بعد از اینها می‌گوید: «گسست، گسست چیست؟... توی یک خانه اگر پدر بزرگ و پدر و فرزند و نوه با همدیگر نشستند، با همدیگر می‌جنگند، می‌گوید تو انقلاب کردی، به‌من چه ربطی دارد؟ تو رفتی دفاع مقدس من حرف دارم. این گسست نسلی شکل می‌گیرد، اما این گسست چه زمانی است؟ زمانی که می‌گوید این گسست‌های موضوعی را ترکیب کنم و تبدیل به‌گسست اجتماعی بشود، گسست تبدیل به‌نفرت بشود...» (تلویزیون شبکه بوشهر ـ ۲۴آذر ۱۴۰۱)این اظهارات با زبان و فرهنگ دجالگرانهٔ آخوندی، آمیزه‌یی است از اعترافات مهم و قابل تأمل و در عین‌حال تلاش برای وارونه جلوه دادن واقعیتهای سیاسی ـ اجتماعی ایران که قیام آنها را بارز و برجسته کرده است.
    1. طائب اعتراف می‌کند که قیام، ضربهٔ قاطعی بر دو پایهٔ اصلی نظام، ولی‌فقیه و نیروهای رژیم وارد آورده و بیشترین هجوم هم به‌شخص خامنه‌ای است.
    2. می‌گوید گسست نسلی در جامعهٔ ایران شکل گرفته و مصداق آن را از یک خانوادهٔ رژیمی می‌آورد که در آن پدر بزرگ و پدر و نوه با هم جنگ دارند و نوه به‌پدر بزرگ می‌گوید «تو انقلاب کردی (یعنی این رژیم را روی کار آوردی) به‌من چه ربطی دارد! و به‌پدرش هم می‌گوید «تو رفتی دفاع مقدس، من حرف دارم». این اعتراف آشکاری است که چگونه به‌اصطلاح ارزشهای رژیم در اذهان نیروها و اعضای خانواده‌های خودشان فرو ریخته و آنچه که رژیم طی ۴۳سال با دروغ و فریب و تحریف کوشیده بود مقدس جلوه دهد، به‌باد افشا رفته است، از خود خمینی که کوشیدند این هیولای آدمخوار بی‌بدیل تاریخ ایران را «امام» جا بزنند تا قالب کردن جنگ شوم ضدمیهنی به‌عنوان دفاع مقدس.
    3. این که آخوند طائب دجالانه می‌کوشد از هم‌گسستگی نیروهای رژیم را «گسست نسلی» جلوه دهد از دجالبازیهای رایج رژیم آخوندی است.
    عبارت «گسست نسلی» خیلی مورد علاقه و استفادهٔ کارشناسان و به‌اصطلاح جامعه‌شناسان حکومتی است؛ آنها از این طریق می‌خواهند ماهیت اجتماعی فراگیر قیام و انقلاب دموکراتیک مردم ایران را انکار کنند و آن را یک حرکت اعتراضی از جانب نسل جوان و نوجوان و «دههٔ هشتادیها» جلوه دهند تا در قدم بعد «این جریان هیجانی» را با تحلیلهای فرویدیستی ناشی از عقده‌ها و تمایلات جنسی قلمداد کرده و ماهیت انقلابی آن را تخطئه کنند. حال آن‌که حضور و نقش‌آفرینی همهٔ لایه‌های اجتماعی از هر سنی و قشر و از هر قوم و مذهبی در این قیام، واقعیتی غیرقابل انکار است که از جمله آن را می‌توان در اعتصاب‌های سراسری و یکپارچهٔ اصناف و بازاریان و کارگران و کامیون‌داران و... مشاهده کرد.
    1. «گسست نسلی» به‌معنی قرار گرفتن نسل جوان در برابر نسل قبلی، تنها آنجا که به‌نیروهای رژیم و خانواده‌های حکومتی برمی‌گردد، واقعیت دارد. این پدیده از همان اویل سرقت انقلاب ضدسلطنتی توسط خمینی دجال و برملا شدن ماهیت ارتجاعی او و دار و دسته میوه چین‌اش و به موازات گسترش اجتماعی مجاهدین گریبانگیر سارقان انقلاب ایران بود. اندیشهٔ انقلابی مجاهدین، در خانواده‌های سردمداران رژیم رسوخی شتابان و مشکل ساز برای آنها داشت. بسیاری از فرزندان آنها که خیانتها و جنایتهای خمینی و حکومت او را از نزدیک می‌دیدند، جذب قطب انقلابی موجود (مجاهدین) شدند و به‌نبرد با رژیم برخاستند. و شماری از آنان نیز در این راه به‌شهادت رسیدند. مجاهدان قهرمانی هم‌چون کاظم و محمدمهدی محمدی گیلانی فرزند آخوند خون‌آشام گیلانی و مجاهد شهید حسین جنتی فرزند آخوند جنایتکار جنتی. رسوخ اندیشه و آرمان انقلابی در خانه‌ها و خانواده‌های سردمداران رژیم در قیامهای این سال‌ها نیز نمونه‌های مشخص خود را دارد. این جریان در قیام سراسری ۱۴۰۱ هم ادامه و گسترش یافته که بازتاب آن را طی ماههای اخیر در آه و نالهٔ مهره‌ها و سردمداران رژیم زیاد شنیده‌ایم؛ کما این‌که آخوند طائب نیز در همین سخرانی فغان برآورد «عده‌یی الآن کف خیابان یا در دانشگاه رفتند وصل شدند، در شبکه‌های آنها قرار گرفتند... این جریان هیجانی شبهه دارد سؤال از ما دارد حتی جریان انقلابی از ما سؤال دارد باید جواب بدهیم تردید را باید برطرف بکنیم» (همان منبع).
    آخوند طائب هم‌چنین از «گسست اجتماعی» حرف می‌زند که «تبدیل به‌نفرت شده». گسست اجتماعی هم یک اصطلاح فریبکارانه است. چرا که اولاً جامعهٔ ایران همبسته‌تر از هر زمان دیگر در برابر تمامیت این رژیم قد علم کرده و به‌نبرد برخاسته است. «گسست» نه میان بخشهای مختلف جامعهٔ ایران بلکه بین تمام مردم ایران با دیکتاتوری ولایت فقیه است که عنوان گسست برای آن رسا نیست. یک بار خود خامنه‌ای در خرداد ۱۳۹۵ به کارگزاران نظامش هشدار داد: «ما در داخل کشور گسلهایی داریم... . اگر چنان‌چه این گسل‌ها فعال شد، آن وقت زلزله به‌وجود می‌آید!». خلیفهٔ ارتجاع به‌خوبی از وجود این گسلها» که منشأ «زلزله»‌یی بنیان‌کن در ولایت فاسد و باطل او خواهد شد خبر داشت و رئیسی جلاد را هم به همین دلیل آورد تا به‌خیال خودش جلو فعال شدن «گسلها» را بگیرد. اما «گسلها» در قیام سراسری جاری با غرشی مهیب به‌حرکت درآمده و توقف‌ناپذیر است.
    8 min