می‌خوانیم

می‌خوانیم

By Ali GanjeiArtsBooks
Download on the App Store

می‌خوانیم episodes

  • اسکندرنامه - ۱۱ - خراج خواستن دارا از اسکندر
    در نشست پیش خواندیم که دارا یک گوی و چوگان و یه ظرف پر از کنجد برای اسکندر فرستاد یعنی که تو بچه‌ای و وقت چوگان بازی‌ت است و لشکر من مانند این کنجدها بی‌شمارند.
    اسکندر پیام دارا را به فال نیک گرفت و با خود گفت که آن گوی مثال زمین است و گوی را با چوگان به سوی خود می‌کشند پس تعبیر این فال این است که من جهان را خواهم گرفت.
    کنجدها را هم در حیاط ریخت تا پرندگان بخورند و اینطور به دارا پاسخ داد که لشکریان من مرغ کنجدخوار اند.
    در پاسخ اسکندر یک ظرف اسفنددانه برای دارا فرستاد که قاعدتا باید چند بیتی در تعبیرش می‌خواندیم ولی داستان از اینجا به لشکرکشی دارا و آماده شدن برای جنگ می‌پرد.
    32 min
  • تاریخ گردیزی - ۱۱ - ورود ترکان سلجوقی به خراسان
    سلطان محمود که با فتوحاتش در هند اسم و رسمی برای خود ساخته است از یک سو با قدرخان، صلح می‌کند و خیالش از تاختن ترکان ماوراءالنهر راحت می‌شود و از سوی دیگر در پی گسترش قلمروش در عراق است.
    در این میان اشتباهی هم می‌کند و به رغم مخالفت بزرگان دولت و لشکرش پنجهزار خانواده از ترکان غز را اجازه می‌دهد تا از رود بگذرند و به خراسان بیایند.
    این فتنه اگرچه بعدا در زمان حیات محمود به زحمت فراوان سرکوب می‌شود ولی چند سال بعد در زمان مسعود دوباره سر باز می‌کند و سلجوقیان ادامه شورش این طایفه‌اند.
    52 min
  • مثنوی - ۱۰ - داستان شیر و خرگوش
    همه داستان «پادشاه جهود دیگر که مسیحیان را می‌سوخت» را در نشست پیش خواندیم الا فراز پایانی‌ش که ماند برای این جلسه.
    بعد از این که آتش چهل گز برافروخت و یهودیان را بسوخت، به سراغ داستان خرگوش و شیر می‌رویم از کلیله. ولی اینجا شیر و حیوانات جنگل پیش از این که بر سر تامین خوراک او توافق کنند مفصل درباره جبر و اختیار بحث می‌کنند.
    در میان بحث جبر و اختیار دو داستانک هم می‌خوانیم یکی از کسی که پیش سلیمان آمد چون فکر می‌کرد عزرائیل او را بد نگاه کرده و خواست تا سلیمان او را با باد به هندوستان بفرسد و دیگر هم مگسی که بر پر کاهی شناور بر شاش خر نشست و فکر کرد دریا و کشتی که شنیده است همین است و حس خود-کشتیبان-پنداری به او دست داد.
    52 min
  • شاهنامه - ۱۰ - کشته شدن ایرج به دست سلم و تور
    ایرج از سر خوش‌قلبی و نیکخواهی از تاج و تخت شاهی دست شست و برای آشتی پیش برادرانش رفت.
    تور اما وقتی دید که سپاه ایرج را سزاوار تاج و تخت می‌بینند برآشفت و دست به خون برادر آلود و سرش را نزد فریدون فرستاد. ابیات سوگواری فریدون کوتاه و موجز اما جگرخراش اند.
    پس از چندی دیدند کنیزی از کنیزکان ایرج از او باردار است و وقتی دختری زایید پشنگ شوی او شد و بعد از چندی منوچهر زاده شد.
    33 min
  • اسکندرنامه - ۱۰ - آیینه ساختن اسکندر
    در افسانه‌ها آیینه اسکندر چیزی معادل جام کیخسرو است و از طریق آن می‌توان احوال عالم را مشاهده کرد. اما چیزی که در اینجا داستان ساخته شدنش را می‌خوانیم یک آیینه معمولی مدور است که از آهن ساخته است و معجزه‌اش فقط این بوده که رخ شخصی را که در آن نگاه می‌کرده، درست نشان می‌داده.
    بعد از آیینه ساختن سفیر دارا به سراغ اسکندر می‌آید به طلب خراج و اسکندر هم پاسخ تندی می‌دهد که همین که من از تو خراج نمی‌خواهم خدا را شکر کن. این آغاز رد و بدل شدن یک رشته پیغام‌های تمثیلی بین اسکندر و دارا است. در مرحله اول که در این جلسه خواندیم دارا یک گوی و یک چوگان و ظرفی پر از کنجد برای اسکندر فرستاد
    31 min
  • مثنوی - ۹ - داستان پادشاه جهود دیگر که مسیحیان به آتش می‌سوخت
    پادشاه جهود دیگری هم بود که آتشی روشن کرده بود و برابر آن بتی گذاشته بود و به مسیحیان می‌گفت هر که به این بت سجده نکند در آتش می‌افتد.
    مادری با طفلی در جمع بودند و وقتی طفل را در آتش انداختند مادر ترسید و خواست که به بت سجده کند اما کودک از درون آتش مژده داد که:
    خواست تا او سجده آرد پیش بت / بانگ زد آن طفل: انّی لم اَمُتْ
    27 min
  • شاهنامه - ۹ - بخش کردن فریدون زمین را بر پسران
    پس از این که پسران فریدون، به رغم تمام مانع‌تراشی‌های سرو شاه یمن، با دختران او وصلت کردند و به ایران نزد پدر بازگشتند، فریدون برایشان نام گزید: سلم و تور و ایرج
    قبل از این که پسران به ایران برسند فریدون در هیبت اژدهایی به سراغشان رفت که گوهر هر یک را بسنجد و از واکنش‌هایشان مطمئن شد که فرزند خردتر، ایرج، سزاوارتر از دو دیگر برای تاج و تخت ایران است.
    بر همین اساس کشور روم را به سلم داد و توران را به تور و تاج و تخت ایران را به ایرج.
    سلم و تور از این بخشش ناراضی بودند و بعد از چندی با هم نشستند و از کار پدر گله کردند و رسولی نزد وی فرستادند و به کارش اعتراض کردند. ایرج تصمیم گرفت از تاج و تخت ایران صرفنظر کند و به رغم توصیه پدر، بی لشکر به دیدن برادران برود و دلجویی کند.
    52 min

About می‌خوانیم

From the publisher's feed

چند سالی است که ما دو شب در هفته دور هم جمع می‌شویم و متونی که از ادبیات فارسی دوست داریم را می‌خوانیم و معنی می‌کنیم و به بحث می‌گذاریم.

More shows like می‌خوانیم

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه by Banafsheh Taherian

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه

395 Listeners

پادکست فارسی اكوكست/Echocast by Faranak AmirEbrahimi

پادکست فارسی اكوكست/Echocast

3 Listeners