پیش از شروع جلسه گفتگویی درباره یکی از نسخههای خطی رساله موش و گربه عبید زاکانی بین مهرزاد و علی اصغر درگرفته بود که چون حدس زدم شاید برای بعضی جالب باشد حذف نکردم
چند بابی که در این نشست خواندیم بر روی دربار سلطان و تشریفات و لوازم آن تمرکز داشتند. فصل کوتاه شانزدهم ضرورت وکیل خاص را گوشزد میکند که به نوعی مدیر داخلی دربار بوده و مسائل مطبخ و سراها و حواشی را رتق و فتق میکرده. فصل هفدهم درباره ندیمان پادشاه است و شرح وظایفشان و بعضی از تشریفات حضورشان. فصل نوزدهم و بیستم درباره «مفردان» و سلاحهای مرصع و زینتی بارگاه است و تاکید میکند که سلطان نباید خود را از این تشریفات بینیاز بداند و باید متناسب با شان مملکت ساز و برگ زینتی داشته باشد.
بعد از این چند فصل درباره تشریفات بارگاه، فصل بیست و یکم به احوال و روش رسولان میپردازد و حکایت جالبی هم از خود نظام الملک ذکر میکند که چطور سفیر خان سمرقند با دیدن انگشتری که خواجه در بازی شطرنج برده بود و در دست راست کرده بود به اشتباه افتاد و خیال کرد که او رافضی است.