می‌خوانیم

می‌خوانیم

By Ali GanjeiArtsBooks
Download on the App Store

می‌خوانیم episodes

  • اسکندرنامه - ۲۶ - یافتن تخت و جام کیخسرو در دز سریر
    در انتهای داستان رفتن اسکندر به کوه البرز که عمده آن را جلسه پیش خواندیم، اسکندر به رغم اعتراض سرداران لشکرش برای فتح دژی که گشوده نمی‌شد از همت درویشان مدد خواست و دژ را گشود.
    پس از آن اسکندر به راهنمایی «رقیبان راه» به سوی دز سریر رفت که گفته بودند مکان نگهداری تخت و جام کیخسرو است و یکی از نوادگان کیخسرو هنوز بر آن دژ پادشاه و نگهبان است.
    شاه سریر اسکندر را به گرمی پذیرفت و او را بر روی تخت کیخسرو نشاند و ساقی در جام کیخسرو برایش شراب آورد و اطرافیان در وصف بزرگی او مبالغه‌ها کردند و اسکندر کمی از خالی بودن تخت و جام به یاد مرگ و رفتن شاهان و مردمان به جهان دیگر افتاد و متاثر شد.
    در ادامه اسکندر به غار کیخسرو خواهد رفت.
    48 min
  • اسکندرنامه - ۲۳ - آمدن نوشابه به درگاه اسکندر
    نوشابه بعد از این که بالاخره اسکندر پذیرفت که خودش است نه رسول خودش، بزمی برای او برگزار کرد و پندی اخلاقی هم در مذمت حرص و طمع داد و اسکندر را روانه کرد.
    فردای آن روز نوشابه به بارگاه اسکندر رفت و اول از بزرگی لشکرگاه او و سطح بالای نامدارانی که در مجلسش نشسته بودند حیرت کرد ولی اسکندر او را به گرمی پذیرفت و ترسش که ریخت قرار شد آن شب را بمانند و فردایش جشنی برگزار کنند در حد فریدون و جمشید
    25 min
  • اسکندرنامه - ۲۲ - به رسولی رفتن اسکندر نزد نوشابه
    اسکندر که کنجکاو بود بداند این کشور بردع که هم شاهش زن است و هم همه درباریانش، چگونه جایی است و چطور اداره می‌شود. این شد که خودش لباس رسولی پوشید به عنوان پیغامبر اسکندر به نزد نوشابه رفت و خبر نداشت که نوشابه اهل علم «فراست» است و افرادی را می‌فرستد تا از چهره شاهان سراسر دنیا نقاشی‌هایی بر حریر برایش بکشند و از روی چهره‌شان با فراست تشخیص می‌دهد که طالع‌شان چیست.
    خلاصه نوشابه اول بدون این که به داشتن حریر چهره اسکندر اشاره‌ای کند به او گفت که تو رسول شاه نیستی و خود شاهی و بعد که انکار اسکندر از حد گذشت در نهایت حریر را نشان او داد.
    این جلسه ابیات کمی از اسکندرنامه را خواندیم (حدود ۱۳۰ بیت) و بیشتر درباره کاربرد کلمه زرافه در شعر فارسی و مضامین ضد زن صحبت کردیم
    35 min
  • شاهنامه - ۲۱ - پادشاهی نوذر
    منوچهر در صد و بیست سالگی بی اینکه عیب و علتی داشته باشد درگذشت و پادشاهی به پسرش نوذر رسید.
    منوچهر از گفت موبدان و ستاره‌شناسان می‌دانست که روزگارش به سر آمده و نوذر را پیش خود خواند و اندرز کرد که پس از او از راه و رسمی که شاه فریدون بنا نهاده است سر نپیچد ولی نوذر پادشاه خوبی نبود و ایران در زمان شاهی او آشفته شد.
    سپاهیان به سام سوار که او هم روزهای آخر عمرش را می‌گذراند نامه نوشتند و او به پایتخت و شاه جوان را نصیحت کرد و به راه درست بازگرداند ولی از آن سوی مرز، پشنگ نوه‌ی افراسیاب که دانست منوچهر و سام در گذشته‌اند و زال هم در کار ستودان پدرش است تصمیم گرفت افراسیاب را به جنگ ایران بفرستد.
    39 min
  • اسکندرنامه - ۲۱ - داستان نوشابه پادشاه بردع
    در این نشست ابتدا ابیات پایانی سفر اسکندر به مکه را خواندیم و بعد داستان کوتاهی خواندیم درباره دوالی پادشاه ارمن که بسیار پهلوان و زورآزما بود ولی وقتی نام اسکندر را شنید بدون جنگ ابراز وفاداری کرد و در زمره یاران اسکندر درآمد و بنای شهر تفلیس را به او نسبت می‌دهند.
    داستان طولانی‌ای که ابیات ابتدایی‌اش را در این نشست خواندیم داستان نوشابه، پادشاه بردع است که مردان به بارگاهش راه ندارند و همه اطرافیانش دوشیزگان نارپستان و پاکیزه‌روی اند. اسکندر که کنجکاو شده بود دربار نوشابه را شخصا از نزدیک ببیند، به رسم رسولان روانه دیدار او شد.
    نوشابه از طرز رفتار اسکندر فهمید که او خود اسکندر است نه رسول او ولی به روی خودش نیاورد
    43 min
  • شاهنامه - ۲۰ - زاده شدن رستم
    در این نشست داستان معروف زاده شدن رستم را خواندیم.
    رستم نوزاد از بس که بزرگ بود نمی‌توانست بطور طبیعی به دنیا بیاید و زال با آتش زدن پر سیمرغ او را به کمک خواست و او هم دانایی را بر بالین رودابه آورد که او را با شراب مست کرد و پهلویش را شکافت و رستم را به دنیا آورد.
    رستم بیش از هر کسی به پدربزرگش سام شباهت داشت. وقتی که به دنیا آمد عروسکی هم‌قد او از حریر ساختند و با موی سمور پر کردند و روی آن نقش صورت نوزاد را کشیدند و نزد پدربزرگش به گرگساران فرستادند.
    45 min
  • اسکندرنامه - ۲۰ - فرستادن اسکندر روشنک را به روم و رفتن به زیارت کعبه
    اسکندر پس از این که ایران را فتح کرد هوس کرد که باقی دنیا را هم بگردد و ببیند و به عنوان مقدمه تصمیم گرفت روشنک (که باردار بود) را به وزیرش ارسطو بسپارد تا به همراه خزینه به یونان ببرد.
    ارسطو پیشنهاد کرد که اسکندر هر گوشه‌ای از ایران را به یک امیر بسپارد تا این امیران با یکدیگر درگیر باشند و هوس خونخواهی دارا و جنگ با روم به سرشان نزند.
    شبیه همین داستان را در شاهنامه هم خوانده‌ایم ولی در آنجا این اتفاق پس از جهانگردی اسکندر و پیش از مرگش می‌افتد.
    بعد از عمل کردن به توصیه دستور، اولین جایی که اسکندر به قصد دیدنش قدم برداشت، زمین عرب بود
    36 min
  • گزیده اشعار دقیقی
    مهرزاد میرزایی برایمان گزیده‌ای از اشعار دقیقی را خواند.
    نیمه اول دیوان دقیقی (تصحیح مرحوم دبیرسیاقی، چاپ علمی ۱۳۴۲) همان ابیات داستان گشتاسپ است که فردوسی در شاهنامه عینا نقل کرده است. مهرزاد از این ابیات گذشت و گزیده‌ای از بخش دوم کتاب که قطعه‌ها و قصیده‌های دقیقی است برایمان خواند.
    20 min

About می‌خوانیم

From the publisher's feed

چند سالی است که ما دو شب در هفته دور هم جمع می‌شویم و متونی که از ادبیات فارسی دوست داریم را می‌خوانیم و معنی می‌کنیم و به بحث می‌گذاریم.

More shows like می‌خوانیم

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه by Banafsheh Taherian

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه

395 Listeners

پادکست فارسی اكوكست/Echocast by Faranak AmirEbrahimi

پادکست فارسی اكوكست/Echocast

3 Listeners