می‌خوانیم

می‌خوانیم

By Ali GanjeiArtsBooks
Download on the App Store

می‌خوانیم episodes

  • نفثه المصدور - ۴
    خرندزی به سفیری نزد ملوک ایوبی شام رفته است و کم و بیش آنها را متقاعد کرده است که کدورت‌ها را کنار بگذارند و به جلال‌الدین خوارزمشاه در جنگ با مغول کمک کنند.
    در شام، علیرغم این که دلش از اوضاع ایران خون بود به او خوش می‌گذشت و میزبانانش هم علیرغم اصرارش به او اجازه مراجعت نمی‌دادند.
    در این حین کبوتری نامه‌بر رسید و خبر آورد که پنجاه دستهٔ تاتار به سوی هامون رانده‌اند و به جنگ خوارزمشاه می‌شتابند.
    از این خبر هولناک خرندزی خودش را باخت و کم مانده بود که نفسش بند بیاید ولی در میان جمع خودش را محکم نشان می‌داد و لاف می‌زد که همه‌شان دارند به سوی گور می‌شتابند و دیر نباشد که خوراک کلاغ‌ها و لقمه گرگ‌ها شوند. بعد از این مفصل به بی‌ارزشی دنیا و این که سرانجام کار همه آدمیان مرگ است می‌پردازد.
    خرندزی فکر می‌کرد خودش خبر حرکت تاتار را به پادشاه خواهد رساند ولی جلال‌الدین پیش از رسیدن او از آمدن دشمن خبردار شده بود و برای احتیاط چهار هزار پیش‌قراول به سوی آنها فرستاده بود اما فرماندهی این لشکر را به «مخنثی، نه-مردی نه-زنی» سپرده بود که اسمش در متن نیامده ولی از متون دیگر می‌دانیم نامش اوترخان است و از اقوام مادری جلال‌الدین.
    58 min
  • اقبال‌نامه - ۱ - ستایش خرد و نعت رسول
    اقبال‌نامه ادامهٔ داستان‌های اسکندر است که اینبار به جای پادشاه در کسوت پیامبر ظاهر می‌شود.
    چون شرفنامه آنقدر برایمان جذاب نبود کمی مردد بودیم که آیا اصلا اقبال‌نامه را بخوانیم یا نه؟ و در نهایت بعد از پنج جلسه قرار شد مهرزاد میرزایی باقیمانده منظومه را برایمان خلاصه کند و فقط گزیده اشعار را بخواند. 
    فایل‌های صوتی اقبال‌نامه که تقدیم می‌شود شانزده قسمت است، قسمت‌های اول تا پنجم خواندن همه ابیات است تا پایان داستان ملاقات اسکندر و سقراط. پس از آن گزیده ابیات و خلاصه داستان‌ها به انتخاب مهرزاد میرزایی.
    56 min
  • نفثه المصدور - ۳
    از بخت بد خرندزی، وزیر دو روز قبل از او به بیلقان رسیده بود و در آن شرایط نویسنده نگران بود که اگر چشم وزیر به او بیفتد کارش تمام است و برای همین نیمه شب در پناه تاریکی از کنار بیلقان رد شد.
    بعدا این وزیر در قلعه گیران جای‌گیر می‌شود و بخاطر غرور سرش را به باد می‌دهد.
    خرندزی به گنجه رفت و چند ماهی آنجا بود تا این که مشخص شد اهل گنجه قصد شورش دارند و شهر برای درباریان جلال‌الدین خوارزمشاه امن نیست. وی به رغم خطر تاتار از گنجه خارج شد و پس از خروجش اهالی قدرناشناس آن شهر تیغ در وابستگان درگاه گذاشتند و خونشان را به زمین ریختند.
    اینجا نویسنده با یادآوری این که خوارزمشاه اهل گنجه را از حمله گرجیان نجات داده بود قدرنشناسی و خیانت آنها را سرزنش می‌کند و حمله بعدی تاتار و دماری که از روزگار گنجه و اهلش بر آوردند را کار خدا می‌داند.
    در هر حال خرندزی خود را به اردوگاه جلال‌الدین رساند و از آنجا مامور شد تا به رسالت به درگاه امرای ایوبی و عادلی شام برود بلکه بتواند از آنها کمکی برای رویارویی با مغول‌ها بگیرد.
    51 min
  • نفثه المصدور - ۲
    خرندزی در شب راه می‌پیمود و به دو دلیل با خود سوگند خورده بود که بعد از رساندن این امانت از خدمت استعفا کند: اولا حمله تاتار و دوما دشمنی وزیر (شمس‌الدین بن شرف الملک) تا حدی که به خونش تشنه بود.
    نویسنده بعد از اشاره به این دشمنی چند سطری کینه و حیله‌گری وزیر را وصف می‌کند و سپس داستان «مجنونی نحوی» را بازگو می‌کند که وزیر در غیبت او کارهای منسب کتابت را به وی داد. خرندزی با دیدن این کاتب ناکارآمد از کناره‌گیری پشیمان شد و پس از شش ماه غیبت بر سر کارش برگشت.
    41 min

About می‌خوانیم

From the publisher's feed

چند سالی است که ما دو شب در هفته دور هم جمع می‌شویم و متونی که از ادبیات فارسی دوست داریم را می‌خوانیم و معنی می‌کنیم و به بحث می‌گذاریم.

More shows like می‌خوانیم

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه by Banafsheh Taherian

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه

395 Listeners

پادکست فارسی اكوكست/Echocast by Faranak AmirEbrahimi

پادکست فارسی اكوكست/Echocast

3 Listeners