می‌خوانیم

می‌خوانیم

By Ali GanjeiArtsBooks
Download on the App Store

می‌خوانیم episodes

  • نفثه المصدور - ۱۱
    شهاب الدین خرندزی پیاده از خوی راه افتاده است تا به شام برود اما تصمیم گرفت تا از راه کوهستان ارمن برود که در آن وقت سال بسیار سرد بود. عده‌ای از آوارگان ارمن نیز به همراهش راه افتادند. در راه به شهر «نوشهر» رسیدند که یکبار به دست لشکر خوارزم نابود شده بود و بار دیگر به دست تاتار. لحن نویسنده در وصف بی‌چیزی و آس و پاسی خودش و همراهانش و ویرانی و آشفتگی شهرهای مسیر طنزآمیز و شیرین است. در راه ارمن یکبار دیگر هم به دام حرامیان بی‌رحمی افتادند که آن طایفه را به رغم بی‌چیزی و پابرهنگی باز هم شکنجه کردند تا مگر چیزی از آنها به دست بیاورند. طرفه آن که حدیث بدبیاری و مالباختگی خرندزی به گوش همه رسیده بود و اندک پول خردی که همراه داشت را از او گرفتند و دیگر آزارش ندادند. اما گردنه صعب العبور و برف‌گرفته پرگری سر راه بود و شهاب‌الدین و همراهانش که راهزنان لباس و خوراک‌شان را گرفته بودند نه می‌توانستند از گردنه بگذرند و نه فایده‌ای داشت که به نوشهر بازگردند. اما عاقبت هر چه بادا باد گفتند و جان بر کف دست گرفتند و به راه زدند و به هر دشواری که بود به پرگری رسیدند.
    39 min
  • اقبال‌نامه - ۱۴ - وصیت‌نامه اسکندر
    اسکندر کمی در مذمت دنیا و بی‌وفایی آن گفت و مرد. چند دقیقه اول جلسه مهرداد خلاصه وصیتنامه و مرگ اسکندر را خواند و بعد بحثی درگرفت درباره تاثیر گرفتن نظامی از فردوسی و مهرزاد تئوری خودش را در باره رقابت و مبارزه جویی نظامی با فردوسی مطرح کرد.
    26 min
  • نفثه المصدور - ۱۰
    در نشست پیش تا آنجا خواندیم که معتمد شهاب‌الدین هم به او خیانت کرد و نه تنها ۴۰۰ درم را بالا کشید، به اشرار ارومیه هم گفت که این خرندزی پول زیادی همراهش است و قید ایران را زده است و به سوی شام می‌رود. این شد که او را شبانه در راه خوی محاصره کردند و بخت برگشته هم که چاره‌ای دیگر نداشت شمشیر کشید و جنگی مذبوحانه کرد.
    در این نشست از آنجا خواندیم که نویسنده روایت می‌کند چطور وقتی نیمه بیهوش و اشهدگویان در پای اسب افتاد، حرامیان از کشتنش صرفنظر کردند و او را لخت و عور و دست و پا بسته رها کردند تا از سرما بمیرد. غافل از این که عمرش به دنیا است و از این مهلکه هم جان به در می‌برد. به هر سختی که بود خود را به خوی رساند و البته خوی نه آن بود که پیش از این دیده بود.
    بعد از دو ماه اقامت در خوی آشفته، بعد از این که زخم‌های سرمازدگی پایش خوب شد، هوس سفر به ولایتش در خراسان به سرش زد ولی بعد از کمی دودلی عقلش بر احساسش غلبه کرد و تصمیم کرد به شام برود. در همان حین، تاتار هم از موغان به سمت آذربایجان به حرکت افتادند و خرندزی که می‌دانست چه بر سرش خواهد آمد معطل اسب و چهارپا نشد و پیاده به راه افتاد.
    47 min
  • اقبال‌نامه - ۱۳ - پایان سفر اسکندر و بازگشت به عزم روم
    اسکندر دانست که اواخر عمرش است و ندای هاتف را شنید که می‌گفت به سوی منزل اول بازگرد.
    او از کرمان و کرمانشاه و بابل گذشت و در شهر زور بیمار شد و حکیم یونان هم از نبض او دانست که روز رفتن شاه نزدیک شده است.
    برآمد یکی باد و زد بر چراغ / فروریخت برگ از درختان باغ
    نه سبزی رها کرد بر شاخ سرو / نه پر ماند بر نوبهاری تذرو
    فروزنده گلهای با بوی مشک / فروپژمریدند بر خاک خشک
    سکندر که بر سفت مه زین نهاد / ز نالندگی سر به بالین نهاد
    8 min
  • اقبال‌نامه - ۱۲ - ساخته شدن سد یاجوج و ماجوج
    اسکندر به صحرایی رسید که خاکش نقره بود و چشمه‌هایش از سیماب (جیوه) بود. بعد از این صحرا به آدمهایی می‌رسند که درخواست کمک دارند و از اسکندر می‌خواهند که آنها را از دست قوم یاجوج نجات دهد.
    بعد از ساختن سد یاجوج اسکندر به سرزمین دیگری می‌رسد که باغ و گوسفندانش بدون حصار بودند ولی هر کس به سراغ میوه و دام شهر می‌رفت فورا می‌مرد. اهل شهر می‌گویند که ما قومی دیندار و بی‌آزاریم و درستکاریم که به مساوات زندگی می‌کنیم و به خاطر غایت نیکوکاری ما است که هر کس دست به مال‌مان دراز کند تیری از غیب می‌خورد.
    14 min
  • نفثه المصدور - ۹
    در نشست قبل یک پاراگراف فحاشی نویسنده به «جمال علی عراقی» را خواندیم. در این نشست دکتر ابراهیمی توضیحی داد که جمال علی کیست و ادامه فحاشی‌ها را خواندیم!
    بعد از فحاشی‌ها اشاره می‌کند که در محاصره اخلاط که صاحب دیوان ممالک (که می‌دانیم شمس‌الدین محمد جوینی پدربزرگ عطاملک جوینی بوده است) فوت کرد و کار این عراقی بالا گرفت و حدود سه چهارم متنی که این جلسه خواندیم ذکر مصیبت شهاب الدین خرندزی است درباره برآمدن عراقی و دوران صاحب‌منصبی‌اش. از دست رفتن سروری جلال‌الدین خوارزمشاه را بالکل به گردن همین گردن‌شکسته می‌اندازد.
    از آن طرف شحنه تاتار به تبریز رسیده بود و مال و منال شهاب‌الدین که به طلبش می‌رفت همه به تاراج رفته بود الا چهارصد دینار که به دست درویشی سپرده بود و معتمدی آن را به ارومیه آورد. این معتمد هم توزرد از آب درآمد و نه تنها پول خرندزی را بالا کشید قصد جانش را هم کرد!
    شبی که شهاب‌الدین در راه خوی اسب می‌دوانید، چندین سوار احاطه‌اش کردند. او وقتی که چاره‌ای دیگر ندید شمشیر کشید و (به قول خودش) مذبوحانه با سواران مبارزه کرد.
    59 min
  • اقبال‌نامه - ۹ - سفرهای اسکندرِ پیامبر
    پیش از پرداختن به ادامهٔ داستان نظامی کمی از پیری و مشکلات آن شکوه می‌کند.
     
    قبل از روانه شدن به سفر، اسکندر مادرش را جانشین خودش کرد و کشور را به او سپرد. سپس از مقدونیه به اسکندریه رفت و آنجا آیینه سکندر را ساخت و از آنجا سوی مغرب به راه افتاد. در مصر عده‌ای از بیت المقدس به تظلم نزد او آمدند.
     
    اسکندر راهش را به سوی بیت المقدس کج کرد و بعد از سرکوب ستمگران آنجا سوی اندلس از آنجا با کشتی به دریا رفت و جزیره‌های عجیب و غریب دید و در نهایت به بیابان عجیبی رسید و ...
    25 min
  • نفثه المصدور - ۸
    در سفر از ماردین به اربیل شهاب الدین با این واقعیت تلخ روبرو شد که پس از سقوط جلال‌الدین در هر روستایی شحنه ادعای امیری می‌کرد و بر خلاف سابق که به عنوان یک عضو عالی دربار پادشاه عزت و احترامی در سفر داشت حالا باید دزدانه و شبانه راه می‌پیمود.
    صاحب اربیل با نویسنده از قدیم سابقه دوستی و احترام داشت و مدتی که خرندزی در اربیل بود همه جور اسباب آسایش و آرامش او را فراهم کرد و به او توصیه کرد نزد ملوک ایوبی شام برود چون می‌دانست آنها به شهاب الدین علاقه دارند و جایش در دربار آنها امن است. اما خرندزی از شوق آذربایجان و رفتن به حج گوشش این نصیحت‌ها را نمی‌شنید.
    از طرف دیگر با توجه به سابقه جلال‌الدین خوارزمشاه و جنگ‌ها و مخاطراتی که تا کنون از سر گذرانده بوده است، فکر می‌کرد او این بار هم توانسته است که از محاصره مغول بگریزد و به زودی دوباره بخت یارش می‌شود و به سریر سلطنت باز می‌گردد. غافل از این که این‌ها امید واهی بوده است و این بار نه چون بارهای پیش بوده است.
    پس از مدتی «شاد همچون خیال گنج‌اندیش» روی به آذربایجان نهاد و به رغم تمام مخافات و خطرات از راهش باز نگشت و به ارومیه رسید.
    اینجا می‌رسیم به شرح سیاهکاری‌های جمال علی عراقی!
    53 min

About می‌خوانیم

From the publisher's feed

چند سالی است که ما دو شب در هفته دور هم جمع می‌شویم و متونی که از ادبیات فارسی دوست داریم را می‌خوانیم و معنی می‌کنیم و به بحث می‌گذاریم.

More shows like می‌خوانیم

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه by Banafsheh Taherian

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه

395 Listeners

پادکست فارسی اكوكست/Echocast by Faranak AmirEbrahimi

پادکست فارسی اكوكست/Echocast

3 Listeners