می‌خوانیم

می‌خوانیم

By Ali GanjeiArtsBooks
Download on the App Store

می‌خوانیم episodes

  • نفثه المصدور - ۱
    کتاب نفثه المصدور را در دوازده جلسه خواندیم. هر سه‌شنبه یک جلسه را در پادکست منتشر خواهیم.
    متن بسیار دشواری است و از بخت بلند ما بود که دکتر علی اصغر ابراهیمی وینیچه پذیرفت که برایمان بخواند و معنی کند. 
    در ابتدای جلسه اول خوانش نفثه المصدور، دکتر وینیچه مرحوم دکتر امیرحسن یزدگردی، مصحح متن را معرفی کردند و توضیحاتی دادند درباره خدمات ایشان و از جمله کتابخانه‌ای که به دانشگاه اصفهان اهداء کرده‌اند سپس توضیحاتی دادند درباره خود متن نفثه المصدور، سبک متن، نویسنده‌اش، محل احتمالی خرندز، خاستگاه نثر مصنوع (یا فنی) و ویژگی‌های آن و تاثیرپذیری و تاثیرگذاری این متن از متون قبل و بعد خودش.
    متن با مقدمه چشمگیری در وصف نکبت روزگار آغاز می‌شود و از همان ابتدا که نویسنده قصد خودش را از نوشتن این کتاب شرح می‌دهد، مشخص است که با چه متنی سر و کار خواهیم داشت! شهاب الدین محمد خرندزی به این ترتیب می‌گوید که قصدش از نوشتن این کتاب فقط درددل کردن است:
    «خواسته‌ام که از شکایت بخت افتان و خیزان، که هرگز کام مراد شیرین نکرد تا هزار شربت ناخوش‌مذاق در پی نداد، و سهمی از اقسام آرزو نصیب دل نگردانید که هزار تیر مصائب به جگر نرسانید، فصلی چند بنویسم، و از آنچه احناء ضلوع بر او منطوی است و دلِ به جان آمده بر او حاوی - وان کاین همه غم درو بوَد یکدل نیست - دل‌پردازی واجب بینم، و از سرگذشتهای خویش که کوه پای مقاسات آن ندارد و دود آن چهره خرشید را تاریک کند «تکاد السموات یتفطرن منه و تنشق الارض و تخرّ الجبال هدّا» سروایی قلیل که تفصیل آن به تطویل انجامد و استعیاب آن اعمار طوال را مستغرق گرداند، در قلم آرم.»!
    بعد از این مقدمه نسبتا کوتاه، درددل‌های نویسنده از آنجا شروع می‌شود که چهار سال پیش از این، در قزوین از دوستش نجم‌الدین احمد سرهنگ خداحافظی می‌کند و به او هشدار می‌دهد که لشکر تاتار از آب رد خواهند شد و توصیه می‌کند که به مازندران برود که بر سر مسیر آنها نباشد ولی او گوش نمی‌کند و از ری به سمت سمنان می‌رود و بعد از بیابانک دیگر کسی از او خبری ندارد و معلوم نیست چه بلایی بر سرش آمده باشد.
    خود خرندزی هم خزانه‌ای به همراه داشته و محافظانی که قرار بوده از عراق برسند نرسیده‌اند و لاجرم خودش با بیست سوار یا کمتر و بیشتر، از ترس راهزنان و دزدان، راه روز را در شب می‌پیموده است
    1 hr 8 min
  • اسکندرنامه - ۳۲ - بسوی جنگ با روس
    در نشست پیش روایت بزم خاقان و اسکندر را خواندیم و شرح با آب و تاب هدیه‌هایی که رد و بدل شدند. بخشی از این شرح باقی ماند که در آغاز این جلسه خواندیم و از جمله خاقان کنیزی به اسکندر هدیه کرد که بسیار زیبا و خوش اندام و با فرهنگ بود ولی به دل اسکندر ننشست. این کنیز فعلا در حرمسرای اسکندر می‌ماند تا در ادامه داستان در جنگ با روس پیدایش شود.
    بعد از بزم، اسکندر هوای وطن به سرش زد و میل به بازگشتن کرد و با خاقان بدرود گفت اما دوالی، حاکم قفچاق در میانه راه به سراغش آمد و خبر داد که روسها به آبخاز حمله کرده‌اند و غیر از قتل و غارت‌های دیگری که کرده‌اند، نوشابه را هم به اسیری برده‌اند.
    اسکندر به عزم جنگ روس راهی قفچاق شد و در قفچاق دید که زنان روی از نامحرم نمی‌پوشند. شاه به بزرگان قفچاق توصیه کرد که جلوی این کار را بگیرند ولی آنها گفتند که این رسم ما است و دست از آن برنمی‌داریم. در نهایت بلیناس طلسمی ساخت که زنان قفچاق با دیدن آن اهل روگیری شدند!
    روس‌ها وقتی لشکر اسکندر را با آن ساز و برگ و تجملات دیدند خوشحال شدند و به طمع افتادند که اگر این ثروت به دست‌شان بیفتد دیگر کسی در دنیا تاب رویارویی‌شان را ندارد و البته با دیدن تاج‌های زرین و لباس‌های پرجواهر تصور کردند لشکر اسکندر نازپرورده اند و به درد جنگیدن نمی‌خورند.
    1 hr
  • اسکندرنامه - ۳۱ - آمدن خاقان چین به درگاه اسکندر به رسولی
    بعد از نامه‌نگاری اسکندر و خاقان چین و کمی پایین کشیدن زبانه آتش شاه، قاصدی از سوی خاقان به بارگاه او آمد و پیش از گزاشتن پیامش خواست که با اسکندر خلوت کند.
    در خلوت، قاصد حجاب از رو برداشت و گفت که من خود خاقانم و آمده‌ام که اعلام وفاداری کنم و اسکندر هم پیمان او را پذیرفت و به جای هفت سال خراج که در ابتدا طلب کرده بود به یک سال قانع شد.
    آن شب اسکندر که از دغدغه جنگ فارغ شده بود به بزم و مستی دست برد اما دیده‌بان خبر داد که لشکر چین دارد به سوی اردوی اسکندر می‌آید.
    اسکندر لباس رزم پوشید و لشکر آراست و به جنگ خاقان رفت ولی خاقان گفت که قصد جنگ ندارد و فقط می‌خواسته نشان بدهد که صلح و تسلیمش از سر بی‌لشکری نبوده و فقط عاشق مرام اسکندر شده.
    بعد از آن شاه و خاقان به بزم نشستند و نظامی شروع کرد به توصیف مجلس و هدیه‌های رد و بدل شده.
    1 hr 4 min
  • اسکندرنامه - ۳۰ - نامه‌نگاری اسکندر و خاقان چین
    اسکندر وقتی خبردار شد که خاقان چین لشکر کشیده و در دو منزلی او خیمه زده، برایش نامه‌ای نوشت که اگر تسلیم شوی جایگاه بلندی نزد من خواهی داشت و اگر نه چنین و چنان.
    نامه خاقان نامه‌ی تسلیم نبود ولی نرم بود و کمی تیزی آتش اسکندر را گرفت.
    جایی در ادامه داستان، در میانه مشورت خاقان چین با وزیرش به بیتی رسیدیم که به جای «جنگ» کلمه حرب بکار رفته است. در توضیح این بیت مهرزاد تئوری خودش را مطرح کرد که نظامی، خصوصا در اواخر عمر، قصد هماوردی و رقابت با فردوسی داشته و عمدا سوژه‌هایی برا داستان‌هایش انتخاب کرده که تعریضی به فردوسی باشد. بحث مفصلی در این باره بین اعضاء گروه در گرفت.
    1 hr 5 min
  • اسکندرنامه - ۲۹ - رفتن اسکندر از هندوستان به چین
    بعد از صلح با کید هندی، اسکندر عزم چین کرد و در بدو ورود، شاه و لشکرش از زیبایی طبیعت چین و فراوانی آهوان و بوی نافه که همه جا پیچیده بود حیران شدند.
    سپس خاقان چین که از آمدن اسکندر خبر یافت هراسان شد و از سراسر کشور لشکر جمع کرد و در دو منزلی اسکندر اردو زد.
    52 min
  • گزیده اشعار نجم الدین رازی و وحدت کرمانشاهی
    مهرزاد میرزایی اول نجم‌الدین رازی را کمی معرفی کرد و از سوءشهرتش گفت که در زمان حمله مغول خانواده‌اش را رها کرده و گریخته و بعد گزیده‌ای از رباعیاتش را خواند.
    در معرفی وحدت کرمانشاهی هم گفت که دیوان اشعارش را خوانده و حتی یک غزل خوب که ارزش بازخوانی داشته باشد پیدا نکرده.
    41 min
  • اسکندرنامه - ۲۸ - اسکندر و کید هندی
    بعد از زیر و رو کردن خراسان، اسکندر از غزنین قصد هندوستان کرد و برای کید هندی، پادشاه آن دیار، نامه نوشت که اگر خودت تسلیم شدی که شدی وگرنه هر چه دیدی از چشم خودت دیدی.
    کید که واقع‌بین بود و آفتاب بخت را بر سر اسکندر تابان می‌دید تسلیم شد و یک جام جادویی و یک فیلسوف و یک پزشک برایش هدیه فرستاد و دخترش را هم به عقد او درآورد.
    بیشتر ابیات این جلسه شرح تجمل و تشریفات دختر فور و مراسم عروسی‌اش با اسکندر بود.
    58 min
  • اسکندرنامه - ۲۷ - اسکندر در خراسان
    بعد از نشستن بر تخت کیخسرو و شراب خوردن در جامش، اسکندر به سراغ غاری رفت که کیخسرو در آن ناپدید شده بود و بعد از کمی پایین رفتن در غار به سنگی رسیدند که آتش از آن زبانه کشیده بود.
    دانشمندان همراه اسکندر سنگ برآمدن از آتش را اثر سوختن گوگرد دانستند و به شاه جوان گفتند که بیشتر از این نمی‌تواند در غار نفوذ کند و کیخسرو ناموس خود را با این آتش از دسترس دیگران دور نگه داشته است.
    بعد از این ماجرا، یک شورشیِ غول پیکر در خراسان پدید آمد که چندین بیت درباره ابعاد خودش و اسلحه‌اش آمده ولی ذکری از نامش نیست. به هر روی اسکندر این شورشی را کشت و پس از آن شهر هرات (هری) را بنا کرد.
    در شهر نیشابور نیمی از مردم شهر هنوز علنا طرفدار دارا بودند. اسکندر بین آنها و نیمه دیگر شهر که طرفدار او بودند خصومتی افکند که نظامی می‌گوید تا زمان خود او باقی بوده است.
    پس از دو به هم زنی در نیشابور اسکندر در شهرهای دیگر خراسان هم آتشکده‌ها را ویران و گنج‌ها را غارت کرد و سپس روانه هندوستان شد.
    58 min

About می‌خوانیم

From the publisher's feed

چند سالی است که ما دو شب در هفته دور هم جمع می‌شویم و متونی که از ادبیات فارسی دوست داریم را می‌خوانیم و معنی می‌کنیم و به بحث می‌گذاریم.

More shows like می‌خوانیم

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه by Banafsheh Taherian

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه

395 Listeners

پادکست فارسی اكوكست/Echocast by Faranak AmirEbrahimi

پادکست فارسی اكوكست/Echocast

3 Listeners