می‌خوانیم

می‌خوانیم

By Ali GanjeiArtsBooks
Download on the App Store

می‌خوانیم episodes

  • شاهنامه - ۷ - برخاستن فریدون به جنگ ضحاک
    در داستان رفتن فریدون به جنگ ضحاک، گفتگوی کندرو با ضحاک تامل‌برانگیز است.
    کندرو که پیشکار ضحاک بوده هنگام رسیدن فریدون و رفتن او به حرمسرای ضحاک در کاخ حضور داشته و خود اوست که دوان به هند می‌رود و ضحاک را می‌یابد و خبر رسیدن فریدون فرخ به کاخش را به او می‌رساند.
    برخلاف آنچه خواننده انتظار دارد، ضحاک ماردوش نه خشمگین می‌شود و نه عزم جنگ می‌کند بلکه می‌کوشد تا هشدار کندرو را نادیده بگیرد و خود را به آن راه می‌زند که مگر فریدون به مهمانی به کاخ او آمده است!
    چند بیت بعد، پس از اصرار کندرو و حرف‌های تحقیرآمیز و نیش‌دارش بالاخره ضحاک خشمگین می‌شود ولی خشمش از کندرو است و او را از پیشکاری خود عزل می‌کند.
    در نهایت هم وقتی که بالاخره خود را به کاخ می‌رساند، چون می‌داند که تقدیرش شکست خوردن از فریدون است اصلا به سراغ جنگ با او نمی‌رود و تمام تلاشش این است که شهرناز و ارنواز را بکشد.
    00:00 - گفتار اندر رفتن آفریدون به جنگ ضحاک
    01:41 - افسونگری آموختن فریدون
    03:32 - توطئه کردن برادران فریدون
    04:55 - فریدون و کشتی‌بان اروند
    05:55 - به آب زدن فریدون و لشکر
    06:44 - بیت المقدس یا گنگ دژ هوخت
    08:53 - رسیدن فریدون به کاخ ضحاک در بیت المقدس
    11:08 - رفتن فریدون به شبستان ضحاک و نجات دادن شهرناز و ارنواز
    16:47 - کندرو
    21:42 - خبر بردن کندرو به ضحاک
    23:42 - انکار ضحاک و اصرار کندرو
    27:16 - برآشفتن ضحاک
    28:09 - راهی شدن ضحاک به جنگ فریدون
    30:14 - رفتن ضحاک به سوی کاخ با روی پوشیده
    32:35 - اسیر شدن ضحاک و آمدن سروش
    35:23 - بردن ضحاک به کوه دماوند و بند کردن او
    38:38 - بیا تا جهان را به بد نسپریم
    44 min
  • اسکندرنامه - ۷ - چاره‌جویی اسکندر از ارسطو و مزور خوردنش
    در نشست پیش خواندیم که بعد از این که شاه زنگ (نامش را هنوز نمی‌دانیم) طوطیانوش را کشت و خونش را نوشید، ترس به دل رومیان افتاد و دست‌شان سست شد
    اسکندر برای چاره‌جویی دست در دامن ارسطو شد و به توصیه او صحنه‌سازی‌ای کرد که زنگیان خیال کنند شاه رومیان آدمخوار است و از قضا کله‌پاچه‌ی زنگی از همه چیز بیشتر دوست دارد!
    این «مزوّر خوردن» اسکندر زنگیان را کمی ترساند و به نوعی شگرد شاه زنگ را خنثی کرد ولی باز هم وقتی که جنگ شروع شد و یکی از پهلوانان زنگ به نام زراجه به میدان آمد، اسکندر دید که از پهلوانان لشکرش کاری نمی‌آید و خودش شخصا به جنگ او رفت.
    00:00 - صف کشیدن لشکر روم و زنگ
    16:25 - مشورت اسکندر با ارسطو
    18:55 - چاره ارسطو برای ترساندن زنگیان
    23:31 - ترسیدن زنگیان از مزوّر خوردن اسکندر
    29:17 - جنگ لشکر روم و زنگ به انبوه
    31:08 - پهلوان اول: زراجه
    35:14 - ترسیدن لشکر روم از هیبت زراجه و به جنگ شدن اسکندر به تن خویش
    48 min
  • تاریخ گردیزی - ۷ - برآمدن سرداران بزرگ خراسان در دوران سامانیان
    در این نشست بخشی از تاریخ سامانیان را خواندیم که به ویژه با روایت برخاستن و بالیدن سرداران بزرگی چون ابوعلی چغانی، آلپتگین، ابوالحسن سیمجور و ابومنصور عبدالرزاق می‌درخشد.
    روایت کشته شدن ابومنصور عبدالرزاق خصوصا با تمام سادگی و بی‌تکلفی درخشان و تکان‌دهنده بود.
    00:00 - ادامه جنگ ابوعلی چغانی با نوح بن نصر سامانی
    11:13 - الرشید ابوالفوارس عبدالملک بن نوح
    27:27 - السدید ابوصالح منصور بن نوح
    49 min
  • مثنوی - ۶ - تخلیط وزیر در احکام انجیل
    من معمولا ویدئوهای جلسات‌مان را پیش از انتشار ویرایش می‌کنم و صحبت‌های متفرقه‌ای را که ارتباط مستقیم با متن ندارند، حذف می‌کنم.
    در این جلسه یک دوست تازه از تاجیکستان به جمع‌مان پیوسته بود و بعد از شعرخوانی چند دقیقه‌ای خودش را معرفی کرد و به سوال‌های ما که از حضورش ذوق‌زده بودیم پاسخ داد.
    این قسمت‌ها را حذف نکردم به این امید که شاید شما هم به اندازه ما از حضور یکی از همزبانان تاجیک ذوق کنید!
    چند بیتی که از مثنوی خواندیم ادامه داستان پادشاه جهود و وزیر گبرش است که بالاخره وزیر بعد از چند سال نفوذ در میان مسیحیان نقشه‌اش را برای اختلاف انداختن بین آنان عملی می‌کند.
    15 min
  • اسکندرنامه - ۶ - حمله زنگیان به مصر و کمک خواستن مصریان از اسکندر
    اسکندر در اولین ماجراجویی پس از نشستن بر تخت، به جنگ زنگیان رفت.
    داستان از آنجا آغاز می‌شود که جمعی از مصریان به دادخواهی نزد اسکندر آمدند و گله کردند که لشکری سهمگین از زنگ به مصر یورش آورده و اگر کسی جلوشان را نگیرد مصر و روم را با خاک یکسان می‌کنند.
    اسکندر که به استادش قول داده بود در همه کارها با ارسطو رایزنی کند نظر او را پرسید و او هم توصیه کرد به جنگ.
    پس از صف کشیدن دو لشکر در مقابل هم، اسکندر طوطیانوش را به سفارت نزد شاه زنگ فرستاد و او هم با فصاحت و بلاغتی که داشت به دشمن توصیه کرد که تسلیم شوند ولی شاه زنگ سر سفیر را برید و خونش را لاجرعه نوشید!
    این کار رومیان را ترساند و در نسشت بعد می‌خوانیم که اسکندر برای بالا بردن روحیه سربازانش چه کرد.
    39 min
  • تاریخ گردیزی - ۶ - برآمدن سامانیان
    پس از شکست خوردن عمرو لیث از اسماعیل سامانی و به پایان رسیدن حکومت صفاریان، سامانیان که در ماوراءالنهر پا گرفته بودند و پایتخت‌شان بخارا بود، خراسان را هم به قلمرو خود افزودند و تا چند دهه، تا پیش از برآمدن آل بویه، حکمران بلامنازع خراسان و عراق هم بودند.
    57 min
  • گزیده رباعیات مهستی گنجه‌ای
    مهرزاد میرزایی برایمان گزیده‌ای از رباعیات منسوب به مهستی گنجه‌ای را خواند و به رغم اصرار ما سراغ شعرهای بی‌پرده‌اش نرفت.
    همانطور که مهرزاد در ابتدای جلسه توضیح می‌دهد انتساب بسیاری از این رباعی‌ها به مهستی قطعی نیست و او هم مانند خیام و دیگران سراینده بسیار شعرهایی شناخته می‌شود که معلوم نیست واقعا سروده که باشند.
    29 min
  • مثنوی - ۵ - قصه دیدن خلیفه لیلی را
    در ادامه داستان پادشاه یهود و نصاری می‌خوانیم که وزیر چگونه به میان نصاری نفوذ کرد و علیرغم این که حاذقان مکرش را فهمیدند ولی عامه نصاری به او گرویدند و گولش را خوردند.
    17 min
  • شاهنامه - ۵ - پادشاهی ضحاک
    در این نشست داستان دورانی را خواندیم که هنر خوار شد جادویی ارجمند.
    ضحاک بر تخت نشست و خواهران (یا به روایتی دختران) جمشید، شهرناز و ارنواز را به حرمسرای خود برد و برای آرام کردن مارهای دوشش هر شب مغز سر دو جوان را خوراک آنان می‌کرد.
    ارمایل و گرمایل برای این که دست کم یکی از این دو جوان را نجات دهند، آشپزی یاد گرفتند و راه به آشپزخانه ضحاک یافتند و هر شب به جای یکی از آن دو جوان گوسفندی را می‌کشتند و مغز آن را جایگزین می‌کردند و به آن جوان نجات یافته می‌گفتند که دیگر در آبادبوم نباید دیده شود و او را به کوه و بیابان به شبانی می‌فرستادند.
    به هر حال دوران ضحاک هم رو به انتها نهاد و شبی آمدن فریدون را در خواب دید و پس از دانستن تعبیر آن به صرافت افتاد که مگر با تقدیر مبارزه کند و فریدون را پیش از بالیدن بیابد و بکشد.
    در این راه آبتین پدر فریدون و گاو پرمایه پرستار او را کشت اما فریدون و فرانک به هندوستان گریختند و فریدون در نوجوانی از مادرش پرسید که فرزند کیست و آگاه شد که چه باری بر دوشش است.
    31 min

About می‌خوانیم

From the publisher's feed

چند سالی است که ما دو شب در هفته دور هم جمع می‌شویم و متونی که از ادبیات فارسی دوست داریم را می‌خوانیم و معنی می‌کنیم و به بحث می‌گذاریم.

More shows like می‌خوانیم

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه by Banafsheh Taherian

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه

395 Listeners

پادکست فارسی اكوكست/Echocast by Faranak AmirEbrahimi

پادکست فارسی اكوكست/Echocast

3 Listeners