
Sign up to save your podcasts
Or


بعد از گفتگوی کشدار خسرو و شیرین، خسرو که دید معشوقش به هیچ وجه بدون کابین کام نخواهد داد، سرخورده شد و از قصر شیرین بازگشت و با شاپور در این باره گلایه کرد
در پایان گفتگوی کشدار خسرو و شیرین در پای قصر، شیرین آب پاکی را بر دست خسرو ریخت و پس از سوگند به زبان آوردن به هوش زیرک و جان خردمند و قدر گنبد پیروزه گلشن و نور چشمه خورشید روشن و هر نقشی که در فردوس پاک است و هر حرفی که در منشور خاک است و آن زنده که هرگز نمیرد و آن بیدار که هرگز خوابش نگیرد و به دارایی که تنها رو خورش داد و معبودی که جان را پرورش داد، گفت که بی کابین هرگز به خسرو کام نخواهد داد!
خسرو که برای دیدار شیرین به قصرش آمده است ولی به داخل راهش ندادهاند، با شیرین که به سر بام رفته گفتگوی طولانی و مفصلی دارد که ابتدای آن را جلسه پیش خواندیم و ادامهاش را این جلسه و جلسه بعد میخوانیم
خسرو به دیدار شیرین رفت ولی شیرین او را به درون خانه راه نداد و در را به رویش باز نکرد اما کنیزی را فرستاد که همه اسباب پذیرایی شاهانه را برایش فراهم کند و خودش بالای بام رفت و گفتگویی مفصلی آغاز شد که خواندن ابیاتش چند جلسه طول خواهد کشید
خسرو که فهمید تنها مونس شیرین شاپور است، او را به کاخ خود فراخواند مگر تنهایی و بیهمدمی شیرین را کمی نرم کند.
شیرین که از تنهایی به تنگ آمد دست به دعا و زاری و نیایش برداشت و در بیتهای پر سوز و گدازی از خدا کمک خواست و دعایش اثر کرد و خسرو تصمیم گرفت به بهانه شکار از مدائن بیرون رود و جدا از جمع به دیدار شیرین برود.
به خسرو گفتند کنیزی در اصفهان هست به نام شکر که به حسن و خوبی او خدا نیافریده. خسرو به اصفهان رفت و با یک غلام به در خانه شکر رفت و شبی در بزم او گذراند.
در آخر شب وقتی نوبت همخوابگی بود شکر لباس خود را به تن یکی از کنیزکانش کرد و او را به خوابگاه خسرو فرستاد و سحرگاه کنیزک بیرون آمد و هر چه دیده و شنیده بود به شکر گفت و لباسها را پس داد.
صبح که شد خسرو از شکر پرسید که آیا تا بحال کسی را به خوبی من دیدهای؟ او هم جواب داد که همه چیزت خوب است الا این که دهانت کمی بو میدهد و تجویز کرد که یک سال سوسن و سیر بخورد تا خوشبو شود.
سال بعد خسرو دوباره به مجلس شکر رفت و به همان ترتیب نادانسته با یکی از کنیزان او همبستر شد و صبح شکر تایید کرد که بوی دهانش برطرف شده.
شاه خیلی از شکر خوشش آمد ولی فکر میکرد که او باکره نیست و نمیتواند زن پادشاه شود. این موضوع را به او گفت و او قضیه کنیزکان بدلکار را لو داد و بزرگان شهر هم باکرگیش را تایید کردند و چند پیرزن هم با معاینه بر آن صحه گذاشتند و خلاصه خسرو از لج شیرین با شکر ازدواج کرد
نظامی بار خسرو پرویز را توصیف کرده که چطور پنج صف از توانگران، درویشان، بیماران، بندیان و اعدامیان در حضورش میایستادند و منادی ندا میکرد که هر کس به صف پشت سرش بنگرد. پشت سر صف آخر هم امید رهایی بود.
خلاصه توانگر از دیدن درویش و درویش از به یاد آوردن نعمت سلامتی و بیمار وز شکر آزادی و زندانی از دیدن این که قرار نیست اعدام شود و اعدامیها از امید رهایی خوشحال میشدند!
بعد چند بیت در صفت خوان خسرو و بذل بخشش او آورده است که خواندنی است.
خسرو نامهای به شیرین نوشت در تعزیت مرگ فرهاد که البته خالی از نیش و کنایه نبود.
شیرین جوابی به نامه نداد اما با «همت» خود باعث مرگ مریم شد. این همت از نوع دعا و توجه معنوی است و قبلا هم شیرین اشاره کرده بود که من رموز بابلی در جادوگری را میدانم
From the publisher's feed

397 Listeners

3 Listeners