
Sign up to save your podcasts
Or


خسرو که سه روز در غم مرگ بهرام چوبینه ماتم گرفته بود، روز چهارم بزم آراست و باربد بربط به دست گرفت. در ابیات ابتدایی این جلسه نظامی از سی لحن باربد در شعرش نام میبرد و سپس یاد میکند که خسرو چه گنجی به پاداش هنرنمایی باربد نثار او میکرده و چند بیتی هم افسوس میخورد که چرا کسی قدر هنور خودش را نمیداند و خود را دلداری میدهد که زهد و قناعت بزرگترین ثروت است!
داستان خسرو و شیرین اینگونه ادامه پیدا کرد که خسرو نزد مریم رفت و خواهش کرد که شیرین از اون بیغوله به کاخ بیاید و در مشکوی خانه کند به این شرط که هیچوقت نگاه خسرو به او نیفتد ولی مریم به هیچ وجه زیر بار نرفت تهدید کرد که اگر شاه نام رقیب را بیاورد او خودش را خواهد کشت.
بعد از مدتی خسرو شاپور را نزد شیرین فرستاد که مگر او را پنهانی به کاخ بیاورد
پادشاهی خوابی هولناک دید و تعبیرش را از برهمنان پرسید. برهمنان که با شاه دشمن بودند فرصت را برای انتقام غنیمت شمردند و گفتند که پادشاه باید زن و پسر و وزیر و دبیر و سه فیل و یک شترش را بکشد تا برهمنان بتوانند افسون خواب را باطل کنند وگرنه شاه و مملکت به باد میروند
وزیر و ملکه از جریان بو بردند و در تلاشند که مکر برهمنان را به خودشان برگردانند
شیرین که پس از مهین بانو به شاهی ارمن رسید مدتی با عدل و داد پادشاهی کرد ولی دید که دلش طاقت دوری خسرو را ندارد و شاهی را به کسی دیگر واگذار کرد و با چند کنیز و خدم و حشم به قصر شیرین رفت. خسرو هم از دوری شیرین تلخکام بود اما از ترس مریم نمیتوانست به دیدار او برود.
در همین احوال در بار عام خسرو پیکی رسید و مژده مرگ بهرام چوبینه را داد و خسرو هم چند بیت پندآموز سرود در باب این که آدم بیهوده نباید با بزرگتر از خودش گلاویز شود و دنیا همین دو روز است و …
باب زاهد و مهمان هم یکی از بابهای کوتاه کلیله و دمنه است، با داستانی ساده و سرراست که از ابتدا ضربالمثل «کلاغی که میخواست راه رفتن کبک را بیاموزد» را تداعی میکند. اتفاقا در اواخر متن زاهد همین ضرب المثل را به صورت داستانکی برای میهمان بازگو میکند.
خسرو که به یاری قیصر در جنگ با بهرام چوبینه پیروز شد دوباره در مدائن به تخت نشست ولی شیرین که مریم جای او را گرفته بود تنها ماند. از یک طرف خسرو غمگین است چون نمیداند بین عشق و ملک کدام را انتخاب کند و از سوی دیگر شیرین که هم از یار دور مانده است و هم رقیب جایش را گرفته.
مهین بانو شیرین را به صبر توصیه میکند و خودش که بیمار شده است آماده وصیت کردن به شیرین میشود
باب بسیار کوتاهی است در ذکر ماده شیری که وقتی میبیند شکارچی بچههایش را کشته و پوست کنده، متنبه میگردد و به توصیه شغال رو به گیاهخواری میآورد
شیرین آخر هم تسلیم خواسته خسرو نشد و خواهش او را برنیاورد و شاه فراری هم به حالت قهر به سوی روم رفت و از قیصر برای جنگ با بهرام چوبینه کمک خواست و با یاری سپاه روم رقیب را شکست داد و خود دوباره شاه ایران شد
بخش پایانی باب الاسد و ابن الاوی از کلیله و دمنه، از شیر اصرار است که به سر کار خود بازگرد و از شغال انکار که من برای این کار ساخته نشدهام و با این اتفاقی که افتاد برگشتن به کار بازی با جان است. ولی در انتها سماجت و پافشاری شیر به بار مینشیند و شغال زاهد به سر کار خود بازمیگردد
پس از بزم، خسرو شیرین را تنها یافت و خواست از او کام بگیرد ولی شیرین با لطف و غمزه مانع او شد. پس از چند دور گفتگو بین این دو دلداده خسرو آزرده میشود و در بیتهایی که جلسه آینده خواهیم خواند شیرین را ترک میکند و به روم میرود
در ادامه باب الاسد و ابن الاوی از کلیله و دمنه میخوانیم که شغال زاهد بالاخره با پافشاری و سماجت شیر تسلیم شد و به خدمت او درآمد و جایگاهش به زودی از همه درباریان بالاتر رفت و مورد وثوق و اعتماد بیدریغ شیر قرار گرفت.
دیگر وحوش به شغال حسادت کردند و توطئهای چیدند و او را به دزدیدن گوشت خوراک شیر متهم کردند و شیر هم در ابتدا گول خورد ولی بعد با راهنمایی مادرش فهمید که شغال بیگناه است
From the publisher's feed

395 Listeners

3 Listeners