
Sign up to save your podcasts
Or


پس از ملاقات شیرین و فرهاد، کوهکن جان و توان تازهای یافت و جاسوسان به خسرو خبر دادند که اگر همینگونه پیش رود خسرو کار کوه را تا یک ماه دیگر تمام میکند.
خسرو به راهنمایی مشاورانش کسی را فرستاد که به دروغ به فرهاد گفت شیرین مرده است و فرهاد هم از غصه جان داد
در ابیاتی که این جلسه میخوانیم شیرین که صفت بیستون و کوه کندن فرهاد را بسیار شنیده است تصمیم میگیرد به دیدار او برود. از قضا گلگون به دلیلی آماده نبود و اسب دیگری را برای شاهدخت ارمن آماده میکنند.
شیرین به بیستون میرسد و با حیرت کوه کندن فرهاد را تماشا میکند و از او با یک پیاله شیر پذیرایی میکند و وقت بازگشتن اسبش تاب وزن او و جواهراتش را نمیآورد و سقط میشود.
اینجا یکی از مشهورترین صحنههای خسرو و شیرین اتفاق میافتد و فرهاد اسب مرده و شیرین که هنوز بر آن سوار است را به دوش میگیرد و به خانه میرساند
خسرو که آوازه عشق و آوارگی فرهاد را شناخت با اطرافیانش مشورت کرد و به توصیه آنها او را به دربار فراخواند که مگر با پول بتواند او را از عشقش منصرف کند.
بعد از مناظرهای خسرو دریافت که عشق فرهاد غیر از آن است که با زر خریده شود و به او پیشنهاد کرد که اگر در کوه بیستون معبری برای گذر او بکند، شاه از شیرین صرفنظر خواهد کرد و او را به عاشق دلدادهاش وا خواهد گذاشت.
فرهاد چون و چرا نکرد و به کندن کوه مشغول شد و هر وقت دست از کار میکشید از دوری شیرین ناله و زاری میکرد
در آخرین باب کلیله و دمنه داستان شاهزادهای را میخوانیم که همراه یک برزگرزاده، یک تاجرزاده و یک اشرافزاده در جایی سرگرداناند و بحث میکنند که سرمایه معنوی کدامشان کارسازتر است.
فرهاد که در همان دیدار اول عاشق شیرین شد سر به بیابان گذاشت و همدم جانوران صحرا شد و کارش زاری از عشق شیرین است
داستان جهانگردی که یک میمون و یک مار و یک ببر و یک زرگر را از چاهی نجات میدهد و حیوانات با او وفاداری میکنند و خوبیاش را با خوبی پاسخ میدهند اما زرگر غدر میکند و سزای خیانت خود را هم با جانش میدهد
در ابتدای جلسه ابیات باقیمانده از گلهگذاری شیرین به شاپور را خواندیم و پس از آن فرهاد عاشق وارد داستان شد.
شیرین دنبال کسی میگشت که برایش جویی بکشد تا شیری که چوپانانش میدوشند را از یکی دو فرسنگ آنسوتر به نزدیک قصر بیاورد و شاپور گفت که من همشاگردیای داشتم به نام فرهاد و تیشه در دستش مانند قلمموی نقاشی است و به این ترتیب پای فرهاد به داستان باز شد
در بخش پایانی باب پادشاه و برهمنان کمی دیگر از گفتگوی کشدار و کمی مسخرهٔ بلار با مخدومش ادامه پیدا کرد و در نهایت وقتی بلار فهمید که شاه در نهایت حلم و گذشت است آشکار کرد که سوگلیاش زنده است و همه چیز به خوبی و خوشی پایان یافت
در جلسه قبل خواندیم که خسرو شاپور را فرستاد که شیرین را مخفیانه به کاخش بیاورد. شیرین از شنیدن این پیشنهاد بیشرمانه برمیآشوبد و همه ابیات این جلسه و بیتهای آغازین جلسه بعد شرح عتاب شیرین با فرستاده خسرو است که گاهی تند است و گاهی نرم، گاهی خشم است و گاهی خواهش
در ادامه باب پادشاه و برهمنان، وزیر پادشاه را مجاب کرد که به تعبیر برهمنان اعتماد نکند و به سراغ پیر دانایی برود به نام کارایدون و او هم خیال شاه را راحت کرد که تعبیر خواب چه است و برهمنان را رسوا کرد.
در ادامه ماجرای مسخرهای بین شاه و وزیر پیش آمد و گفتگوی کشدار و خستهکنندهای بینشان جریان گرفت که در این جلسه به پایانش نرسیدیم
From the publisher's feed

395 Listeners

3 Listeners