نیما یوشیج

نیما یوشیج

Download on the App Store

نیما یوشیج episodes

  • نیما یوشیج | سایهٔ خود

    ▨ نام شعر: سایه‌ی خود

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    در ساحتِ دهلیزِ سرای من و تو

    مردی‌ست نشسته از بَرَش مشعل نور

    هر روز و به هر شب از برای من و تو

    در بر بگشاده نقشه‌ای زین شبِ دور..


    انگیخته از نهادش

    رگ‌های صدا

    یک خنده نه از لبانش

    یک دم شده وا.


    می‌بیند او به زیرِ ویرانه‌ی شب

    در روشنیِ شراره‌ای سردشده

    در شادیِ روزی، نه در آن خورشیدی

    در گردشِ یک شبِ پر از درد شده

    نو می‌کند او هزار اندوهِ نهفت.


    اما چو به ناگهان نگاهش افتد

    بر سایه‌ی خود اگرچه از او نه جدا

    لبخند زده

    فریاد برآوَرَد. بماند

    از چشم من و تو در زمان ناپبدا.

    ▨ 

    نیما یوشیج

    فروردین ماه ۱۳۲۱

    3 min
  • نیما یوشیج | قو

    ▨ نام شعر: قو

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    صبح چون روی می‌گشاید مهر

    روی دریای سرکش و خاموش

    می‌کشد موج‌های نیلی چهر

    جبّه‌ای از طلای ناب به دوش.


    صبحگه، سرد و تَر، در آن دم‌ها

    که ز دریا نسیم راست گذر،

    گل مریم، به زیرشبنم‌ها

    شستشو می‌دهد بر و پیکر.


    صبحگه، که‌انزوای وقت و مکان

    دل‌رباینده است و شوق افزاست،

    بر کنارِ جزیره‌های نهان

    قامت با وقار قو پیداست.


    آن‌چنانی که از گلی دسته

    پیش نجوای آب‌ها تنها،

    وسط سبزه‌ی خزه‌بسته

    تنش از سبزه بیشتر زیبا.


    می‌دهد پایِ خود تکان، شاید

    که کُند خستگی ز تن بیرون.

    بال‌های سفید بگشاید

    بپرد دربرابر هامون.


    بپرد تا بدان سوی دریا

    در نشیبِ فضای مثل سحر،

    برود از‌جهان خیره‌ی ما

    بزند در میان ظلمت، پَر.


    برود در نشیمن تاریک

    با خیالی که آن مصاحب اوست،

    در خطِ روشنی چو مو باریک

    بیند آن چیزها که در خورِ قوست.


    لکّ ابری که دور می‌مانَد

    موج‌هایی که می‌کنند صدا،

    وندر آن‌جا کسی نمی‌داند

    که چه اشکال می‌شوند جدا.


    لیک مرغ جزیره‌های کبود،

    در همین دم که او به تنهایی

    سینه خالی ز فکر بود و نبود

    می‌کند فکرهای دریایی.


    نظر انداخته سوی خورشید،

    نظری سوی رنگ های رقیق

    با تکانی به بال‌های سفید

    بجهیده‌ست روی آبِ عمیق.


    برخلافِ تصورِ همه، او

    مانده دیوانه‌ی حکایت آب

    گر کسی هست یا نه، ناظرِ قو

    قو در آغوشِ موج‌هاست به خواب.

    ▨ 

    نیما یوشیج

    بیستم فروردین ماه ۱۳۰۵

    5 min
  • نیما یوشیج | مرغ غم

    ▨ نام شعر: مرغ غم

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    روی این دیوار غم، چون دود رفته بر زبر

    دائما بنشسته مرغی، پهن کرده بال و پر

    که سرش می‌جنبد از بس فکر غم دارد به سر.


    پنجه‌هایش سوخته؛

    زیر خاکستر فرو،

    خنده‌ها آموخته؛

    لیک غم بنیادِ او.


    هر کجا شاخی‌ست برجا مانده و بی‌برگ و نوا

    دارد این مرغ کدر بر رهگذار آن صدا.

    درهوای تیره‌ی وقت سحر سنگین به جا.

    او نوای هر غمش برده از این دنیا به در،

    از دلی غمگین دراین ویرانه می‌گیرد خبر.

    گه نمی‌جنباند از رنجی که دارد بال و پر.


    هیچکس او را نمی‌بیند، نمی‌داند که چیست.

    بر سرِ دیوار این ویرانه‌جا فریاد کیست.

    و به جز او هم در این ره مرغ دیگر راست زیست.



    می‌کشد این هیکل غم از غمی هر لحظه، آه

    می‌کند در تیرگی‌های نگاهِ من نگاه

    او مرا در این هوای تیره می‌جوید به راه.


    آهِ سوزان می‌کشم هر دم در این ویرانه من

    گوشه بگرفته منم، در بندِ خود، بی‌دانه من

    شمع چه؟ پروانه چه؟ هر شمع هر پروانه من.


    من به پیچاپیچ این لوس و سمج دیوارها

    بر سر خطی سیه چون شب نهاده دست و پا

    دست و پایی می‌زنم چون نیمه‌جانان بی‌صدا.


    پس بر این دیوارِ غم، هر جاش بفشرده به هم،

    می‌کشم تصویرهای زیر و بالاهای غم

    می‌کشد هر دم غمم، من نیز غم را می‌کشم.


    تا کسی ما را نبیند

    تیرگی‌های شبی را

    که به دل‌ها می‌نشیند،

    می‌کنم از رنگِ خود وا.


    ز انتظارِ صبح با هم حرف‌هایی می‌زنیم

    با غباری زردگونه، پیله بر تن می‌تنیم

    من به دست، او با نُگِ خود، چیزهایی می‌کنیم .

    ▨ 

    نیما یوشیج

    آبان ۱۳۱۷

    7 min
  • نیما یوشیج | وای بر من

    ▨ نام شعر: وای بر من

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    کشتگاهم خشک ماند و یک‌سره تدبیرها

    گشت بی‌سود و ثمر

    تنگنای خانه‌ام را یافت دشمن با نگاه حلیه‌اندوزش

    وای بر من! می‌کند آماده بهر سینه‌ی من تیرهایی

    که به زهر کینه آلوده ست.


    پس به جاده‌های خونین کلّه‌های مردگان را

    به غبار قبرهای کهنه‌اندوده

    از پس دیوار من بر خاک می‌چیند

    وز پی آزارِ دل‌آزردگان

    در میان کله‌های چیده بنشیند

    سرگذشت زجر را خواند.


    وای بر من!

    در شبی تاریک از اینسان

    بر سر این کلّه‌ها جنبان

    چه کسی آیا ندانسته گذارد پا؟

    از تکان کله‌ها آیا سکوت این شب سنگین

    -کاندر آن هر لحظه مطرودی فسون تازه می بافد-

    کی که بشکافد؟

    یک ستاره از فساد خاک وارسته

    روشنایی کی دهد آیا

    این شب تاریک دل را؟

    عابرین! ای عابرین!

    بگذرید از راه من بی هیچ گونه فکر

    دشمن من می‌رسد، می‌کوبدم بر در

    خواهدم پرسید نام و هر نشان دیگر.

    وای بر من!

    به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را

    تا کشم از سینه‌ی پر درد خود بیرون

    تیرهای زهر را دلخون؟

    وای بر من!

    ▨ 

    نیما یوشیج

    بیست و چهارم بهمن ماه ۱۳۱۸

    6 min
  • نیما یوشیج | مهتاب

    ▨ نام شعر: مهتاب

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    می‌تراود مهتاب

    می‌درخشد شب‌تاب،

    نیست یک‌دم شکند خواب به چشم کس و لیک

    غم این خفته‌ی چند

    خواب در چشم ترم می‌شکند.


    نگران با من استاده سحر

    صبح می‌خواهد از من

    کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

    در جگر لیکن خاری

    از ره این سفرم می شکند.


    نازک آرای تن ساق گلی

    که به جانش کِشتم

    و به جان دادمش آب

    ای دریغا! به برم می‌شکند.


    دستها می سایم

    تا دری بگشایم

    بر رعبت (عبث) می‌پایم

    که به درکس آید

    در و دیوار به هم ریخته‌شان

    برسرم می شکند.


    می‌تراود مهتاب

    می درخشد شب‌تاب؛

    مانده پای آبله از راه دراز

    بر دَمِ دهکده مردی تنها

    کوله‌بارش بردوش

    دست او بر در، می‌گوید با خود:

    غم این خفته‌ی چند

    خواب در چشم ترم می‌شکند.

    ▨

    نیما یوشیج - ۱۳۲۷ 

    ـــــــــــــــــــــــــ

    نشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.

    3 min
  • نیما یوشیج | شکسته‌پر

    ▨ نام شعر: شکسته‌پر

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    نزدیک شد رسیدن مرغِ شکسته‌پر

    هی پهن می‌کند پَر و هی می‌زند به در

    زین حبس‌گاه سر

    آواز می‌دهد به همه خفتگان ما

    در کارگاهِ روشنِ فکرِ جوانِ ما

    بیدار می‌کند همه شورِ نهان ما.


    بر بام این سرای که کردش ستم نگون

    استاده است هم‌چو یکی گوی واژگون

    می‌کاودش دو چشم

    تا چهره‌های مرگ‌نما را کند جدا

    از چهره‌های خشم

    تا فکرهای گمشدگان را

    که کارشان همیشه ویرانه کردن است

    و آثار این خرابی‌شان هر دم به گردن است

    از فکرهای دیگر یک سوی تر کند.

    تا نیم مردگان را

    کافسرده شوقشان، هم از او با خبر شوند

    اول به رنگ‌های دگر روی می‌کند

    تردید می‌فزاید

    در ساحتِ غبارِ پر از شکلِ جانور.

    تصویر آتشی بنماید

    با سوزشی دگر.


    می‌سوزد آن‌چه بینی

    وز خشم، چیزهای سیه می‌کند سفید

    آن‌گاه می‌نماید از این سقفِ تیره سر

    یعنی دمید از پس شام سیه سحر

    نزدیک شد رسیدن مرغ شکسته پر.

    ▨ 

    نیما یوشیج

    دی ماه ۱۳۱۹

    5 min
  • نیما یوشیج | هست شب

    ▨ نام شعر: هست شب

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    هست شب یک شبِ دم‌کرده و خاک

    رنگِ رخ باخته است.

    باد، نوباوه‌ی ابر، از برِ کوه

    سویِ من تاخته است.

    ▨

    هست شب، هم‌چو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا،

    هم ازین روست نمی‌بیند اگر گمشده‌یی راهش را.

    ▨

    با تنش گرم، بیابانِ دراز

    مُرده را مانَد در گورش تنگ

    به دلِ سوخته‌ی من مانَد

    به تنم خسته که می‌سوزد از هیبتِ تب!

    هست شب آری،شب.

    ▨

    نیما یوشیج - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۳۴

    ـــــــــــــــــــــــــ

    نشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.

    2 min
  • نیما یوشیج | آی آدم‌ها!

    ▨ نام شعر: آی آدم‌ها

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

    یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان.

    یک نفر دارد که دست و پای دایم می‌زند

    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.

    آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

    آن زمان که پیش خود بی‌هوده پندارید

    که گرفتستید دست ناتوانی را

    تا توانایّی بهتر را پدید آرید،

    آن زمان که تنگ می‌بندید

    بر کمرهاتان کمربند.

    در چه هنگامی بگویم من؟

    یک نفر در آب دارد می‌کُند بیهوده جان قربان!


    آی آدم‌ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

    نان به سفره، جامه‌تان بر تن؛

    یک نفر در آب می‌خواند شما را.

    موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد

    باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده

    سایه‌هاتان را ز راه دور دیده

    آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی‌تابیش افزون

    می‌کند زین آب‌ها بیرون

    گاه سر، گه پا.

    آی آدم‌ها!

    او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،

    می‌زند فریاد و امید کمک دارد

    آی آدم‌ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!

    موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش

    پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده. بس مدهوش

    می‌رود نعره‌زنان. وین بانگ باز از دور می‌آید:

    …«آی آدمها»-

    و صدای باد هر دم دل‌گزاتر،

    در صدای باد بانگ او رهاتر

    از میان آب‌های دور و نزدیک

    باز در گوش این نداها:

    …«آی آدمها»

    ▨

    نیما یوشیج - ۲۷ آذر ۱۳۲۰

    ـــــــــــــــــــــــــ

    نشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.

    5 min
  • نیما یوشیج | یاد

    ▨ نام شعر: یاد

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    یادم از روزی سیه می‌آید و جای نموری

    در میانِ جنگلِ بسیار دوری.

    آخرِ فصلِ زمستان بود و یک‌سر هر کجا در زیر باران.

    مثل این که هر چه کِز کرده به جایی،

    بر نمی‌آید صدایی.

    صف بیاراییده از هر سو تمشک تیغ‌دار و دور کرده

    جای دنجی را.

    یاد آن روز صفابخشان!

    مثل اینکه کنده بودندم تن از هر چیز

    می شدم از روی این بامِ سیه

    سوی آن خلوت گل‌آویز،

    تا گذارم گوشه‌ای از قلب خود را اندر آن‌جا

    تا از آن جا گوشه‌ای از دل‌ربای خلوت غم‌ناک روزی را

    آورم با خود.


    آه! می‌گویند چون بگذشت روزی

    بگذرد هر چیز با آن روز.

    باز می‌گویند خوابی هست کار زندگانی

    زان نباید یاد کردن

    خاطرِ خود را

    بی‌سبب ناشاد کردن.

    بر خلافِ یاوه‌ی مردم

    پیشِ چشمِ من ولیکن

    نگذرد چیزی بدون سوز

    می‌کشم تصویر آن را

    یاد من می‌آید از آن روز!

    ▨ 

    نیما یوشیج

    بهمن ۱۳۲۰

    5 min

About نیما یوشیج

From the publisher's feed

اینجا شعرهای نیما یوشیج را با هم می‌شنویم.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما…