
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: خانهام ابریست
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــــ
خانهام ابریست
یکسره روی زمین ابریست با آن
از فراز گردنه خُرد و خراب و مست
باد می پیچد
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نیزن که تو را آوای نی بردهست دور از ره کجایی؟
خانهام ابریست اما
ابر بارانش گرفته ست
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
میبرم در ساحت دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره، نیزن که دایم مینوازد نی، در این دنیای ابر اندود
راه خود را دارد اندر پیش
▨
نیما یوشیج
ـــــــــــــــــــــــ
تذکر اول: نشانهگذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادلهبرانگیز بوده است. نشانهگذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.
ـــــــــــــــــــــــ
تذکر دوم: بر این باورم که شاملوی بزرگ در دکلمهی این بخش، دچار اشتباه در لحن شده؛
خانهام ابریست
اما ابر بارانش گرفتهست
یعنی شاملو باید به جای اینکه بگوید: «ابر، بارانش گرفتهست»، باید میگفت: «ابرِ بارانش گرفتهست» و این تاکیدی بر ناامیدی اجتماعی شاعر است. نیما در چهارچوبِ سمبولیسمِ نیماییِ خود، ناامیدی را اینگونه ابراز میکند که: «ابر، باران ندارد». و دقت کنید که در سطر قبل از این، نیما سروده:
خانه ام ابریست، اما
و این «اما» به ما گوشزد میکند که سطر بعدی، جملهای در نفی جمله اول است.
دلیل دوم مدعای بنده، بالا بودن فرکانس و تکرارِ این نوع تشبه در سایر شعرهای نیماست. یعنی در فضای دراماتیکِ شعر نیما، خشکسالی و بیبارانی سمبلی از مشکلات اجتماعیست که از کنترل شاعر خارج است. از جمله در شعر داروگ، این سطر معروف آمده است:
خشک آمد کشتگاه من
لازم به ذکر است که تصحیح این اشتباه خوانش شاملو، برای بنده با ویرایش صوتی صدای شاعر، کاری ممکن و مقدور بود. اما از آنجا که دست بردن در لحن شاعر را خلاف امانتداری و اخلاق میدانم، از این مساله پرهیز کردم.
▨ نام شعر: در بستهام
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
دربستهام، شب است.
بامن، شبِ من، تاریک همچو گور،
با آنکه دور از او نه چنانم،
او از من است دور.
خاموش میگذارم من با شبی چنین
هر لحظهای چراغ.
میکاهمش ز روغن،
میسایمش ز تن،
.تا در رهم نگیرد جز او کسی سراغ.
تا از قطارِ رفتهٔ تاریکِ لحظهها،
روشن به دست آیدم آن لحظه کاندران
چون بوی در دماغ گل او جای برده است،
تن میفشارم از در و دیوار
و تنگنای خانه تن از من فشرده است.
نجوای محرمانه میآغازد
تاریک خانهٔ من با من.
دارد به گوش حرف مرا،او
دارم به گوش حرف ورا، من.
و هر جدار خاموش،
زین حرف کاو چه وقت میآید
دارد به ما نگران گوش.
و شب، عبوس و سرد،
بر ما، به کار مینگرد.
یک دلفریب، با قدمش لنگ،
در سایهٔ گسستهجداری،.
پنهان به راه میگذرد.
وسنگها به «کاسِم» بسته تنکبود
سَر بَر سریر خاک نشانده،
چشمی شدهاند، مینگرندش
لنگ ایستاده در ره مانده.
و من به هر نشانی باریک
آنگاه مانده با شب، آری
خو بستهام به خانهٔ تاریک.
.چون آتشی به خرمن خاکستر سیاه
خاموش میگذارم
هر لحظهای چراغ.
میکاهمش ز روغن
میسایمش به تن
تا در رهم نگیرد جز او کسی سراغ.
▨
نیما یوشیج
تیر ماه ۱۳۲۹
▨ نام شعر: بر فراز دشت
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
بر فرازِ دشت باران است. باران عجیبی!
ریزش باران، سرِ آن دارد از هر سوی وز هرجا،
که خزنده، که جهنده، از رهآوردش به دل یابد نصیبی.
باد، لیکن، این نمیخواهد.
گرم در میدان دویده، بر زمین میافکند پیکر.
با دمش خشک و عبوس و مرگبارآور.
از گیاهی تا نه دل سیراب آید،
بر ستیز هیبتش هر دم میافزاید.
زیر و رو میدارد از هر سو
رستههای تشنه و تر را،
هر نهالِ بارور را.
باد میغلتد.
غش در او، در مفصلش، افتاده، میگرداند از غش روی.
چه بهناهنگام فرمانی،
با دمِ سردی که میپاید!
از زن و از مرگ هم
با قدرت موفور
این چنین فرمان نمیآید!
باد میجوشد.
باد میکوشد.
کاورد با نازکآرای تن هر ساقهای در ره نهیبی.
بر فراز دشت باران است. باران عجیبی!
▨
نیما یوشیج
۱۳۲۸
▨ نام شعر: تو را من چشم در راهم
▨ شاعر : نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانهام ابریست
یکسره روی زمین ابریست با آن
از فراز گردنه خُرد و خراب و مست
باد می پیچد
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نیزن که تو را آوای نی بردهست دور از ره کجایی؟
خانهام ابریست اما
ابر بارانش گرفته ست
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
میبرم در ساحت دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره، نیزن که دایم مینوازد نی، در این دنیای ابر اندود
راه خود را دارد اندر پیش
▨
نیما یوشیج
ـــــــــــــــــــــــــ
نشانهگذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادلهبرانگیز بوده است. نشانهگذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.
▨ نام شعر: بخشی از شعر افسانه
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بخش ۴۵ از شعر فسانه:
۴۵
عاشق: ای فسانه! خَساناند آنان
که فرو بسته رَه را به گلزار.
خَس به صد سال طوفان ننالد
گل زِ یک تندباد است بیمار.
تو مپوشان سخنها که داری.
۴۶
تو بگو با زبانِ دلِ خود
- هیچکس گوی نپْسندد آن را -
میتوان حیلهها راند در کار،
عیب باشد ولی نکتهدان را
نکته پوشی پِیِ حرف مردم.
۴۷
این، زبانِ دلْافسردگان است،
نه زبانِ پیِ نام خیزان،
گوی در دل نگیرد کسش هیچ.
ما که در این جهانیم سوزان
حرف خود را بگیریم دنبال:
▨
نیما یوشیج - چاپ دی ماه ۱۳۰۱
ــــــــــــــــــــــــ
تقدیم نامهی شاعر: پیشگاه استادم «نظام وفا» تقدیم میکنم. هر چند که میدانم این منظومه هدیهی ناچیزیست، اما او اهالی کوهستان را به سادگی و صداقتشان خواهد بخشید.
▨ نام شعر: اجاق سرد
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد،
اندرو خاکستر سردی.
همچنان کاندر غبار اندودهی اندیشههای من ملالانگیز
طرح تصویری در آن هر چیز
داستانی حاصلش دردی.
روز شیرینم که با من آتشی داشت؛
نقش ناهمرنگ گردیده
سرد گشته، سنگ گردیده؛
با دم پاییز عمر من کنایت از بهار روی زردی.
همچنان که مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی
▨
نیما یوشیج
آبان ماه ۱۳۲۷
ـــــــــــــــــــــــــ
نشانهگذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادلهبرانگیز بوده است. نشانهگذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است. اگرجه خوانش شاملو در برخی واژگان و جزییات، با این متن تفاوت دارد.
▨ نام شعر: تلخ
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پای آبله ز راه بیابان رسیدهام
بشمرده دانهدانه کلوخ خراب او
برده به سر به بیخ گیاهان وآب تلخ
در بر رخم مبند که غم بسته بر درم
دلخستهام به زحمت شب زنده داریم
ویرانهام زهیبت آباد خواب تلخ
عیبم مبین که زشت و نکو دیدهام بسی
دیده گناه کردن شیرین دیگران
وز بیگناه دلشدگانی ثواب تلخ
در موسمی که خستگیام میبرد ز جای
با من بدار حوصله، بگشای در ز حرف
اما در آن نه ذره عتاب و خطاب تلخ
چون این شنید بر سر بالین من گریست
گفتا: «کنون چه چاره؟» بگفتم «اگر رسد
با روزگار هجر و صبوری، شراب تلخ»
▨
نیما یوشیج - آبان ماه ۱۳۲۷
ـــــــــــــــــــــــــ
نشانهگذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادلهبرانگیز بوده است. نشانهگذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.
▨ نام شعر: او را صدا بزن
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
جَیب سحر شکافته ز آوای خود خروس
می خواند.
بر تیزپایدلکش آوای خود سوار
سوی نقاط دور
می راند.
بر سوی درّهها که در آغوش کوهها
خواب و خیال روشن صبحند.
بر سوی هر خراب و هر آباد
هر دشت و هر دمن
او را صدا بزن!
بسیار شد به خواب
این خفتهی فلج.
در انتظار یک
روز خوش فرج.
پیوندهای او
گشتند سرد
از بس که خواب کرد
از بس که خواب کرد
بیم است کاو نخیزد از رخوت بدن
او را صدا بزن!
کوچید کاروان که به ده بود. مدتی است
در چادر سفید عروس ایستاده است
با چه طراوتی
زیر «شماله» می گذرد ده. جدار راه
چیده شده است با
تنهایی از زنان
تنهای مردها
تنهای برهنه
تنهای ژندهپوش
آورده شادی همگان را به کار جوش.
و یک کمر بزرگ شدهست آشیانه تا
قاپد هر آن صدای گریزنده از دهن
او را صدا بزن!
آ وقت کاو رسید
چار اسبه از رهش،
در قلعه کس ندید
زین رو به گوشهای
رفت و بیارمید.
پای آبله ز راه و تنش کوفته شده
گویی خیال زندگیاش از ره دماغ
با ناامیدیای نهبهجا روفته شده،
اما کنون که خسته تن از جنگ تن به تن
او را صدا بزن!
گرگی کشید کلّه و از کوه شد به زیر
مطرود دلپلید
بر تخته بست امید
(هر شکل نابهجای نهان
در گوشههای معرکه میماند)
تا دید کاو خروس
میخواند؛
و آوای او چو ضربت بر قطعهی چدن
او را صدا بزن!
▨
نیما یوشیج
دی ماه ۱۳۲۵
▨ نام شعر: در شب سرد
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
در شب سرد زمستانی
کورهی خورشید هم، چون کورهی گرم چراغ من نمیسوزد
و به مانند چراغ من
نه میافروزد چراغی هیچ،
نه فروبسته به یخ ماهی که از بالا میافروزد.
من چراغم را در آمد رفتن همسایهام افروختم در یک شب تاریک
و شب سرد زمستان بود،
باد میپیچید با کاج،
در میان کومه ها خاموش
گم شد او از من جدا زین جادهی باریک
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزهی لب:
«که میافروزد؟ که میسوزد؟
چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟»
در شب سرد زمستانی
کورهی خورشید هم، چون کورهی گرم چراغ من نمیسوزد.
▨
نیما یوشیج
دی ماه ۱۳۲۹
▨ نام شعر: جاده خاموش است
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
جاده خاموش ست، از هر گوشهی شب هست در جنگل.
تیرگی (صبح از پیاش تازان)
رخنهیی بیهوده میجوید
یک نفر پوشیده در کنجی
با رفیقش قصهی پوشیده میگوید
بر در شهر آمد آخر کاروان ما زه راه دور -می گوید-
با لقای کاروان ما، (چنان کآرایش پاکیزهاش هر لحظه میآراست).
مردمان شهر را فریاد برمیخاست
آنکه او این قصهاش در گوش، اما
خاسته افسردهوار از جا
شهر را نام و نشان هر لحظه میجوید.
و به او افسرده میگوید:
مثل این که سالها بودم در آن شهر نهان مأوا»
مثل اینکه یک زمان در کوچهیی از کوچههای او
داشتم یاری موافق شاد بودم با لقای او«.
جاده خاموشست اما همچنان شب هست در جنگل
تیرگی (صبح از پیاش تازان)
رخنه میجوید
یک نفر پوشیده بنشسته
با رفیقش قصهی پوشیده میگوید.
▨
نیما یوشیج
هفتم اسفند ماه ۱۳۲۸
From the publisher's feed
اینجا شعرهای نیما یوشیج را با هم میشنویم.
این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.
برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما…
پوستر کاور اصلی پادکست از Citoreh