
Sign up to save your podcasts
Or


ط▨ نام شعر: نامِ بعضی نفرات
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــ
ياد بعضی نفرات
روشنم میدارد:
اعتصام يوسف،
حسن رشديه.
قوّتم میبخشد
ره میاندازد
و اجاقِ كهنِ سردِ سَرايم
گرم میآيد از گرمی عالی دَمِشان.
نام بعضی نفرات
رزقِ روحم شده است.
وقت هر دلتنگی
سويشان دارم دست
جرئتم میبخشد
روشنم میدارد.
▨
نیما یوشیج
یازطدهم اردیبهشت ماه ۱۳۲۷
▨ نام شعر: مردگان موت
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
مردگان موت، با هم بزم برپا کرده میخندند
زنده پندارند خودشان را
استخوانها میدرخشد هر کجا پهلو به پهلو روی دندانها
دنده بر هر دنده بگرفتهست پیشی
چشم رفته، کاسهی سر کرده جای چشمها خالی.
چند دیوار شکسته
مردگان موت میخندند، آنها راست حالی.
میکشد انگشت بیجانشان
در جهان زندگان هر دم خیالی
بوی میآید هیس
هیس از آنجا خاسته یک مرده به پا
به سرودی که سرود است
سرد و نفرتزای برکردهست آوا.
مردهای برخاسته
نام دیگر مردهی مشهور میدارد.
مردهای یک زنده را با چشمهای باز
از ره در دور میدارد.
پنجرهام را ببند ای زن!
شیشهها را گِل فروکش!
منظر این جنب و جوش موت را در پیش چشم من به هم زن!
من نمیخواهم کسم بیند،
یا ببینم کس.
در تمنای نگاه بیسوالم
و ردیف رنجهای بیشمار من،
دردهای استخوانم بس.
مردگان موت با هم شاد میخندد
با عصیر غارت خود
در جهان زندگانی
میکنند آیا جدا، از زندگی زندگان، یک زندگانی نهانی؟
در فتیله روغنی نیست.
سقف دارد میشکافد.
هست با هر مردهای، خشخش
هیس! تکان از جا مبادا!
پنجرهام را به زیر گل فروکش!
▨
نیما یوشیج
هشتم آذر ماه ۱۳۲۳
▨ نام شعر: لکه دار صبح
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
چشم بودم بررحیلِ صبحِ روشن
با نوای این سحرخوان شادمان من نیز میخواندم به گلشن
در نهانی جایِ این وادی
بر پریدنهای رنگِ این ستاره
بود هر وقتم نظاره
کاروان فکرهای دور دور این جهان بودم
راههای هولناکِ شببریده
تا پس دیوارِ شهرِ صبح اکنون دررسیده
بر سر خاکسترم ره بود
وین سخن را دمبهدم گویا
«میرسد صبح طلایی
میرمند این تیرهرویان
پس به پایانِ جدایی
چشم میبندم به روشنهای دیگر سان»
آمد از ره این زمان آن صبح
لیک افسوس!
گرچه از خنده شکفته
زیر دندانش ز چرکین شبی تیره نهفته
مینماید لکهداری روی خاکستر سواری
میدمد بر صورت خاکی
همردیف نابکاری.
لکهدارِ صبح با روی سفیدش روبروی من
مینشیند خنده بر لب
میپراند تیرهای طعنهٔ خود را به سوی من
آه! این صبحِ سراسیمه
از رهِ دهشتفزای این بیابانها رسیده
تا بدین جانب عبث با سر دویده
از سفیداب رخِ زردش زدوده
رنگ گلگونتر
پس به زرد چرکآلود
مینماید پیش چشم من
نه چنان که در دگر جا.
▨
نیما یوشیج
دهم شهریور ماه ۱۳۲۰
یوش
▨ نام شعر: لکه دار صبح
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
چشم بودم بررحیلِ صبحِ روشن
با نوای این سحرخوان شادمان من نیز میخواندم به گلشن
در نهانی جایِ این وادی
بر پریدنهای رنگِ این ستاره
بود هر وقتم نظاره
کاروان فکرهای دور دور این جهان بودم
راههای هولناکِ شببریده
تا پس دیوارِ شهرِ صبح اکنون دررسیده
بر سر خاکسترم ره بود
وین سخن را دمبهدم گویا
«میرسد صبح طلایی
میرمند این تیرهرویان
پس به پایانِ جدایی
چشم میبندم به روشنهای دیگر سان»
آمد از ره این زمان آن صبح
لیک افسوس!
گرچه از خنده شکفته
زیر دندانش ز چرکین شبی تیره نهفته
مینماید لکهداری روی خاکستر سواری
میدمد بر صورت خاکی
همردیف نابکاری.
لکهدارِ صبح با روی سفیدش روبروی من
مینشیند خنده بر لب
میپراند تیرهای طعنهٔ خود را به سوی من
آه! این صبحِ سراسیمه
از رهِ دهشتفزای این بیابانها رسیده
تا بدین جانب عبث با سر دویده
از سفیداب رخِ زردش زدوده
رنگ گلگونتر
پس به زرد چرکآلود
مینماید پیش چشم من
نه چنان که در دگر جا.
▨
نیما یوشیج
دهم شهریور ماه ۱۳۲۰
یوش
▨ نام شعر: نیما
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
از بَرِ این بیهنر گردندهٔ بینور
هست نیما اسمِ یک پروانهٔ مهجور
مانده از فصلِ بهاران دور
در خزان زردِ غم جا میگزیند
بر فرازِ گلبنانِ دل بیفسرده نشیند.
دست سنگینیست
در درونِ تیرگیهای عذابانگیز
که به روی سینهٔ اهریمنان و نابکاران و دروجانشان فرود آید
همچنین روی جبین نازنینان و فرشتگان ...
اسم شورافکن یکی گردنده است این اسم
در زمین نه، بر فراز آسمان نه، در همه جا
در میان این زمین و آسمان
از پیِ گمگشتهٔ خود میشتابد
آن زمان که بر بساطِ بینوای خود درآید
خواهدش از دیده خون بارَد ولیکن
آوَرَد شرم از وقارِ پهلوانی
دایماً در پیش روی او بدانسانی که او باشد نشسته
همچو کلهٔ جغد پیری سر فرود آید از او
در کنار صفحهای در وی خطوطی تیره.
با وی این پیمان کند که هیچ وقتی
نه به ترکِ راه و رسم خود بگوید.
▨
نیما یوشیج
شانزدهم خرداد ماه ۱۳۲۱
▨ نام شعر: روی بندرگاه
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
آسمان یکریز میبارد
روی بندرگاه.
روی دندههای آویزان یک بام سفالین در کنارِ راه
روی « آیش» ها که « شاخک» خوشهاش را میدواند.
روی نوغانخانه، روی پل ـــ که در سر
تا سرش امشب
مثل اینکه ضرب میگیرند ـــ یا آنجا کسی غمناک میخواند.
همچنین بر روی بالاخانهٔ من (مرد ماهیگیر، مسکینی
که او را میشناسی)
خالی افتادهست اما خانهٔ همسایهٔ من دیرگاهیست.
ای رفیق من، که ازین بندر دلتنگ روی حرف من با توست
و عروق زخمدارِ من از این
حرفم که با تو در میان میآید از درد درون
خالی است.
و درون دردناک من ز دیگرگونه زخم من میآید پر!
هیچ آوایی نمیآید از آن مردی که در آن پنجره هر روز
چشم در راه شبی مانند امشب بود بارانی.
وه!چه سنگین است با آدمکشی (با هر دمی رویای جنگ) این زندگانی.
بچهها،
زنها،
مردها، آنها که در خانه بودند،
دوست با من، آشنا با من درین ساعت سراسر کّشته گشتند.
▨
نیما یوشیج
▨ نام شعر: بوجهلِ من
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
زندهام تا من، مرا بوجهلِ من در رنج میدارد
جَسته از زیر دمِ گاوی چه آلوده
رفته تا بالای این سیلابخانه
چون مگسهای سگان است او
نه جز این بوده تا بوده.
او، آن آئینِ سماجت
آن طفیلیتن بپرورده
چومی پرّد پیِ آن است تا یک جای بنشیند
بر سرِ هر جانورشکلی
روی گوش و زیر چشم و بر جبینِ پاکرویانی
بر هر آن پاکیزگان بینی
و هر آن آلودگان دانی.
هرکجا کاو زنده مییابد یکی را زنده میبیند.
میمکد بوجهلِ من خون از تنِ هر جانوران در هر گذرگاه
نیست او از کارِ من آگاه
میپرد تا یابدم یک بارِ دیگر
من ولی از او گریزانم
تا مرا گم کرده بنشیند
بر سرِ دیوار دیگر.
▨
نیما یوشیج
بهمن ماه ۱۳۲۰
ــــــ
توضیح: متن این شعر به دستخطِ شاعر، بسیار مغشوش است و احمد کیایی تصحیحی جدید را با این خوانش ارایه میکند.
▨ نام شعر: با غروبش
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
لرزش آورد وخود گرفت و برفت
روزِ پادرنشیبِ دستبهکار
درسرکوههای زرد و کبود
همچنان کاروانِ سنگینبار.
هر چه با خود به باد ِغارت برد
خندهها، قیل وقالها در ده
برد این جمله را وز او همهجا
شد غمین و خموش و دزد زده.
دیدم زدستکِاراوکه نماند
در تهیگاه کوه و ماندهی دشت
هیکلی جز به ره شتاب که داشت
جویی آرام آمده سوی گشت.
یک نهان ماند لیک و روزندید
با غروبش که هرچه کرد غروب
وآن نهان بود، داستان دو دل
که نیامد به دست او منکوب.
پس از آنی که رخت برد به در
زین سرای فسوس هیکل روز
باز آنجا به زیرآن دو درخت
آن دو دلداده، آمدند به سوز.
▨
نیما یوشیج
فروردین ماه ۱۳۲۳
▨ نام شعر: خنده سرد
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
صبحگاهان که بسته میمانَد
ماهی آبنوس در زنجیر
دم طاووس پر میافشاند
روی این بام تنبشُسته زقیر.
چهرهسازانِ این سرای درشت
رنگدانها گرفتهاند به کف
میشتابد ددی شکافتهپشت
بر سرِ موجهای همچو صدف.
خندهها میکنند از همهسو
بر تکاپوی این سحرخیزان
روشنان سربهسر در آب فرو
به یکی موی گشته آویزان.
دلربایانِ آب بر لب آب
جای بگرفتهاند .
رهروان با شتاب و در تک و تاب
پای بگرفتهاند.
لیک بادِ دمنده میآید
سرکشَ و تند
لب از این خنده بسته میماند
هیکلی ایستاده میپاید.
صبح چون کاروانِ دزد زده
مینشیند فسرده
چشم بر دزدِ رفته میدوزد
خندهی سرد را میآموزد .
▨
نیما یوشیج
اسفندماه ۱۳۱۹
▨ نام شعر: هنگام که گریه می دهد ساز
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
هنگام که گریه میدهد ساز
این دود سرشتِ ابر بر پشت
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی میزند مشت...
زان دیر سفر که رفت از من
غمزهزن و عشوه ساز داده
دارم به بهانههای مانوس
تصویری از او بر گشاده.
لیکن چه گریستن، چه طوفان؟
خاموش شبی است هر چه تنهاست.
مردی در راه میزند نی
و آواش فسرده بر میآید.
تنهای دگر منم که چشمم
طوفان سرشک میگشاید.
هنگام که گریه میدهد ساز
این دود سرشتِ ابر بر پشت
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی میزند مشت...
▨
نیما یوشیج
۱۳۲۹
From the publisher's feed
اینجا شعرهای نیما یوشیج را با هم میشنویم.
این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.
برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما…
پوستر کاور اصلی پادکست از Citoreh