
Sign up to save your podcasts
Or


وقتی بچه بودم عاشق این بودم که برق برود. در تاریکی، کنار هم پاسور بازی میکردیم و من همیشه برنده میشدم. سالها بعد، خودم پدر شدم و گاهی در بازی میباختم تا دخترم لذت برنده شدن را تجربه کند. و حالا، در آخرین لحظات با پدرم، همه این خاطرات در یک آغوش به هم گره خوردهاند.
در این اپیزود، روایتی شخصی را میشنوید از تجربه سوگواری و دگرگونیهای عمیقی که فقدان در ما ایجاد میکند. از لحظاتی میگویم که زمان در هم میپیچد، نقشها عوض میشوند و معنای قدرت در پذیرش آسیبپذیری بازتعریف میشود.
چطور میتوان با نبودن کسی که همیشه بود کنار آمد؟ چگونه میتوان در جهانی که با فقدان به چالش کشیده شده، معنا را از نو ساخت؟ و شاید مهمتر از همه، چطور میتوان پذیرفت که گاهی در اوج غم میخندیم و در اوج خنده غمگین میشویم - درست مثل روزی که یک موش به من درس بزرگی از زندگی داد.
این روایت، داستان پیوندهایی است که با رفتن عزیزانمان پایان نمییابند، بلکه شکلی تازه به خود میگیرند.
عضویت در خبرنامه
لینک دونیت
این اپیزود پایان بخش نامرئیها درباره شنیدن و شنیده نشدن است. این اپیزود شبیه یک مونولوگ یا خودگویی است. با برشی از رمان مرد نامرئی رالف الیسون و قطعه موسیقی (البته مونولوگ) از آلبوم آخر Lana Delray یا عنوان Did You know that there’s a tunnel under Ocean Blvd.
بخشی از متن پادکست:
به مفهوم خدا فکر کنید. انسانها با او حرف میزنند اما او همواره ساکت است. خدا انگار هزاران سال قبل حرفهایش را زده است. حالا اگر بخواهد چیزی بگوید شاید نشانهای سر راهمان قرار دهد و ما انسانهای جدا افتاده باید خودمان نشانهها را ببینیم و به آن معنا دهیم. بههمین دلیل است که وقتی هرکداممان بر صندلی خدا بنشینیم دیگر مسئولیتی برای شنیدن احساس نمیکنیم. انگار نقشمان میشود فرمانده و دیگران باید فرمانبردار باشند. این کار دیگران است که از میان جملات و گفتههای ما به تفسیرهایی برسند که قرار است همانی باشد که میخواستیم بگوییم.
ثبتنام در دوره دوم مستر کلاس گفتگو
برای ثبتنام در مستر کلاس گفتگو میتوانید از روشهای زیر استفاده کنید:
در این اپیزود با تکتم ساکن مشهد درباره تجربهاش از شنیده شدن صحبت کردم. تکتم به این موضوع از منظر زن بودن نگاه کرد و تجربیات خودش را بهاشتراک گذاشت. با اینکه بهتازگی پدرش را از دست داده بود، اما در این گفتگو حضور داشت و ازش بسیار سپاسگذارم. تکتم جایی در گفتگو توضیح میده که از وقتی خودش رو شنید، زندگی برایش دوباره معنا شد.
عضویت در خبرنامه
ه فصل نامرئیها خوش آمدید، در این فصل و در هر قسمت، با افراد عادی گفتگو میکنم که داستانها و دیدگاههای منحصر به فرد خود را درباره موضوعات مختلفی که برای همه ما اهمیت دارد، به اشتراک میگذارند.
در جهانی که غالباً تحت تأثیر داستانهای موفقیت و دستاوردهای برجسته قرار دارد، در فصل نامرئیها به دنبال گفتگو درباره تجربیات روزمره هستم. مهمانان من از خود مخاطبهای پادکست و افرادی است که ممکن است بهشکل اتفاقی با آنها آشنا شوم و در هر گفتگو ممکن است بینشهایی را ارائه دهند که روایتهای متعارف را به چالش بکشد.
هر قسمت نه تنها برای به اشتراک گذاشتن داستانها طراحی شده است بلکه برای پرورش دیالوگ و تأمل نیز هست. من معتقدم که درک از طریق ارتباط حاصل میشود و با گوش دادن به این روایتها، میتوانیم عمیقتر یاد بگیریم. گفتگوهای من هدف دارند تا درسهایی را که آموخته شده، چالشهایی را که مواجه شدهایم و لحظات روشنی را که درک ما از خودمان و یکدیگر را شکل میدهد، کشف کنند.
در این اپیزود با علی درباره موضوعهای زیر گفتگو کردیم:
لینک عضویت در خبرنامه
دوینت قهوه
به فصل نامرئیها خوش آمدید، در این فصل و در هر قسمت، با افراد عادی گفتگو میکنم که داستانها و دیدگاههای منحصر به فرد خود را درباره موضوعات مختلفی که برای همه ما اهمیت دارد، به اشتراک میگذارند.
در جهانی که غالباً تحت تأثیر داستانهای موفقیت و دستاوردهای برجسته قرار دارد، در فصل نامرئیها به دنبال گفتگو درباره تجربیات روزمره هستم. مهمانان من از خود مخاطبهای پادکست و افرادی است که ممکن است بهشکل اتفاقی با آنها آشنا شوم و در هر گفتگو ممکن است بینشهایی را ارائه دهند که روایتهای متعارف را به چالش بکشد.
هر قسمت نه تنها برای به اشتراک گذاشتن داستانها طراحی شده است بلکه برای پرورش دیالوگ و تأمل نیز هست. من معتقدم که درک از طریق ارتباط حاصل میشود و با گوش دادن به این روایتها، میتوانیم عمیقتر یاد بگیریم. گفتگوهای من هدف دارند تا درسهایی را که آموخته شده، چالشهایی را که مواجه شدهایم و لحظات روشنی را که درک ما از خودمان و یکدیگر را شکل میدهد، کشف کنند.
در این اپیزود با لیلا ساکن آلمان درباره تجربه شنیدن، شنیدن نشدن و نشنیدن گپ زدهام. لیلا قصهها و تجربیات جذاب و قابل تاملی را بیان کرده.
عضویت در خبرنامه
میخوام دونیت کنم
لینک دونیت
عضویت در سایت
این اپیزود، اپیزود پایانی فصل دوم پادکست مربی است. پایان فصل دوم به این معنیه که بعد از وقفهای حدود یک ماهه مجدد روند انتشار پادکستها را شروع میکنم.
درباره توقف دادن
من فکر میکنم وقتی در روند انجام کاری توقف نمیدیم، کمکم درگیر مسئله فقط انجام دادن میشیم. فقط انجام دادن تبدیل میشه به یک امر بدیهی و امر بدیهی چیزیه که ما در موردش فکر نمیکنیم. در روند کار و زندگی ما هر از گاهی به توقفها نیاز داریم. توقف شبیه پیادهشدن از قطار سریعالسیره.
توقف بهنظرم کارکردی داره برای دوباره دیدن. توقف ممکنه باعث بشه کارهای جدیدی انجام بدیم، تغییراتی در روند قبل ایجاد کنیم یا ممکنه هیچ تغییری ندیم. اما هر کدوم از اینها که باشه معنیش اینه که ما برای قدم بعدی، چه از جنس تکرار باشه و چه از جنس تغییر، تصمیم گرفتیم.
آهنگ انتهای اپیزود از گروه A-HA با عنوان True North
متن آهنگ:
As the crow flies
In a line from A to B
No more false starts
Just find your way to me
Due north
You just have to believe
And sail to the end of the world
But good sailors always return
So, hold on to hope and
Pray there will be
Fair wind and following sea
As the tide is turning
And I am far from shore
You're the nighttime beacon
Guiding me to port
Due north
My true
True north
We just have to believe
And sail to the end of the world
A good sailor always returns
So, hold on to hope and
Just pray there will be
Fair winds and following seas
Windward turns are how we learn
How to be free
And through the dark
We will sail by the stars
On fair wind and following sea
True north
رویارویی با پرسشهای بیپاسخ و رنجهای مستمر ما با نگاهی به مقلات Paul Chefurka
موضوع این ایپزود
چند وقت پیش در اینستاگرام پرسیدم که موضوع بعدی پادکست چی باشه و شما پرسشهای مختلفی رو مطرح کردید.
سوالها در مورد مهاجرت، مدیریت خشم، بحران میانسالی، انتخاب بین چند اقدام محتمل، دستاورد محور بودن و کمالگرایی، سردرگمیهای بیست تا سیسالگی، اثر تیپ و ظاهر و استایل در روابط کاری، ازدواج و مرزهای درست رابطه، پیدا کردن حرفهای که درش نبوغ داریم و مواردی از این دست مطرح شد.
سوالها و دغدغهها رو که نگاه میکردم چند الگو بهنظرم در اغلبشون تکرار میشد که همین باعث شد بهجای پاسخ بهتکتک سوالها موضوع این اپیزود رو بذارم پرسشهای بیپاسخ و رنجهای مستمر ما که میتونه روی شیوه پرسش ما اثر بگذاره و کمک کنه رنجهامون رو بهتر بشناسیم.
پرسشها و موضوعهایی که مطرح شده بود رو بررسی کردم و بهنظر میاد ویژگیهای مشترکی بین همهشون وجود داشت:
- بهنظر میاد پرسشها و دغدغههایی که مطرح شدن عموما در راستای رسیدن و اتصال به یک نتیجه مشخص باشه. یعنی سوالها به این شکل مطرح شدند که برای رسیدن به یک نتیجه یا خواست دقیقا چه کاری باید انجام داد.
- عمده سوالها و دغدغهها پاسخهای جهانشمول و یکتا ندارند و بسیار موقعیتی هستند. مثلا درباره ازدواج، بحران میانسالی، نکاتی درباره روابط، مسیر حرفهای و ... اینها مواردی هستند که به موقعیت شخص، تاریخچهای که داره و امکانهایی که در اختیار داره بسیار وابسته است و نمیشه بهراحتی بهشون پاسخ داد.
- بهنظر میاد پرسشها ناشی از ترسهایی است که در پس اون سوالها حضور دارند و اگرچه پرسشکننده ممکنه اون ترس یا اضطراب رو نبینه اما انگار راهبر این پرسشها و دغدغهها همون ترسهای نهان هستند که خودشون رو بهشکل سوال دارن نشون میدن.
در این اپیزود به استفاده از مفاهیمی که Paul Chefurka مطرح میکنه در مورد نوع پرسشها و مسائلی که با اونها روبرو میشیم توضیح دادم.
عضویت در خبرنامه
دونیت
موضوعهای این اپیزود:
از پادکست: دو سیکل مطالعه کتاب برای من
برای خوندن کتابها دو سیکل رو طی میکنم و از چهار ابزار استفاده میکنم:
در چرخه اول که مطالعه کتاب هست از سه ابزار مداد، ماژیک مارکر و استیکی نوت استفاده میکنم. کتاب رو که شروع میکنم هر عبارت یا پارگرافی که برام مهم هست رو با مارکر هایلایت میکنم. موضوع اینه که صرفا هایلایت کردن کمکی به فهم و یادگیری نمیکنه. یعی اگر هایلایت میکنیم که صرفا بدونیم این بخش مهمه، اثری نخواهد داشت و بعدا فراموش میکنیم که چرا این بخش مهم بوده. بنابراین اینجا استیکی نوت و مداد اضافه میشن و من روی استیکینوتها مینویسم که این بخش چرا برام مهم بوده، چه موضوع دیگهای رو به ذهنم آورده یا در ارتباط با چه موضوع دیگری هست که در یک کتاب یا جای دیگه خواندم یا دیدم. این یادداشت کمک میکنه که من ارتباط موضوع رو با چیزهایی که در ذهنم دارم برقرار کنم.
بهنظرم یک خطایی که ممکنه در مطالعه گرفتارش بشیم اینه که فرض کنیم چیزی که الان برامون مهمه رو باید به نحوی نگهش داریم. اما نگهداری اون چیزی که در کتاب نوشته شده اهمیتی نداره بلکه برداشت شما و ارتباطش با موضوعهای دیگهای که در ذهنتون دارید مهمه.
لینک دونیت ++
عضویت در خبرنامه ++
در این اپیزود توضیح دادم که ما باید به ورودیهای اطلاعاتی و فکریمون توجه کنیم به این دلیل که ورودیها ما جهان ما (فهم ما) و رفتارها و انتخابهای ما را میسازند. وقتی به ورودیها توجه میکنیم با پرسشهای زیر روبرو میشویم:
جهان اکنون تو از چه چیزهایی شکل گرفته؟
تو در این جهان اکنون چطور آدمی هستی؟
تو انتخاب میکنی چطور آدمی باشی؟
با انتخابت چه چیزهایی را در جهانت تغییر میدهی؟
همینطور توضیح دادهام که چطور روابط، الگوریتمهای شبکههای اجتماعی و فرهنگی که درش قرار داریم جهان ما را شکل میدهد و در جهانی پر از شلوغی و همهمه که هر روز به ما میگه بدو، برس و بهدست بیار ما نیاز داریم این سوال مهم را از خودمان بپرسیم که انتخاب میکنیم چطور آدمی باشیم؟ انتخاب میکنیم چه کسی باشیم؟
لینک دونیت +++
عضویت در خبرنامه +++
این اپیزود یک مموآر و خود نوشت است درباره تنها ماندن، نیاز به حرف زدن بهعنوان یک تلاش مستمر در مسیر زندگی و بهپرسش کشیدن افسانههای پیدا کردن خود حقیقی و مواردی از این دست.
در خلل گوش دادن به این اپیزود شما با این سوال روبرو میشوید که شما چه روایتی دارید میسازید و چه روایتی میخواهید بسازید؟
چطور بهشکل مستمر تلاش میکنید که با دیگران ارتباط برقرار کنید؟
بیشتر از اینکه بخوام این اپیزود را توضیح بدهم باید آن را گوش کنید. مثل همیشه از خلل، قصهها و خاطرهها سعی کردم درباره نیاز مستمر به حرف زدن و در ارتباط بودن را توضیح دهم.
از متن پادکست:
ما برای پدیدار شدن در قصه تازه، باید در قصه فعلی بمیریم. یعنی از روایت امروز رها شویم. یعنی ارتباطهای تازه بسازیم. مثل کسی که پس از سالها از همسرش جدا شده است. او تا وقتی در قصه فعلی نمیرد و به جریان روابط تازه و محیطهای تازه نپیوندد در قصهای تازه متولد نخواهد شد. آدمها با تغییر شرایط و با تغییر روابط خیلی وقتها در قصههای همیشگیشان میمانند. در همانجا از دیگران میجنگند، انتقام میگیرند و خیال خودشان را راحت میکنند حال که دیگر بازیگران قصه وجود ندارند. آنها فرصت پدیدار شدن را از خود میگیرند.
در میان تمام گفتهها و قصهها و روایتها ما درگیر افسانههایی هستیم که گرفتارمان میکند. مثلا افسانه تنهایی بنیادین. افسانهای که میگوید ما انسانها موجوداتی محدود و محصور در جهان آگاهی خودمان هستیم. افسانهای که به ما میگوید تو مستقل از روابطات هستی. تو جهانی داری درون خودت که باید آن را کشف کنی و اگر آن را کشف کنی زندگیات شیرین میشود. حالکه شاید همین افسانه مسیر جستجوی ما را به خطا میبرد. همین میشود که سالها میگردیم و دست خالی میمیریم. این افسانه ما را تشویق میکند که به این فکر کنیم که در پایان زندگیمان چهکاری کرده باشیم رضایت داریم. ما به این سوال هر پاسخی بدهیم خطا است...
اگر این اپیزود رو دست داشتید دونیت کنید
عضویت در خبرنامه
From the publisher's feed