
Sign up to save your podcasts
Or


Based on Podcast App listening data
آیا رهبرانی چون ترامپ و پوتین و مودی و اردوغان می توانند فصل جدیدی در مناسبات جهانی رقم بزنند؟ ناسیونالیسم در شکل کنونی چه پیامدهایی دارد؟
این موضع که تنها دین من دین راستین است تا چه حد قابل دفاع است؟ آیا منحصر دانستن دین خود، زمینهی متهم کردن دیگران به ارتداد و الحاد نمی شود؟
آمریکا توسط استعمارگران گشوده شد اما مردمی که آن را ساختند از آنجا که از آزار عقیدتی در اروپا فرار کرده بودند رسالت خود را دفاع از آزادی و عدالت قرار دادند، رسالتی که در طول حیات ایالات متحدهی آمریکا مانع از آن شده که ایدهی انزواطلبی به کلی بر سیاست خارجی آن چیره شود. ایدهی رسالت آمریکا در دفاع از حق اما از نظر بسیاری از مردم آن کشور، آمریکا را به ژاندارم دنیا تبدیل کرده است. بارزترین رای مردم آمریکا به پرهیز از ژاندارمی دنیا در انتخابات ریاست جمهوری پس از جنگ اول جهانی بود. اما طولی نکشید که خطر فاشیسم در جنگ جهانی دوم دولت و مردم آمریکا را به نتیجهی دیگری رساند. از آن زمان روسای جمهور آمریکا به این یا آن سوی این طیف متمایل بودهاند.
در نظریه ی گذار که در نیمه سده ی بیستم شکل گرفت و در پایان آن سده با فروپاشی اتحاد شوروری دوباره باب شد عموما لفظ گذار در جوار لفظ دمکراسی به روندی اطلاق می شود که طی آن نظام استبدادی جای خود را به نظامی می دهد که در آن حداقلی از مبانی دمکراسی رعایت می شود. گذار در چنین نظریه ای در تمایز با انقلاب مطرح می شود. روند گذار عموما حاصل مجموعه ای از عوامل داخلی و خارجی توصیف می شود که طی آن در نهایت از یک نظام سیاسی مانع دمکراسی به نظامی عبور می شود که شاید همه ی شاخص های دمکراسی را نداشته باشد اما در آن مسیر حرکت می کند. حالا که فشار خارجی بر ایران شدت گرفته و مشکلات داخلی جمهوری اسلامی افزایش یافته بخشی از اپوزیسیون ایرانی به این اعتقاد رسیده گه زمینه های گذار به دمکراسی در حال شکل گرفتن است. آیا چنین است؟ یکی از نشانه های آغاز دوران گذار وضوح یافتن روند فروپاشی نظام سیاسی است. آیا چنین چیزی در ایران مشاهد می شود؟ یکی از نشانه های دیگر آغاز دوران گذار وجود یک جریان اعتراضی و حدی از شکل گیری رهبری این جریان اعتراضی است. آیا چنین چیزی در ایران و در اپوزیسیون ایران می توان دید؟ این موضوع را با مهمان های این هفته در میان می گذاریم.
فلسفهی رواقی، فلسفهای که در رواقهای یونان باستان گسترش یافت و به همین دلیل به این نام خوانده میشود چندین سده به رغم رقابت با آرای فلسفی همعصر، با آنان در یک چیز شریک بود. پرسش اصلی فیلسوفان رواقی در حوزهی فلسفهی زندگی و فلسفهی اخلاق مثل دیگر فیلسوفان زمانهی خود این بود که زندگی ارزشمند چیست و چه چیز انسان را سعادتمند میکند. بیدلیل نیست که این سوال برای مخاطبان این برنامه آشناست. ادب فارسی چه در شعر و چه در نثر مرتب با پرسشهای مشابه درآویخته است. تو درمان غمها ز بیرون مجو، که پازهر و درمان غمها تویی. در فلسفهی عامیانهی مردم این سرزمین هم مفاهیم مشابه با آنچه رواقیون میگفتند غریب به نظر نمیرسد. اگر مومنی امروزی به یکی از رواقیون بگوید تو به خدا توکل میکنی جواب او آری خواهد بود، منتها با درک خاص خودش از خدا. مایهی شگفتی نیست که آرای رواقیون با بسیاری از فلسفههای شرقی درآمیخته و سبکهای زندگی و مکتبهای فکریی آفریده که هم در غرب و هم در شرق محبوبیت روزافزون مییابند، ذهنآگاهی یکی از این مکتبهاست
ماکس وبر یکی از پدران جامعه شناسی میگوید قوم و احساس تعلق به گروه قومی یک تصور است و برای آن ساخته میشود که جماعتهای انسانی در رقابت بر سر منابع و سرمایههای مادی و اجتماعی موقعیت بهتری به دست بیاورند. ناگفته پیداست که این نگاه خوشایند کسانی نیست که در هویت قومی چیزی فراتر از این میبینند. آنان در نقد این نگاه میگویند اگر چنین است همین استدلال را در مورد مفهوم ملت نیز میتوان به کار گرفت کمااینکه توصیف ملت به عنوان اجتماعی خیالی یا تصوری، اکنون در علوم اجتماعی جا افتاده است. شاید در ادامهی همین ادله است که کلیفورد گیرتز انسانشناس آمریکایی میگوید: "این تجارب و زیست روزمره است که باعث میشود تمایز از دیگران بر مبنای قومیت تمایزی دیرین و ذاتی پنداشته شود." آنان که در کشورهایی چون ایران و افغانستان تحت عنوان اقلیت قومی زندگی میکنند این تجارب روزمره را تحت عنوان ستم قومی بیان میکنند، تبعیضهای ریز و درشتی که از فرهنگ و زبان تا اقتصاد را در برمیگیرد. قوم چیست و هویت قومی چگونه هویتیست و ربط آن با ملت و هویت ملی چیست؟ چه چیزهایی هویت قومی را شکل میدهد: زبان؟ تاریخ؟ فرهنگ و رسوم؟ بن مایهی ژنتیک؟ این موضوع را با مهمانهای این هفته در میان میگذاریم.علم صالح استاد مطالعات خاورمیانه میگوید نوع شکلگیری بسیاری از ملتها در دوران استعمار باعث شد هویت قومی نیرویی خفته و قدرتمند باقی بماند.شاهد علوی تحلیلگر سیاسی میگوید هویت گرایی ملی در ایران بر یک بنیاد پرتناقض استوار است. از او خواهیم پرسید منظورش چست؟
در تاریخ اعترافگیری گستردهی سیاسی از طریق شکنجه در دولتهای مدرن، سه نام آشنا وجود دارد. اتحاد شوروی دههی سی و چهل سدهی گذشته، کامبوج تحت سلطهی خمرها، و جمهوری اسلامی از آغاز تاکنون. آخرین دور اعترافاتی که در اذهان ایرانیها مانده با چهرههای پژمردهی بعضی از متهمان شاخص در دادگاه تداعی میشود. اینکه چه چیز باعث میشود یک نظام سیاسی اعترافگیری پیشه کند پرسشی کم و بیش فرسوده است اما اینکه چرا یک نظام در طول حیات خود به این اعترافگیری ها ادامه میدهد قابل درنگ است. در اتحاد شوروری این رسم با تصفیهی حزب حاکم توسط استالین برافتاد و در بخش اعظم حیات شوروی دیگر خبری از اعتراف اجباری نبود. خمرهای سرخ در کامبوج هم عمر چندانی نکردند که نشان دهند از اعترافگیری دست میکشند یا نه. تنها جمهوری اسلامی ایران است که بر ادامهی این رسم پافشاری میکند. چرا؟ آیا همین پافشاری است که باعث شده در آنسوی این کشمکش، بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی اعترافدهی را جدی نگیرند و آن را نمایشی بیرمق بپندارند؟ و آیا همین باعث شده قبح اعترافگیری از بین برود؟ این سوالها را با مهمانهای این هفته در میان میگذاریم.
در پنل اول مازیار بهاری، روزنامهنگار و مستند ساز. آقای بهاری خود قربانی این اعترافگیریها بوده است.
و ایرج مصداقی. فعال حقوق بشری. آقای مصداقی خاطرات خود از زندان و دستگاه اعترافگیری جمهوری اسلامی را در کتابش به تفصیل توصیف کرده.
مخاطبان آنها در پنل دوم تارا آغداشلو دانشجو و بهمن مرادیانپی روزنامهنگار
اخلاق زیست محیطی چگونه اخلاقیست، چه پرسشهای فلسفی در پی دارد و چه تغییراتی در نحوهی زندگی ایجاد میکند؟
در سال 1972 میلادی یک گروه زیست محیطی به نام سییرا کلاب شرکت غول پیکر والتدیسنی را به دادگاه کشاند. شکایت آنان بر این اساس بود که منطقهای که والتدیسنی میخواست به پیست اسکی تبدیل کند فارغ از انسان و نیازهایش یک ارزش ذاتی داشت و باید حفاظت میشد. در آن زمان دادگاه این شکایت را رد کرد ولی نیم سدهای که از آن شکایت گذشته دوران آگاهی بیشتر بشر بر خطرهای زیست محیطی بوده است. بعید نیست شکایت مشابهی در زمان حاضر به نتیجهای متفاوت بینجامد. افزون بر سوالهای نظری در مورد ارزش محیط زیست و ربط آن به جایگاه انسان در طبیعت، در این نیم سده شاهد رشد انفجاری اخلاق عملی زیستمحیطی هم بودهایم، عملی به این معنا که شمار بیشتری از مردم آن پرسشهای نظری را به الزاماتی ترجمه میکنند که سبک زندگی خود و اطرافیانشان را به کلی دگرگون میکند. در برنامهی این هفته میپرسیم این الزامات عملی چیست و پرسشهای نظری مربوط به محیط زیست چه پیامدهایی در حوزهی سیاستگذاری اقتصادی و اجتماعی دارد.
سوده راد فعال و پژوهشگر هم در حوزهی برابری جنسیتی و هم در حوزهی محیط زیست میگوید اخلاق زیست محیطی زندگیاش را به کلی دگرگون کرده است.
حسن منصور اقتصاددانی که مبحث اقتصاد و محیط زیست را هم تدریس کرده میگوید رشد جوامع اولویتیست که باید با نیازهای زیستمحیطی جمع شود اما نباید قربانی آن شود.
دانش مرادی استاد زیستشناسی تکاملی در بیرمنگام میگوید فعالان زیست محیطی ابتدا باید مشخص کنند که نوع بشر را در کجای صحنهی زیستمحیطی قرار میدهند.
در دوران پهلوی وقتی از تاریخ ایران صحبت میشد تقسیم آن به پیش و پس از اسلام رایجترین امر بود. حالا، چهل سال پس از انقلاب آنچه در نظر اول به چشم میآید شکاف ناشی از وقوع آن در روایتهای مربوط به سیاست و اجتماع ایران است، روایتهایی که دیر یا زود به انقلاب و گسست بنیادین ناشی از آن ارجاع میدهند. این وضعیت نتیجهی حضور سنگین انقلاب پنجاه و هفت در ذهن ایرانیهاست. شبحی که از بیزاری تا دلبستگی تا شیفتگی نوستالژیک میانگیزد و باعث میشود هر تحلیل و حتی هر روایت به ظاهر خنثی و بیطرفانه مملو از احساسات فروخورده باشد. آیا در چنین شرایطی میتوان انقلاب ایران را تحلیل کرد؟ آیا نسلهایی که در انقلاب شرکت کردند و نسلهای بعدی که خاطره و اثرات انقلاب به اشکال مختلف به آنها منتقل شد میتوانند از آن فاصله بگیرند و به نحوی از آن حرف بزنند که آموزنده باشد و راهگشا برای مواجهه با معضلات فکری و عملی امروزی؟
اگر به کسانی که جنبشهای مدنی را مطالعه میکنند بگویید قاعدهی سه و نیم درصد چیست فارغ از اینکه با آن موافق باشند یا مخالف، بلافاصله در مورد اریکا چنووت صحبت خواهند کرد. این پژوهشگر علوم سیاسی به همراه همکارش دادههای مربوط به 323 مبارزهی خشونتآمیز و خشونتپرهیز در یک دورهی شانزده ساله را جمعآوری کرد و به این نتیجه رسید که برای ایجاد تغییر سیاسیِ جدی کافی است که سه و نیم صد از جمعیت به طور فعال در اعتراضها شرکت کنند. او که استاد علوم سیاسی در دانشگاه هاروارد است میگوید بزرگی جمعیت معترض واقعا در ایجاد قدرت و ایجاد حس قدرت نقش دارد و در آن واحد نیروهای سرکوبگر و نظام حاکم را هم دچار حس ناتوانی میکند. اما گفتن اینکه جمعیت بزرگ قدرتآفرین است یک چیز است و یافتن قاعدهای برای زمانی که نظامهای حاکم در اثر اعتراضهای خشونتپرهیز مردمی فرو میریزند چیزی دیگر است. آیا واقعا میتوان گفت شرکت فعال سه و نیم درصد از مردم میتواند تغییر سیاسی جدی ایجاد کند؟ این پرسش به ویژه برای کشوری چون ایران اهمیت دارد، کشوری که نارضایتی عمومی در آن قابل انکار نیست اما این نارضایتی به جنبشی که چالشی جدی برای نظام حاکم ایحاد کند تبدیل نشده است.
From the publisher's feed
پرگار برنامهای است که به طور هفتگی از تلویزیون فارسی بیبیسی پخش میشود و در آن مهمانان برنامه به بعضی از پرسشهای چالشی و بحثبرانگیز جامعه امروز پاسخ میدهند.
Ranked by our users in the last 21 days

7,626 Listeners

1,046 Listeners

5,482 Listeners

1,798 Listeners

1,808 Listeners

1,031 Listeners

1,904 Listeners

10,060 Listeners

7,900 Listeners

416 Listeners

1,065 Listeners

3,221 Listeners

247 Listeners

669 Listeners

725 Listeners

1,159 Listeners

342 Listeners

1,597 Listeners

2,996 Listeners

47 Listeners

408 Listeners

517 Listeners

451 Listeners

64 Listeners

39 Listeners