روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام با بیان آیت الله محقق داماد

روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام با بیان آیت الله محقق داماد

By آیت الله محقق داماد | موسسه روشنگری دینیReligion & SpiritualityReligion
Download on the App Store

روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام با بیان آیت الله محقق داماد episodes

  • روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام - ۲۳

    تشکیل

    انجمن اخوان الصفا

    یکی

    از جنبشهایی که میتوان از عوامل روشنگری در جهان اسلام برشمرد ، تشکیل انجمن اخوان
    الصفا در قرن چهارم هجری بود. اخوان الصفا انجمنی سرّی متشکل از دانشمندان و
    فلاسفه بود که در حدود سال 373 هـ / 983 م در بصره با شعبه ­ای در بغداد تأسیس
    یافت. این انجمن همواره جلساتی برپا می­کرد که در آن اعضاء به نوبت رساله­هایی در
    موضوعات علمی و فلسفی و مذهبی تهیه ودرحضور جمع انجمن قرائت می­کردند. هریک از این
    رساله ها حاوی مطالبی بدیع ونوآوریهایی بود .

    اصطلاح «اخوان الصفا» از عربی

    به انگلیسی به انحاء گوناگون برگردان شده است که از آن جمله است «برادران پاک[1]»، «برادران
    صمیمی[2]»، «برادران
    یا دوستان وفادار[3]».
    عنوان کامل انجمن به عربی «اخوان الصفا و خُلّان الوفاء و اهل العدل و ابناء
    الحمد» بوده است، یعنی برادران پاک یا مخلص، یاران وفادار، مردان عدل و فرزندان
    نیک کردار. در خصوص وجه تسمیة اخوان الصفا توضیحات مختلف داده­اند. هدف اصلی
    برادران، به طوری که گفته شده، زندگی برپایه اخلاق انسانی،  از طریق همکاری متقابل و تعاون و وفادار ماندن
    انسانها به همدیگر بوده است. به نظر نیکلسن (خاورشناس واسلام شناس انگلیسی قرن ۱۹)
    اخوان معتقد بودند احکام دینی (شریعت) در آن عصر به شائبة نادانی،جهل و خطا آلوده
    گردیده، ‌یعنی جامعه مسلمانان تحت لوای تمسک به شریعت بکلی از موازین اخلاقی جدا و
    به یک جامعه بی اخلاق مبدل شده بودند و در چنین شرایطی تنها طریق پاک کردن و
    پیراستن آن، احیای اخلاق عقلانی و فلسفی است. این امر می­رساند که ایشان آرزومند
    نوسازی روحانی و اخلاقی اسلام از طریق تعقل و خرد گرایی بوده­اند.

    [1] .

    Brethren of Purity

    [2] .

    Brethren of Sincerity

    [3] .

    Faithful Brethren or Faithful Friends



    13 min
  • روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام - ۲۲

    نهضت ترجمه

    یکی از عوامل روشنگری در جهان اسلام انتقال فلسفه و علوم

    یونانی به جهان اسلام، توسط مترجمانی بود که از اواخر قرن هفتم میلادی آغاز به کار
    کردند و کارشان در اواخر قرن نهم به حد اعتلا رسید. علوم یونانی از پنج طریق وارد
    جهان اسلامی شد، از طریق :

    نستوریان

    یعقوبیان

    ایرانیان زرتشتی در مدرسه جندی شاپور

    مدرسه حرّان

    و یهودیان.

    هشتاد سال پس از سقوط دولت اموی قسمت زیادی از تألیفات

    ارسطو و شارحان اسکندرانی و بسیاری از کتب جالینوس و برخی از مکالمات افلاطون به
    عربی ترجمه شد. به نوشته دکتر ابراهیم مدکور، «مسلمانان این میراث عظیم انسانی را
    از شش زبان گرفتند: عربی، سریانی، پهلوی، هندی، لاتینی و بالاخره و مخصوصاً یونانی.»
    (مقدمه کتاب کاوشهای عقل نظری مهدی حایری یزدی ، بقلم سید مصطفی محقق داماد)

    8 min
  • روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام - ۲۱

    سید مرتضی (علم الهدی) روشنگر

    شیعی قرن چهارم اسلامی

     

    افکار و عقاید عقل گرایانه

    معتزله در تمام جوانب زندگی مسلمانان به رغم مخالفتهای شدید گروه های مخالف،
    تاثیربسزایی گذاشت، چه در ابعاد علمی و چه در زندگی سیاسی . از جمله در علم شریعت
    یعنی فقه ، بسیاری از فقها گرایش عقلانی پیداکردند، چه در مکاتب اهل سنت و چه شیعی.
    مثلاً در چهار مکتب اهل سنت برخی مکاتب مانند مالکی و حنفی عقل گرا و شافعی تا
    اندازه ای ولی مکتب حنبلی کاملاً اشعری است.

    در میان فقیهان شیعی که

    بسیار متأثر از معتزلیان بغداد است سید مرتضی می باشد. سید مرتضی  ملقب به علم‌الهدی (۳۵۵هـ. / ۹۶۵ م. – ۴۳۶هـ. / ۱۰۴۴ م)، از فقیهان شیعه دوازده امامی بود و برادر سید رضی (گردآورندهٔ نهج‌البلاغه) و از شاگردان شیخ مفید و شیخ صدوق بوده‌است. وی
    در بغداد  متولد شد و در همان شهر درگذشت. پیکر او در کربلا و در کنار
    مزار حسین بن علی دفن شده‌است .

    14 min
  • روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام - ۲۰

    آزادی

    اراده و مسئولیت؛ میراث روشنگری های معتزله

    تلاشهای

    معتزله در تاریخ تفکر اسلامی به رغم مخالفتها و موضع گیریهای بسیار شدیدِ اشاعره و
    سایر گروههای متعصب دینی علیه آنان، موجب نهادینه شدن افکار روشنگرانه ی باقی
    ماندنی شد که میتوان آنها را میراث معتزله در جهان اسلام نامید. به مهمترین آنها
    اشاره می کنیم :

    معتزله

    اختیار برای آدمی را مقدمة ضروری اعطای مسؤولیت اخلاقی به انسان از یکطرف و عدل
    الهی از سوی دیگر می­دانستند.

       از آنجا که معتزله از قدریه پیروی می­کردند،

    سخت معتقد به اختیار بشر بودند. به نظر آنان اختیار بشر و عدل الهی بایست توأم
    باشد. بشر باید در اعمالش مسؤول تلقی شود و الا لازم می­آید که خدا در مجازات
    گناهکاران در آخرت عادل نباشد.


    ادامه متن :

    https://RoshangariDini.org

    10 min
  • روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام - ۱۹

    با پیشرفت و گسترش مکتب معتزله و سایه افکندن خردگرایی دینی بر جامعه

    اسلامی، به تدریج مخالفتها از سوی مقابله کنندگان با عقل‌گرایی آغاز شد که مطرح
    ترین آنها مکتب معروف اشعری است .

    مکتب اشاعره اعتراضی است به عقل‌گرائی دینی معتزله که معتقد بودند اسرار

    عالم و مبانی معتقدات مذهبی را می­توان با موازین عقل بشری توجیه و تبیین
    کرد.  مکتب اشعری  رجعتی است از یک دستگاه کلامی تعقلی محض، به
    سوی اتکاء بر قرآن و حدیث و سنت رسول الله (ص) و شیوة «سلف» یعنی جامعة اولیة اسلامی.
    این گروه خود را متشرع و دیندار واقعی می‌دانستند و معتزله را به بی دینی متهم می
    نمودند.

    هرچند که با ظهور ابوالحسن اشعری (330 هـ ./ 945 م.)  مکتب اشعریت با تغییر موضع ناگهانی مواجه شد  و هویت پیدا کرد، اما پیش از آن نیز مدتها بود

    که جریان داشت.[1]  بسیاری مکتبهای کلامی شبیه مکتب اشاعره همزمان
    در کشورهای مختلف پدیدار شده بودند از قبیل مکتب ظاهریه در اسپانیا، مکتب طحاوی در
    مصر و ماتریدیه در سمرقند.

    مکتب اشعری گرچه با مذاق تعصب و تحجر دینی بیشتر هماهنگی داشت و آنان برای

    نهادینه کردن و تثبیت عقاید خویش به ظواهر آیات و روایاتی تمسک می‌نمودند ولی پیروان
    مکتب معتزله هرگز از مقابله و پاسخ دادن آراء اشاعره کوتاه نیامدند ولذا صف بندی‌هایی
    درگوشه و کنار جوامع اسلامی تشکیل شد. پشتوانه هردو سویه گفتگوها بزرگانی از علم و
    دانش قرارداشتند . افرادی نظیر باقلانی، امام الحرمین، غزالی، فخر الدین رازی و
    بسیاری مانند ایشان درمیان اشاعره و بزرگانی از حکما و متکلمین علاوه بر پیشوایان
    و مشایخ آنان نظیر واصل بن عطا، عمربن عبید، ابوالهذیل علاف، ابراهیم بن سیار
    معروف به نظام، ابوعلی جبایی و ابوهاشم جبایی و قاضی عبدالجبارهمدانی، دانشمندان
    بسیار زیادی نظیر ابوسهل بشر بن معتمر (م۲۱۰ه) معمربن عباد سلمی (م۲۱۵ه) و بسیاری
    دیگر در قرون متأخر مانند ابن ابی الحدید معتزلی بودند.

    مطالعه در تاریخ اندیشه اسلامی نشان می دهد که اینگونه مقابله‌های فکری

    موجب رشد و تکامل الهیات اسلامی شده وبسیاری از تراث اسلامی که امروز برای ما باقی
    است محصول همین گفتگوهاست.

    اشاعره برچند مطلب إصرار می‌ورزیدند که معتزلیان همه را پاسخ می دادند .

    از جمله مسائل زیربود:

    ادامه متن :

    https://RoshangariDini.org


    14 min
  • روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام - ۱۸

    بعد از معبد الجُهَنی، شخصی قِبْطی که او را غیلان دمشقی می­نامیدند،

    شروع به تبلیغ عقایدی مشابه او کرد ولی او به تعلیمات معبد، اصلی را افزود که
    عبارت بود از اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر، البته با این تأکید که امر به
    معروف و نهی از منکر در مکتب غیلان نه به معنای رایجی بود که در عرف حاکمان ذوی‌القدرت
    رایج بود، در عرف رایج تحت تبلیغات دستگاه حاکمه، ‌امر به معروف دو حوزه داشت یکی
    حوزه عمومی یعنی دخالت هر فرد مسلمان در زندگی دیگری و حوزه دیگر که اجرای آن توسط
    مأموران خاص منصوب از سوی حاکمان بود، ‌اولاً توصیه عمومی به اطاعت بی چون و چرا
    از حاکمان و ثانیاً برخورد با منتقدان ومعترضان. غیلان گفت  وجوب امر به معروف یعنی لزوم نهایت تلاش در
    توسعه معرفت عقلانی در میان جامعه و نهی از منکر 
    یعنی تکلیفی که هر مسلمان در مقابل قدرت حاکمه دارد!  آنچه غیلان بدین ترتیب افزوده بود آشکارا مزاحم
    ادامة حاکمیت بنی­امیه بود و خطری برای آن محسوب می­شد لذا هشام بن عبدالملک
    همینکه در 105 هـ./723م. بر اریکة خلافت نشست، غیلان را به قتل رسانید.

    اما

    مرگ معبد و غیلان،‌ به هیچ‌وجه موجب خاموشی جنبش خردگرایی و روشنگری نشد بلکه موجب
    قوام هدف آنان شد. تعلیمات ایشان رواج یافت و نفوذ روزافزون پیدا کرد و هزاران نفر
    عقاید معتزله را پذیرفتند. در همین ایام، دو شخصیت بسیار مهم در یک سال متولد شدند
    (80 هـ . / 699 م.) و همچون دو ستاره در افق مکتب معتزله درخشیدن گرفتند یکی واصل
    بن عطا بود و دیگری عمرو بن عبید که هر دو شاگرد حسن بصری بودند که در مسجد بصره
    تدریس می­کرد.

    بیشترین

    پیشرفت و اعتلای مکتب اعتزال مرهون واصل بن عطا و عمروبن عبید است که هاله­ای
    چشمگیر از فضل و دانش دورشان حلقه زده بود و علاوه بر نظریة قدر و عدل، معتقداتشان
    را به بسیاری وجوه مهم و ظریف دیگر نیز صورت­بندی می­کردند. در نتیجه قوت و اعتبار
    آن مکتب آنچنان بالا گرفت که توجه دربار را به خود جلب کرد. یزید بن ولید (از
    خلفای اموی) علناً از مکتب معتزله حمایت می­کرد و در دورة حکومت وی، هر چند کوتاه
    بود، این مکتب بر دیگر مکاتب برتری یافت. پس از سقوط خلافت اموی در سال 132 هـ. /
    749 م مکتب اعتزال در نزد عباسیان کاملاً با اقبال روبرو شد.

    ادامه متن :

    https://RoshangariDini.org

    14 min
  • روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام - ۱۷

    یکی از مهمترین حرکتهای روشنگری در جهان اسلام پیدایش مکتب

    معتزله می‌باشد. ما درباره این مکتب در کتاب مطالعات تطبیقی در فلسفه اسلامی مفصل
    سخن گفته ایم که خلاصه آنرا برای شما گزارش میدهیم .

     پیروان این مکتب

    کاملاً دینداری را براساس عقلانیت استوار ساختند تا آنجاکه  درصدد بودند حوزه عقل را تا جایی گسترش دهند که
    همواره در حریم وحی و ایمان شناخته شود و نقش ایفا کند. هر چند مکتب اعتزال، همچون
    دیگر مکاتب و نحله­ها در اسلام، در اواخر دورة اصحاب رسول اکرم(ص) به وجود آمد، لکن
    می­توان ریشه اصلی آن را در زمانی پیشتر یافت، در زمان خود پیامبر اکرم، اسلام
    مرکب از اصولی ساده و کلی بود این سادگی مرام تا مدتی بعد
    از ایشان نیز ادامه یافت. جنگهای مسلمانان با رومیان و ایرانیان به فاصله کوتاهی
    پس از مرگ رسول الله(ص) روی داد و نیروهای مادی و ذهنی عربها را کاملاً به خود
    مشغول داشت به علاوه مسلمین در آغاز، آنقدر سرگرم اشاعة ایمان بودند که چندان
    فرصتی برای روی آوردن به مباحثات انتزاعی در خصوص اعتقادیات نداشتند. با این همه،
    حتی در آن هنگام هم گروهی از اصحاب که با جنگ و امور نظامی سروکار چندانی نداشتند،
    از فراغت کافی جهت مطالعات کلامی و سایر فعالیتهای علمی برخوردار بودند. غرض آن
    دسته از اصحاب است که به «اصحاب صُفه» معروفند اگر چه این گروه عموماً به کار بستن
    بی­قید و شرط عقل و استدلال را در مسائل دینی جایز نمی­دانستند، اما در موارد
    لزوم، برای آشکار ساختن نتایج مترتب بر احکام دینی در پرتو عقل و استدلال اهتمام
    می­نمودند. جدای از این دسته، از افرادی مانند علی(ع)، عبدالله ابن مسعود، و معاذ
    بن جبل نیز نام ببریم. اینها در بسیاری موارد به استدلال عقلی تمسک می‌کردند و اینها
    بودند که زمینه مکتب اعتزال را فراهم ساختند.

             طبیعی بود که با پیشرفت فرهنگ اسلامی در

    متصرفات رو به گسترش مسلمانان، مسائل مختلف ظاهر شود و مکتبهای جدید فکری به وجود
    آید. لازم به ذکر است که تنها مکتبها و نحله­هایی اهمیت پیدا کردند که ریشة سیاسی
    مشخصی داشتند. نمونه این امر، ریشه تشیع از یکسو و منشأ خوارج از سوی دیگر است.
    بعدها نیز اهل مکتب قَدَریه که بنیانگذار واقعی مکتب اعتزال بودند، تحولات سیاسی
    روز را اساس کار خویش قرار دادند. محور اصلی مکتب قدریه آزادی اراده انسان در اعمال
    و رفتار خویش است.

             اولین کسی که جرأت اعلام نظریة قدریه را

    به خود داد «معبد الجٌهَنی» بود. وی در اوایل روزگار بنی­امیه زندگی می­کرد و آن
    ایام دوران قساوت بود و تعقیب و آزار و خونریزی‌های بی­رحمانه­ای در بلاد اسلام
    برای استوار کردن سلطة بنی­امیه. در نتیجه، نوعی احساس خشم و نفرت عمومی در میان
    مردم وجود داشت. عربهای آزادی­خواه نمی­توانستند به راحتی چنین اموری را تحمل کنند
    و از مقامات دولتی پاسخهایی برای سؤالهای زیر مطالبه و با این سئوالات آنانرا
    استیضاح می کردند.

    -       چرا به اینگونه اعمال وحشیانه دست می­زنید؟

    -       آيا اينها همه خلاف روح تعلیمات اسلامی نیست؟

    -       مگر شما مسلمان نیستید؟

    مقامات حکومتی تا می­توانستند

    تظاهر به بیگناهی می­کردند و برای این منظور به یک برداشت کلامی دست میزدند وچنین  پاسخ می­دادند: ما مسؤول آنچه انجام می­دهیم
    نیستیم؛ همة کارها را خداوند می­کند؛ خیر و شر به دست اوست.

    به روایت مورخان، معبد الجُهَنی با عطاء بن یاسر، یکی از

    اصحابش، روزی نزد حسن بصری که شخصیتی مذهبی و صاحب نام بود رفت و گفت «ای اباسعید،
    این فرمانروایان خون مسلمانان را می­ریزند و کارهای اسف انگیز می­کنند و می­گویند
    کارهایشان به حکم خداوند و منتسب به او است». حسن بصری پاسخ داد «آنان دشمنان
    خدایند و دروغ می­گویند».

    بنا براین، اولین نظریة نخستین پیروان معتزله این بود که:

    «بشر مسؤول افعال بد خویش است؛ اینگونه اعمال نباید به خدا منتسب گردد». این نظریه
    به اصل قدر معروف گردید، و از این رو نخستین معتزله به قدریون موسوم شدند. به همان
    دلیل به آنان عدلیون یعنی قائلان به عدالت خداوند نیز می­گفتند، زیرا معتقد بودند
    که عدل الهی تنها در صورتی شامل حال بنده می­شود که بشر مسؤول اعمال خویش دانسته
    شود. معبدالجهنی این عقاید را آشکارا به مردم تبلیغ می­کرد و به این سبب حَجاج وی
    را در سال 80 هـ. / 699 م. به فرمان خلیفه عبدالملک اعدام کرد.

    12 min
  • روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام - ۱۶

    گفتیم روشنگری دینی 

    که در طول تاریخ تمدن اسلامی به صورت مکاتب مختلف متقابل درآمده، ریشه ها
    واصول آن را قرآن مجید بنیان نهاده است. اولین اصل آن این بود که قرآن  دینداری خردگرایانه را پذیرفته ودینداری
    مقلدانه را مردود اعلام نموده است.

    نکته دیگر اصل آزادی در انتخاب دین است که قرآن مجید برآن

    اصرار ورزیده است . لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ
    الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ
    بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ( بقره/
    ۱۵۶)

    در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی،

    روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت [ قدرت های نامشروع] کافر شود و به خدا
    ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست و خداوند، شنوا
    و داناست.

     

    در این آیه قرآن مجید به صراحت و وضوح، آزادی در دینداری را

    اعلام داشته و برای آن دلیل عقلی آورده که 
    حق و باطل کاملاً از یکدیگر مجزا و روشن است و راه برای بشر کاملاً باز است
    و او حق انتخاب راه دارد.

    این نکته ما را به دستیابی به پاسخ واضحی برای سؤال بسیار

    مهمی موفق می‌سازد و آن سؤال این است که آیا دینداری  برای آدمیان حق است یا تکلیف؟ یعنی انسان مکلف
    است دیندار شود یا این حق اوست که دینی را برای خود انتخاب کند؟

    درپاسخ به این سؤال گرچه برخی مکاتب کلامی در تمدن اسلامی

    با دست یازیدن به براهین و استدلالهایی ضعیف پاسخ داده که دینداری تکلیف است ولی
    به نظر ما دلایل آنان خلاف قرآن مجید است. قرآن با اعلام عدم اکراه دقیقاً پاسخ
    داده است که دینداری حق آدمیان است نه تکلیف آنان اگر تکلیف بود بر انسان واجب بود
    دیندار شود، وجوب همان تکلیف اکراهی است و قرآن می‌گوید با توجه به روشن بودن حق و
    باطل آدمی آزادانه بایست تعقل و تفکر کند و به دیگر سخن دین که در اینجا به معنای
    ایمان است، جای آن قلب است و قلب با اکراه و اجبار و تکلیف مؤمن نمی‌شود، همانطور که
    با زور نمی‌توان مؤمن را کافر کرد بی ایمان را نمی توان مؤمن ساخت. اگر ایمان برای
    تکامل و تعالی و رشد بشریت است،  تحت کُرْه
    و فشار و اجبار و تحمیل، هیچگونه اثر تربیتی ندارد.

    از این اصل آزادی به اصلی دیگر دست می‌یابیم که مربوط به

    رابطه هادیان و فرستادگان خداست با انسانها. در قرآن این رابطه را به رابطه
    «تذکاری» یعنی یادآوری تعبیر کرده است "فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ لست
    علیهم بمسیطر" پس یادآوری کن؛ که تو فقط یادآوری کننده هستی؛ و برآنان مسلط نیستی
    (تا به ایمان آوردن مجبورشان کنی). ( غاشیه ۲۱-۲۲ )  .

    عقل بشر وقتی راه و چاه مقابل او روشن و واضح باشد به یقین

    راه را انتخاب می‌کند نه چاه را، بقول سعدی:

    چاه است و راه و دیده بینا و آفتاب          تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش

    اما متأسفانه انسان گاه به رغم وجود راه و چاه و دیده و بینا

    و آفتاب، گرفتار غفلت می‌شود غفلت مانع انتخاب صحیح میگردد و نیاز به مُذَكِّر یعنی
    یادآور دارد، هادیان الهی چنین نقشی را دارند.

    اصل دیگری که می‌توان گفت یکی از مهمترین اصول روشنگری دینی

    است اصل توحید یعنی باور به یک خدای واحد است. این اصل صرفاً یک اصل معرفتی ذهنی
    نیست، بلکه مایه وحدت جامعه و مؤثرترین اصل برای پیشرفت و بهینه شدن حیات اجتماعی
    است. قرآن مجید در این آیه شریفه می‌فرماید :

    وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا

    تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً
    فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ
    عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ
    اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ(آل عمران/۱۰۲)

      و همگی به ریسمان

    خدا [یعنی باور به یک خدای واحد‌]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا
    را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد
    کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‌ای از آتش بودید، خدا
    شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید
    پذیرای هدایت شوید.

     

    ابن خلدون جامعه شناس تونسی قرن هشتم هجری نوشته است که

    پیامبر اسلام دو معجزه داشت یکی قرآن و دیگری قدرت ایجاد وحدت جامعه متفرق عربی در
    آن ایام. این مایه وحدت همان باور به خدای واحد بود که دلها را متحد ساخت  زیرا شرک و اعتقاد به خدایان اقوام مختلف مایه
    تفرقه و جدایی دلها بود لذا قبل از اسلام جنگها و خونریزی‌های زیادی در دفاع از
    خدایان منتسب به قبایل و اقوام برمی‌خواست.

    وحدت خانواده بشری  که بنیانی‌ترین اصول حقوق بشری است بر باور به

    خدای واحد استوار است.

    12 min
  • روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام - ۱۵

    روشنگری درجهان اسلام

     عصر روشنگری در اروپا، درقرن ۱۷ و ۱۸ میلادی مصادف است با اواخر حکومت امپراطوری عثمانی در جهان اسلام که

    حکومتی سلطنتی همراه با ولایت مطلقه پادشاه و سوابق سوء سنتهای بسیار تلخ و خشن از
    قبیل تجاوز ،غارت، کشتار و بَرده کردن زنان و کودکان که متأسفانه همه بنام اسلام و
    تحت پوشش دین انجام می‌شد ولی جای انکار نیست که تلاشهای روشنگران و تحولات انجام
    شده در اروپا، تأثیر بسیار زیادی در متحول شدن مناطق تحت سیطره آن امپراطوری
    گذاشته بود تا آنجاکه منجر به سقوط خلافت شد. خلافتی که به نام جانشینی رسول
    الله(ص) باتفسیرهای قدرت پسندانه از دین اسلام برای استحکام پایه های اقتدار خود،
    دست به چنان کردارهایی غیر انسانی زده‌اند که به نظر می‌رسد هیچ یک از آن اعمال
    قابل دفاع نمی‌باشد.

    ولی برای مطالعه روشنگری در جهان اسلام نباید به عملکرد

    حاکمان دو امپراطوری بزرگ اسلامی، عباسیان به مرکزیت بغداد و عثمانیان به مرکزیت
    اسلامبول و فضای به وجود آمده در دوران اقتدار آنان بنگریم زیرا به یقین با
    حرکتهایی سرزده از مراکز قدرت مواجه می‌شویم که به هیچوجه با اندیشه‌های
    روشنگرانه  متفکران و خردمندان منطبق نمی‌باشد.
    برای مطالعه دقیق بایستی اولاً به جهان پهناور اسلامی بنگریم و تحولات رخداده در این
    ارض پهناور در شرایط گوناگون را مورد بررسی قراردهیم.

     اگر روشنگری دینی

    را در معرفت عقلانی و خردگرایی دینی خلاصه کنیم می‌توانیم به صراحت ادعا کنیم که
    حرکت روشنگری اولاً ریشه در معارف قرآن وسنت دارد و ثانیا حرکت روشنگری سابقه‌اش
    از نظر زمانی در تمدن اسلامی بسیار دیرینه‌تر است از آنچه که در تمدن مغرب زمین رخ
    داده است.

    اینکه گفته شد ریشه در قرآن وسنت دارد، شاهدش آیاتی است که

    قرآن در خصوص تفکر، تعقل و تدبر و پیروی از حکمت دارد و همگان را به اندیشه‌ورزی
    در دین و منع از تقلید از آباء و اجداد دعوت می کند شاید همین نکته یک تفاوت اصلی
    میان قرآن و سایر کتب مقدسه باشد. مثلاً اگر قرآن را با بخش «امثال سلیمان» که در تورات
     و رساله اول پولس به قرنتیان باب اول ،
    بند ۱۷ تا ۲۷ و رساله به کولیسان، باب دوم بند۸ که در عهد جدید آمده و حاوی حکمتها
    و موعظه‌هایی است مقایسه کنیم خواهیم دید که چقدر وسعت توصیه‌های قرآن مجید نسبت
    به تفکر در اصل معرفت دینی بیشتر و عمیق‌تر است. به آیه زیر توجه کنید:

    وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا

    بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا
    يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ (170-بقره)

    و هنگامى كه به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل كرده پيروى

    كنيد، مى‏گويند بلكه ما از آنچه پدرانمان را بر آن يافتيم، پيروى مى‏كنيم: آيا حتی
    اگر پدران آنها چيزى نمى‏فهميدند و هدايت نيافته بودند{‌کورکورانه پیروی باید کنند}؟

     

    با همین مضمون یک آیه دیگر هم  آمده (104-مائده).

    ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ

    وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ
    كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ﴾

    و چون به ايشان گويند كه به آنچه

    خدا نازل كرده است و به پيامبر روى آوريد، گويند: آن آيينى كه پدران خود را بدان
    معتقد يافته‏ايم ما را بس است. حتى اگر پدرانشان هيچ نمى‏دانسته‏اند و راه هدايت
    نيافته بوده‏اند (کوکورانه تقلید می‌کنند؟ (104)

     

    در این آیات، قرآن تقلید در دینداری هرچند از سنت آباء و اجداد

    را مردود اعلام داشته و توصیه می‌کند که دینداری بایستی براساس علم، ‌معرفت و تعقل
    باشد و جالب این است که در آیه دوم موضوع را با "تعالوا" آغاز فرموده
    است که حاوی مفهوم رشد و ترقی است. به نظر می‌رسد همین اصل است که در تاریخ تمدن
    اسلامی جنبش‌های خردگرایی و مقابله با تقلید کورکورانه در معارف دینی به وجودآمده
    است البته نمی‌توان انکار کرد که این‌گونه جنبش‌ها با مخالفتهای بسیار زیادی از نص
    گرایان روبرو شد و مکتهب‌های متقابلی تشکیل شد که ما در آینده به آنها اشاره
    خواهیم کرد. به هرحال دینداری خردگرایانه را قرآن مجید تحت عنوان «حکمت» بنیان
    نهاده است.

    البته در قرآن مجید از قول انبیای سلف نیز توصیه به تعقل و تفکر

    و تعلیم حکمت آمده ولی باید دانست که این مطالب راجع به انبیای سلف، نقل قرآن است،
    آنچه هم اکنون مورد مقایسه می‌باشد معرفت عقلانی دین است که درمیان متون مقدسه،
    این قرآن است که فقط چنین معرفتی را ارزشمند و دینداری تقلیدی را مردود اعلام
    داشته است.

    در تعلیمات اسلامی بخصوص با قرائت شیعی، اصول بنیادین

    اعتقادی فقط باید از طریق تعقل و تفکر پذیرفته شود و پذیرش تقلیدی بی‌اثر است.

    12 min
  • روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام - ۱۴

    مهمترین هدف سیاسی روشنگران اعم از روشنگران اولیه و

    روشنگران متأخر،‌ محدود کردن قدرت خودسرانه حاکمان بود.

    البته روشنگران اولیه با حکومت پادشاهی چندان مشکلی نداشتند

    ولی سعی می‌کردند پادشاه به طرف روشنفکری متمایل گردد و با تعلیمات روشنگران
    مخالفت نکند اما به تدریج در اواخر دوره روشنگری علناً با حکومت پادشاهی مخالفت
    کردند تا آنجا که الغای حکومت موروثی سلطنتی یک از اهداف روشنگری محسوب شد و در این
    هدف موفق شدند، لذا می‌بینیم که در جهان معاصر به جز چند کشور، یا دیگر
    پادشاهی  موروثی وجود ندارد و یا اگر هم
    وجود دارد فقط نقش تشریفاتی دارد و به هیچ‌وجه پادشاه در اداره امور مملکت دخالتی
    ندارد.

    برخی از اهداف سیاسی روشنگری در اعلامیه جهانی حقوق بشر

    منعکس شد، اعلامیه‌ای که توسط مجمع عمومی ملل متحد در۱۰ دسامبر   ۱۹۴۸ به تصویب رسید.  دقیقاً در دویستمین سالگرد انتشار کتاب روح‌القوانین
    منتسکیو؛ ماده اول اعلامیه چنین آغاز می شود:

    «همه انسانها آزاد زاده شده  و در حرمت، کرامت و حقوق با هم برابرند،

    عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر عادلانه و برادرانه
    رفتار کنند»

    ودرمواد بعدی چنین آمده است:

    ماده ۳- هرکسی حق دارد که از حیات، آزادی و امنیت شخصی بهره‌مند

    گردد.

    ماده ۴- هیچ کس نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود،

    بردگی و دادوستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید بازداشته شده وممنوع شود.

    ماده ۵- هیچ کس نباید تحت شکنجه یا رفتار و یا مجازات بی

    رحمانه، غیر انسانی یا رفتاری قرار گیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.

    ماده ۹- هیچ کس نباید به شکل خودسرانه بازداشت، حبس یا

    تبعید شود.»

    مواد اعلامیه کاملاً دغدغه‌های روشنگری را نشان می‌دهد و طنین

    زبان روشنگران را دارد.

    اعلامیه حقوق بشر هرچند یک قانون الزام آور برای ملتها نیست

    و لذا نمی‌توان ادعا کرد که در سراسر جهان مراعات می‌شود، ولی خوشبختانه بسیار ی
    از اصول و مواد آن در قوانین اساسی کشورها وارد شده و مراعات دقیق آنها مورد آرزو
    و آمال ملتهاست.

    پس از اعلامیه جهانی، قطعنامه‌ها، مواثیق  و مصوبه‌های دیگری هم توسط سازمان ملل به تصویب

    رسیده که بازتاب دهنده ارزشهای روشنگری است. از جمله اعلامیه ۱۹۶۰ درباره اعطای
    استقلال به  کشورها و مردمان تحت استعمار است
    که انصافاً بسیار موثر بود، بطوری که در زمان ما مستعمره قانونی دیگر وجود ندارد.

    شکنجه قضایی یکی از مهمترین دغدغه‌های جنبش روشنگری است و موضوع

    بسیاری از قطعنامه‌های سازمان ملل متحد بوده است. مخصوصاً اعلامیه ۱۹۷۵ درباره
    محافظت در برابر شکنجه و میثاق ۱۹۸۴ علیه شکنجه و سایر رفتارها یا مجازاتهای بی
    رحمانه ، غیر انسانی و خفت‌بار در این پیمان آمده است که هیچ وضعیت استثنایی‌ای
    هرچه می‌خواهد باشد نمی‌تواند دستاویزی برای توجیه شکنجه قرارگیرد، حتی اگرهم
    دولتی درگیر جنگ باشد. این پیمان درسال ۱۹۸۷ اجرایی شد و از آن زمان تأثیر زیادی در حوزه‌های قضایی گذاشت.

    اما با کمال تأسف شکنجه که از کریه‌ترین رفتارهای غیر انسانی است، همچنان در برخی کشورهایی که از جهاتی جزو کشورهای روشنفکر محسوب می شوند، اعمال میشود و هیچ تضمینی هم وجود ندارد که در آینده کاهش یابد.

    10 min

About روشنگری دینی در غرب و جهان اسلام با بیان آیت الله محقق داماد

From the publisher's feed

موسسه روشنگری دینی ارائه می کند :