
Sign up to save your podcasts
Or


|موسیقی: کریستف رضاعی، مسعود شعاری|
خط: نخست: دست خط, دوم: موی تازه رسته رخسار| مرغ: استعاره از عاشق| وقتِ آشیان است: زمان آن فرا رسیده که به آشیانه بازگردی| بیت ۹: دلآزردگی یاران همدم از یکدیگر و جدایی از هم همانند دوری و جدایی میان جسم و جان است که دردناک است| حِبْر: مرکّب| دُخان: دودی که از آتش برآید
|موسیقی: کارن همایونفر|
علیرغم: بر خلافِ مِیل| نَکهَت: بوی خوش| قول: گفتار، سخن| مُعَلَق: گرفتار و در بند| سایه برنگرفتن: عنایت و پشتیبانی از کسی دریغ کردن| خوشهچین: آنکه از حاصل کار(دانش،هنر یا خرمن) کسی اندکی برگیرد. ریزهخوار| فراخ: گشادگی| مجال: میدان، عرصه| چشمِ سوزن: سوراخ سوزن، کنایه از کوچکی بسیار| شیرین: معشوق| مگس: کنایه از عاشق| بادبیزن: بادبزن، کنایه از رقیب| بیت ۹: ستمِ نگاهبانان کوی یار و سرزنش مردمان نسبت به من، همانند داستان گاوِ فردِ دهلزن است که به صدای دهل خو گرفته و از بانگ آن نمیهراسد و نه هر گاو دیگری.شاهباز: استعاره از معشوق| مُبَیَن: آشکار| بیت ۱۱: قلب رقیق سعدی چون شیشهایست که چیزی نمیتواند در آن پنهان بماند
|موسیقی: پیمان یزدانیان|
صبوحی: شرابی که در صبح بنوشند| خمر: باده، شراب| مُحْتَسِب: مأمور رسیدگی به اجرای احکام شرعی| خام: کنایه از فرد بیتجربه| اندیشه بردن: نگران بودن| کام:(نخست: دهان؛ دوم: آرزو)
|موسیقی: پیمان یزدانیان|
هر دَم: هر لحظه| دیو: نوعی از شیطان| ربیع: ایهام؛ فصل بهار، ماه قمری ربیعالاول یا ربیعالثانی| محرّم: ممنوع| سنگدل: بیرحم| خونِ تازه: خون گرم و جهنده| مرهم: دارویی که بر زخم گذارند| مُمسِک: بخیل و خسیس
|موسیقی: پیمان یزدانیان|
• پُرخَم: کنایه از اندوه بسیار| غم(مصرع اول بیت دوّم): این غم محصول عشق است| شادی: به سلامتی| دور: «ایهام» روزگار، حلقهٔ شرابخواران| داد دادن: حق چیزی را ادا کردن| مُلک: فرمانروایی. معنای بیت ۴: اینگونه که دل من حق هر غم را به تمامی ادا میکند(تا آنجا که میتواند غم میخورد) بیشک و از روی انصاف فرمانروایی سرزمین عشق حق مسلم اوست| آیا چه جاست...: اینجا دیگر چگونه جاییست که تمام روز نمناک از اشک است؟| منستی: من میبود|
|موسیقی: کارن همایونفر|
سلسبیل: نام چشمهای در بهشت که در قرآن نیز به آن اشاره شده| سَبیلبودن خون: رایگان بودن جان| رُطب: استعاره از لب معشوق| چاشنی: مزه، حلاوت و شیرینی| خرما بر نخیل: کنایه از دور از دسترس بودن| وسمه: گیاهی برای رنگ کردن ابرو| خَضیب: رنگ شده| کَحیل: چشم سرمه کشیده| قَتیل: کشته شده| رَحیل: کوچ و سفر| لیلی(نخست): معشوق قصهی مجنون و لیلی| لیلی طویل است: شبی طولانیست| میل: واحد مسافت، یک سوم فرسنگ( دو کیلومتر)| رفتن عاشقان چو مور: افتان و خیزان رفتن| دست برفشاندن: دست تکان دادن| مُحِب: دوستار، عاشق| سر افشاندن: کنایه از خود را فدا کردن| بَخیل: فرومایه و تنگ چشم|قَبیح: زشت| جَمیل: زیبا| بَدیل: مانند، مثل| قال و قیل: هیاهو و سر و صدا
|موسیقی: پوریا اخواص، کاوه صالحی|
• دیده برگرفتن: صرف نظر کردن| صباح: بامداد| مُقبل: نیک و خوشبخت| چاه زَنخدان: استعاره از گودی چانه| شفا: درمان| قدم بیرون نهادن: کنایه از ترک کردن کاری| باش: بگذار| ساربان: شُتربان| «بیت ۱۰»-منزل(مصرع اول) توقفگاه؛ منزل(مصرع دوم) مُقام| خو باز کردن ترک عادت کردن
|موسیقی: حسین علیزاده|
طالعش میمون: سرنوشتش خجستهست| مُقبل: خوشبخت| شَنعَت(شُنعت): سرزنش| دعوی: دادخواهی| مُستعجِل: عجلهکننده| بَذل: بخشش| مجنون: دیوانه، شیدا
|موسیقی: کامبیز روشنروان|
مگر: همانا| توبه: بازگشتن از گناه| آبگینه بر سنگ: حکایت سنگ و شیشه که به آسانی شکسته میشود| خُفیه: خَفا، پنهانی| باد در چنگ است: کنایه از کار بیهوده| بیمشاهدهات: بدون دیدار روی تو| فراخنا: مقابل تنگنا، گشادگی| حَبَشی: منسوب به حبشه کشور سیاهان در شرق آفریقا| خودرنگ: داری رنگ طبیعی و متعلق به خود
From the publisher's feed
|خوانش غزلیات سعدی
هر اپیزود شامل یک غزل تدوین شده با موسیقی از یک آهنگساز ایرانی است
|
در پایان هر ۱۰ غزل یک فایل شامل ۱۰ غزل پیشین بدون موسیقی منتشر میشود