
Sign up to save your podcasts
Or


موسیقی: کامبیز روشن روان|
افسوس بر آن دیده: باید به حال آن چشم تأسف خورد| مدَّعیان: کسانی که ادعای زهد و تقوا دارند| نقش: پیکر| پری: در اینجا استعاره از معشوق بسیار زیبا| دایرهی نیمه کشیدهست: نیمدایره رسم کرده| پایْ به سنگیت برآید: یعنی «بزخورد کردن پای کسی به سنگ و در نتیجه زمین خوردن او| رَحمَت کردن: دلسوزی کردن| کمانْمهره: کمانی که با آن گلوله و مُهرهٔ گِلین پرتاب میکردند| در وهم نیاید: در تصوّر نمیگنجد| حلوا دادن: کنایه از «با وعدهٔ شیرین خام کردن»| نَشْگِفْت: شگفت نیست، تعجبی ندارد| خانهٔ چشم: [تشبیه صریح] | آب چکیدن: چکه کردن آب از سقف خانهٔ چشم، در اینجا کنایه از «اشک ریختن» است.موسیقی: پیمان یزدانیان|
فراق: جدایی| چند است؟ : چقدر طول میکشد| گرفتم: گیرم، بر فرض| مِهرگُسِل: قطع کنندهٔ رشتهٔ محبت، بیوفا| با: به رَغمِ| بیخ: ریشه| «که» در بیت ۹ : «تا»| گُلآکَنْد: پر از گل| سودا: خیال| کاهبرگ: برگِ کاه| طاقت آهم نماند: مرا توانایی آه کشیدن نماند، دیگر نای آه کشیدن هم ندارم| خلق: مردم|
موسیقی: پیمان یزدانیان|
این تویی: در چاپ یغمایی «آن تویی» آمده| رفتار: راه رفتن، حرکت| مَلک: فرشته| در صورت مردم: به شکل انسان| نقشِ دیوار: کنایه از انسان یا چیزِ بیروح| دردمند: در اینجا «غصّهدار»| خاصه: به خصوص| تا نَپِنداری: مبادا خیال کنی|
موسیقی: مهبد شفیع نژاد|
اتّفاقم...افتاده است: برای من چنین پیش آمده |بسی: بسیار| مرغان چمن: کنایه از بُلبُلان| نَفَسی: یک نفس| اَنگَبین: عسل| «هیچکس» عیبِ هوَس...: [روایت چاپ فروغی] / «همهکس» عیبِ...: روایت چاپ یغمایی| پراکنده: پریشان| گوی: توپ بازی چوگانموسیقی پیمان یزدانیان|
الحان: جمع لحن،نغمهها| چون: وقتی| جانبخش: زندهکننده| دلفریب: دلرُبا| یوسف: پسر یعقوب که در زیبایی مثل است| مُلکِ ملاحت: پادشاهی کشورِ زیبایی| در نظر آمد: دیده شد| نشان: خبر| رشک: حسادت| روحپرور: دلنواز| مگر: لابُد| عَنبَرفشان: مُعَطَّر| پرهَن قبا کردن: کنایه از پاره کردن پیراهن| کَمر: کمربند| میان: کمر
موسیقی: پیمان یزدانیان|
کاب: که آب| هلاک: مرگ| ظاهر: آشکار| کمان: استعاره از «ابروی معشوق»| بُرقَع: نقاب| کین: که این| تعظیم: بزرگ داشتن| یک نظر به گوشهٔ چشمِ ارادتی: نگاهی حاکی از کوچکترین نشانهٔ دوستی و محبَّت| حُکم از آنِ توست: حُکم، حکمِ توست| خَلق: مردم| صاحب: دوست، یار| زین بِهْ: «بِه» اینجا ایهام دارد، هم به معنای «بهتر» است (از این بهتر)و هم به معنای میوهٔ «به» است که در اینجا استعاره از «چانهٔ معشوق» است| جُرم: گناه
موسیقی: پیمان یزدانیان|
دِگَر: دیگر، متفاوت| حالت: حال، وضع| کِسْلام: که اسلام| ضَلالت: گمراهی| تُرُش کند: رو تُرش کند، اخم کند| شکیب: صبر| مَلالت: بیزاری| عَذرا: معشوقِ وامق| وامق: عاشق| رسالت: پیام| مُطرب: موسیقی دان| مدَّعی: کسی که به نا حق ادعای دانش کند| خاکِ او: خاکِ در خانه معشوق| حوالَت کند: بِسپارد، واگذار کند| گر سر قدم نمیکنمش: ضمیر «ش» متعلق به قدم است، اگر سر خود را در قدمش نکنم| خجالت: سرافکندگی| ضایع است: تَلَف شدن| بَِطالَت: در اینجا «بیهودهگویی»| تَعَنُّت: آزار| اِستِمالت: دلجویی| نقش: در اینجا «نوشته»| جهالت: نادانی
موسیقی: پیمان یزدانیان|
اعتدال: در اینجا یعنی راستی و موزونی| بازار شکستن: کنایه از، از رواج و رونق انداختن| شمعِ فلک: خورشید| خستهست: مجروح شده| روحانی:دارای پارسایی و صفا| دواب: چهارپایان| کَبَسْت: زهرْگیاه، زهر
موسیقی: کریستف رضاعی|
دیدار: چهره| خلافِ مُمکنات است: بر خلاف امورِ ممکن است| دیباچه: در اینجا یعنی «روی و چهره»| بَدیع: بسیار زیبا، در چاپ یغمایی «لَطیفت» آمده| هنوان: سرآغاز| خِضْر: بنا به روایات کسی است که به سَببِ نوشیدن آبِ حیات عُمر ابدی یافته|گفتی: میگفت| نِهْ: بُگذار| دعویبِکُنی: ادعا بکنی| از قِبَل تو: از کنار تو| طیّبات: چیزهای پاک| صورت: چهره| مُبطِلِ صَلات: باطل کنندهٔ نماز| آخِر: (قید) در اینجا بیانگر التماس است| دولت: ثروت| بِسوخت: تلف شد| فُرات: نام رود استFrom the publisher's feed
|خوانش غزلیات سعدی
هر اپیزود شامل یک غزل تدوین شده با موسیقی از یک آهنگساز ایرانی است
|
در پایان هر ۱۰ غزل یک فایل شامل ۱۰ غزل پیشین بدون موسیقی منتشر میشود