saadia / سعدیا

saadia / سعدیا

By farshad shahriArtsBooks
Download on the App Store

saadia / سعدیا episodes

  • آن ماه دو هفته در نقاب است؟یا حوریِ دست در خضاب است؟-غزل 52

    موسیقی: پیمان یزدانیان|

    خضاب: هر موادی که با آن مو و سر و صورت و پوست را رنگ میکردند، مانند حنا| خطاب: رویاروی سخن گفتن| چشم بر چیزی بودن: کنایه از منتظر بودن| کباب بودن دل: کنایه از به شور و هیجان آمدن| مَمرِّ سیلاب: گذرگاه سیلاب، آب‌رو| خیل: قبیله | فی‌ منظرکِ النَّار و الّیل: روز و شب در چهره‌ی توستدواب: چهارپایان|صواب: صحیح، درست| ثواب: کار نیکو| گُل‌بُن: بوتهٔ گل| قلندر: درویش| معاشران: دوستان| ابنای زمان: مردمِ روزگار| خیره:حیران و سرگشته| پوییدن: رفتن|

    4 min
  • آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است-غزل 51

    موسیقی: مسعود شعاری|

    بُناگوش: نرمهٔ گوش| وَهم: تصوّر| اندر سخن آمدن: شروع به سخن گفتن| آتشِ روی: [تشبیه صریح] سرخی و برافروختگی چهره| حَطَب: هیزم| قضا: حکم الهی| نمی‌یارم: نمی‌توانم، جرأت نمیکنم| نه طریق ادب اسب: شرطِ ادب نیست| قَصَب: نوعی پارچه ظریف که از کتان نرم می‌بافند

    8 min
  • عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست-غزل 50

    موسیقی: حسام صدفی نژاد|

    عشق ورزیدن: عاشقی کردن| ملامت: سرزنش| برخاستن: شروع کردن| برخاستن(مصرع دوم): از میان رفتن| شاهد: زیبارو| به خلوت بنشست: خلوت کرد| که: چه کسی| برانگیخت: در اینجا یعنی «به تاخت درآورد»| سَمند: اسب تیزرو، اسب مایل به رنگ زرد| عشق(بیت چهارم): در چاپ یغمایی «وَجْد» آمده| صَلاح: پرهیزگاری| مستوری: در لغت به معنای «پوشیدگی»، در اینجا معنای مجازی آن یعنی« پاکدامنی»| گُلْبُن: بوته‌ی گل، «گلبُنِ خندان» کنایه از «معشوق خوش‌رو»| غرامت: تاوان، زجر| دی: دیروز| زمانی: مدتی| به تَکَلُّف: در اینجا یعنی «از روی اکراه»

    2 min
  • خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست-غزل 49

    موسیقی: پوریا اخواص، کاوه صالحی|

    خُرّم: در اینجا یعنی «خوشا»| بُقعه: در اینجا به معنای مطلقِ «جا، سرزمین، ناحیه»| دلِ بیمار: [بیماری دل عشق است] دلی که مبتلا به عشق است| صورتِ‌بی‌جان: جسمِ بی‌روح| عیّار: حیله‌گر| سَقیم: بیمار، ناخوش| مُقیم: ساکن، ماندگار| چه‌کُنی: به چه کارت می‌آید| احرار: جمع حُرّ، آزادگان، «احرار» به معنای «ایرانیان» هم هست

    4 min
  • صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست-غزل48

    موسیقی: حسام ناصری|

    سیرت: روش| اهلِ‌صفا: پاک‌دلان| احتمال: تحَمُّل| شرط: لازمه| مالِکِ‌رد‌وقبول: صاحب اختیار| بِنَوازد: نوازش کند| هنوز: کماکان| جَزَع: زاری،[بندگان کماکان به دعا و زاری می‌پردازند]| قَفا: پسِ گردن،(در معنای مجازی) پُشتِ سَر| بَرقِ یَمانی: برقی که از جانب یمن بدرخشد(مطلع ستارهٔ سُهیل)و آن دلیل باران است، در شعر عاشقانه به خصوص شعر عرب میان برق(آذرخش، درخشش ابر پیش از باران) و عاشق رابطه عمیقی است| مُحَقِّق: در اصطلاح صوفیان کسی که حقیقت اشیاء بر او آشکار شده| یک دَمهِ: یک لحظه| دردِدل: در اینجا غم و اندوه نهفته در دل| چه دعوی کند: چه ادعایی می‌تواند داشته باشد؟| گرتوقَدم‌می‌نهی: اگر تو قدم رنجه‌ میکنی و پا پیش می‌گذاری| خوف: ترس| رجا: امید| دِرَم: سکه‌ٔ نُقره| کیمیا: ماده‌ای که فلزِ بی‌ارزش را به طلا تبدیل می‌کند|

    3 min
  • سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست-غزل 47

    موسیقی: مهبد شفیع نژاد|

    فارق: بی‌خبر | ماجرا: آنچه اتفاق افتاده| تیغ: شمشیر| بی‌دریغ: بی‌مضایقه، و در اینجا یعنی « دریغ ندارم و مضایقه نمی‌کنم»| نظر: چشم| صد چو مَنَش خون: خونِ صد نفر مانند من| حیف نباشد: نارَوا نیست، بجاست| که: زیرا| دوست‌تر: عزیزتر| مُشتاق: در روایت فروغی«دَعویِ‌ عُشّاق»| نخواهد: لازم نمی‌داند| مایه: در اینجا «قوام و بنیاد و اصل»| دل‌شُده: عاشق| پای‌بَند: اسیر| زهره: جرأت، در چاپ فروغی «زهره گفتار نه» آمده| گردَنِ‌جان: [ اضافه استعاری]| مالکِ مُلکِ وجود: کنایه از خداوند| حاکم: داور| نیام: غلاف| درافکن: اینجا یعنی «بریز»، در چاپ فروغی«برافکن» آمده| کز قِبَل ما: زیرا از جانب ما| بِگُدازی: بسوزانی| هر چه برآید: هر چه سر بزند| گو: در اینجا یعنی«بگذار، چه باک»

    3 min
  • دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست-غزل 46

    موسیقی: م مرادی|

    دیگر: در اینجا یعنی «هرگز، هیچگاه»| بَرخاست: ظهور کرد| بازار آراستن: کنایه از «خودنمایی کردن»| در وهم نَگُنجد: در تصوّر نمی‌گنجد| چه: تا چه اندازه| صُنعِ خدا: آفرینشِ خدا| به چه کار آید: به چه دردی میخورد| فردوس: بهشت| چه باشد: چه ارزشی دارد| بارخدا: خدای‌بزرگ| زَهره: جرأت، دلیری| یارا: توانایی| کام: حَلْق، گِلو| عیش: خوشی| اِقرار بیاریم، اعتراف کنیم| گر سر بِنَهَد ور نَنَهد: چه تسلیم باشد چه نباشد| دست: در معنای مجازی «قدرت»، «دستِ تو بالاست» یعنی قدرت تو بیشتر است 

    4 min
  • خوش می‌رود این پسر که برخاست-غزل 45

    موسیقی: مسعود شعاری|

    واژه پسر: در شعر شاعران کاملاً عارف مسلک نیز نظر بازی با جوان نوخط نیز دیده می‌شود، علاوه بر این باید به خاطر داشت که تَغَزُّل به یادِ پسران در جامعه آن دوران سنتِ ادبیِ پابرجایی بود که جامعه کم و بیش آن را تحمل میکرد تا نامِ دختران و زنان پرده‌نشین بر سر زبان‌ها نیفتد| خوش‌می‌رود: به زیبایی راه می‌رود| راست: (صفت) در مقابل کَج| بالای‌چُنین: چنین قد و بالایی| اسلام: مراد «اهل اسلام» «مسلمانان»| زیر و بالا: کنایه از سخنِ نادرست و غلط و حلافِ حقیقت| عزیزان: سعدی این واژه را گاه به معنای «عاشقان» و گاه به معنای «معشوقان و محبوبان» به کار میبرد| بی‌جُرم: بی‌گناه| بنده‌ٔمملوک: «بنده» در اینجا یعنی«اینجانب، من»، «مَمْلوک» یعنی «غلامِ زَرخرید»، بنده مملوک یعنی «من غلامِ زَرخرید تواَم»| بی‌شرع: بدونِ رعایت موازینِ دین و شرع، بدون ترس از خدا| بِبَر: غارت کن| یَغما: تاراج| «خانه‌یغماست» روایتِ چاپ فروغی و چاپ یغمایی‌ست، در نسخه بَدَل‌های چاپ یغمایی نسخه‌بدلِ «خوانِ‌یغماست» از نسخه چاپی هند آمده، «خوان=سفره»| خار‌خوردن: کنایه از آزار و سختی چیزی را تحمل کردن| «خارِ‌خُرما»: خارِ درخت نخل| انگشت‌نما: در اینجا بارِ منفی دارد، به معنای رسوای خاص و عام| سهل است: اهمیتی ندارد| در قدمِ تو ریخت: به پای تو نثار کرد| دِگَرحیات: زندگی جاودان

    3 min
  • بوی گل و بانگ مرغ برخاست-غزل 44

    موسیقی: کریستف رضاعی|

    برخاست: در هوا پیچید| صحرا: باغِ بیرون شهر| فَرّاش: کسی که فرش و بساط را پهن می‌کند، به معنای«جاروب‌کِش» و در معنای مطلق «مأمور نظافت» بی کار رفته| وَرَق‌بیاَفشانْد: برگ درختان را ریخت و پراکنده کرد| نقّاش صبا: [تشبیه صریح] نقاش بودنِ صبا از این اینجاست که گل‌های رنگارنگ را می‌شکوفاند| سَرِ(چیزی)بودن: میلِ چیزی داشتن| تَفَرُّج: گردش، گشت و گذار| نَهی است: آن را منع کرده‌اند| صُنْع: آفرینش| بی‌چون: در اینجا به صورت اسم به کار رفته.«خدای‌بی‌چون» خدایی که ذات و صفات و افعالِ او به وصف درنمی‌آید| چَشمِ چپ: چشمی که سمت چپ است(کنایه از چشم بد‌بین)| مُهرِمِهر: نقش و نشان عشق| در وی نگرفت: در او اثر نکرد| خارا: نوعی سنگِ بسیار سخت. در اینجا کنایه از (انسان بی‌عاطفه)| تَر و خُشک: کنایه از «همه‌چیز»| بی‌حساب: بی‌شمار| رای: اندیشه| وَرطه: در اینجا یعنی «گرداب». در چاپ یغمایی«غرقه» آمده| آسوده: در اینجا اسم است، شخصِ آسوده| کنار: ساحل 

    2 min

About saadia / سعدیا

From the publisher's feed

|خوانش غزلیات سعدی

هر اپیزود شامل یک غزل تدوین شده با موسیقی از یک آهنگساز ایرانی است

|

در پایان هر ۱۰ غزل یک فایل شامل ۱۰ غزل پیشین بدون موسیقی منتشر میشود