saadia / سعدیا

saadia / سعدیا

By farshad shahriArtsBooks
Download on the App Store

saadia / سعدیا episodes

  • دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت- غزل 34

    موسیقی: حافظ ناظری|

    کَمَند: ریسمانی که یک سَرش را به صورت حلقه گره زده‌اند| دِگَر: از این به بعد| نکشد سر از کمندت: در اینجا بیانگر تقلّا تلاش شکار است| چو: مثل| برافکن: کنار بزن| به اتّفاق: همه| دلسِتان: دلرُبا| نَنِهد: تسلیم نشود| مُلک حُسن: کشور زیبایی|به حقیقت: حقیقتاً، به راستی| ای دریغا: در اینجا یعنی «چه خوب می‌بود»| نه تو را بگفتم: آیا به تو نگفته بودم| مردِ(چیزی یا کاری)بودن: حریفِ(چیزی یا کسی)بودن، از پسِ(کاری یا کسی) برآمدن| خود از این حساب: آن هم در این حدّ و اندازه| که نه قوّت گریز است و نه طاقت گزندت: نه توانِ گُریختن داری و نه تابِ تحمُّلِ رنج را

    3 min
  • کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت-غزل 33

    موسیقی: کریستف رضاعی|

    کُهن شد: کُهنه شدن، فرسوده شدن، در اینجا به معنای رنگ باختن و جلوه‌ٔ خود را از دست دادن| به روزگار: به مرور زمان| ارادَت: دوستی، تَعَلُّقِ خاطر| جواز: اجازهٔ ورود| پیشگاه: درگاه| شنیدمت: شنیدم که تو، در چاپ یغمایی آمده «شنیده‌ام که»| عِیادت: احوال‌پُرسی از بیمار| گَرَم: اگر مرا| به گوشه چشم دیدن: کنایه از «نشان دادن کمترین توجه»| شکسته‌وار: ناتوان، دل‌شکسته| فلک: آسمان| مُشتری: سیارهٔ مشتری که در عرف بر نیک‌بختی دلالت دارد| زَهره: جُرأت| یارا: دلیری| جلادَت: طاقت، تاب‌وتوان| هر آینه: بی‌گمان، بی‌شک| تمام‌کُشته: این تعبیر در مقابل «نیم‌کُشته» مجروحی که هنوز نمیه‌ جانی دارد| برآرَند: بلند کنند، بردارند| زِهی: خوشا| نکونام: خوش‌نامی| رفتن: از دنیا رفتن| شهید: کشته‌ٔ راه عشق

    2 min
  • معلمت همه شوخی و دلبری آموخت-غزل 32

    موسیقی : حسام اینانلو و پیمان یزدانیان|

    همه: همه‌ی انواع| شوخی: طنّازی| جفا: بی‌مهری| عتاب: قَهر، خشم| ضحاک: صیغه‌ی مبالغه از «ضحک» به معنای «بسیارخَنْد، همیشه خندان»| فتّان: افسونگر| کیْد: نیرنگ| بُتگر: بُت‌ساز| دَستان‌سرا: نغمه‌خوان| دَری: زبان فارسی، دری منسوب به در«دربار» است| بِرَفت: از میان رفت| مُشتری: خریدار[ به اقتضای ذکر آفتاب و قمر و صنعت آرایه «مراعاتُ‌النظیر» ابهام دارد به سیاره‌ٔ مشتری] | ساحری: جادوگری| مَگر: حتماً، قطعاً| بیخ: ریشه| وَرَع: پرهیزگاری| صوفی: پیرو طریقت تصوّف| میان: کمر| قَلَندری: راه و رسم قلندران. قلندر به درویش لااُبالی و شوریده احوال و بی‌قید نسبت به خوراک و پوشاک و طاعات و عبادات گفته می‌شود|دِگر، دیگر| سیاحت: جهانگردی| مُجاوری: اعتکاف، گوشه‌نشینی| روش: شیوه‌ٔ راه رفتن| کین: که این| حنّا: حنا، گرد حاصل از برگ گیاهی به همین نام| شاطری: عیّاری، حیله‌گری| روایت چاپ یغمایی از بیت آخر: «در آب دیده سعدی گَرَت گذار افتد/ تو را نخست بباید شناوری آموخت

    5 min
  • چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت- غزل 31

    موسیقی: کامبیز روشن‌روان

    فتنه: آشوب| غمزه: عشوه، ناز| عافیت: پارسایی، رستگاری| بِرُست: رویید، قد کشید| وَلوَله: شور و غوغا| دوستی: در این جا به معنای «یاری و لطف»| از دیده مفکنم: خوار و بی‌اعتبارم نکن| زِنهار: مبادا| دشمنَم: دشمن مرا[«م» در اینجا ضمیر مفعولی‌ست] | جان انداخت: جان را نِثار کرد

    3 min
  • هر که خصم اندر او کمند انداخت-غزل 30

    موسیقی: حسام اینانلو و پیمان یزدانیان

    خَصم: دشمن. در اینجا مراد «معشوق» است| ساختن: در اینجا به معنای «سازگار شدن» است| فایِق: برگزیده. در اینجا به معنای «ناب و خالص» است| مُصلِح: نیکوکار| درباخت: از دست داد| به‌خویشتن‌پَرداختن: به خود توجه کردن| همچُنان: پیوسته| جان‌بِنَواخت: جانم را نوازش کرد| تُحْفه: پیشکش، هدیه| اهلِ شناخت: دانایان| زبانِ شیرین: کنایه از «شعرِ دلنشین و زیبا»| شور: شوق، هیجان( اگر «شور» را به معنای «دارای مزه‌ٔ شور» بگیریم با «شیرین» در مصراع اول صنعت تضاد پدید می‌آورد| انداخت: به پا کرد، برانگیخت

    3 min
  • متناسبند و موزون حرکات دلفریبت-غزل 29

    موسیقی: مهرداد مهدی، آسو کهزادی

    متناسب‌اند: در چاپ یغمایی «مُتناسب است» آمده| مُتوجّه: روکُننده| بی‌حسیب: بی‌حساب، نارَوا، ناحَق| عَتیب: خشمِ آغشته به ناز، سرزنش| خَصْم: دشمن| نِشیب: سرازیری| قیاس: حدس، تصوّر| به قیاس درنگُنجی: تو را نمیتوان با کسی مقایسه کرد| به وصف درنیایی: وصف ناپذیری| زیب: زیبایی، زینت، آرایش| رکیب: رکاب، در رکاب کسی بودن، مطیع کسی بودن| پارسا: پرهیزگار| چه می‌رود: چه میگذرد| به درآی: بیرون بیا| حجیب: پرده| سیب: استعاره از «چانهٔ معشوق» که با توجه به فرورفتگیِ آن شبیه به سیب است| بگُداخت: سوخت| لهیب: شعله آتش

    3 min
  • سرمست درآمد از خرابات-غزل 28

    موسیقی: پیمان یزدانیان

    خرابات: میکده| عقل خراب: عقل مست| بر خاک فِکندن: کنایه از«خوار و بی‌اعتبار کردن»| خرقه: لباس رسمی صوفی| خرقه‌ٔ زُهد: خرقه ترک دنیا و تقوا| طامات: لاف و گزاف و خودنمایی| به عجز: از روی ناتوانی| کرامات: جمع کرامت| پیاده: مهره‌ی پیاده در بازی شطرنج| شهِ‌مات: شاهِ مات| حَقّا: به راستی| به جانت: سوگند به جان تو| مُهِمّات: امور مهم، کارهای ارزشمند و بزرگ| تا: تا ببینم خدا چه خواهد| هیهات: در اینجا یعنی «افسوس»| صافی: شراب ناب| بِشُد: از میان رفت (و دیگر پیدا نمی‌شود)| دُرد: شرابِ ناصاف
    3 min
  • ماه‌رویا! روی خوب از من متاب-غزل 27

    موسیقی: پیمان یزدانیان

    صواب دیدن: درست دانستن، روا دیدن| درون: دل| باز آید زِ دَر: از در وارد شود| ناوَک: تیرِ کوچک| نمک ریختن: کنایه از دل ربایی کردن| حیف باشد: گناه است، انصاف نیست| خوی: عَرَق (به صورت «خَیْ» تلفظ می‌شود)

    3 min
  • ما را همه شب نمی‌برد خواب-غزل 26

    موسیقی: کارن همایونفر

    همه‌شب: سرار شب| دریاب: به فریاد برس| بادیه: بیابان| حِلّه: شهری در عراق میان کوفه و بغداد در ساحل رود فُرات| کوفه: شهری در عراق، در چاب یغمایی آمده «وَز حِلّه کوفه می‌برند آب»| سخت‌کمان: پهلوان و تیراندازِ نیرومند، کنایه از «معشوق بی‌رحم»| اصحاب: یاران| پَهلوانم: پَهلوهایم| خوابگاه: جای خواب| خوابگاهِ سنجاب: بَستری که از پوست سنجاب درست شده باشد| تن دادن: تسلیم شدن| قضای عشق: سرنوشتی که عشق رقم زند| کُتّاب: مکتب خانه|حلق: گِلو| جُلّاب: شربت قند و گُلاب که در قدیم به عنوان داروی تقویت قلب تجویز می‌شد| احباب: جمع حبیب، دوستان| 

    3 min

About saadia / سعدیا

From the publisher's feed

|خوانش غزلیات سعدی

هر اپیزود شامل یک غزل تدوین شده با موسیقی از یک آهنگساز ایرانی است

|

در پایان هر ۱۰ غزل یک فایل شامل ۱۰ غزل پیشین بدون موسیقی منتشر میشود