saadia / سعدیا

saadia / سعدیا

By farshad shahriArtsBooks
Download on the App Store

saadia / سعدیا episodes

  • اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب-غزل 25

    موسیقی: کارن همایونفر

    بَرفکَنی: برافکنی،برداری| دراَفکنی: بیندازی| که را: چه کسی را| مجال: توانایی| مَیمونَت: زیبایی خجسته و باشُگون| بدین صِفَت: با این شیوه| درون: دل| موی تافته: موی تابْدار| پایِ دل: (اضافه استعاری)| روی مَتاب: رویت را برنگردان| حکایت: شرح حال، دَردِ دل| مختصر: در اینجا یعنی«کوچک، بی‌اهمیت»| گُلِ سیراب: گلِ پُرطراوت و تازه| بمیرد: خاموش شود| کتّان: نام گیاهی که از الیاف ساقه‌ی آن پارچه تهیه می‌کنند، «کتّان و مهتاب» مانند «آب و آتش» و « سنگ و سبو» و غیره از اضداد معروفِ شعر فارسی هستند و به اعتقاد قُدما نور ماه باعث فرسودن و پاره‌شدن کتان می‌شود و شاعران پارسی‌زبان این مضمون را بارها به کار برده‌اند| دُعات گفتم: تو را دعا کردم| سَهل است: آسان است| تَعَنُّت کردن: خُرده گرفتن، عیبجویی کردن| کنار: ساحل| بَندِ بلا: [تشبیه صریح] زنجیر رنج و مِحْنَت| گَرَت: اگر برای تو| دست می‌دهد: امکان‌پذیر است| دَعویِ پَرهیز می‌کنی: ادّعای تقوا می‌کنی| کُلُّ مُدَّعٍ کَذّاب: (حدیث نبوی) همهٔ مُدعّیان دروغگویند

    3 min
  • وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها- غزل24

    موسیقی: پیمان یزدانیان

    وقتی: روزگاری| دلِ سودایی: دلِ شیدا و عاشق| عهد دَر بستن: پیمان بستن| بعد از تو: در اینجا یعنی«با وجود تو»| آویخته: فرو رفته| کوته‌نظری: کوته فکری| از پای دراندازد: از پای دراورد، ناتوان کند| شاید: شایسته است| کیش: تیردان| نظر داشتن با کسی: به کسی توجه داشتن

    2 min
  • رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما-غزل 23

    موسیقی احمد پژمان

    ملول: خسته، سیر| نِشست:مجلس، مَحفِل| با چون خودی: با کسی مانند خود| تُرک: در معنای مجازی یعنی معشوقِ زیبارو|مَست: مغرور| شُکر خدای بود: جای شُکرش باقی‌ست| 

    2 min
  • من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را-غزل 22

    موسیقی: پیمان یزدانیان

    دلاویزی: دلپذیری| غَمّاز: سخن‌چین، برملا کننده راز| موافق: سازگار، هماهنگ| صورت و معنی: ظاهر و باطن| تا چشم من است: از وقتی چشم باز کردم| به سر گشتن: کنایه از سرگردان بودن |مستان: دلباختگان| هایاهوی: هیاهو| به جان جوییم: از صمیم قلب و با تمام وجود میخواهیم| در نمیباید: لازم نیست| بلبل خوش‌گوی: کنایه از شاعر شیرین سخن| 
    3 min
  • تفاوتی نکند قدر پادشایی را-غزل 21

    موسیقی کیاوش صاحب نسق

    تفاوتی نکند: فرقی نمیکند| قدْر: بزرگی و منزلت| که: اگر، در چاپ یغمایی «گر» آمده است| الْتِفات کند: توجه کند، روی خوش نشان دهد| کمترین گدا: حقیرترین و کوچکترین گدا| مگر: قطعاً| حلال نباشد: روا نیست| بندگان ملوک: غلامان و نوکران پادشاه| خیلِ‌خانه: در این ترکیب به معنای «ایل» است اما «خیلِ‌خانه» تا پیش از دوره مغول بیشتر به معنای «درگاه، سراپرده، یا محلی که غلامان و خدمتکاران به سر میبردند» به کار رفته است| رای: اندیشه، فکر| رای ما دیگر نشود: نظر ما نسبت به تو تغییر نمیکند| جفا: بی‌مهری| سلامتِ نفس: در امان ماندن وجود از بلا و آسیب| خلافِ من: برعکس من| حضور: درگاه، پیشگاه| سر فرود آوردن: در اینجا کنایه از تَکَبُّر را کنار گذاشتن| به جان تو: کنایه از قسم دادن| پشّه: مظهر ضعف و ناتوانی و کوچکی| به دست نیاید: پیدا نمیشود| یَحتَمِل: احتمال داد، ممکن است

    3 min
  • لاابالی چه کند دفتر دانایی را ؟-غزل 20

    موسیقی میلاد درخشانی

    لااُبالی: در اصل به یعنی «اهمیتی نمی‌دهم، اعتنایی نمی‌کنم، پروایی ندارم». این فعل عربی در زبان فارسی به صورت صفت و اسم( در اینجا اسم) به کار می‌رود، به معنای بی‌قید، بی‌باک، بی‌پروا، بی‌بندوبار| وعظ: پندو نصیحت|سودا: یکی از اخلاط اربعه که غلبه‌ی آن موجب عشق، هوس و خیال می‌شود| چه غم: چه باک| سبزهٔ خط: تشبیه صریح (موهای ریز و نرم و نازکی که بر چهره و پشتِ لبِ نوجوانان روییده باشد| سبزهٔ صحرایی: علف| مُقَیّد شدم: اسیر شدم، دلبسته شدم| دلبرِ یغمایی: دلبر غارتگر، و نیز «یغما» نام شهری در ترکستان است که به داشتن زیبارویان معروف است| بُگذار: رها کن| دکّه: دُکّان کوچک| حدیث: سُخن، در اینجا به معنای «شعر» و سخنوری| سُخندانی: شاعری| نوبَتی: نوبت‌زن، دُهُل‌زن، نقاره‌چی| 

    3 min
  • کمان سختْ که داد آن لطیف بازو را؟-غزل 19

    موسیقی میلاد درخشانی

    کمانِ سخت: کمانِ بسیار قوی که برای کشیدن و تیراندازی با آن زور بسیار لازم است| لطیف بازو: آنکه بازویی ظریف و زیبا دارد| صید به دل و ابرو به کمان تشبیه شده| جوشن: زره| گستْوان: پوششی که جنگاوران قدیم به هنگام جنگ بر تن می‌کردند، به پوشش اسب در جنگ نیز اطلاق شده| روزِ معرکه: روز جنگ| بر خود زره کنی مو را: گیسوانت که حلقه حلقه و پر پیچ و تاب است به صورت زره بر خود فروآویزی| اقالیم: اقلیم‌ها، کشورها| بسپارند: تسلیم کنند| چشمِ ترک: چشم دلربا و زیبا| هندو: سیاه| مُغان: در اینجا به معنای بت‌پرستان| خدمت بت میکنند: بت‌پرستی میکنند| فرخار: شهری در ترکستان که به داشتن بت‌خانه‌های بزرگ معروف بود| لؤلؤ: مروارید|خور: خورشید| شکستن: رونق چیزی را از میان بردن| جادو: ساحر، جادوگر| بختْ راست: از آنِ بخت است| فضیلت: برتری| احتمال کند: تحمّل کند| خوی: اخلاق| نیکو: در اینجا اسم است،معشوق، زیبارو

    4 min
  • ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را-غزل 18

    موسیقی احمد پژمان

    یاقوتِ روان: یاقوت مذاب، کنایه از شرابِ سُرخ| رطل: پیمانه بزرگ شراب| دَمادَم: پی در پی| مُدعّیان: در اینجا یعنی کسانی که ادعای زهد و تقوا|هیچ نگویند جوان را: به جوان ایراد نگیرند| نَبَری: تحمل نمیکنی| شتر مست: شتر به شهوت آمده و جفت‌ خواه،ظاهراً در چنین مواقعی برای آنکه شتر را آرام کنند بار سنگینی بر پشتتش می‌گذاشتند|صورت و معنی: ظاهر و باطن| آنَک: کلمه‌ای‌ست دالّ بر اشاره به دور«نگاه کُن»| عسلی: تکّه پارچۀ زرد رنگی که اهل ذِمّه ( به خصوص یهودیان) بر دوشِ جامهٔ خود می‌دوختند تا به این وسیله شناخته شوند| زنبورْمیان: معشوقی که کمرش به باریکی زنبور است| زین دست: اینطور| تیرِ امان: تیری که نام پادشاه بر آن حک شده و کسی که این تیر را دریافت میکرد جانش در امان بود| وَرنیز: حتی اگر هم| باز هم‌آید: التیام یابد| نتوان برد: نمیتوان محو کرد

    3 min
  • چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را-غزل 17

    موسیقی مسعود شعاری

    که: در اینجا «اگر»| گردن نهادن: اطاعت کردن| گوی: توپی در بازی چوگان، در اینجا گوی به معنای «بنده» در مصرع اول است| سروْبالا: کنایه از معشوق خوش قد و بالا| سرِ من دار: به فکر من باش| منظرِ حُسن: چهره| پرده برافتادی: کنایه از نمایان شدن| همه را دیده: دیده همگان| اوصاف: صفت‌ها| آیا: در اینجا سوالی نیست به معنای دردا و افسوس| غایت: نهایت| سندان: آهنی ضخیم که فلزات و جز آن را بر آن نهند و با پتک کوبند| سَر بِنه: فعل امر از مصدر سر نهادن،تسلیم باش| 

    3 min

About saadia / سعدیا

From the publisher's feed

|خوانش غزلیات سعدی

هر اپیزود شامل یک غزل تدوین شده با موسیقی از یک آهنگساز ایرانی است

|

در پایان هر ۱۰ غزل یک فایل شامل ۱۰ غزل پیشین بدون موسیقی منتشر میشود