
Sign up to save your podcasts
Or


موسیقی حسین علیزاده
هوش: خرد، آگاهی| بیهوش: از خود بیخود| نَنشاند: خاموش نمیکند، آرام نمیکند| گُل: گل سرخ| سُنبُلم: ضمیر «م» متعلق به خاطر است، سنبل گیاهیست دارای گلهای بنفش خوشهای، گلش زیبا، خوشرنگ و خوشبوست، زلف معشوق را به مناسبت رنگ سیاه و بوی خوش آن به سنبل تشبیه کردهاند| خاطِر: دل، فکر| بناگوش: در اینجا یعنی«رُخسار»| فِراقت: فراق تو، دوری تو| باید: لازم است| هر شبم: هر شب هستم، «م» در اینجا شناسه است»| هِجرا: دوری| قَدَح: پیاله| نوش: عسل، پادزَهر| جلّادِ غم: [تشبیه صریح] غم را به جلاد تشبیه کرده، مأمور شکنجه
موسیقی پژمان طاهری
دلق: لباس ژندهای که درویشان به تن کنند| ارزق فام: کبود رنگ، دلقِ صوفیان مسلمان به رنگ کبود یا سیاه بوده| بر باد دادن: فدا کردن| قلّاشی: بیاعتنایی به نام و ننگ، خراباتی و مِی پرستی| شِرک تقوا نام: شرکی که نام تقوا بر آن نهادهاند، ریاکاری، تقوای دروغین| ساعت: لحظه| دُرد: گل و لای ته شراب که شرابخواران کم بضاعت به بهای کم مینوشند و مستی آن بیشتر است| پیر دردآشام: بادهنوش قهّار، در ادبیات عرفانی به معنای صوفی یکرنگ است| قِطمیر: نام سگ اصحاب کهف| ماخولیا: مالیخولیا، اختلال دِماغی، سودا، خیال خام| ماخولیای مهتری: عظمت جنون، خودبزرگبینی، در چاپ یغمایی «ماخولیای بهتری» آمده| بلعام: باعور، نام پیامبری از عبرانیان که از راه راست منحرف شد| صاحب دل: آگاه و روشن ضمیر، عارف| چمیدن: خرامیدن و با ناز راه رفتن| سرو سیم اندام: معشوق سفید اندام و خوش قد و بالا| پیمان گسل: پیمان شکن| خیمه زدن: کنایه از مستقر شدن| پختگان: انسانهایی که سوز و درد عشق کشیدهاند| صوفی: پیرو طریقت تصوّف| گرانجانی: بدخویی، غیر قابل تحمل بودن| گرانجانی ببر: رفعِ زحمت کن
موسیقی حسین علیزاده
سبکتر زدن: شتابان و زودتر زدن| بام: صبح، بامداد| تاراج شدن: به غارت رفتن| کام: آرزو، مراد| تازه رو: گشاده رو، خوش رو| از عهد چیزی بیرون آمدن: تاوان دادن، بر انجام دادن کاری توانا شدن| انعام: نعمت دادن| تشریف دادن: افتخار دادن| اقدام: جمع قدم| عَلَم شدن: مشهور شدن، انگشت نما گشتن| صوفی: پیرو طریقت تصوّف| اصنام: بتها
موسیقی آرش کامور
وه: کلمهای است که برای تحسین و شگفتی بکار می رود| بگذاشتند: رها کردند| بار بستند: سفر کردند| خاطر: فکر و اندیشه| امیدوار خویش: عاشق خود| رای: تدبیر، اندیشه| دیار: سرزمین| عافیت: سلامت، نجات و رستگاری که نتیجۀ دوری از خلق و دنیای مادّی است| منظر: چهره| قرار: آسودگی| گبر: آتش پرست، زردشتی، گاهی در معنای کافر نیز بکار میرود| ترسا: مسیحی و همچنین در معنی مطلق کافر و بت پرست بکار رفته است| زینهار: شبه جمله است به معنی زنهار، امان و پناه| دوش: دیشب| حورا زاده: زیبارویی که اصل و نسبش بهشتی باشد| مانی: از مصدر ماندن به معنی واگذاشتن| نمایی: از مصدر نمودن، نشان دهی ، بیان کنی| زینهار ۲: آگاه باش| غمگسار: آنچه غم و اندوه را بر طرف سازد| سهی: بلند، هر چیزی که به سبب بلندی و راستی از دور بتوان دید| افتقار: نیاز و حاجت| وقار: شکوه، بردباری| صلاح: شایستگی| بینوایی: درویشی و همه|موسیقی ارسلان کامکار
صباحت: جمال و زیبایی؛ در این بیت صورت به صبح تشبیه شده| وه: کلمه ای است که برای تحسین و شگفتی بکار می رود ، خوشا ، نیکا| مهرافزا: افزاینده محبت| طالع: بهت و اقبال| روی برپیچم: روی بگردان| زَنم: نامردم، مرد نیستم| دلدوز: دلخراش|خوشهچین: درویش و فقیری را گویند که بعد از درو و جمع آوری محصول، خوشههای باقی مانده را برای خود جمع می کند| کرامت: بخشندگی| دین و دنیاباز: آنکه دین و دنیا را می بازد و از دست میدهد | دست آموز: پرورش یافته| دی: دیروز
موسیقی ارسلان کامکار
طرب: عیش و شادی| طنّاز: ناز کنند و خوش خرام| مطرب: نوازنده، رامشگر| عارفان: دانایان| شاهد باز: معشوقه باز| در اینجا چهره به شمع تشبیه شده| رند: در تاریخ بیهقی برابر است با لات و رندان ، ارازل و اوباش و قلندرانی هستند که با چند سکه می توان آنها را به هر کاری واداشت و در بوستان و گلستانِ سعدی نیز « رند » همین چهره منفی را دارد . اما « رند » در غزلهای سعدی چهره ای دیگر دارد و همان عاشق و مستی است که با پارسایی و نام وداع گفته است . کم و بیش همان رِندی که در شعر سنایی و عطار دیده می شود| دوش: دیشب| باری: به هر حال| حریف: یار یکدل و یکرنگ| مستور: پوشیده| ترک: در ادبیات فارسی مظهر زیبایی و غارتگری است| ناوک: تیر کوچک| حِیف: دریغا، افسوس| گر زآنکه: چنانکه| شهباز: پرندهای شکارچی سپید و بزرگموسیقی مسعود شعاری
بیتدبیر: آنکه پایان کار را نبیند|سرخوش: کسی که از نشئۀ شراب خوشحال باشد. در سراج نوشته که مستی چند مرتبه دارد. اول سرخوش، بعد از آن تردِماغ، بعد از آن سیه مست و بعد از آن خراب| افتادن: گرفتار و اسیر شدن / بُگسَلد: پاره کند| کمان در بازو آوردن: آمادهی تیراندازی شدن| آرزویم میکند: من آرزو میکنم| نخجیر: شکار| نقد: حال و حاضر| تأخیر کردن: دیر کردن| آفت: آسیب، بلا| تقدیر: سرنوشت| عذرت بباید خواستن: باید عذر بخواهی| تقصیر: کوتاهی کردن، گناه
موسیقی صادق چراغی
برقع: رو بند| فرو هلیدن: فروهشتن، آویختن| جادو: افسونگر | اوّل نظر: در اولین نگاه| عنان: افسار| صواب: راست و درست، مصلحت| مستسقی: مبتلا به بیماری استسقا ، که آن نام مرضی است که بیمار آبِ بسیار خواهد و هرچه آب می نوشد عطشش برطرف نمی گردد و سرانجام به سبب کثرت شرب در می گذرد|دعوی: ادعا کردن، دادخواهی| نازنین: گرامی| زهر ناب: سمّ خالص| ادمیت: انسانیت و مردمی| همشرکت: شریک، همانند| دواب: چهارپایان| آزدگان: جوانمردان| خراج: مالیات، باج| قوم: خویشان| منظور: مقصود، هدف|
موسیقی علی جابری
آب: شراب| اصحاب: یاران| شب خوش بگفتم: بدرود گفتم | چشم از خواب برکردن: بیدار ماندن| صنم: بت، معشوق|در بند: دلمشغول| نُشّاب: تیرها| مقدار: قدر و قیمت| همنفس: موافق| میان: کمر| بیپایاب: عمیق و ژرف| با: در اینجا به معنی «به» است| کنار: ساحل| یَرغو: شکایت| قاآن: لقب پادشاهان ترکستان و چین، صورتی از کلمه خاقان| اعدا: دشمنان| احباب: دوستان|بوّاب:دربان، نگهبانان| جور: ظلم و ستم| بیبصر: نابینا، نادان
From the publisher's feed
|خوانش غزلیات سعدی
هر اپیزود شامل یک غزل تدوین شده با موسیقی از یک آهنگساز ایرانی است
|
در پایان هر ۱۰ غزل یک فایل شامل ۱۰ غزل پیشین بدون موسیقی منتشر میشود