shabaneh/پادکست شبانه

shabaneh/پادکست شبانه

By reza ziaee doostan رضا ضیائی دوستانArts
Download on the App Store

shabaneh/پادکست شبانه episodes

  • فیزیک و متافیزیک|Physique & Metaphysique

    پزشک جوانی که در کودکی به تقاضای برادر مبتلا به سرطانش ارتباط او با دستگاه تنفسی را قطع کرده تا با آرامش بمیرد، همیشه از یادآوری این ماجرا رنج می کشد. یک روز از زندان مجرم نوجوانی را که به سرطان پیشرفته ای مبتلاست نزد پزشک جوان می آورند...


    انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن

    پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

    6 min
  • سال نو مبارک |Happy New Year

    هیچ آغازی و هیچ پایانی در کار نیست، هر آغازی ادامه یک پایان است و هر پایانی در پی خود آغازی دارد؛ هیچ یک ابدی و ماندگار نیستند، بهانه‌اند، بهانه‌هایی برای ...


    انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن

    پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

    2 min
  • کُزِت|Cosette

    مطمئنم؛ یعنی تردید ندارم اگه ویکتور هوگو من و حال و روزم رو می‌دید حتمن یه شاهکار دیگه می‌تونست خلق کنه. اسمش رو هم می‌ذاشت بینوا، یعنی من. نمی‌دونم چه اصراری داره فرشته که من آدم معروفی بشم. یه اتاقمون رو کرده استودیو؛ به درودیوارش شونه تحم‌مرغ و گونی زده که صدا نپیچه. پرده‌های ضخیم رو جمع کرده و پرده توری نازک آویزون کرده که نور کافی باشه و البته ملایم. به موهام ژل می زنه و همش می‌گه اصلاح کن که جلوی دوربین مرتب باشی و اونقدر آب ولرم می ده قرقره می‌کنم که صدام کاملن قورباغه‌ای شده....

    انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن

    پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

    6 min
  • یاماها 100، آبی متالیک

    باز هم مثل همیشه تا بجنبیم و جمع و جور کنیم و راه بیفتیم و از تهران خارج بشیم، هوا تاریک شد. یه آخر هفته پاییزی بود و پا داده بود و دلمون هم تنگ بود و شمال هم منتظرمون بود و دیگه زدیم به جاده. اونموقع هنوز جاده‌ها این‌قدر شلوغ نبود. هر موقع دلت می‌خواست می‌تونستی راه بیفتی و بی‌دردسرِ شلوغی و ازدحام و معطلی؛ خودت رو به شمال برسونی. خوش خوشک در حرکت بودیم؛ ترانه‌ای پخش می‌شد، عزیزانم شاد بودن و برای یک لحظه حس کردم که دیگه چی باید از زندگی خواست؟ همینه خوشبختی؛ و من خوشبختم.

    انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن

    پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

    8 min
  • very happy birthday|تولدت خیلی مبارک

    اگه می دونستی اون دم آخر برنمی‌گشتی و نگاهم نمی‌کردی. انگار یه چیزی از چشم‌هات حرکت کرد و اومد توی قلبم جا خوش کرد؛ و الان بیست‌وپنج ساله که همونجاست و هیچ تغییری نکرده. نمی دونم الان کجایی و چه می کنی، ولی بدون که من همونجام و منتظرم؛ منتظر و امیدوار؛ شاید که برگردی و سری بهم بزنی...


    انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن

    پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

    3 min
  • مطلوب و محجوب

    دلتنگ بودم. هوس نون سنگک تازه کرده بودم و خامه کوچیکِ پاک با چایی شیرین. نون توی دستم بود، خامه توی کیسه پلاستیکی و پیاده داشتم می‌رفتم طرف چایی شیرین. توی پیاده رو جوان بلندبالایِ سفیدروشنه‌ای که کلاه کاسکت سرش بود داشت با یه پیرمرد حرف می‌زد. از کنارشون داشتم رد می‌شدم که جوان رو به من کرد و گفت این اطراف پمپ بنزین هست؟


    انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن

    پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

    6 min
  • father|پای‌دَر

    ‎‎پای‌دَر یه واژه خیلی قدیمی‌یه؛ یعنی کسی‌ که در کار پاییدنه. وظیفه اصلی پای‌دَر حفاظت از کسانی بوده که دوروبرش بودن. پای‌دَر برای دوروبری‌هاش کار می‌کرده، در مقابل خطرات ازشون محافظت می‌کرده ، به مشکلاتی که در زندگی ممکن بوده براشون پیش بیاد توجه می‌کرده و تلاش می‌کرده جلوی اتفاقات ناگوار رو بگیره. پای‌دَر فکر می‌کرده نباید اجازه بده مشکلاتی رو که خودش تجربه کرده برای کسانی که مسئولیت‌شون رو بر عهده گرفته رخ بده؛ و پیوسته در تلاش بوده تا سروسامانی به زندگی‌ اونها بده. این تلاش زیاد و نگرانی مداوم از بروز اتفاقات ناگوار، ممکن بوده گاهی وقت‌ها از پای‌دَر چهره‌ای خشن، انعطاف‌ناپذیر و نامهربان بسازه؛ ولی درحقیقت این جوری نبوده و همه پای‌دَرها از خودگذشته، فداکار و در هر لحظه، برای خانواده‌شون، جان‌برکف بودن. پای‌دَرها درپشت ظاهرسفت و سخت‌شون قلب مهربانی داشتن؛ ولی در طول زمان، به اقتضای وظیفه پاییدن، یادگرفته بودن مخفیش کنن تا بتونن کار سخت‌شون رو درست و تاثیرگذار انجام بدن. برای همین هم رفتار پسرها، وقتی که خودشون پای‌دَر می‌شدن، کاملن با پای‌دَر خودشون تغییر می‌کرده. و درست به همین دلیله که به نظر می‌رسیده پدربزرگ‌ها از پای‌دَرها مهربون‌ترن. امروز به پای‌دَرها می گن پدر. و پدرها به تدریج یاد گرفتن که کمی بیشتر به مهربونی و حفظ ظاهر توجه داشته باشن و نسبت به تاثیر برخورد خوب آگاه‌تر شدن. پدرها یا همون پای‌دَرها موجودات کم‌توقع، تنها و سخت‌کوشی هستن که اگه هر روز هم به نام اونها نامگذاری بشه بازهم حق مطلب در موردشون ادا نشده. درود بر همه پدرها و روزشون مبارک.


    انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن

    پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

    4 min
  • ماندانا | Mandana

    ماندانا مبصر کلاسمون بود. قدِبلند، موهای لختِ تا پایین شونه‌ها، چشمهای درشت و صورت پهن و سفیدش اصلن با خلق و خوی سختگیرانه و تندش همخوانی نداشت. کلاس سوم راهنمایی بودم و در یک مدرسه مختلط درس می‌خوندم.تابستون عموی کوچیکم دو تا مسافر دربستی سوار می کنه. دو تا خانوم معلم؛ عموی خوش‌صحبت من وقتی که می‌فهمه اونا تو یه مدرسه خیلی خوب و مدرن معلم هستن ازشون می‌خواد که اسم برادرزاده‌شو توی همون مدرسه ثبت نام کنن و اونا هم می‌گن بفرستینش بیاد و خودشو به ما معرفی کنه باید ببینیمش.


    انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن 

    پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

    7 min
  • استوارِ ورزیده گروهان ما

    دلتنگ بودیم، خسته بودیم، نگران بودیم و البته ترس هم باهامون بود؛ ولی با میل خودمون اومده بودیم که آموزش ببینیم و بریم برای کشورمون بجنگیم. هوا سرد بود، و ما به یک پادگان دورافتاده اعزام شده ‌بودیم؛ پادگانی که بیشتر پرسنلش تبعیدی بودن.


    انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن
    پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

    6 min
  • اتوبوس ساعت پنج صبح

    نمی‌دونم چرا ساعت 5 صبح هوس کردم سوار اتوبوس بشم. نه بلیط داشتم و نه کارت. هیچ وقت سوار اتوبوس نمی شم. ولی اون‌روز شدم. کارت خریدم و بعد از کمی معطلی داخل اتوبوس بودم؛ صندلی هم گیرم اومد.

    • انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن
    • پشتیبانی فنی: نوید شیدایی
    • 3 min

    About shabaneh/پادکست شبانه

    From the publisher's feed

    اگه به قصه علاقمندین و شنیدنش هم براتون جذابه؛ اگه قصه‌های کوتاه درباره زندگی خودمون و آدم‌های دوربرمون براتون جالبه، پس به پادکست های ما در شبانه گوش بدین. شبانه پاتوقی یه برای کسانی که قصه دوست دارن و از شنیدنش لذت می‌برن.