shabaneh/پادکست شبانه

shabaneh/پادکست شبانه

By reza ziaee doostan رضا ضیائی دوستانArts
Download on the App Store

shabaneh/پادکست شبانه episodes

  • تجربه

    پاییز سال 1358 ما، چند نفر از دانش‌آموزان دبیرستان خیام، تصمیم گرفتیم که اسم مدرسه‌مون رو عوض کنیم. فکر می‌کردیم چون مدیرمون به اندازه کافی انقلابی نیست و درکی از تغییر نداره، پس  ما وظیفه داریم که با عمل انقلابی خودمون به او و دیگر اعضای مدرسه حالی کنیم که برای پیشبرد انقلاب باید انقلابی عمل کرد. 


    • انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن
    • پشتیبانی فنی: نوید شیدایی
    • 6 min
    • جاده ساوه

      از مینی بوس که پیاده شدم کفش‌هام گلی شد. مینی‌بوس که رفت تازه تونستم اون‌طرف خیابون رو ببینم. خیابون که نه جاده، جاده ساوه. مغازه الکتروموتور پیچی اون‌طرف جاده بود. ماشین‌ها و کامیون‌هایی که عبور می‌کردن، مثل جابجا شدن اسلاید، برای یک لحظه مانع از دیدن مغازه می‌شدن و بعد دوباره مغازه همونجا بود و من این‌طرف.


      انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن

      پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

      5 min
    • میدانِ تیر

      حدود ساعت ۸ صبح رسیدیم میدان تیر. کوله پشتی های سنگین، هوای خیس و نمناک و راهپیمایی طولانی، خسته و لورده‌مون کرده بود. باید چادر می زدیم. هر سه نفر یه چادر.


      انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن

       پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

      5 min
    • مردی که عاشق زنش بود

      هر دو میانسال بودن؛  از کنارشون رد شدم اصلن انگار نه انگار، هیچ کس رو نمی‌دیدن؛ تو حال خودشون دور شدن و پیچیدن تو یکی از کوچه‌ها و رفتن در حالی که صدای مرد هنوز تو هوا می‌پیچید.


      انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن
      پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

      4 min
    • آزاد و رها

       پشت پنجره بودم ولی چیزی از بیرون رو نمی‌دیدم ،محو شیشه و قطره‌های بارون بودم و ذهنم آروم آروم بدون اینکه خودم بخوام از جایی که بودم دور و دورتر شد، سال‌ها رو طی کرد و رفت به گذشته به خیلی گذشته، گذشته‌ای دور... 

      انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن

      پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

      7 min
    • اگه به طلا دست بزنم سنگ می شه

      اتوبوس راه افتاد و وقتی که خواستم از پسته‌ای که دوستام برام خریده بودن بخورم، تازه متوجه بغل دستیم شدم. تعارفش کردم و سر صحبت رو باز کرد. با اینکه حوصله نداشتم کم‌کم جذب حرف‌هاش شدم. مثل شکلات تلخ نود درصد بود به همون تلخی و البته همونقدر هم جذب کننده.

      انتخاب موسیقی و ترکیب صداها: مجتبا درویش کهن

      پشتیبانی فنی: نوید شیدایی

      8 min
    • یلدا

      روزها به خودی خود معنایی ندارن. شب ها هم همین‌طور. بعدازظهرها و صبح‌ها هم. ماییم که بهشون معنا میدیم تا بتونیم معنایی به زندگی‌مون بدیم، تا بتونیم تبیینی از جهان به دست بدیم، براش معنا و مفهومی پیدا کنیم.

      2 min
    • دانشگاه شریف

      تمام شب تو اتوبوس نتونسته بودیم بخوابیم، صبح زود رسیدیم ترمینال آزادی یه کمی پرسه زدیم ولی خواب امانمون رو برید و حالا جلوی دانشگاه شریف بودیم و روی نیمکت ایستگاه اتوبوس ولو شده بودیم...

      5 min
    • هیاهو

      با صدای بلند می‌گفتن که همه باید همین جا بمونن. بی‌اختیار یاد سال‌ها پیش افتادم، همون سالی که زمستونشم بهار بود. ولی امسال پاییزش هم یه زمستون سرد و سوزداره. 

      3 min
    • دستبند

      وقتی‌که سوار وَن شدیم هوا تازه داشت تاریک می‌شد. اون قصاب که گوسفند تو خونه‌ش نگه‌می‌داشت و همسایه‌ها ازش شکایت کرده بودن؛ اون درجه‌دار نیروی انتظامی که حیرت‌انگیز بود سرگذشتش و من، تو تاریکی بی‌صدا نشسته بودیم و داشتیم می‌رفتیم.

      4 min

    About shabaneh/پادکست شبانه

    From the publisher's feed

    اگه به قصه علاقمندین و شنیدنش هم براتون جذابه؛ اگه قصه‌های کوتاه درباره زندگی خودمون و آدم‌های دوربرمون براتون جالبه، پس به پادکست های ما در شبانه گوش بدین. شبانه پاتوقی یه برای کسانی که قصه دوست دارن و از شنیدنش لذت می‌برن.