کاهشم چون شمع مفت دستگاه حیرت است
نیست بیسود تماشا آنچه نقصان می شود
غزل کامل:
تا دم تیغت به عرض جلوه عریان می شود
خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان می شود
گر چمن زین رنگ میبالد به یاد مقدمت
شاخگل محملکش پرواز مرغان می شود
تا نشاند برلب تیغ تو نقش جوهری
در دهان زخم عاشق بخیه دندان می شود
ترکخودداریستمشکل ورنه مشت خاک ما
طرف دامانی گر افشاند بیابان می شود
هرکه رفت از دیده داغی بر دل ما تازه کرد
در زمین نرم نقش پا نمایان می شود
کینه مییابد رواج از سرمهریهای دهر
آبروی آتش افزون در زمستان می شود
کلفت اسباب رنج، طبع حرصاندود نیست
خار و خس در دیده ی گرداب مژگان می شود
صافی دل را زیارتگاه عبرت کردهاند
هرکه میرد خانهٔ آیینه ویران می شود
حاکم معزول را از بیوقاری چاره نیست
زلف در دور هجوم خط مگس ران می شود
اشک در کار است اگر ما رنگ افغان باختیم
هرچه دل گم میکند بر دیده تاوان می شود
شعلهٔ ما هرقدر خاکستر انشا می کند
جامهٔ عریانی ما را گریبان میشود
دستگاه هستی از وضع سحر ممتاز نیست
گردی از خود میفشاند هر که دامان می شود
کاهشم چون شمع مفت دستگاه حیرت است
نیست بیسود تماشا آنچه نقصان می شود
تا توانی بیدل از مشق فنا غافل مباش
مشکل هر آرزو زبن شیوه آسان می شود
حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بقلم: محمد عبدالعزیز مهجور
بکوشش: احمد فهیم هنرور
RumiBalkhi.Com