سخنور

سخنور

By Sokhanwar - نشر سخنورEducationArtsKids & Family
Download on the App Store

سخنور episodes

  • ای‌ زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست - ابوالمعانی بیدل

    ای‌ زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست

    بنشین دمی‌ که قاصد ما از عدم رسد


    غزل کامل

    جایی‌ که شکوه‌ها به صف زیر و بم رسد

    حلوای آشتی است دو لب‌گر به هم رسد

    پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیز

    زان سفله شرم‌کن‌ که به جاه وحشم رسد

    تغییر وضع ما ز تریهای فطرت است

    خط بی‌نسق شود چو به اوراق نم رسد

    ساغرکش و، عیارکمال دماغ‌گیر

    تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد

    ناایمنی به عالم دل نارسیدن است

    آهو ز رم برآید اگرتا حرم رسد

    در دست جهد نیست عنان سبک‌روان

    هرجا رسد خیال و نظر بی‌قدم رسد

    قسمت نفس‌شمار درنگ و شتاب نیست

    باور مکن ‌که نان شبت صبحدم رسد

    ای‌ زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست

    بنشین دمی‌ که قاصد ما از عدم رسد

    هنگام انفعال حزین است لاف مرد

    چون نم‌کشیدکوس برآواز خم رسد

    یک قطره درمحیط تهی ازمحیط نست

    ما را ز بخشش تو که داری چه کم رسد

    بیدل ‌گشودن لبت افشای راز ماست

    معنی به خط ز جاده شق قلم رسد

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    بقلم: محمد میرویس غیاثی

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min
  • بیدل به ره عشق تلاشت خجلم کرد - ابوالمعانی بیدل

    بیدل به ره عشق تلاشت خجلم کرد

    پیش‌آ قدمی چند که در پای تو افتم


    غزل کامل

    کو شور دماغی ‌که به سودای تو افتم

    گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم

    عمری‌ست درین باغ پر افشان امیدم

    شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم

    آن زلف پریشان همه جا فتنه فکنده‌ست

    هر دام که بینم به تمنای تو افتم

    چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودی ست

    بگذار که در پای سراپای تو افتم

    مپسند که امروز من گمشده فرصت

    در کشمکش وعدهٔ فردای تو افتم

    خورشید گریبان خیالات ندارد

    کو لفظ‌ که در فکر معمای تو افتم

    پروای خم ابروی ناز فلکم نیست

    هیهات‌ گر از طاق دل‌آرای تو افتم

    چون سیل درین دشت و درم نیست تسلی

    یا رب روم از خویش به درباب تو افتم

    بیدل به ره عشق تلاشت خجلم کرد

    پیش‌آ قدمی چند که در پای تو افتم

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    بقلم: محمد میرویس غیاثی

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min
  • دیده‌ها باز است اما خواب می‌بینیم و بس - ابوالمعانی بیدل

    دیده‌ها باز است اما خواب می‌بینیم و بس

    تا مژه بر هم نیابد هیچکس بیدار نیست


    غزل کامل:

    دیده حیرت نگاهان را به مژگان ‌کار نیست

    خانهٔ آیینه در بند در و دیوار نیست

    انقیاد دور گردون برنتابد همتم

    همچو مرکز حلقهٔ‌گوشم خط پرگار نیست

    ناتوانی سرمه در کار ضعیفان می‌کند

    رنگ ‌گل را درشکست خود لب اظهار نیست

    می‌کشد بی‌مغز، رنج از دستگاه اعتبار

    جز خم و پیچ از بزرگی حاصل دستار نیست

    فارغ‌است از دود تا شد شعله‌ خاکسترنشین

    بر نمدپوشان غبار تهمت زنار نیست

    سایه اینجا پرتو خورشید دارد در بغل

    زنگ ‌هم چون خلوت آیینه بی‌دیدار نیست

    سد راه‌کس مبادا دورباش امتیاز

    هر دو عالم خلوت یار است و ما را بار نیست

    از اثرهای نفس چون صبح بویی برده‌ابم

    بیش ازین آیینهٔ ما قابل زنگار نیست

    غنچهٔ‌دل چون حباب از خامشی دارد ثبات

    خامهٔ ما را به جز پاس نفس دبوار نیست

    گرز دنیا بگذریم افسون عقبا حایل است

    منزلی تا هست باقی‌، راه ما هموارنیست

    دیده‌ها باز است اما خواب می‌بینیم و بس

    تا مژه بر هم نیابد هیچکس بیدار نیست

    بسکه مردم دامن احسان ز هم واچیده‌اند

    بیدل از خسّت ‌کسی ‌را سایهٔ دیوار نیست

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    نویسنده: محمد عبدالحمید اسیر قندی آغا

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min
  • بیدل ‌گشودن لبت افشای راز ماست - ابوالمعانی بیدل

    بیدل ‌گشودن لبت افشای راز ماست

    معنی به خط ز جاده شق قلم رسد


    غزل کامل

    جایی‌ که شکوه‌ها به صف زیر و بم رسد

    حلوای آشتی است دو لب‌گر به هم رسد

    پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیز

    زان سفله شرم‌کن‌ که به جاه وحشم رسد

    تغییر وضع ما ز تریهای فطرت است

    خط بی‌نسق شود چو به اوراق نم رسد

    ساغرکش و، عیارکمال دماغ‌گیر

    تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد

    ناایمنی به عالم دل نارسیدن است

    آهو ز رم برآید اگرتا حرم رسد

    در دست جهد نیست عنان سبک‌روان

    هرجا رسد خیال و نظر بی‌قدم رسد

    قسمت نفس‌شمار درنگ و شتاب نیست

    باور مکن ‌که نان شبت صبحدم رسد

    ای‌ زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست

    بنشین دمی‌ که قاصد ما از عدم رسد

    هنگام انفعال حزین است لاف مرد

    چون نم‌کشیدکوس برآواز خم رسد

    یک قطره درمحیط تهی ازمحیط نست

    ما را ز بخشش تو که داری چه کم رسد

    بیدل ‌گشودن لبت افشای راز ماست

    معنی به خط ز جاده شق قلم رسد

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    بقلم: محمد میرویس غیاثی

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min
  • بياد محفل نازش سحر خيز است اجزايم - ابوالمعانی بیدل

    بياد محفل نازش سحرخيز است اجزايم

    تبسم تا کجاها چيده باشد دستگاه آنجا


    غزل کامل

    باوج کبريا کز پهلوي عجز است راه آنجا

    سرموئي گر اينجا خم شوي بشکن کلاه آنجا

    ادبگاه محبت ناز شوخي برنميدارد

    چو شبنم سر بمهر اشک ميبالد نگاه آنجا

    بياد محفل نازش سحرخيز است اجزايم

    تبسم تا کجاها چيده باشد دستگاه آنجا

    مقيم دشت الفت باش و خواب ناز سامان کن

    بهم مي آورد چشم تو مژگان گياه آنجا

    خيال جلوه زار نيستي هم عالمي دارد

    زنقش پا سري بايد کشيدن گاه گاه آنجا

    خوشا بزم وفا کز خجلت اظهار نوميدي

    شرر در سنگ دارد پرفشانيهاي آه آنجا

    بسعي غير مشکل بود زاشوب دوئي رستن

    سري در جيب خود دزديدم و بردم پناه آنجا

    دل از کم ظرفي طاقت نبست احرام آزادي

    بسنگ آيد مگر اين جام و گردد عذرخواه آنجا

    بکنعان هوس گردي ندارد يوسف مطلب

    مگر در خود فرورفتن کند ايجاد، چاه آنجا

    زبس فيض سحر ميجوشد از گرد سواد دل

    همه گر شب شوي روزت نميگردد سياه آنجا

    زطرز مشرب عشاق سير بينوائي کن

    شکست رنگ کس آبي ندارد زير کاه آنجا

    زمين گيرم با فسون دل بي مدعا بيدل

    دران وادي که منزل نيز مي افتد براه آنجا

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    نویسنده: محمد عبدالحمید اسیر قندی آغا

    بکوشش: فهیم هنرور


    RumiBalkhi.Com

    3 min
  • بيرون اين بيابان پر ميزند غباري - ابوالمعانی بیدل

    بيرون اين بيابان پر ميزند غباري

    اي محرمان ببينيد اميد ما نباشد


    غزل کامل

    تا مشرب محبت ننگ وفا نباشد

    بايد ميان ياران ما و شما نباشد

    بر ما خطا گرفتن از کيش شرم دور است

    کس عيب کس نه بيند تا بيحيا نباشد

    با هر که هر چه گوئي سنجيده بايدت گفت

    تا کفه وقارت پا در هوا نباشد

    ابرام بي نيازان ذلت کش غرض نيست

    گر در طلب بميرد همت گدا نباشد

    از سفله آنچه زايد تعظيم را نشايد

    نقشيکه جوشد از پا جز زير پا نباشد

    در پايت آنچه ريزد تا حشر برنخيرد

    خون وفا سرشتان رنگ حنا نباشد

    شمع بساط ما را مفت نفس شماريست

    اين يک دو دم تعلق آتش چرا نباشد

    حرف زبان تحقيق بي نشه اثر نيست

    در کيش راستيها تير خطا نباشد

    چون موي چيني اينجا اظهار سرمه رنگست

    انگشت زينهاريم ما را صدا نباشد

    خو دارد آن ستمگر با شيوه تغافل

    بيگانه اش مفهميد گو آشنا نباشد

    بيرون اين بيابان پر ميزند غباري

    اي محرمان ببينيد اميد ما نباشد

    شيريني آنقدر نيست در خواب مخمل ناز

    مژگان بهم نچسبد تا بوريا نباشد

    فطرت نمي پسندد منظور جاه بودن

    تا استخوان بمغز است باب هما نباشد

    در مجلسي که عزت موقوف خود فروشيست

    ديگر کسي چه باشد گر ميرزا نباشد

    در صحبتي که پيران باشند بي تکلف

    هر چند خنده باشد دندان نما نباشد

    جز عجز راست نايد از عاريت سرشتان

    دوشيکه زير بار است خم تا کجا نباشد

    گرد دماغ همت سرکوب هر بناايست

    قصر فلک بلند است گر پشت پا نباشد

    در محفلي که احباب چون و چرا فروشند

    مگشا زبان که شايد آنجا حيا نباشد

    (بيدل) همان نفس وار ما را بحکم تسليم

    بايد زدن در دل هر چند جا نباشد

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    نویسنده: محمد عبدالحمید اسیر قندی آغا

    بکوشش: فهیم هنرور


    RumiBalkhi.Com

    4 min
  • محو شوقم بوی صبح انتظاری برده‌ام - ابوالمعانی بیدل

    محو شوقم بوی صبح انتظاری برده‌ام

    سرده‌ای حیرت همان در چشم قربانی مرا


    غزل کامل

    دام یک عالم تعلق‌گشت حیرانی مرا

    عاقبت‌کرد این در واکرده زندانی مرا

    محو شوقم بوی صبح انتظاری برده‌ام

    سرده‌ای حیرت همان در چشم قربانی مرا

    جوش زخم سینه‌ام‌،‌کیفیت چاک دلم

    خرمی مفت تو ای‌گل‌گر بخندانی مرا

    ای ادب‌، سازخموشی نیز بی‌آهنگ نیست

    همچو مژگان ساخت موسیقار حیرانی مرا

    مدّعمرم‌یک‌قلم‌چون شمع‌دروحشت‌گذشت

    آشیان هم برنیاورد از پرافشانی مرا

    عجز هم‌چون‌سایه اوج‌اعتباری داشته‌ست

    کرد فرش آستانت سعی پیشانی مرا

    پرده ساز جنونم خامشی آهنگ نیست

    ناله می‌گردم به هر رنگی‌که‌گردانی مرا

    ناله‌واری سر ز جیب دل برون آورده‌ام

    شعلهٔ شوقم‌، مباد ای یأس بنشانی مرا

    احتیاج خودشناسی جوهر آیینه نیست

    من اگر خود را نمی‌دانم تو می‌دانی مرا

    بیدل افسون جنون شد صیقل آیینه‌ام

    آب داد آخر به رنگ اشک عریانی مرا

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    نویسنده: عبدالعزیز مهجور

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min
  • بیدل از حیرت زبان درد دل فهمیدنی‌ است - ابوالمعانی بیدل

    بیدل از حیرت زبان درد دل فهمیدنی‌ است

    آیینه می‌ پوشد امشب نالهٔ عریان ما


    غزل کامل

    غیر وحدت بر نتابد همت عرفان ما

    دامن خویش است چون صحراگل دامان ما

    شوق در بی‌دست‌وپایی نیست‌مأیوس طلب

    چون قلم سعل قدم می‌بالد از مژگان ما

    معنی اظهار صبح از وحشت انشا کرده‌اند

    نامهٔ آهیم بیتابی همان عنوان ما

    زین دبستان مصرع زلفی مسلسل خوانده‌ایم

    خامشی مشکل که‌گردد مقطع دیوان ‌ما

    وحشت ما زین چمن محمل‌کش صدعبرت است

    نشکند رنگی‌که چینش نیست در دامان ما

    یار در آغوش و نام او نمی‌دانم‌که چیست

    سادگی ختم است چون آیینه‌بر نسیان ما

    در تپیدن‌گاه امکان شوخی نظاره‌ایم

    از غباری می‌توان ره بست بر جولان ما

    مدعا از دل به لب نگذشته می‌سوزد نفس

    اینقدر دارد خموشی آتش پنهان ما

    مغثنم دار ای شرر جولانگه آغوش سنگ

    تنگی فرضت بغل واکرده در میدان ما

    جلوه درکار است و ما با خود قناعت‌کرده‌ایم

    به‌که بر روی توباشد چشم ما حیران ما

    بیدل از حیرت زبان درد دل فهمیدنی‌ست

    آیینه می‌پوشد امشب نالهٔ عریان ما

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح

     

    نویسنده: محمد عبدالعزیز مهجور

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min
  • مقیم‌گوشهٔ دل باش‌،‌ گر آسودگی خواهی - ابوالمعانی بیدل

    مقیم‌گوشهٔ دل باش‌، ‌گر آسودگی خواهی

    که حیرت می‌شود سیماب در آیینهٔ مینا


    غزل کامل

    کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا

    که عکس موج می‌شد جوهرآیینهٔ مینا

    چنان صاف ست از زنگ‌کدورت سینهٔ مینا

    که می‌تابد چو جوهر نشئه از آیینهٔ مینا

    سزدگرگوش ساغر آشنای این نواگردد

    که راز میکشان‌گل‌کرده است از سینهٔ مینا

    کدورت با صفای مشرب ما برنمی‌آید

    نبندد صورت تمثال زنگ آیینهٔ مینا

    به تمکینم چسان خفّت رساندکوشش‌گردون

    ببازد بیستون رنگ وقار ازکینهٔ مینا

    تهی دستیم چون ساغر خدا را ساقیا رحمی

    به روی بخت ما بگشا درگنجینهٔ مینا

    خوشا صبحی‌که شاه ملک عشرت جلوه ریزآید

    به زرین تخت جام از قصر زنگارینهٔ مینا

    مقیم‌گوشهٔ دل باش‌،‌گر آسودگی خواهی

    که حیرت می‌شود سیماب در آیینهٔ مینا

    همان خاک سیه اکنون لباس دل به بر دارد

    صفا مفت است منگرکسوت پارینهٔ مینا

    بهار نشئه‌ام‌، عیش دماغم‌، بادهٔ صافم

    مرا باید نشاندن در دل بی‌کینهٔ مینا

    ادب‌کوشید در ضبط خود وتعطیل شد نامش

    به روز وصل ما ماند شب آدینهٔ مینا

    به آفت سخت نزدیکند نازک طینتان بیدل

    بود با سنگ و آتش الفت دیرینهٔ مینا

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح

     

    نویسنده: محمد عبدالعزیز مهجور

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min
  • از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود - ابوالمعانی بیدل

    از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود

    بزم بی‌رنگی آیینه سراپا رنگ است


    غزل کامل

    بسکه این‌گلشن افسرده‌کدورت رنگ است

    نفس غنچه‌برآبینهٔ شبنم زنگ است

    از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود

    بزم بی‌رنگی آیینه سراپا رنگ است

    در مشرب زن و از قید مذاهب بگریز

    عافیت‌نیست در آن‌بزم‌که سازش‌جنگ است

    هر طرف موج خیالی‌ست به توفان همدوش

    کشتی سبز فلک غرقهٔ آب بنگ است

    غرهٔ هرزه‌دویهای طلب نتوان بود

    سر ما سجده‌فروش‌کف پای لنگ است

    ثمرکینه دهد مهر به طبع ظالم

    آتش‌است آن‌همه آبی‌که نهان در سنگ است

    دوری دامن وصل است به خود پیچیدن

    غنچه‌گر واشود از خویش‌گلش در چنگ است

    طلبم تا سرکوی تو به پروازکشید

    آب خود را چو به‌گلشن برساند رنگ است

    وحشتم در قفس بال و پرافشانی نیست

    ساز پروانهٔ این بزم شرر آهنگ است

    بسکه چون رنگ ز شوقت همه‌تن‌پروازیم

    خون ما را دم بسمل زچکیدن‌ننگ است

    مفت آن قطره‌کزین بحرتسلی نخرید

    بی‌تپیدن دو جهان برگهر ما تنگ است

    از قدم نیست جدا عشرت مجنون بیدل

    شور زنجیر نواسنج هزار آهنگ است

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح

     

    نویسنده: محمد عبدالعزیز مهجور

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min

About سخنور

From the publisher's feed

در این کانال ضمن دکلمه و تفسیر ابیات شعرای نامدار، تفسیر اشعار دیوان شمس تبریزی، دکلمه غزلیات، حکایات مثنوی معنوی، مجالس سبعه، مقالات شمس تبریزی و منتخب از فیه ما فیه حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی را نیز نشر خواهیم نمود.

More shows like سخنور

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,891 Listeners