سخنور

سخنور

By Sokhanwar - نشر سخنورEducationArtsKids & Family
Download on the App Store

سخنور episodes

  • مگو بیدل سپند ما دل آسوده‌ای دارد - ابوالمعانی بیدل

    مگو بیدل سپند ما دل آسوده‌ای دارد

    تسلی هم درین محفل به آتش می‌تپد گاهی


    غزل کامل

    در دل زد خیال پرتو مهرت سحرگاهی

    چراغان فلک چون صبح کردم خامش از آهی

    چو ماه نو فلک را زیر دست سجده می‌بینم

    نیازم می‌زند ساغر به طاق ابروی چاهی

    بهار آرزو نگذاشت در هر رنگ نومیدم

    ز چشم انتظار آخر زدم‌ گل بر سر راهی

    چه امکان است فیض از خاک من توفان نینگیزد

    غبار سینه چاکان در نظر دارد سحرگاهی

    به بی‌دردی تو هم ای شوق شمعی کشته رو‌شن کن

    ندارد لاله‌زار آفرینش داغ دلخواهی

    ز بس جوش بهار ناکسی افسرد اجزایم

    خزان رنگ هم از من نمی‌بالد پر کاهی

    به جیب هر نفس خون دو عالم آرزو دارم

    که دارد نیش تفتیشی ‌که بشکافم رگ آهی

    طریق کعبه و دیر این قدر کوشش نمی‌خواهد

    به طوف خانهٔ دل‌ کوش اگر پیدا شود راهی

    جهان کثرت اظهار غرورت برنمی‌دارد

    ز سامان ادب مگذر پر است این لشکر از شاهی

    مگو بیدل سپند ما دل آسوده‌ای دارد

    تسلی هم درین محفل به آتش می‌تپد گاهی

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    نویسنده: جاوید فرهاد

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min
  • خورشید گریبان خیالات ندارد - ابوالمعانی بیدل

    خورشید گریبان خیالات ندارد

    کو لفظ‌ که در فکر معمای تو افتم


    غزل کامل

    کو شور دماغی ‌که به سودای تو افتم

    گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم

    عمری‌ست درین باغ پر افشان امیدم

    شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم

    آن زلف پریشان همه جا فتنه فکنده‌ست

    هر دام که بینم به تمنای تو افتم

    چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودی ست

    بگذار که در پای سراپای تو افتم

    مپسند که امروز من گمشده فرصت

    در کشمکش وعدهٔ فردای تو افتم

    خورشید گریبان خیالات ندارد

    کو لفظ‌ که در فکر معمای تو افتم

    پروای خم ابروی ناز فلکم نیست

    هیهات‌ گر از طاق دل‌آرای تو افتم

    چون سیل درین دشت و درم نیست تسلی

    یا رب روم از خویش به درباب تو افتم

    بیدل به ره عشق تلاشت خجلم کرد

    پیش‌آ قدمی چند که در پای تو افتم

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    نویسنده: محمد میرویس غیاثی

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    3 min
  • نسخهٔ حسن آنقدر روشن سواد افتاده است - ابوالمعانی بیدل

    نسخهٔ حسن آنقدر روشن سواد افتاده است

    کز تغافل می‌توان خواندن خط نارسته را


    غزل کامل

    نیست باک از برق آفت دل به‌آفت بسته‌را

    زخم‌خنجر فارغ از تشویش دارد دسته را

    برنمی‌آید درشتی با ملایم‌طینتان

    می‌شکافد نرمی مغز استخوان پسته را

    خاک نتواند نهفتن جوهر اسرار تخم

    طبع‌دون‌کی پاس داردنکتهٔ سربسته را

    یأس‌ ‌کرد آخر سواد موج دریا روشنم

    خواندم‌از مجموعهٔ آفاق نقش شسته‌را

    نشئه را از شوخی خمیازهٔ ساغر چه باک

    نیست از زنجیرپروا نالهٔ وارسته را

    خصم عاجز را مدارا کن اگر روشندلی

    می‌کشد شمع ازمژه خاربه‌پا بشکسته را

    نسخهٔ حسن آنقدر روشن سواد افتاده است

    کز تغافل می‌توان خواندن خط نارسته را

    محوشد هستی وتشویش من وماکم نشد

    شبهه‌ بسیار است مضمون ز خاطرجسته را

    تا زغفلت وارهی درفکرجمعیت مباش

    تهمت خواب است مژگان بهم پیوسته را

    دام راه دل نشد بیدل خم وپیچ نفس

    پاس‌گوهر نیست‌ممکن رشتهٔ بگسسته‌را

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    بقلم: صلاح الدین سلجوقی

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    3 min
  • در عالم اضداد چه اندیشه صلح است - ابوالمعانی بیدل

    در عالم اضداد چه اندیشهٔ صلحست

    با خود نتوان ساخت اگر جنگ نگردی


    غزل کامل

    برخود مشکن تا همه تن رنگ نگردی

    ای شیشه نجوشیده عبث سنگ نگردی

    دور است تلاشت ز ره ‌کعبهٔ تحقیق

    ترسم‌که به ‌گرد قدم لنگ نگردی

    تا راه سلامت سپری ضبط نفس‌ کن

    قانون تو سازست گر آهنگ نگردی

    چون خاک هواگیر درین عرصه محالست

    کز خود روی و صاحب اورنگ نگردی

    در آینهٔ شوخی این جلوه شکستی است

    بر روی جهان بیهده چون رنگ نگردی

    پیداست خراشی که ز نقش است نگین را

    از نام جراحتکدهٔ ننگ نگردی

    این جلوه نیرزد به غبار مژه بستن

    آیینه مشو تا قفس زنگ نگردی

    در عالم اضداد چه اندیشهٔ صلحست

    با خود نتوان ساخت اگر جنگ نگردی

    صیاد کمینگاه امل قامت پیریست

    هشدار که چون حلقه شوی چنگ نگردی

    بیگانگی وضع جهان حوصله خواه است

    از خویش برون آی اگر تنگ نگردی

    آیینهٔ نازت همه دم جلوه بهارست

    ای رنگ نگردانده تو بیرنگ نگردی

    بیدل به ادای مژه ‌کجدار و مریزی

    پر شیفتهٔ محفل نیرنگ نگردی

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    بقلم: تابش عمر عالمی

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min
  • وصل هم بیدل علاج تشنه دیدار نیست - ابوالمعانی بیدل

    وصل هم بیدل علاج‌ تشنهٔ دیدار نیست

    دیده‌ها چندان‌ که محو اوست دیدن ‌آرزوست


    غزل کامل

    سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست

    شمع‌ تصویریم‌و اشک‌ما چکیدن آرزوست

    بسمل‌ تسلیم هستی طاقت‌کوشش نداشت

    آن ‌که ما را کرد محتاج تپیدن آرزوست

    دست و پایی می‌زند هرکس به امید فنا

    تا غبار این بیابان آرمیدن آرزوست

    پای تا سر‌کسوت شوق جنون خیزم چو صبح

    تا گریبان نقش می‌بندم دریدن آرزوست

    جلوه‌ای سرکن ‌که بربندم طلسم حیرتی

    ازگلستان توام آیینه چیدن آرزوست

    ای ستمگر! منکر تسلیم نتوان‌. زیستن

    حسن سرکش نیز تا ابرو خمیدن آرزوست

    کیسه‌گاه زندگی از نقد جمعیت تهی‌ست

    خاک می‌ باید شدن‌ گر آرمیدن آرزوست

    آتشی‌ کو، تا سپندم ترک خودداری کند

    ناله‌واری دارم و خلقی شنیدن آرزوست

    منزل اینجا نیست جز قطع امید عافیت

    ای ثمر از نخل بگذر گر رسیدن آرزوست

    وصل هم بیدل علاج‌ تشنهٔ دیدار نیست

    دیده‌ها چندان‌ که محو اوست دیدن ‌آرزوست

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    بقلم: تابش عمر عالمی

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min
  • حیف است دست منعم در آستین شود خشک - ابوالمعانی بیدل

    حیف است دست منعم در آستین شود خشک

    این نان نمک ندارد تا پنجه‌کش نباشد

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    غزل کامل

    راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد

    در مردمک سیاهی نور است غش نباشد

    یاران به شرم کوشید کان رمز آشنایی

    بی‌پرده نیست ممکن بیگانه‌وش نباشد

    تا از نفس غباری‌ست باید زبان‌ کشیدن

    در وادی محبت جز العطش نباشد

    بر خوان عشق نتوان شد محرم حلاوت

    تا انگبین شمعت انگشت چش نباشد

    بر تختهٔ من و ما خال زیاد وهمیم

    بازبچه عدم را این پنج و شش نباشد

    خواهی به دیر کن ساز خواهی به کعبه پرداز

    هنگامهٔ نفسها بی‌کشمکش نباشد

    از شیشهٔ تعین ایمن نمی‌توان زیست

    در طبع ما گدازی‌ست هر چند غش نباشد

    از ضعف بی‌یها بر خاک سجده بردیم

    بید آبرو نریزد گر مرتعش نباشد

    حیف است دست منعم در آستین شود خشک

    این نان نمک ندارد تا پنجه‌کش نباشد

    زاهد ز عیش رندان پر غافل است بیدل

    فردوس در همین‌جاست گر ریش و فش نباشد

    حضرت ابوالمعانی بیدل رح


    بقلم: محمد میرویس غیاثی

    بکوشش: فهیم هنرور

    RumiBalkhi.Com

    2 min

About سخنور

From the publisher's feed

در این کانال ضمن دکلمه و تفسیر ابیات شعرای نامدار، تفسیر اشعار دیوان شمس تبریزی، دکلمه غزلیات، حکایات مثنوی معنوی، مجالس سبعه، مقالات شمس تبریزی و منتخب از فیه ما فیه حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی را نیز نشر خواهیم نمود.

More shows like سخنور

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,891 Listeners