
Sign up to save your podcasts
Or


عشق او آسان همی پنداشتم
سد ما در راه ما پندار ماست
غزل کامل
عاشقی و بی نوایی کار ماست
کار کار ماست چون او یار ماست
تا بود عشقت میان جان ما
جان ما در پیش ما ایثار ماست
جان مازان است جان کو جان جان است
جان ما بی فخر عشقش عار ماست
عشق او آسان همی پنداشتم
سد ما در راه ما پندار ماست
کار ما چون شد ز دست ما کنون
هرچه درد و دردی است آن کار ماست
بوده عمری در میان اهل دین
وین زمان تسبیح ما زنار ماست
چون به مسجد یک زمان حاضر نهایم
نیست این مسجد که این خمار ماست
کیست چون عطار در خمار عشق
کین زمان در درد دردی خوار ماست
حضرت عطار رح
بقلم: محترم علی منهاج
بکوشش: فهیم هنرور
RumiBalkhi.Com
مخمس احمد محمود امپراطور بر غزل حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح
درد و فـــــــــــــــــــراق یار بما یادگار ماند
داغش به ضیمــــــــــــران دلم آشکار ماند
بر ما میان سینـــــــــــــــــه دلِ بیقرار ماند
دلــــــــدار رفت و دیده به حیرت دچار ماند
با ما نشـــــــــــان برگ گلی زان بهار ماند
***
از صبــــــــــــح رحمت و ز تجلی دمیده ایم
سیـــــــــــــر فلک نموده و اینجا رسیده ایم
ما بهتـــــــــــــــریم و از همگی بر گزیده ایم
خمیـــــــــازه سنج تهمت عیش رمیده ایم
می آنقــــــــــــــــدر نبود که رنج خمار ماند
***
صورت زخون دیـــــــده مــــــــا همچو گلزار
تیـــــــــر مــــژه ز چاچ تو خوردیم بی شمار
غمدیده را به خوب و بدی اینجهان چه کار
از بــــــــــــرگ گل درین چمن وحشت آبیار
خواهــــــــــــــد پری ز طاهر رنگ بهار ماند
***
قدری تو از سعـــــــادت خود کن حواله ای
هستیم سخت محــــکم و شیدا و واله ای
ما که فتاــــــــــــــده کنج قفس در زباله ای
یأســـــــــــــــــم نداد رخصت اظهار ناله ای
چندان شکست دل که نفس در غبار ماند
***
شیـــــــــــــــرازه ی جنون تدلی نمی دهد
در کار گاه جســـــــــــــم تولی نمی دهد
این دهـــــــــــر از بر چه تجلی نمی دهد
آگاهیــــــــــــــــم سراغ تسلی نمی دهد
از جوهـــــــــــــــر آب آیینه ام موجدار ماند
***
بر جلوه هــــای حسن تو، دل داد تکیه ام
از ساغــــــــــــــــر لبا لبی مل داد تکیه ام
تــــــــــار نگاه به عشق تو پل داد تکیه ام
غفلت به نـــــــــــــازبالش گل داد تکیه ام
پای بخواب رفتـــــــــه ای من در نگار ماند
***
با خود به کـــــاروان جرس عجز می کشم
از نتـــــــــوانی خار و خس عجز می کشم
من از بـــــــرای چه هوس عجز می کشم
آنجا که من ز دست نفس عجز می کشم
دست هــــــــــــزار سنگ به زیر شرار ماند
***
تاکی به نــــــاز لیلی چو مجنون گریستن
غرق تخیــــــــــــلات و به افسون گریستن
از بارگاه نـــــــــــــــــــــاز تو بیرون گریستن
باید به فرقت طربــــــــــــــم خون گریستن
تمثـــــــــال رفت و آیینه تهمت شکار ماند
***
در آســــــــــتان، غصه مزیدی شکوفه کرد
در کــــــــــربلای عشق یزیدی شکوفه کرد
از نا امیــــدی ها، امیـــــــــدی شکوفه کرد
یعقوب وار چشـــــــم سفیدی شکوفه کرد
با من همیــــــــــن گل از چمن انتظار ماند
***
محمود تا به دیده ای حیران جلوه داشت
سیـــــــر حضور فکرت امکان جلوه داشت
از کلک بیدلی گهـــــری کان جلوه داشت
بیدل از آن بهـــــار که توفان جلوه داشت
رنـــــگم شکست و آیینه ی در کنار ماند
شاعر: احمد محمود امپراطور
آواز: احمد محمود امپراطور
مؤرخ: 27 قوس 1391 هجری آفتابی
RumiBalkhi.Com
چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم میکنم
رفته رفته هر چه دارم چون قلمگم میکنم
بینصیب معنیام کز لفظ میجویم مراد
دل اگر پیدا شود دیر و حرمگم میکنم
ای هوس دود تعین بر دماغ من مپیچ
زیر این پرچم چو شمع آخر علم گم میکنم
تشنهکام حرص میمیرد قناعت تا ابد
یک عرق گر از جبین شرم نم گم میکنم
دعوی خضر طریقت بودنم آوارهکرد
اندکی گر کم شود این راهکم گم میکنم
تا غبار وادی مجنون به یادم میرسد
آسمان بر سر، زمین، زیر قدم گم میکنم
رنگ و بو چیزی ندارد غیر استغنا بهار
هر چه از خود گم کنم با او بهم گم میکنم
دل نمیماند به دستم طاقت دیدارکو
تا تو میآیی به پیش آیینه هم گم میکنم
عالم صورت برون از عالم تنزیه نیست
در صمد دارم تماشا گر صنم گم میکنم
قاصد ملک فراموشیکسی چون من مباد
نامهای دارم که هر جا میبرم گم میکنم
دم مزن از جستجوی شوق بیپروای من
هر چه مییابم ز هستی تا عدم گم میکنم
بر رفیقان بیدل از مقصد چهسان آرم خبر
منکه خود را نیز تا آنجا رسم گم میکنم
شاعر: حضرت ابوالمعانی بیدل رح
آواز: ع. الف. ساده
موسیقی: یوهان سباستین باخ
RumiBalkhi.Com
باز دل خموش من از چه هوای تو مند
باز دل چو آتشم میل خطا تو کند
بار دیگر صدا زدی بار دیگر من آمدم
معجزه دیگر ببین بازتو صدای تو کند
پادشه خیال من بار دیگر تو آمدی
از چه غرور نا بجا، باز گدای تو کند
من به وفای کاذبت دل به خطا نبسته ام
مهر دیگر نمیکند آنچه جفای تو کند
باز به بارگاه دل تکیه زدی که بنگری
کافر بت پرست تو سجده به پای تو کند
دکلمه: عبدالله شادان
شاعر: استاد عبدالله نوابی شادکام
آواز: عبدالقیوم جبار خیل
RumiBalkhi.Com
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
شاعر: حضرت حافظ شیرازی
آواز: عبدالقیوم جبار خیل
RumiBalkhi.Com
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
شاعر: حضرت حافظ شیرازی
آواز: عبدالقیوم جبار خیل
RumiBalkhi.Com
From the publisher's feed

7,891 Listeners