
Sign up to save your podcasts
Or


ماههای اولی که راننده میشویم، با هر دو دستمان فرمان را میچسبیم و تمام حواسمان به جاده است، اما چند سالی که میگذرد، دیگر رانندگی بدون موسیقی نمیشود، اگر کسی هم زنگ بزند، لزومی نمیبینیم توقف کنیم و اگر در جادههای بین شهری باشیم، به این ترکیب تخمهشکستن و چای نوشیدن را هم اضافه میکنیم. انجامدادنِ همزمان کارهای مختلف برای ما لذتبخش است، اما خوب است بدانیم که معمولاً همراه این لذت، مقادیر زیادی اعتماد به نفس کاذب هم داریم.
خانه فقط جایی برای آسایش جسم ما نیست، بلکه شاید بیشازآن دغدغهای فکری است، چیزی که تمام عمر به آن فکر میکنیم، برای زیبایی و تمیزیاش تلاش میکنیم و آن را نمادی از شخصیت خودمان میشماریم. وقتی زندگی در خانۀ جدیدی را شروع میکنیم، یا لحظهای که برای آخرینبار از خانهای پا بیرون میگذاریم، تخیلات و خاطرات به ما هجوم میآورند. انگار ما رنگِ خانههایی را میگیریم که در آن زیستهایم. دبورا لوی، نویسندۀ بریتانیایی، دربارۀ خانههای واقعی و خیالی زندگیاش نوشته است.
اگر بهصورت اتفاقی شنوندۀ صحبتهایی باشید که بین اعضای یک خانواده در جریان است، متوجه میشوید که از کلمهها و تعبیراتی استفاده میکنند که هیچ تصوری از معنایشان ندارید. این کلمهها، که به آنها «خانهگویش» میگویند، محصولِ زندگی طولانیمدتِ آدمها کنار هم است. خیلی از آنها درواقع واژههای بیمعنایی هستند که بچههای خانواده در کودکی ساختهاند. یا حاصلِ اشتباهات بامزهایاند که حس صمیمیت و آشنایی را در خانواده ایجاد میکنند. تحقیقات جدید از نقشِ مهم این واژهها در معنابخشی به خانواده میگویند.
یقیناً دیوید هیوم جایگاه رفیعی در میان فیلسوفان دارد، اما وقتی سراغ سیاست میرود، بارها و بارها به دام خطا میافتد. این غول دورۀ روشنگریْ دمکراسی را به دیدۀ تردید مینگریست و علیرغم شهرتش به «کافر اعظم»، از کلیسای رسمی جانبداری میکرد. هیوم همچنین نسبت به برابری حقوق زنان خاطرجمع نبود، در نژادپرستی شهرۀ خاص و عام بود و در یک حملۀ نظامی بیدلیل علیه فرانسه هم حضور داشت. چگونه یکی از بزرگترین فیلسوفهای تاریخ اینهمه به اشتباه افتاده است؟ جولیان باگینی توضیح میدهد.
به دیگران ربطی ندارد که ما چه غذایی دوست داریم. اگر کسی از پیتزا بدش میآید، مشکلی نیست؛ میتواند از ساندویچ خودش لذت ببرد و ما را با غذای دلخواهمان تنها بگذارد. به همین ترتیب، گویا باورهایمان هم، مثل غذاها، جزو حریم شخصی ما محسوب میشوند و دیگران نباید جرئت دخالت در آنها را به خود بدهند. اما این ایده مخالف بسیار سرسختی دارد: سقراط. او میگفت: «تا جان در بدن دارم از آگاهساختن شما به آنچه باید بدانید، دست نمیکشم». پس انگار در برابر سقراط هیچ راه سومی نیست: یا باید قانع کنید یا قانع شوید.
هنوز هم در بسیاری از دانشکدههای اقتصاد اندیشههای دههها و چهبسا قرنهای پیش تدریس میشود، اندیشههایی که فاصلۀ زیادی با واقعیتهای زندگی انسان قرن بیستویکمی دارد. کمتر از ده سال پیش، کیت ریورت، که روزگاری خودش در دانشگاه آکسفورد سر همین کلاسهای اقتصاد مینشست، با نظریۀ اقتصاد دوناتیاش به جنگ این اندیشههای عقبمانده آمد. حالا آمستردام و چند شهر دیگر در حال پیادهسازی ایدههای اقتصاد دوناتی هستند. آیا میتوان به ظهور اقتصادی انسانمحور و طبیعتگراتر امیدوار بود؟
هنوز هم در بسیاری از دانشکدههای اقتصاد اندیشههای دههها و چهبسا قرنهای پیش تدریس میشود، اندیشههایی که فاصلۀ زیادی با واقعیتهای زندگی انسان قرن بیستویکمی دارد. کمتر از ده سال پیش، کیت ریورت، که روزگاری خودش در دانشگاه آکسفورد سر همین کلاسهای اقتصاد مینشست، با نظریۀ اقتصاد دوناتیاش به جنگ این اندیشههای عقبمانده آمد. حالا آمستردام و چند شهر دیگر در حال پیادهسازی ایدههای اقتصاد دوناتی هستند. آیا میتوان به ظهور اقتصادی انسانمحور و طبیعتگراتر امیدوار بود؟
دزدیدن نگاه، ور رفتن با چیزی و تتهپتهکردن؛ اینها را نشانههای مطمئنی برای تشخیص دروغ میدانند. اما مطالعات متعدد نشان دادهاند که شانس تشخیص دروغ از روی این علائم خیلی بیشتر از پرتاب سکه نیست. گاهی حتی تکیۀ بیشازاندازه روی این کلیشههای دروغگویی میتواند نتایج فاجعهباری در اجرای عدالت از سوی پلیس یا دستگاه قضایی به همراه داشته باشد. با این حساب آیا، بهجز حرکات متهمان، راههای بهتری هم برای تشخیص کسانی که میخواهند فریبمان بدهند وجود دارد؟
«دفتر کار خانگی» نام دیگری است برای اتاق خواب، جای جدیدی که مخلوق دوران دورکاری است. کرونا ثابت کرد برای کارکردن نیاز نیست تا آن سر شهر بروید و روزی سه ساعت در ترافیک گیر کنید. البته دورکاری برای همه ایدۀ چندان کارآمدی نشد. در خانه، از بچۀ کوچکمان گرفته تا سبد رختچرکها استعداد این را دارند که حواسمان را پرت کنند و بازدهیمان را تا حد ممکن کاهش دهند. کال نیوپورت میگوید گرچه خانه جای کارکردن نیست، اما به طرقی شاید همچنان بتوانیم دورکاری را حفظ کنیم.
توییتر عصبی و سیاسی و پر از فحاشی است، اینستاگرام زیبا و آرام و رنگارنگ. گاهی بستن توییتر و بازکردن اینستاگرام، مثل این است که از زیر آفتاب سوزان تابستان، ناگهان پا بگذارید به خنکای خوشایند بهار. اگرچه در اینستاگرام دعوا کم است، اما فرقهها فراوانند: فرقۀ بدنسازها با شکمهای شش تکهشان، فرقۀ شیرینیپزها با کیکها و نانهایشان، فرقۀ مدلها، سلبریتیپرستها، کتابدوستها و غیره. و بالای سر همۀ آنها، هوش مصنوعیِ ترسناکی که همهجا تعقیبتان میکند. دینا تورتوریچی دربارۀ زندگی در اینستاگرام نوشته است.
From the publisher's feed