
Sign up to save your podcasts
Or


آنگاه که عزیزترینهایمان را از دست میدهیم، گویی ناگهان جهان در اطرافمان فرو میریزد. وقتی جزمین وارد، همسرش را که عاشقانه دوستش میداشت، طی چند روز در اثر ویروسِ تازه از راه رسیدۀ کووید-۱۹ از دست داد، در دریایی از اندوه و سردرگمی غرق شد. توی خانهاش قرنطینه شده بود و احساس میکرد در گلویش اسید میریزند. اما بعد، خیابانهای آمریکا پر شد از مردمی که میگفتند جان سیاهان مهم است و او، زن سیاهپوستی از تبار بردگان، دید که هنوز قلبش میتپد.
گاهی با شنیدن داستان مشکلاتی که دیگران در زندگیشان داشتهاند، کلمهها در دهانمان خشک میشود. از خودمان میپرسیم چه میشود گفت در برابر این اندوه؟ وقتی بیماری را میبینیم که میداند بیماریاش درمان ندارد، یا وقتی پدر و مادری را میبینیم که نوزادشان را از دست دادهاند، بدترین کار این است که آنها را نصیحت کنیم که خودشان را نبازند و محکم باشند. شاید راه بهتر آن باشد که فقط در آغوششان بگیریم و همراهیمان را با آنها نشان دهیم.
وقتی نوجوانید، به نظرتان چیزهای جذابی وجود دارد که بزرگترهای بیذوق چیزی از آن نمیفهمند. رمانها، فیلمها و موسیقیهایی میشنوید که مخصوص خودتان است. اما وقتی از نگاه بزرگسالی جاافتاده نگاه میکنید، میبینید نوجوانها به چیزهایی بیخود و مسخره دل باختهاند که هر کاری میکنید نمیتوانید با آن کنار بیایید. چاک کلاسترمن، جستارنویسی که متخصص فرهنگ عامهپسند است، از تجربۀ دشوار خود در سروکلهزدن با هری پاتر نوشته است. چیزی که میداند مهم است، ولی دلش راضی نمیشود سراغش برود.
یک مدیر با دهها پروژۀ عقبافتاده، یک کارگر ساده با کوهی از بدهی و یک خانم خانهدار که درگیر رژیمگرفتن است چه شباهتی با هم دارند؟ این افراد همه دچار کمیابیاند. یکی زمان کافی ندارد، یکی بیپول است و دیگری نیز کالریهایش را محدود کرده. کمیابی به شکلی اعجابآور ذهن همه را تحت تاثیر قرار میدهد. مولاینیتن و شفیر، متکی به آخرین یافتههای علوم رفتاری و اقتصاد، تبیین میکنند که چطور ابعاد مختلف زندگی ما تحت تأثیر ذهنیت کمیابی است؛ همچنین آنها توضیح میدهند که چطور سازمانها و تک تک افراد میتوانند کمیابی را مهار کنند تا به موفقیت و رضایت بیشتری دست یابند. همانطور که تِیلر برندۀ نوبل اقتصاد ۲۰۱۷ میگوید، این کتاب از نظر علمی بیبدیل و از نظر روایی بسیار خواندنی و سرگرمکننده است.
کمابیش در اغلب جوامع، توزیع ثروت از الگوی شناخته شدهای پیروی میکند که به آن « قانون ۲۰-۸۰» میگویند: یعنی ۲۰ درصد افراد صاحب ۸۰ درصد ثروت هستند. بهنظر ناعادلانه یا عجیب نخواهد بود اگر ۲۰درصد ثروتمند همانهایی باشند که بیشترین استعداد را هم دارند. اما چنین نیست. گروهی از پژوهشگران مدلی کامپیوتری طراحی کردهاند که نشان میدهد افراد بسیار موفق آنهایی نیستند که بسیار باهوشاند، بلکه آنهایی هستند که بسیار خوششانس بودهاند. با درنظر گرفتن این موضوع میتوانیم در سرمایهگذاریهای مختلف عایدی دوچندانی داشته باشیم.
همۀ ما در طول زندگی با ناملایماتی روبهرو میشویم، و بعضی از ما، ضربههای روحی بسیار دردناکی را تجربه میکنند. اما مواجهۀ آدمها با این رنجها یکسان نیست. برخی میتوانند آن تجربهها را پشت سر بگذارند، بهبود یابند و حتی از آن آسیبدیدگی نیرو بگیرند تا به دیگران کمک کنند؛ و برخی هم در دام چیزی میافتند که روانشناسان به آن «ذهنیت قربانی» میگویند. برای این دسته، قربانیبودن به هستۀ مرکزی هویتشان تبدیل میشود، چیزی که نه میتوانند ببخشند، نه فراموش کنند.
کلاس درس گاهی اوقات کاملاً یکطرفه و شبیه سخنرانیای کسلکننده میشود. نه میشود راحت خوابید، نه حرفهای استاد سلولهای خاکستریمان را قلقلک میدهد. نتیجۀ چنین کلاسی میشود ذهنی کلافه و بدنی که از فرط نشستن خشک شده. اما شاید همچنان یک راه فرار باقی باشد: اینکه بگذاری ذهنت برای خودش پرسه بزند. کتابی جدید میگوید این موقعیتِ نیمهحواسپرت، اینکه هم گوشت به استاد باشد و هم نباشد، به ذهن کمک میکند تا بهتر فکر کند، و از این میگوید که چگونه پرسههای ذهنی میتوانند برای یادگیری مفید باشند.
در دههٔ گذشته، دانشگاهیان بسیاری به نوشتن کتابهای خودیاری روی آوردهاند، اما این کتابها هنوز هم با مشکل «اعتبار و مقبولیت علمی» روبهرو هستند. خودیاری صنعتی چندین میلیارد دلاری است که سودهای کلانی در آن جابهجا میشود، بنابراین چندان تعجب ندارد که همچنان چرندیات و یافتههای مندرآوردی مرشدانی دروغین بر بخش زیادی از این بازار حکمفرما باشد. با این شرایط، خوانندگان چطور باید درست را از غلط تشخیص بدهند؟ مارک منسون، نویسندهٔ کتاب پرفروش هنر ظریف بیخیالی، راهکارهایی پیشنهاد میکند.
یک بار برای همیشه تکلیف خودتان را با اخبار روشن کنید. مثلاً یک سال گذشته را در نظر بگیرید و از خودتان بپرسید: واقعاً کدام خبر را در روزنامه یا وبسایتی خبری خواندهاید که تأثیر مهمی در زندگی و کارتان داشته است؟ چه چیز مهمی هست که اگر خبر نخوانید از دست خواهید داد؟ جوابش تقریباً برای همۀ ما یکسان است: هیچ چیز. دنبالکردن اخبار نهتنها هیچ فایدهای ندارد، که همهاش ضرر است. پس شاید بهتر باشد این مادۀ مخدر را ترک کنیم.
وقتی یک نویسنده را در ذهنمان تصور میکنیم، معمولاً آدمی را در نظر میآوریم که پشت میز تحریری بزرگ و زیبا، با چهرهای آرام مشغول نوشتن است و دورش را کپههای کتاب و کاغذ پر کرده است. به همین خاطر وقتی میفهمیم نویسندهای غیر از نوشتن، مثلاً سوزنبانی یا مکانیکی میکرده است، شگفتزده میشویم. الی گلدستون، نویسندۀ بریتانیایی از این دست بود. او که پیش از آنکه بتواند با نوشتن زندگیاش را بگذراند، نظافتچی بود، از موقعیت دشواری نوشته است که این شغل برایش به وجود میآورد.
From the publisher's feed