
Sign up to save your podcasts
Or


بیش از سیصد میلیون نفر در سراسر جهان، به درجات مختلف، با افسردگی دست به گریبانند. بسیاری از آنها در کشورهایی بحرانزده و فقیر زندگی میکنند که خشونت و گرسنگی در آنها تجربهای روزمره است. مناطقی که در آنها معضلات روانی همهگیر است، اما امکاناتی برای مشاوره و درمان وجود ندارد. یک روانشناس در زیمباوه، بعد از خودکشی یکی از بیمارانش، ناگهان راهکاری مبتکرانه به ذهنش رسید: آیا میشود از مادربزرگهای محلی برای درمان جوانان افسرده کمک گرفت؟ نتیجه شگفتانگیز بود.
معنای زندگی چیست؟ احتمالاً این سؤال را وقتهایی از خودمان میپرسیم که در رسیدن به هدفی شکست خوردهایم یا تنها و دلشکستهایم. فرانک مارتلا، فیلسوف و روانشناسی که دربارۀ معنای زندگی تحقیق میکند، با ارجاع به تحقیقات مختلف، شرح میدهد که زندگی ما انسانها، بیش از همه، در پیوند با دیگر انسانهاست که معنا میگیرد. در دوستیهایی که میسازیم، در محبتی که نثار اعضای خانوادهمان میکنیم و در تجربۀ مشترکی که با آنها میسازیم.
معنای زندگی چیست؟ احتمالاً این سؤال را وقتهایی از خودمان میپرسیم که در رسیدن به هدفی شکست خوردهایم یا تنها و دلشکستهایم. فرانک مارتلا، فیلسوف و روانشناسی که دربارۀ معنای زندگی تحقیق میکند، با ارجاع به تحقیقات مختلف، شرح میدهد که زندگی ما انسانها، بیش از همه، در پیوند با دیگر انسانهاست که معنا میگیرد. در دوستیهایی که میسازیم، در محبتی که نثار اعضای خانوادهمان میکنیم و در تجربۀ مشترکی که با آنها میسازیم.
احتمالاً همۀ ما در شبکههای اجتماعی چنین تجربهای را داشتهایم: نوشتۀ کاربری را خواندهایم، به نظرمان اشتباه آمده است و تلاش کردهایم تا با دلیل و منطق انتقادمان را برایش توضیح دهیم، اما در جواب بلاک شدهایم یا فحشی نثارمان شده است. بعید نیست که خودمان هم در واکنش به مخالفانمان دست به چنین کارهایی زده باشیم. چرا در شبکههای اجتماعی گفتوگوی سازنده اینقدر دشوار است؟ نیکول ییتمن، متخصص ارتباطات اجتماعی، چند دلیل برای این قبیلهگرایی رایج در شبکههای اجتماعی برمیشمارد.
اگر یکبار جِران لانییِر را ببینید، برای همیشه در یادتان خواهد ماند. مردی با چشمان آبی، موهای بسیاربلند بافتهشدهای که دور و برش ریخته، ریش بزی تُنُکی که زیر چانهاش پایین آمده و هیکلی بسیار فربه. اما فقط ظاهر او نیست که عجیب است، در واقع همهچیزش، از داستان زندگیاش، تا عقاید و علایق و رفتارهایش عجیب و سردرگمکننده است. او را پدر واقعیت مجازی میدانند؛ دانشمندی که از اولین روزها در این صنعت حضور داشته، و بااینحال، امروزه یکی از سرسختترین منتقدان سیلیکونولی به شمار میرود.
اورسولا لو گویین داستان کوتاه مشهوری دارد به نام «آنان که از خیر املاس میگذرند». داستان شهری را توصیف میکند پر از شادی و خوشبختی و زیبایی. اما این شهر یک راز دارد. کودکی که در بدترین شرایط ممکن در زیرزمینی محبوس شده است. اگر آن کودک نجات پیدا کند، شهر ویران میشود و اگر شادیِ ساکنانش بخواهد ادامه یابد، کودک باید زجر بکشد. انتخاب شما چیست؟ آیا این قرارداد را میپذیرید و در املاس زندگی میکنید؟
سالهای آخر زندگیِ سالمندان عمدتاً با بیماری همراه است. بدن فرتوت آنها توانایی بازسازی خود را از دست میدهد. هرچه پزشکان نسخه میپیچند، اوضاع وخیمتر میشود. بستریشدن در بیمارستان هم میشود قوز بالای قوز. پیر بیچاره فقط باید رنجهای بیشتری را تحمل کند: دیوارهای بیروح، سرمهای مزاحم، صدای دستگاهها و البته قیافۀ رنجور هزاران بیمار دیگر. ایزیکیل ایمانوئل، که خودش هم پزشک است، توضیح میدهد که چرا پدر ۹۲سالهاش ترجیح داد روزهای آخر زندگی را در کنار نوههایش سپری کند، نه روی تخت بیمارستان.
ما انسانها در یافتن نشانههای طرد بهشدت قدرتمندیم. کوچکترین چیزهایی که بتوانیم آنها را تعبیر به کممحلی، بیعاطفگی، یا برخورد سرد طرف مقابل کنیم، برایمان دردناک است. فرقی هم نمیکند که این طرف مقابل، شریک زندگیمان باشد یا دوستی قدیمی یا اصلاً بیگانهای که در خیابان سر صحبت را با او باز کردهایم. اما آزمایشهای جدید از این هم جلوتر میروند: حتی اگر یک شخصیت شبیهسازیشدۀ کامپیوتری که اصلاً وجود خارجی هم ندارد طردتان کند، باز هم دلتان میشکند.
در دنیای پرحرف امروز، زیاد پیش میآید که حرفی به گوشمان بخورد و با خودمان بگوییم: «خدایا، چطور ممکن است کسی چنین عقیدهای داشته باشد؟» با آدمهایی روبهرو میشویم که باورهایشان باعث خشم، تأسف یا خندهمان میشود و فکر میکنیم با آنها ذرهای اشتراک نداریم. بااینحال، جاناتان هایت، روانشناس مشهور آمریکایی، در یکی از مطالعاتش، به حقیقتی جالبتوجه رسید: باورهای ما، هر چه باشند، در نهایت به شش ارزش اصلی منتهی میشوند که همۀ انسانها قبولشان دارند، اما وزن متفاوتی به آنها میدهند.
اگر نویسندهای، تنها کمی قبل از کرونا، رمانی دربارۀ عالمگیرشدن ویروسی کشنده تحویل انتشارات بدهد، بیشتر باید جزو پیشگوها حسابش کرد تا رماننویسها. حتی شاید همهچیز بوی توطئه بگیرد. اما لارنس رایت برای نوشتن آخرین رمانش نه از الهام استفاده کرده و نه از اطلاعات سری. او، وقتی میخواهد رمان بنویسد، مثل روزنامهنگارها دربارۀ موضوع تحقیق میکند. رمان اخیر او، «آخر اکتبر»، سرشار از اطلاعات ویروسشناسی و تاریخچۀ همهگیریهاست. او میگوید «شما میگویید پیشگویی، اما من فقط به پیشبینی دانشمندان گوش دادم».
From the publisher's feed