
Sign up to save your podcasts
Or


کلانتاریخ سی سال پیش بهیکباره پا به عرصه گذاشت، آن هم با این نوید که با روایت گذشتۀ انسان در مقیاس کیهانی، به رشتۀ کسالتبار و بیشازحد تخصصیِ تاریخ جان تازهای ببخشد. کلانتاریخ قصد داشت داستانی از حیات ارائه دهد که با آمیزهای از کیهانشناسی، زمینشناسی، زیستشناسی تکاملی، باستانشناسی و انسانشناسی بتوان آن را فهمید. این روایتها که امروزه در قالب کتابهایی مثل انسان خردمند هراری پرفروش شدهاند، جذاباند اما مشکلات بنیادینی نیز دارند.
پارسال یکی از بدترین سالهای تاریخ برای مجسمهها بود. در سراسر دنیا، معترضان مجسمۀ رهبران سیاسی و تاریخی را پایین کشیدند، از مجسمههای بردهداران در آمریکا گرفته تا مجسمههای استعمارگران و دیکتاتورها و جنگسالاران در اروپا و آسیا و دیگر جاها. پایینکشیدن و نابودی مجسمهها اقدام نمادینی است که تاریخی طولانی دارد. سرنگونی مجسمۀ صدام حسین بعد از حملۀ آمریکا به عراق، در میدان فردوس بغداد، یکی از پرسروصداترین و البته فریبکارانهترین برگهای این تاریخ است.
انسانستیزی آنتروپوسین و ترابشریت دو گرایش عمدۀ منتقدِ بشر امروز هستند. اولی به تسلط انسان بر کرۀ زمین و ویرانی طبیعت اعتراض دارد ولی دومی نگران نابسندگی پیشرفتهای علمی و فنی انسان قرن بیستویکم و برتری عقلی اوست. ظاهراً این دو گرایش در مورد آیندۀ بشریت همرأی نیستند؛ یکی مخالف پیشرفت انسان و دیگری موافق آن است. اما وقتی نظرات متفکران این دو گرایش را میشنویم میبینیم در یک مورد با هم توافق دارند؛ چیزی که حتی افراطیترین نظریهپردازان قرن بیستم فکرش را هم نمیکردند: نابودی بشر.
اصطلاح «برند ملتها» اولینبار در سال ۱۹۹۸ در مقالههای سایمون انهالت دیده شد. او که سابقاً در حوزۀ تبلیغات فعالیت میکرد، در مشاهدات اولیۀ خود متوجه وجود ارتباطی بین برند شرکتهای روبهرشد و کشورهای آنها شد. او مشاهده کرد که موفقترین برندها متعلق به کشورهایی بود که خودشان برندهای موفقی محسوب میشدند. انهالت با خودش گفت چرا کشورها، مثل شرکتها، نتوانند تصویری را که از آنها دیده میشود اصلاح کنند.
ابطالگری پوپری، با همۀ سادگی دلپذیرش، بهسرعت از سوی فیلسوفان در هم کوبیده شد، و آنها نشان دادند که راهی قابل قبول برای درک علم نیست. آنان اشاره کردند که در هرگونه ساختار آزمایشیِ واقعی ناممکن است که عنصر فرضی واحدی را برای ردکردن جدا بکنیم. ولی طی دههها، پوپرگرایی بههرحال در میان خودِ دانشمندان رایج باقی ماند، بهرغم عوارض جانبیِ بالقوه زیانبخشی که داشت. چرا باید اینطور میشد؟
شریل استرید، نویسندۀ آمریکایی، ۲۲ ساله بود که مادرش به سرطان مبتلا شد. شریل وقتی دکترها نتیجۀ آزمایشها را اعلام کردند، پیش مادرش بود، و وقتی چشمهای آبی مادرش در اتاق بیمارستان ثابت ماندند هم آنجا بود. شریل فکر میکرد مرگ مادرش پایانی بر این غصه خواهد بود، اما اشتباه میکرد. در ماههای بعد از مرگ مادر او به دنیایی قدم گذاشت که شاید مهیبتر از روزهای بیماری مادر بود: اعتیاد به هروئین.
رالف والدو امرسون نوشته است «قدرت در شادمانی است». ما معمولاً شادمانی را نقطۀ مقابل قدرت و تلاشی غیرواقعی برای نشاطبخشیدن به اوضاع میدانیم. ولی امرسون میدانست شادمانی ذخیرهای برای خویشتن ماست، ابزاری برای شکلدادن به زندگی که میتواند جایگاه ما را در دنیای اجتماعی تغییر دهد و ما را به اجتماع وصل کند. در این روزها که موجی از اخبار بد جهان را احاطه کرده است، شادمانی شایستۀ توجه است.
فساد در هر جامعهای شکل و شمایل خاص آن جامعه را به خود میگیرد. در زندگی روزمره، در مناسبت اداری و سیاسی، در شبکههای پنهان و نیمهپنهان دوستیها و ارتباطها خودش را جا میکند و فراگیر و پایدار میشود. بنابراین وقتی از فساد حرف میزنیم، بیش از خطاها یا جاهطلبیهای نامشروع فردی، با شبکهای از روابط پایدار اجتماعی روبهروئیم. سودهیر چلا راجان در این مطلب انواع فساد را معرفی و اثرشان بر جوامع را بررسی میکند.
پدرِ هلن فارغالتحصیل هاروارد و مدرسۀ اقتصاد لندن و استاد دانشگاه بود ولی به دلیل اعتیاد به الکل شغلش را از دست میدهد و خانهنشین میشود و کمکم فرمان زندگیاش را از دست میدهد. پدر سعی میکند با آشپزی برای همسر و بچهها اوقاتش را بگذراند. ولی تدریجاً آشپزی برایش اهمیتی حیاتی پیدا میکند و وسیلۀ ارتباطِ او با خانوادهاش میشود. هلن به یاد میآورد که سوپ و خورش و کباب و سوسیسماکارونی دیگر فقط غذا نبودند بلکه کلماتی بودند که پدرشان با آنها حرف میزد: دوستت دارم، من را ببخش، حالم خوش نیست.
در قرون هفدهم و هجدهم، گروهی از فیلسوفان درگیر مجادلاتی دربارۀ مسئلۀ تاریخی شر شدند: این پرسش که چطور یک خدای خوب اجازه داده بدی و رنج در جهان وجود داشته باشد. فیلسوفانی مثل پیر بل، نیکولا مالبرانش و لایبنیتس، و بعدها، اندیشمندانی چون ولتر، دیوید هیوم و ایمانوئل کانت بهشدت با هم اختلافنظر پیدا کردند. این بحث فلسفی طولانی مبدأ شکلگیری دو اصطلاح «خوشبینی» و «بدبینی» است. برخی از این بحثها شاید برای خوانندۀ امروزی کهنه به نظر آیند، اما در زمانهای که مسئلۀ جوانها این شده که آیا برخی کارها اخلاقی هست یا نه، بهطرز عجیبی برای ما موضوعیت دارند.
From the publisher's feed